نرم افزار اندروید کلوب جستجوی مطالب
فاطمه خانم  , esnepo

فاطمه خانم

فاطمه خانم  , esnepo

فاطمه خانم

مطالب تصاویر 106
فاطمه خانم  , esnepo
بـــــــرادر منـــــــ
خـــــــواهر منـــــــ
رفـــــــیق منـــــــــــــ
عـــــــزیز منــــــــــــــــــ
تو را جانـــــــ مادرتــــــــــــــ
پایت را از روی خـــــــون شـــــــهدا بردار ... زیر پایت را ببین خـــــــون شهید حسین پور است که می گفت:
"خواهــــرم سرخــــی خونــــم را بـــه سیاهــــی چـــــادرت بخشیــــــدم...." ســــــــــــرخی خونم یعنی بــــــی تابی حال مــــــــادرم...
ســــــــــــرخی خونم یعنی اشـــک های مدام خواهــــرم... ســــــــــــرخی خونم یعنی غصـــــه های ناتمام پـــــــدرم... ســـــــــــــرخی خونم یعنی بی قـــــراری های بــــــرادرم... سیاهــــی چــــادرت یعنی
فـــقـــــــط...فــــــقــــط...فـــــــقط حــــجـــابــــــــ .......................................... ..

زیر پایت را ببین خـــــــون شهید کاظمی است که می گفت :
یک تابلو در خیابان ولیعصر بزنید و بنویسید :
مردم، شهدایی که در جنگ شـــــــهید شدند فردای قیامت جلوی شما را میگیرند و می گویند ما از شما طلبکاریم و شکایت داریم ...............................................

پایت را از روی خـــــون شــــــهدا بردار زیر پایت را ببین خون شهید مهدی باکری است.. او که شهردار بود و بجای ریاست همراه کارگران زمین اسفالت میکرد و عرق می ریخت و می گفت :
می خواهم با نفســــــم مبارزه کنم. ......................................... ..

پایت را از روی خـــــــون شهــــــدا بردار زیر پایت را ببین خون شهیدحســــــن باقری است.. او همان است که می گوید :
بالاتر از سیاهی ، سرخی خون شهدا است.. قوه محرکه شما باید خون شهدا باشد.. ......................................... ..

پایت را از روی خـــــــون شهـــــــدا بردار زیر پایت را ببین خون شهید کـــــــریمی است که پس می زند خانه سازمانی ای را که از سمت سپاه به او داده اند. ......................................... ..

پایت را از روی خون شهدا بردار زیر پایت را ببین خـــــــون شهـــــــید متوسلیان است که می گفت:
من جنایات و هتک حرمت دختران و زنان شهر صیدا را فراموش نمیکنم و این همان بغض فروخفته من است و لاغیر.... ......................................... ..

پایت را بلند کن ببین پا بروی خون چه کسانی گذاشته ای...







.¸,ø¤º°`°º¤ø,¸¸,ø¤º° [رســـــانه افسران جوان ] °º¤ø,¸¸,ø¤º°`°º¤ø,¸
¸,ø¤º°`°º¤ø,¸¸,ø¤º° [ داغ و لایـــــک یادتون نره] °º¤ø,¸¸,ø¤º°`°º¤ø,¸
¸,ø¤º°`°º¤ø,¸¸,ø¤º° [ داغ و لایـــــک یادتون نره] °º¤ø,¸¸,ø¤º°`°º¤ø,¸
▁ ▂ ▄ ▅ ▆ ▇ █ [ پسند یادتون نــــــــــــــــــــــــــره ] █ ▇ ▆ ▅ ▄ ▂ ▁
ادامه
99
فاطمه خانم  , esnepo
قابل توجه کسایی که میگن مدافعان حرم برا پوول میگرن...!!!








