نرم افزار اندروید کلوب جستجوی مطالب
فاطمه خانم  , esnepo

فاطمه خانم

 وقتی میایم سراغتون که فکرشم نمیکنید (^_^)\
فاطمه خانم  , esnepo

فاطمه خانم

مطالب تصاویر 105
فاطمه خانم  , esnepo
ادامه
99
فاطمه خانم  , esnepo
8 ماه پیش
اینم تصویر ارسالی از
"مِه خبیثِم" :D

قابل توجه ادد لیست تنبل ^_^

توضیحات:
این ماهیتابه ی حلواست!
کسی دست به ماهیتابه بزنه
"غول ماهیتابه ی حلوا" میاد از گنجش
محافظت میکنه :D
ادامه
کامنت بنویسید...
آرنـــیِـــل  , arniel
یکشنبه 2 تیر ، 20:54
آری
ادامه
  , anti0satan0
یکشنبه 2 تیر ، 20:54
باشد که نباشیم
ادامه
آرنـــیِـــل  , arniel
یکشنبه 2 تیر ، 20:49
از خود گول زنندگان نباشید
ادامه
فاطمه خانم  , esnepo
8 ماه پیش
♥_♥
اولین تصویر ارسالی
نقاشی از :آرام (تیرانوآرامُساروس...)

قابل توجه ادد لیست تنبل ^_^
ادامه
کامنت بنویسید...
فاطمه خانم  , esnepo
یکشنبه 2 تیر ، 12:43
ادامه
فاطمه خانم  , esnepo
یکشنبه 2 تیر ، 12:43
قابیلا شوما رو ندارد
ادامه
فاطمه خانم  , esnepo
امتحان بعدیم با همون استادیه که
بعلت اینکه بیست دقیقه دیر رسیدم
نگهم داشت و گفت دیر اومدی نخواه زود برو!!!!!!
و حتی نذاشت برگه ی حضورم رو امضا کنم!!!
خلاصه این استاده هم اعصاب نداره
هم یجورایی تو دانشگاه همه کاره س و همه ازش حساب میبرن!
خیلی باید مواظب باشم!
خلاصه اینکه اگه گذرتون به کلاسش افتاد،
و اگه دیر اومدید زود نخواید برید!
ادامه
کامنت بنویسید...
فاطمه خانم  , esnepo
سه شنبه 4 تیر ، 23:27
اومد سر جلسه امتحان،
سرمو انداختم تو برگه ی خودم
که یعنی مشغول امتحانمم : ->
ادامه
فاطمه خانم  , esnepo
سه شنبه 4 تیر ، 23:26
^_^
مبارکدون باشد
ادامه
  , n9j7m
سه شنبه 4 تیر ، 22:24
یه همچین استادی منم داشتم حتی بدتر روانی ی بود واسه خودش
ادامه
فاطمه خانم  , esnepo
پسر که تصمیم می گیرد به خواستگاری دختری برود با انواع روش ها سعی می کند گربه را از سرش جدا کند... اما او به این آسانی ها رفتنی نیست!!!
پس گربه را با کلاهی پنهان می کند و به خواستگاری می رود و...
اما در مراسم عقد کنان گربه جیغ و داد می کند،کلاه از سر پسر می افتد
و گربه به سمت عروس چنگ می کشد!
بعد از به هم خوردن مراسم،شریفه خانم تماس میگیرد و می گوید که در مورد گربه ی سیاه بیشتر تحقیق کرده و از روی نمادهای باستانی و... مطالعات کذایی اش نشان می دهد که او دچار نفرینِ "گربه بِسَرونِ چَنگ زَنون"شده و هیچ راهی برای رفع آن پیدا نکرده است و به ناچار باید تا آخر عمرش همانطوری با آن کلاه نرم پشمالویِ سیاهِ روی سرش زندگی کند!!!
پسر از این اتفاقات و سرنوشتش غمگین می شود و از گذشته اش که مدام عصبانی بوده و همه را اذیت می کرده پشیمان می شود...
و همانطور پشیمان و غمگین
خیلی اتفاقی
بدون اینکه حواسش باشد دستش را به بدن گربه میکشد و احساس میکند که گربه کمی شل شده،بنابراین شروع میکند به ناز و نوازش گربه...
پنجه های گربه شل تر و شل تر می شود و
ناگهان....
گربه که انگار از پشیمانی و رفتارهای خوبِ پسر ناراحت می شود
پنجه هایش پسر را رها کرده و
گربه سُر می خورد و مانند پَر می افتد روی زمین!!!
پسر زندگی جدیدی را از سر گرفته...
سراغ دختر مورد علاقه اش می رود و سعی می کند آرامتر باشد و
دنیا را زیبا تر ببیند...
و اینابار دیگر کسی روی سرش نیست که صداهای ترسناک دربیاورد یا چنگالش را در صورتش ببرد و به سمت دختر های مردم چنگ بزند...
در پایان
گربه ای سیاه و لاغر
روی دیواری
با دقت به آدمهایی که از زیر دیوار رد می شوند نگاه میکند
تا هدف بعدی اش را انتخاب کند....

