نرم افزار اندروید کلوب
سعید درفش کاویان , como

سعید درفش کاویان

 چرا بر خویشتن هموار باید کرد رنج آبیاری کردن باغی کز آن گل کاغذین روید.
سعید درفش کاویان , como

سعید درفش کاویان

مطالب
سعید درفش کاویان , como
قاصدک
قاصدک قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟
از کجا وز که خبر آوردی ؟
 خوش خبر باشی ، اما ،‌اما
گرد بام و در من
 بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
 نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
 برو آنجا که تو را منتظرند
 قاصدک
در دل من همه کورند و کرند
 دست بردار ازین در وطن خویش غریب
 قاصد تجربه های همه تلخ
 با دلم می گوید
 که دروغی تو ، دروغ
 که فریبی تو. ، فریب
 قاصدک 1 هان ، ولی ... آخر ... ای وای
 راستی ایا رفتی با باد ؟
با توام ، ای! کجا رفتی ؟ ای
راستی ایا جایی خبری هست هنوز ؟
مانده خاکستر گرمی ، جایی ؟
 در اجاقی طمع شعله نمی بندم خردک شرری هست هنوز ؟
 قاصدک
ابرهای همه عالم شب و روز
 در دلم می گریند
ادامه
99
سعید درفش کاویان , como
ما همان جمع پراکنده ایم
ما همان جمع پراکنده ایم موج می آمد ،چون کوه و به ساحل می خورد!از دل تیره ی امواج بلند آوا،که غریقی را در خویش فرو می برد ،و غریوش را با مشت فرو می کشت،نعره ای خسته و خونین ،بشریت را،به کمک می طلبید:-"آی آدم ها....آی آدم ها...."ما شنیدیم و به یاری نشتابیدیم!به خیالی که قضا،به گمانی که قدر ،بر سر آن خسته گذاری بکند!"دستی لز غیب برون آید و کاری بکند"هیچ یک حتی از جای نجنبیدیم!آستین ها را بالا نزدیمدست آن غرقه در امواج بلا را نگرفتیم، تا از آن مهلکه-شاید- برهانیمش،به کناری برسانیمش!...موج می آمد و چون کوه به ساحل می ریخت.با غریوی،که به خاموشی میپیوست.با غریوی که در آن ورطه،به کف ها،به هواچنگ می زد،می آویخت...ما نمی دانستیماین که در چنبر گرداب، گرفتار شده ست،این نگون بخت که این گونه نگونسار شده ست،این منم،   این تو،  آن همسایه  ،آن انسان!  این ماییم!ما،همان جمع پراکنده،همان تنها،آن تنهاهاییم!همه خاموش نشستیم و تماشا کردیم.آن صدا اما خاموش نشد."...آی آدم ها...""آی آدم ها....."آن صدا هرگز خاموش نخواهد شد،آن صدا در همه جا دائم در پرواز است!تا به دنیا دلی از هول ستم می لرزد،خاطری آشفته ست،دیده ای گریان است،هر کجا دست نیاز بشری هست دراز؛آن صدا در همه افاق طنین انداز است.آه،اگر با دل جان گوش کنیم،آه، اگر وسوسه نان را یک لحظه فراموش کنیم،"آی ادم ها " را در همه جا میشنویمدر پی آن همه خون،
که بر این خاک چکیدننگمان باد این جان!شرممان باد این نان!ما نشستیم و تماشا کردیم!در شب تار جهاندر گذرگاهی تا این حد ظلمانی و طوفانی!در دل این همه آشوب و پریشانیاین که از پای فرو می افتد،این که بر دار نگون سار شده ست،این که با مرگ در افتاده ست،این هزاران و هزاران که فرو افتادند؛این منم،   این تو،   ان همسایه،   آن انسان!   این ماییم!ما،همان جمع پراکنده،همان تنها،آن تنهاهاییم!این همه موج بلا در همه جا می بینیم،"آی آدم ها" را می شنویم،
نیک میدانیم،دستی از غیب نخواهد آمدهیچ یک حتی یکبار نمی گوییمبا ستم کاری و نادانی،این گونه مدارا نکنیمآستین ها را بالا بزنیمدست در دست هم از پهنه ی آفاق برانیمشمهربانی را،دانایی رابر بلندای جهان بنشانیمش...!-"آی آدم ها....!موج می آید..
ادامه