نرم افزار اندروید کلوب
سعید درفش کاویان , como

سعید درفش کاویان

 چرا بر خویشتن هموار باید کرد رنج آبیاری کردن باغی کز آن گل کاغذین روید.
سعید درفش کاویان , como

سعید درفش کاویان

مطالب
سعید درفش کاویان , como
سعید 10 سال پیش
گر مرید راه عشقی فکر بدنامی مکن، شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت. حافظ
99
سعید درفش کاویان , como
سعید 10 سال پیش
تنهاییم را با تو قسمت میکنم . سهم کمی نیست، گسترده تر از عالم تنهایی من . عالمی نیست
سعید درفش کاویان , como
سعید 10 سال پیش
مرا دریاب من خوبم، هنوزم آب میکوبم، هنوزم شعر میریسم، هنوزم باد میروبم
    کامنت بنویسید...
    سعید درفش کاویان , como
    سعید 10 سال پیش
    باید عاشق بود و با عشق زنده بوده و زندگی کرد.
    سعید درفش کاویان , como
    سعید 10 سال پیش
    به لب هایت خوار و خفیف کردن نیاموز که برای بوسیدن آفریده شده اند.
    سعید درفش کاویان , como
    سعید 10 سال پیش
    من کلوبم رو از دست دادم، دیگه تو همه کلوب ها غربیم ... خوش بحالتون، خوش بگذره،
      کامنت بنویسید...
      نیلوفر معتمدی , iran_m
      پنجشنبه 16 اردیبهشت ، 17:52
      ???????
      ادامه
      سعید درفش کاویان , como
      سعید 10 سال پیش
      دوستان گرامی، نمیدونم چرا از پروفایل من به کسانی پیام ارسال میشه بدون اینکه من خبر داشته باشم؛ موضوع چیه؟ چیکار باید بکنم؟
        کامنت بنویسید...
        سعید درفش کاویان , como
        پنجشنبه 16 اردیبهشت ، 15:30
        سپاسگذارم عماد جان، همیشه تو هستی که به دادم میرسی. امیدوارم یه روزی جبران کنم
        ادامه
        عماد پارسی , emipmra
        پنجشنبه 16 اردیبهشت ، 15:26
        سعید گرامی پسورد آی دی شما رو شخص دیگه ای داره و یا اینکه هک شدی و پسوردت رو به دست آوردن .. سریع پسوردت رو عوض کن تا این مشکل حل بشه از تنظیمات کلوب پسورد ای دیت رو عوض کن...
        ادامه
        سعید درفش کاویان , como
        سیری در گلستان سعدی
        درویشی مستجاب الدعوه در بغداد پدید آمد.حجّاج یوسف را خبر كردند. بخواندش و گفت: دعای خیری بر من بكن! گفت: خدایا! جانش بستان!   گفت: خدایا! جانش بستان! گفت: از بهر خدای این چه دعاست؟ گفت: این دعای خیر است تو را و جمله مسلمانان را. ای زبر دست زیر دست آزار              گرم تا كی بماند این بازار؟ به چـه كار آیدت جهانداری؟              مردنت به كه مردم آزادی   یكی از  ملوك بی انصاف پارسایی را پرسید: از عبادت‌ها كدام فاضل‌تر؟ گفت: تو را خواب نیمروز، تا در آن یك نفس خلق را نیازاری. ظـــالمی را خفتــــه دیــدم نیمــه روز            گفتم این فتنه است، خوابش برده به و آن كه خوابش بهتر از بیداری است            آن چنـــان بـــد زنــــدگــانی مـــرده بــه                 آورده‌اند كه نوشین روان عادل را در شكارگاهی صیدْ كباب كردند و نمك نبود. غلامی به روستا رفت تا نمك آرد. نوشیروان گفت نمك به قیمت بستان تا رسمی نشود، و ده خراب نگردد. گفتند از این قدر چه خلل آید؟ گقت: بنیاد ظلم در جهان، اول اندكی بوده است. هر كه آمد، بر او مزیدی كرد، تا بدین غایت رسید. اگــر ز بــاغ رعیــت ملــك خورد سیبی                بــر آورنــد غلامـــان او درخت از بیخ به پنج بیضه كه سلطان ستم روا دارد               زنند لشكریانش هزار مرغ به سیخ   زاهدی مهمان پادشاهی بود. چون به طعام بنشستند، كمتر از آن خورد كه ارادت او بود، و چون به نماز برخاستند، بیش از آن كرد كه عادت او، تا ظنّ صلاحیت در حقّ او زیادت كنند. ترسم نرسی به كعبه‌ ای اعرابی             كاین ره كه تو می‌روی به تركستان است چون به مقام خویش آمد، سفره خواست تا تناولی كند. پسری صاحب فراست داشت، گفت: « ای پدر، باری به مجلس سلطان در، طعام نخوردی؟ » گفت: « در نظر ایشان چیزی نخوردم كه به كار آید.» گفت:« نماز را هم قضا كن كه چیزی نكردی كه به كار آید.» ای هنرها گرفته بر كف دست            عیب‌هــا را نهفتــه زیـر بغــل تا چه خواهی خریدن ای مغرور           روز درماندگی به سیم دغل   عابدی را پادشاهی طلب كرد اندیشید كه دارویی بخورم تا ضعیف شوم ، مگر اعتقادی كه دارد در حق من، زیادت كند. آورده‌اند كه داروی قاتل بخورد و بمرد. آن كه چون پسته دیدمش همه مغز              پوست بر پوست بود همچو پیاز پـــــــارســــــایــــــان روی در مخلـــوق              پشت بر قبلــه می‌كننــد نمـــاز                   عابدی را حكایت كنند كه شب‌ها ده من طعام بخوردی و تا سحر ختمی در نماز بكردی. صاحب دلی شنید و گفت: اگر نیم نانی بخوردی و بخفتی، بسیار از این فاضل‌تر بودی. انــدرون از طعــام خــالی دار             تا در او نـــــــــــور معرفــــت بینـــــی تهی از حكمتی به علت آن             كه پری از طعام تا بینی   فقیهی پدر را گفت: هیچ از این سخنان رنگین دلاویز متكلمان در من اثری نمی‌كند، به حكم آن كه نمی‌بینم مرایشان را فعلی موافق گفتار. تـــرك دنیــــا بـــه مــــردم آمـــوزنـــد                  خــــویشتـــن سیـــــم و غلّــــه انــــدوزنـــد عالمی را كه گفت بــاشد و بــس                 هـــــــر چـــه گـــویــــد، نگیـــرد انـــدركـــس عالــم، آن كس بــود كــه بــد نكنــد                نـــــه بگــــوید بـــــه خلــــق و خـــود نكنـــد عالم كه كامرانی و تن پروری كنند               او خویشتن گم است، كه را رهبری كند  پدر گفت ای پسر به مجرد خیال باطل، نشاید روی از تربیت ناصحان بگردانیدن و علما را به ضلالت منسوب كردن، و در طلب عالم معصوم، از فواید علم محروم ماندن. گفت عــالم به گــــوش جــــان بشنـــو؟              ور نمــــانــــد بــــــه گفتنـــش كـــــردار بــــاطل اســــت آن چــــه مــــدّعـــی گویــــد: « خفتـه را خفتـــه كی كنـــد بیــــدار » مــــــرد بــــــایـــد كـــــه گیـــرد انــــدر گــــوش،    ور نـــوشتـــه اســــت پنـــد بـــر دیـــوار صــاحب دلی بــه مدرســـه آمــد ز خـــانقـــاه                 بشكست عهد صحبت اهل طریق را گفتـــم میـــان عـــالم  و عــابد چـه فرق بـود، تا اختیار كـــردی از آن، ایــــن فریـــق را؟ گفت: آن، گلیم خویش به در می‌برد ز موج،                وین، جهد می‌كند كه بگیرد غـــریـق را   یا دارم كه شبی در كاروانی رفته بودم، و سحر در كنار بیشه‌ای خفته. شوریده‌ای كه در آن سفر همراه ما بود، نعره‌ای بر آورد و راه بیابان گرفت، و یك نفس آرام نیافت، چون روز شد، گفتمش: آن چه حالت بود؟ گفت: بلبلان را دیدم كه به نالش در آمده بودند از درخت، و كبكان از كوه، و غوكان در آب، و بهایم از بیشه، اندیشه كردم كه مروّت نباشد، همه در تسبیح ، و من به غفلت خفته. دوش مرغی، به صبح، می‌نالید              عقل و صبرم ببرد و طاقت و هوش یــكی از دوستــــان مخلــــص را، مگـــر آواز مـــن رسیــــد به گـــوش گفــــت: بــاور نــداشتم كه تو را،   بانگ مرغی، چنین كنــد مـدهوش گفتم: این شرط آدمیّت نیست،                 مرغ، تسبیح گوی و مـن خــاموش   حاتم طائی را گفتند: از خود بزرگ همّت‌تر در جهان دیده‌ای یا شنیده‌ای؟ گفت: بلی. روزی چهل شتر قربان كرده بودم امرای عرب را. پس به گوشة صحرایی به حاجتی برون رفته بودم. خاركنی را دیدم، پشته‌ای فراهم آورده. گفتمش: به مهمانی حاتم چرا نروی، كه خلقی بر سماط او گرد آمده‌اند. گفت: هر كه نان از عمل خویش خورد          منّت حاتم طائی نبرد من او را به همّت و جوانمردی، از خود برتر دیدم.   