.¸,ø¤º°`°º¤ø,¸¸,ø¤º° [رســـــانه افسران جوان ] °º¤ø,¸¸,ø¤º°`°º¤ø,¸
¸,ø¤º°`°º¤ø,¸¸,ø¤º° [ داغ و لایـــــک یادتون نره] °º¤ø,¸¸,ø¤º°`°º¤ø,¸
¸,ø¤º°`°º¤ø,¸¸,ø¤º° [ داغ و لایـــــک یادتون نره] °º¤ø,¸¸,ø¤º°`°º¤ø,¸
▁ ▂ ▄ ▅ ▆ ▇ █ [ پسند یادتون نــــــــــــــــــــــــــره ] █ ▇ ▆ ▅ ▄ ▂ ▁
ادامه
فاطمه خانم  , esnepo
دشمن تا کجا را می بیند؟؟
این روزها دائم امام خامنه ای از نفوذ و تغییر رفتار و... میگویند بی دلیل نیست
ادامه
فاطمه خانم  , esnepo
فتنه جدید را جدی بگیرید
به ظاهر دوستان ولی در باطن....
ادامه
فاطمه خانم  , esnepo
ادامه
فاطمه خانم  , esnepo
✿خوب نگاه کنید!
این فرزندان امسال پدران خود را در عید نمی بینند!
سلامی عرض کنیم خدمت کسانی که میگویند مدافعان برای پول میروند!
لحظه تحویل سال بدون پدر چند؟؟✿
ادامه
فاطمه خانم  , esnepo
روایتی خواندنی از ساده‌زیستی ولی‌امر مسلمین جهان

وبگاه جوان انقلابی ، بمناسبت سالروز ازدواج آسمانی حضرت امیر المومنین و حضرت زهرا سلام الله علیهما و روز ملی ازدواج ، ماجرای ازدواج یکی از فرزندان رهبر عزیز انقــلاب اسلامی را بصورت کامل تقدیم شما عزیزان میکند :

پایـگاه جوان انقـلابی

غلامعلی حدادعادل :

ـ

« سال ۷۷، خانمی به خانه ی ما زنگ زده بود و گفته بود که می خواهیم برای خواستگاری خدمت برسیم. خانم ما گفته بود: دختر ما در حال حاضر سال چهارم دبیرستان است و می خواهد ادامه ی تحصیل دهد. ایشان دوباره پرسیده بودند که اگر امکان دارد ما بیاییم دختر خانم را ببینیم تا بعد. اما خانم ما قبول نکرده بودند. بعد خانم ما از ایشان پرسیده بودند که اصلاً شما خودتان را معرفی کنید. و ایشان هم گفته بودند: من خانم مقام معظم رهبری هستم. خانم ما از هول و هراس دوباره سلام علیک کرده بود و گفته بود:« ما تا حالا به همه پاسخ رد داده ایم. اما شما صبر کنید با آقای دکتر صحبت کنم، بعد شما را خبر می کنم». آن زمان خانم من مدیر دبیرستان هدایت بود.

ـ

بعد از صحبت با من قرار بر این شد که آن ها بیایند و دخترمان را در مدرسه ببینند که هم دخترمان متوجه نشود و هم این که اگر آن ها نپسندیدند، لطمه ای به دختر ما نخورد.

طبق هماهنگی قبلی، خانم آقا آمدند و در دفتر مدرسه او را دیدند و رفتند. چند روز گذشت و من برای کاری خدمت آقا رفتم. آقا فرمودند:« خانم استخاره کرده اند، جوابش خوب نبوده است» یک سال از این قضیه گذشت. مجدداً خانواده ی آقا تماس گرفتند و گفتند که ما می خواهیم برای خواستگاری بیاییم.خانم بنده پرسیده بودند که چطور تصمیمتان عوض شده؟ آقا گفته بودند:« خانم ما به استخاره خیلی اعتقاد دارد و دفعه ی اول چون خوب نیامده بود، منصرف شدند» و خانم آقا هم گفته بودند:« چون دخترتان، دختر محجبه،فرهیخته و خوبی است، دوباره استخاره کردم که خوب آمد و اگر اجازه بدهید، بیاییم.»

آن زمان دخترمان دیپلم گرفته بود و کنکور هم شرکت کرده بود. پس از مقدمات کار، یک روز پسر آقا و مادرش با یک قواره پارچه به عنوان هدیه برای عروس آمدند و صحبت کردیم و پس از رفتن آقا مجتبی، نظر دخترم را پرسیدم، ایشان موافق بودند. بعد از چند روز خدمت آقا رفتیم. آقا فرمودند:« آقای دکتر! داریم خویش و قوم می شویم.» گفتم:« چطور؟» گفتند:«خانواده آمدند و پسندیدند و در گفتگو هم به نتیجه ی کامل رسیده اند، نظر شما چیست؟» گفتم:« آقا! اختیار ما دست شماست.»