لازم به توضیحه که این داستان نمادینه
و اصلا موقعی که مینوشتمش قرار بود جایی بخونمش
و گربه ی سیاه هم جن نیست!
ادامه
کامنت بنویسید...
مائده بانو , maede_banoo
جمعه 31 خرداد ، 19:10
خواهشمندانیم
ادامه
فاطمه خانم  , esnepo
جمعه 31 خرداد ، 19:08

متشکرات
ادامه
مائده بانو , maede_banoo
جمعه 31 خرداد ، 18:57
*موافقان :/
ادامه
فاطمه خانم  , esnepo
پسری بدخلق و عصبی در خانه ای زندگی می کند
که مدام در آن بحث و جدل و دعواست...
تا اینکه یک روز در اتوبوس اتفاقی عجیب برایش می افتد:
نزدیک ایستگاه مقصدش رسیده و تلاش می کند با کلافگی خود را از بین جمعیت به در اتوبوس برساند
که بر اثر تکان های ناگهانی اتوبوس تنه اش محکم به تنه ی پیرمردی چاق و کمی خمیده می خورد که پشتش به سمت او بود...
سر پیرمرد خیلی در تنه ی نسبتا خمیده اش فرو رفته بود و قسمتی از موهای کم پشتش ریخته بودند...
ناگهان پیرمرد با حفظ همان فرم خمیده ی بدنش، سرش را می چرخاند و در جهتی که او ایستاده متوقف می کند و لبخند ترسناکی می زند...
سپس خنده اش محو شده و مردمک چشم هایش را بالا میبرد و بعد فقط سفیدی چشمانش است که دیده می شود!
انگار هیچکس متوجه این موضوع نمی شود و چون اتوبوس به ایستگاه رسیده
پسر زود پیاده می شود و پیرمرد را می بیند که همانطور از پشت شیشه های اتوبوسِ در حالِ حرکت
جهت سرش را به سمت او حفظ میکند
و انگار که با چشم های سفیدش به او زل زده باشد،از او دور می شود!
پسر که بسیار کلافه است از خیابانی رد می شود که انگار ماشین ها
میخواهند با برخورد به آدم ها امتیاز بگیرند و به یکی از راننده ها پرخاش میکند!
پسر عصبانی فقط یک چیز را کم دارد و آن هم این است که کسی سربسرش بگذارد و دود از کله اش بلند شود و
آنوقت بپرد به جان ادم ها و سرشان غُرغُر کند!
به تکه سنگ کوچکی لگد میزند و بدون اینکه متوجه باشد،سنگ به گربه ای سیاه میخورد و جیغش را در می آورد...
چند لحظه ی بعد وقتی از کنار دیواری میگذرد ناگهان همان گربه ی سیاه جیغی کشیده و
می پرد روی سرش و چنگ هایش را فرو میکند در صورت پسر...
پسر سعی میکند گربه را از روی سرش جدا کند