حكیمی پسران را پند همی داد كه جانان پدر! هنر آموزید، كه ملك و دولت دنیا، اعتماد را نشاید، و سیم و زر در سفر بر محلّ خطر است. یا دزد به یكبار ببرد، یا خواجه به تفاریق بخورد. اما هنر چشمة زاینده است، و دولت پاینده؛ وگر هنرمند از دولت بیفتد، غم نباشد، كه هنر در نفس خود، دولت است، هر جا كه رود قدر بیند، و در صدر نشیند، و بی هنر لقمه چیند و سختی بیند. وقتی افتاد فتنه‌ای در شام                هر كس از گوشه‌ای فرا رفتند روســتازادگــــان دانشــــمند                 بـــه وزیــری پادشـــــاه رفتــــند پسران وزیر ناقص عقل                 به گــــدایی به روستــــا رفتنــد   مال از بهر آسایش عمر است، نه عمر از بهر گرد كردن مال. عاقلی را پرسیدند: نیك بخت كیست و بدبختی چیست؟ گفت: نیك بخت آن كه خورد و كشت، و بدبخت آن كه مرد و هشت. مكن نماز بر آن هیچ كس كه هیچ نكرد             كه عمر در سر تحصیل مال كرد و نخورد   دو كس رنج بیهوده بردند و سعی بی‌فایده كردند. یكی، آن كه اندوخت و نخورد، و دیگر آن كه آموخت و نكرد. علم چندان كه بیشتـر خوانی            چون عمل در تو نیست، نادانی نــه محقّق بـــود نه دانشمنـد،            چـــارپـــایی بــر او كتــابی چنــد آن تهی مغز را چه علم و خبر،             كـــه بـــر او هیزم است یـا دفتر   علم از بهر دین پروردن است، نه از بهر دنیا خوردن . هر كه پرهیز و علم و زهد فروخت       خرمنی گرد كرد و پاك بسوخت   خشم بیش از حد گرفتن وحشت آرد، و لطف بی‌وقت ، هیبت ببرد. نه چندان درشتی كن كه از تو سیر گردند، و نه جندان نرمی كه بر تو دلیر شوند. درشتی و نرمی به هم در، به است               چـــه فــاصد كــه جراح و مرهم نه است درشتی نگیــــرد خــــردمنـــد، پیـــش                نه سستی، كه ناقص كند قدر خویش نـــه مـــر خــــویشتن را فــــزونی نهـد                نـــــه یكبــــــاره، تــــن در مـــذلّت دهـــد شبــانی بـــا پدر گفـــت ای خـــردمند               مـــــرا تعلیـــــم ده پیـــرانــــه یـــك پنــــــد بگفتـــا نیكمـــردی كـــن، نـــه چنــدان               كــــه گــــردد خیــــره، گــــرگ تیـــز دنـدان   هر كه نصیحت خود رای می‌كند خود به نصیحت‌گریمحتاج است. متكلم را تا كسی عیب نگیرد، سخنش صلاح نپذیرد. مشو غرّه بر حسن گفتار خویش،                به تحسین نادان و پندار خویش   همه كس را عقل خود به كمال نماید، و فرزند خود به جمال.   ده آدمی بر سفره‌ای بخورند، و دو سگ بر مرداری با هم به سر نبرند. حریص ، با جهانی گرسنه است، و قانع به نانی سیر، حكما گفته‌اند: توانگری به قناعت، به از توانگری به بضاعت. رودة تنگ به یك نان تهی پُر گردد                  نعمت روی زمین پر نكند دیدة تنگ
        ادامه
        سعید درفش کاویان , como
        سعید 10 سال پیش
        کلوب به نام زنان و برای زنان و کلوب اندیشه پارسیان مسدود شد.
        سعید درفش کاویان , como
        سعید 10 سال پیش
        کلوب به نام زنان و برای زنان و کلوب اندیشه پارسیان مسدود شد.
          کامنت بنویسید...
          سعید درفش کاویان , como
          یکشنبه 12 اردیبهشت ، 18:07
          امیدوارم کلوب و دوستان مسدود شده باز در جمع ما باشند.
          ادامه
          سعید درفش کاویان , como
          یکشنبه 12 اردیبهشت ، 18:06
          جناب کریم کایدان و مهرداد سرباز کوروش هم مسدود شدند.
          لحظاتی پیش
          ادامه
          سعید درفش کاویان , como
          یکشنبه 12 اردیبهشت ، 18:06
          جناب کریم کایدان و مهرداد سرباز کوروش هم مسدود شدند.
          ادامه
          سعید درفش کاویان , como
          سعید 10 سال پیش
          قهرمانان ملی را پاس بداریم
          سعید درفش کاویان , como
          سعید 10 سال پیش
          کاربر کلوب کریم کایدان آی دی orkideh_tanha مسدود شده است!!!!!!!!
          سعید درفش کاویان , como
          سعید 10 سال پیش
          کاربر کلوب کریم کایدان آی دی orkideh_tanha مسدود شده است
          سعید درفش کاویان , como
          سعید 10 سال پیش
          کاربر کلوب کریم کایدان       آی دی orkideh_tanha مسدود شده است.
          سعید درفش کاویان , como
          سعید 10 سال پیش