آقا فرمودند:« نه! شما، دکتر و استاد دانشگاهید و خانمتان هم همین طور. وضع زندگی شما مناسب است، اما زندگی من این طور نیست. اگر بخواهم تمام زندگی ام را بار کنم، غیر از کتاب هایم یک وانت بار می شود. این جا هم دو اتاق اندرون و یک اتاق بیرونی است که آقایان و مسئولین در آن جا با من دیدار می کنند. من پول ندارم خانه بخرم. خانه ای اجاره کرده ایم که یک طبقه مصطفی و یک طبقه هم مجتبی زندگی می کند. شما با دخترت صحبت کن که خیال نکند حالا که عروس رهبر می شود، چیزهایی در ذهنش باشد. ما این طور زندگی می کنیم. اما شما زندگی نسبتاً خوبی دارید. حالا اگر ایشان بخواهد وارد این زندگی شود، کمی مشکل است. مجتبی معمم هم نیست. می خواهد قم برود و درس بخواند و روحانی شود. همه ی این ها را به او بگو، بداند.»

من هم به دخترم گفتم و ایشان هم قبول کرد. آقا در زمان قبل از رئیس جمهوریشان، در جنوب تهران خانه ای داشتند که آن را اجاره داده اند و خرج زندگی شان را از آن در می آورد؛ ایشان حقوق رهبری نمی گیرند و از وجوهات هم استفاده نمی کنند!

ـ

هنگام صحبت در مورد مراسم عقد و مهریه و … آقا فرمودند:«در مورد مهریه، اختیار با دختر شماست. ولی من برای مردم خطبه ی عقد می خوانم، سنت من این بوده که بیش تر از ۱۴ سکه ، عقد نخوانم و تا حالا هم نخوانده ام، اگر بخواهید، می توانید بیشتر از ۱۴ سکه مهریه معین کنید، ولی شخص دیگری خطبه ی عقد را بخواند. از نظر من اشکالی ندارد. چون تا حالا بیش از ۱۴ سکه برای مردم عقد نخوانده ام، برای عروسم هم نمی خوانم.»

من گفتم آقا! این طور که نمی شود. من با مادرش صحبت می کنم، فکر نمی کنم مخالفتی داشته باشد.» در مورد مراسم عقد هم گفتند:« می توانید در تالار بگیرید، ولی من نمی توانم شرکت کنم.» گفتم:« آقا هر طور شما صلاح بدانید.»

فرمودند :« می خواهید این دو تا اتاق اندرونی و یک اتاق بیرونی را با هم حساب کنید. هر چند نفر جا می شوند، نصف می کنیم؛ نصف از خانواده ی ما و نصف از خانواده ی شما را دعوت می کنیم.» ما حساب کردیم و دیدیم بیش تر از ۲۰۰-۱۵۰ نفر جا نمی شوند. ما حتی اقوام درجه ی اولمان را هم نمی توانستیم دعوت کنیم، اما قبول کردیم.

ـ

آقا غیر از فامیل، آقای خاتمی، آقای هاشمی و آقای ناطق و روسای سه قوه و دکتر حبیبی را دعوت فرمودند. یک نوع غذا هم درست کردیم.قبل از این ها صحبت خرید بازار شد. پسر آقا گفت: «من نه انگشتر می خوام و نه ساعت و نه چیز دیگری.» آقا گفتند: خوب نیست. من هم گفتم:« حداقل یک حلقه بگیرند.» اما آقا فرمودند: «من یک انگشتر عقیق دارم که یکی برای من هدیه آورده، اگر دخترتان قبول می کند، من آن را به ایشان هدیه می دهم و ایشان هم به عنوان حلقه، به مجتبی هدیه دهد.»

ـ

ـ

javanenghelabi - mojtaba - agha

ـ

ـ ــــــــــــ

قبول کردیم و انگشتر را گرفتیم و بعد به آقا مجتبی دادیم. کمی بزرگ بود. به یک انگشترسازی بردیم تا کوچکش کند و خرجش ۶۰۰ تومان شد. خلاصه خرج حلقه ی داماد ۶۰۰ تومان شد!
به آقا گفتیم در همه ی این مسایل احتیاط کردیم، دیگر لباس عروس را به ما بسپارید و آقا هم فرمودند: «آن را طبق متعارف حساب کنید.» در همان ایام، ما خودمان برای پسرمان عروسی می گرفتیم و یک لباس عروس برای عروسمان سفارش داده بودیم بدوزند.