اما گربه خیلی سمج تر از این حرف هاست و به هیچ عنوان کنده شدنی نیست!
فریاد می زند و کمک می خواهد اما هیچکس نمی تواند گربه را از او جدا کند...
خلاصه...
همانطور گربه به سر راه می افتد و خودش را به خانه شان می رساند
و با رمّال محله شان "شریفه خانم" تماس می گیرد و شریفه خانم اصرار می کند که
این اتفاق بخاطر نفرین یکی از فایمیل عای دورشان است که احتمالا عید به خانه شان رفته بوده اند و
آجیل هایشان را خورده بودند و فرصت میخواهد تا در کتاب های رمّالی اش بیشتر تحقیق و بررسی کند!
پسر مدتها با گربه ی روی سرش زندگی می کند
و دیگران با نگاه هایی متعجب پسر عصبانی و گربه ی روی سرش را نگاه میکنند
و این موضوع پسر را روز به روز عصبانی تر می کند...
و خب البته بعد از مدتی ظاهرش برای بعضی از آدمهای اطرافش عادی می شود
اما باز هم همه از او فاصله می گیرند که مبادا گربه بپرد روی سرشان و گوش شیطان کَر آنها هم مثل او "آدمهایِ عصبانیِ گربه به سر" بشوند!
ادامه
کامنت بنویسید...
فاطمه خانم  , esnepo
جمعه 31 خرداد ، 19:33
ادامه
مائده بانو , maede_banoo
جمعه 31 خرداد ، 19:32
نمیری سیجغدی
ادامه
فاطمه خانم  , esnepo
جمعه 31 خرداد ، 19:28
نه خب خیلیم پیر نیست ^_^
اینو بخاطر ترسناکیش گذاشتم
ادامه
فاطمه خانم  , esnepo
اوج_عصبانیت_شهید_چمران
دکتر بعد از این که تیر خورد و عملش کردند دیگر نمی‌توانست خط برود.
سربازی به نام "عسگری" او را با ماشین ستاد می‌آورد.
عسگری همیشه در آن جاده‌های پر از چاله با سرعت ۱۷۰ می‌رفت.
بالاخره همین سرعت زیاد کار دستش داد و یکبار تصادف کرد
و ماشین را درب و داغان کرد
و به همین دلیل سه روز فراری بود.
بچه‌ها که بخاطر تذکرهای پی در پی به او برای سرعت زیادش عصبانی بودند بالاخره او را پیدا کردند و کشان کشان پیش دکتر آوردند.
حسابی ترسیده بود.
دکتر تا او را دید گفت:
«خودت طوری نشدی عزیز؟»
او که انتظار هر عکس العملی جز احوالپرسی را داشت جواب داد:
▫️«نه؛ طوریم نشده.»
دکتر به او گفت:
«پس ببر ماشینو تعمیر کنند، دیگه هم تند نرو لطفاً.»
این اوج عصبانیت و خشم او بود!
ادامه
فاطمه خانم  , esnepo
8 ماه پیش
این شما
و
این هم
خانومِ...
گنیجشککِ...
جیکول پَرپَری!