خلاصه قبل از این که عروسمان استفاده کند، همان شب دخترمان استفاده کرد. بعد آقا گفتند: «من یک فرش ماشینی می دهم، شما هم یک فرش بدهید.» و به این ترتیب مراسم برگزار شد. برای عروسی هم دو پیکان از اقوام ما و دو پیکان هم از اقوام آقا آمده بودند. مراسم در خانه ی ما تا ساعت ۱ طول کشید.

خانواده ی آقا آمده بودند که عروس را ببرند، البته آقا ظاهراً کاری داشتند و نیامده بودند. اما وقتی عروس را به خانه آوردیم، دیدیم آقا هنوز بیدار نشسته اند و منتظرند که عروس را بیاورند. فرمودند: « من اخلاقاً وظیفه ی خود می دانم برای اولین بار که عروسمان قدم به خانه ی ما می گذارد، من هم بدرقه اش کنم و به اصطلاح خوش آمد بگویم!»

ـ

ما خیلی تعجب کرده بودیم و فکر نمی کردیم آقا تا آن ساعت شب بیدار باشند، حتی آقا آن شب هم غذا نخورده بودند. چون خانواده ی آقا سرشان شلوغ بود، به آقا غذا نداده بودند! آقا گفتند: «دکتر! امشب شام هم نداشتیم، من به یکی از پاسدارها گفتم شما چیزی خوردنی دارید؟ آن ها گفتند که غیر از کمی نان چیز دیگری نداریم. گفتم: همان را بیاورید. می خوریم!»

ـ

بعد هم که عروس وارد شد، آقا چند دقیقه ای برایشان در مورد تفاهم در زندگی و شرایط و اهمیت زندگی زناشویی صحبت کردند و تا پای در خانه، عروس را بدرقه کردند و خوش آمد گفتند. رعایت آداب حتی تا چنین جایگاهی چقدر ارزش دارد! این ها از برکت انقلاب اسلامی و خون شهداست.

ایشان دستور دادند حتی از ریزترین وسایل دفتر استفاده نشود، چون مال بیت المال است. حتی اگر مشکل وسیله ی نقلیه هم پیش آمد، اجازه ندارند از وسایل دفتر استفاده کنند.

ادامه
فاطمه خانم  , esnepo
این کیه تو نیویورک و کالیفرنیا 400 هزار نفر مقلد داره؟
این مرد 75 ساله کیه این قدر عاشق و فدایی داره؟
کدوم مرجع تقلیدی دومین تندخوان کشورش بوده؟

کدوم رهبری در دنیا هشت سال سردار جبهه‌ های جنگ بوده؟
کدوم فرمانده جنگی رئیس جمهور کشورش بوده؟

کدوم رهبری دشمنش عطاا... میگه تو زندگی‌ نامه‌ اش نه یک برگ سیاه، بلکه یک نقطه خاکستری هم وجود نداره ؟

کدوم مرد سیاسی بچه‌ هاش اینقدر سالم و پاکن؟

رئیس جمهور روسیه میگه :
بیشتر از من به اوضاع روسیه مسلط بود.

همون که آیت‌الله جوادی آملی میگه وقتی مهمانش بودم، اجازه نداد پسرش با ما ناهار بخوره، گفت که این غذا از بیت الماله

همونی که استاد فاطمی نیا میگه این مرد بزرگ عزّ اسلام است اگر یقین نداشتم نمی‌گفتم، هرکس با او مخالفت کنه، خدا ازش نمی‌گذره... و عاقبت به خیر نمیشه ...

همون که استاد ما میگفت :
خانه‌ اش فرش و موکت ساده هست که از جهیزیه خانومشه.

همون که علامه حسن زاده آملی حفظه الله جلوش دو زانو می شینه و ایشان را مولا خطاب می کنه و میگه یک مکروه از شما سراغ ندارم.

کدوم مدیری با این حجم کاری، مثل همیشه سر وقت به قرارش آمد راس 8 صبح نه دقیقه‌ ای دیر و نه دقیقه‌ ای زود ؟

همون که به خاطر نگهداری پدرش درس و قم را رها کرد.
همون که دستش هنوز هم
به خاطر ترکش‌ ها عذاب دارد و چهره‌ اش عذاب زداست.