پ.ن:البته دوست داره بره رو چفیه بشینه ×_×
چون هم نرم تره
هم میخواد بسیجی محسوب بشه....:))
آخه شغل دخترم اینه... که میره تو پهبادهای جاسوسی،
سیماشونو دستکاری میکنه و
پهباد منهدم میکنه...... قربون دست و بالش بره مادرشششش!
ادامه
کامنت بنویسید...
فاطمه خانم  , esnepo
جمعه 7 تیر ، 16:20
اون پستِ شخصیت رو جواب بدین--__--
ادامه
دوکی  آمپولی , doki.ampooli
جمعه 7 تیر ، 16:18
ژون ژون
ادامه
  , bahaaar.a1985
سه شنبه 4 تیر ، 22:31
ادامه
فاطمه خانم  , esnepo
گفتم برم مسجد
یه نماز جماعتی هم بر بدن بزنم :D
خلاصه
منو خودم دوتایی رفتیم مسجد و ....
چادرمو تا کردم بذارم سرجاش که یهو دیدم سه تا خانومه
تو فاصله ی کمد ها و کفش ها نشستن و
یکیشون با آرنج میزنه به پهلوی اون یکی که:
آره خودشه!خودشه!
(تو ذهن من:خود خود نامردشه بیسیم بزنید بیان بگیرنش...)
آره خلاصه دیدم سه تا خانوم زل زدن به من و لبخند ملیح میزنن....
یکیشون(با لحن: "هعی!تو!بیا اینجا بینم!" بهم اشاره کرد و) گفت:
چند سالته....
اسمت چیه....
کجا زندگی میکنید
ببین ازت خوشمون اومده...
بابات چیکاره س
چندتا بچه اید؟
بچه ی اولی؟
ماشالا ماشالا
کجایی هستید؟!کدوم شهر؟!
کجا زندگی میکنید؟!(2بار پرسید اینو تازه!!!)
خودت غذا میپزی؟!
خلاصه تند تند تند سوال میپرسید
بماند که لحن خودشم خیلی سرعتی بود...:))
اصن نمیذاشت جواب بدم که...
بعدم گفت آدرس خونتونو الان بده ما یه نیم ساعت میایم
زیاد نمی مونیم.... و اینا
حتی نفهمیدم اصا پسر دارن یا نه....
یا اگــر پسر دارن اسمش چی چی هست...:))
خلاصه گفتم با بابام صحبت کنم ببینم چی میگه :))
فراااار کردم فراااار:))
بعدش یادم افتاد کفشامو نبردم....
برگشتم کفشامو بردارم دیدم خانومه داره به بغل دستش میگه:
آره "من پسندیدم!" :)))))
ادامه
کامنت بنویسید...
آرآمـــــــــــــــ  , beautyhunter
دوشنبه 3 تیر ، 18:22
قربوندون
ادامه
فاطمه خانم  , esnepo
دوشنبه 3 تیر ، 05:40
آفرین
ادامه
آرآمـــــــــــــــ  , beautyhunter
دوشنبه 3 تیر ، 02:51
چش چش
ادامه
فاطمه خانم  , esnepo
عاقا اینکه اینور آب همیشه یه تعداد بازیگر و یکی دو تا از مسئولین از گرفتن پهباد جاسوس ناراحت میشن...چه معنایی داره؟! #لو_نده_خودتو_داداش
کامنت بنویسید...
آرنـــیِـــل  , arniel
جمعه 31 خرداد ، 10:24
ادامه
فاطمه خانم  , esnepo
جمعه 31 خرداد ، 10:22
https://www.cloob.com/c/akhar_ol_zaman/128127952
ایناها اینم یه مثال مجسم دیگه
اصلا نوستراداموس کلوبم معن
ادامه
فاطمه خانم  , esnepo
جمعه 31 خرداد ، 10:08
ادامه
فاطمه خانم  , esnepo
وابط عمومی کل سپاه از سرنگونی یک فروند پهپاد جاسوسی امریکایی در ساعات اولیه بامداد امروز، پس از تجاوز به فضای سرزمینی جمهوری اسلامی ایران مقابل منطقه کوه مبارک استان هرمزگان توسط آتش پدافند نیروی هوا فضای سپاه خبر داد.