کدام مرجع شیعه میتونست این همه عالم سنی را مدیریت کند؟

این مرد 75 ساله کیست؟
که امیر کویت میگه از نصایحتان کل منطقه بهره می‌ برند.

پسر امیر امارات میگه بابام گفته عالم اسلام یک مرد داره آن‌ هم رهبر ایرانه.
کوفی عنان رئیس سابق سازمان ملل میگه دیدم در اوج معنویت، در اوج سیاست بود؛ باید رئیس سازمان ملل ایشان بودند.

پوتین:
آنچه دیدم منطبق بود با داستان هایی که زنم درباره مسیح از کتاب آسمانی‌ اش برایم تعریف می‌ کند.

حالا این سیّاس کیست؟
کسی است که وقتی آیت الله بهجت کامل‌ ترین نفس عالم در بیمارستان بستری بود و به همان درد مرحوم شد، پسرش میگه دیدم در ساعات آخر عمرش پدرم ختم صلوات گرفته گفتم چرا؟
گفت آقای خامنه‌ ای کردستان هستند! آخرین عمل بهجت صلوات برای سلامتی اوست.

او کیست که پسر آقای پهلوانی میگه وقتی ایشان قم آمدند آقا سید عبدالله جعفری به من زنگ زدند، پیرمرد نود و اندی ساله‌ که قبله ی عرفا بعد از آقای بهجت بود و کسالت داشت، که مرا برای دیدار آقای خامنه‌ ای ببر و پسر آقای پهلوانی می‌ گفت آن ابرمرد توحید خم شد دست آقا را بوسید.
«یا صـــاحـــب الـــزمـــان» اگر نایبت این‌ چنین مدیریت می‌ کند کشورهای منطقه را و دل‌ ها را، تو چه می‌ کنی؟

بیا باور کن دشمنانمان هم مانده‌ اند و از دشمنی این مرد پشیمان شده‌ اند!
او بی‌نظیر است.
افتخار می‌کنیم به نفسش، به قدمش، به نورش
چشم اسلام و ایران
روشن است از نور او.

ادامه
فاطمه خانم  , esnepo
حدیث عشق 4 سال پیش
ادامه
فاطمه خانم  , esnepo
پسر جوانی با تمسخر از پدربزرگش پرسید:

بابابزرگ، شما چجوری زندگی می کردین؟

نه تکنولوژی، نه هواپیمایی، نه ماشینی، نه کامپیوتری، نه موبایلی...

گفت: همونطور ک شما الآن زندگی می کنین.

نه نمازی، نه تربیتی و نه اخلاقی، نه آدابی، نه احترامی، نه شعوری...
ادامه
کامنت بنویسید...
فاطمه خانم  , esnepo
چهارشنبه 26 اسفند ، 23:32
ادامه
مهدی  , maryam010
دوشنبه 24 اسفند ، 00:46
20
ادامه
بهنام اصلانی , behnamaslani
سه شنبه 4 اسفند ، 19:55
ادامه
فاطمه خانم  , esnepo
پست مجدد کنید تا این مطلب با ارزش رو همه ببینن !
ادامه
فاطمه خانم  , esnepo

به خانم ها/ احترام بگذارید

حضرت فاطمه (س) فرمود:
خِیارُكُمْ أَلْیَنُكُمْ مَناكِبُهُ وَأكرَمُکُمْ لِنِسَائِکُمْ.
بهترین شما کسانی هستند که نسبت به زنان، با محبت و احترام و تکریم برخورد نمایند
The best of you is the most lenient of you in behavior, and the most benevolent towards his wife

منبع- دلائل الإمامة
تهران - سیدضیاءالدین آقاجان پور

ادامه
فاطمه خانم  , esnepo
با صداهایی که از محل ما داره شنیده میشه
من بعید میدونم واسه چهارشنبه سوری باشه...

.
.
.

.
.

به نظر من امروز سپاه و ارتش رزمایش مشترک دارن تو محل ما....:))))
ادامه
فاطمه خانم  , esnepo
فرمانده نزن حرف وداع یار می‌آید
نزدیک شد آنروز که آفتاب برآید
پرچم برسد دست ولی از دو کف تو
آنروز تمام غم دوران سرآید
ادامه
کامنت بنویسید...
یازهرا پناهم باش , bach222
دوشنبه 2 فروردین ، 14:30
لبیک
ادامه