به گزارش سپاه نیوز؛ روابط عمومی کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در اطلاعیه‌ای اعلام کرد: نخستین ساعات بامداد امروز (پنجشنبه ۳۰ خرداد) یک فروند پهپاد جاسوسی "گلوبال هاوک "امریکا بعد از تجاوز به حریم سرزمینی جمهوری اسلامی ایران در منطقه روبروی کوه مبارک استان هرمزگان، هدف آتش پدافند نیروی هوا فضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی قرار گرفت و سرنگون شد.
سپاه در کدام منطقه پهپاد آمریکایی را مورد هدف قرار داد؟

کوه مبارک یکی از شهرهای استان هرمزگان در جنوب ایران و شرق استان هرمزگان است. این شهر در بخش بیابانی شهرستان جاسک و در کرانۀ دریای عمان واقع شده است. از طریق راه اصلی در155 کیلومتری میناب و 65 کیلومتری جاسک قرار دارد.

کوه مبارک در دهانه ورودی دریای عمان به تنگه راهبردی هرمز واقع شده است و هر شناوری که بخواهد وارد تنگه هرمز و خلیج فارس شود باید از مقابل این منطقه عبور کند که همین امر بر اهمیت راهبردی کوه مبارک می‌افزاید.

آب‌ و هوای منطقه کوه مبارک از نوع گرم و مرطوب می‌باشد و پوشش گیاهی بسیار ناچیزی در منطقه دیده می‌شود و میزان بارندگی‌های منطقه بسیار کم است. عمده فعالیت ساکنان این منطقه ماهیگیری است که این مسئله اهمیت بنادر صیادی این خطه از کشور را دوچندان می‌سازد.
واکنش آمریکا به سرنگونی پهپاد متجاوز به فضای ایران

به گزارش رویترز، کاپیتان «بیل اِربِن» (Bill Urban) سخنگوی ستاد فرماندهی مرکزی ارتش آمریکا در این خصوص ادعا کرد: پهپاد آمریکائی پروازی بر فراز حریم هوائی ایران نداشته است.

وی در این باره مدعی شد: هیچ هواپیمای آمریکائی امروز فعالیتی در حریم هوائی ایران نداشته است.
البته بعدا مقامات آمریکایی به مورد هدف قرار گرفتن یک پهپاد mq4 خود که نسخه ی گشت دریایی rq4 است اذعان کردند . این هواپیماها با نام عام گلوبال هاوک از گرانترین پهبادهای دنیاست و به اندازه دوبرابر یک اف 35 قیمت دارد ( قیمت هر فروند از این پهبادها حدود 200 میلیون دلار است )
ادامه
فاطمه خانم  , esnepo
آخرالزمان 8 ماه پیش
ادامه
فاطمه خانم  , esnepo
یک مادر بزرگی بودکه میگفت: رهبر خوبه
میگفتیم :عزیز چرا؟
خیلی ساده اما یک جواب
دندانشکن میگفت: رهبر مثل صاحب خونه میمونه
ولی رییس جمهور
مثل مستاجره?
هر چهار 4سال باید جاش رو عوض کنه.
پسرم
همیشه صاحب خونه
به فکر خونشه
اما مستاجرهیچوقت بفکر خونه ای که نشسته نیست چون مال خودش نیست و دلش نمیسوزه
اللهم احفظ قائدنا الإمام الخامنه ای
ادامه
فاطمه خانم  , esnepo
تو پارک بودم
یه کلاغه اومد نزدیک
منم شروع کردم باهاش حرف زدم...
همینطور که با کلاغه حرف میزدم...
و هدفون تو گوشم بود....
برگشتم دیدم یه آقاهه پشت سرمه
و داره اینطوری نگام میکنه: O_o
:))

"شگفتی ها" این دِ پارک :))
ادامه
کامنت بنویسید...
فاطمه خانم  , esnepo
پنجشنبه 30 خرداد ، 23:00
ادامه
فرهان  , el.amor2372
پنجشنبه 30 خرداد ، 22:49
خب مهمونی دست جمعیش خوشه
اره جالبه
ادامه
فاطمه خانم  , esnepo
پنجشنبه 30 خرداد ، 22:46
نه اینش خیلی عجیبه که گروهی میان و با همم میرن
ادامه