نرم افزار اندروید کلوب جستجوی مطالب
حسن  , antihoqqe

حسن

 چقدر حرف خوب و راهگشایی بود : " در دگوگونی ها شخصیتها شناخته میشوند " ! تا پیش از انتخابات اخیر هنوز باورهایی داشتم اما ...
حسن  , antihoqqe

حسن

مطالب
حسن  , antihoqqe
حسن 6 سال پیش
قرآن کریم : ان مع العسر یسرا ( پس با هر سختی البته آسانی هست )
99
کامنت بنویسید...
کلبه آرزوها , dreams87
جمعه 1 فروردین ، 00:40
ادامه
محسن احمدی , mo9191
یکشنبه 18 اسفند ، 16:06
ادامه
حسن  , antihoqqe
یکشنبه 18 اسفند ، 13:19
بما که نفرمودی استاد ولی ما چشم خودمان انجام میدهیم
ادامه
حسن  , antihoqqe
خانه ام هرجا بود
کاش در فاصله ای دورتر از بانگ سیاستها بود
کاش معنای سیاست این بود
که قفس ها را در آن حبس کنیم
تا نفس ها آزاد شوند
کسی از راه قفس نان نخورد
و کبوتر نفروشد به کسی ...
ادامه
کامنت بنویسید...
فرشید سیه چهره , nooraliyan
یکشنبه 18 اسفند ، 10:52
فوق العاده هست ... ممنون
ادامه
حکیــــــــــم   , pgparsa
یکشنبه 18 اسفند ، 07:02
دلم ضایع شد ..
ادامه
حسن  , antihoqqe
6 سال پیش
دل گپی بی خود ...
او کو ؟!! « این هو ... »
« او » در جان محمود ؛ مهمان نیست , بل میزبان هم هوست ! ...
هوالاول والآخر والظاهر والباطن و هو بکل شئی علیم

□ این بگویم که ؛
کجا فقیرم ؛ که مدام در دامن احمدم
و در ولایت همیشگی نفس وی
و داغدار جان پرپر شده نفس او ...
و تبدار جگری پاره پاره ...
و شاهد و همراه دائمی آن راس بالا نشین و عروج یافته
و ...
و چشم بر در و همچنان منتظر ...
در انتظار آن یار سفر کرده که هر کجا هست خدایا بسلامت دارش ...
زیباتر از جمالت این جان ندیده رویی
بنما جمال رویت تا جان کند تماشا

□ اگر « جان » داری و میدانی که جانداری نه جانور ؛ جانان را با چشم جان می بینی و انکار چرا ؟! ...

□ با چشم بیغرض نگاه میکنی ؟
از خر « من » خود پیاده شدی حتی یک بار ؟! یا همچنان همان یکمن هستی که بودی ؟!

□ و چگونه آنکه دارد به کسی که بویی نبرده بگوید ؛
به کسی که مزه آب را نچشیده چگونه وصف طعم آب را میتوان گفت ؟! ...
بگویی هم او انکار میکند
و تو را نادان فرض میکند
و امل و عقب مانده
در راه همان علمی که خدای خودشان کرده اند
و خودشان البته از همان علم , چندان بهره ای نداشته و محرومند ,
و در عین آنکه آنرا ندارند , ادای عالمان را در می آورند و بسخریه ات میگیرند !! ...

□ من اصلا اعتقادم فراتر از این است که , چشمی در باطن داریم بدان سبب چشمهایی داریم . و بالاتر آنکه اصلا میتوانیم چشمهایی بسازیم !

□ ... دریافتم که تنها , علقه ها و بسته های دنیایی , بخصوص حب ها و محبوب ها رهزنند !

□ وقتی نقد دل به عقد کسی بستی , راه رسیدن به ماورای آنکس را بر خویش بستی ( افهم ) دریاب عزیز من ؛...

□ میخواهد ره نشانت دهد که اگر میخواهی از اینی که هستی به آنی که باید باشی برسی , دل از حب زمینیان , از این و آن , برکن ! ...

□ به ندای آن کسی که میتواند قل تعالوا بگوید و گفته است و تو گوش داده ای و نشنیده ای , عقد جان ببند ...

□ کمی ول کن آن دلبستگی هایت را ...
شاید برای تو دردآور باشند و زمانهایی زندگیت را درهم بپیچند ؛ خوب بپیچند !
بگذر و همراه شو و همداستان تا ,
با هم بسرزمینهای مقدسی پای بگذاریم
و از هوای لطف آن دیار نیز کمی تنفس کنیم
و ... منظره هایی را مشاهده کنیم که تاکنون کمتر کسی دیده است ...

□ اهل همراهی و آمدن هستی ... ؟!
بیا تا صحنه هایی را برایت نقاشی کنم که در هیچ عالمی تاکنون ندیده ای ...
بیا تا حتی محالات را برایت ممکن کنم تا جایی که اجتماع نقیضین هم در آن ساحت برایت ممکن شود ...!
باور کن حتی « عدم » را هم برایت نقش می بندم ...
راه نظر در این نشئه بستنی نیست , شبروان بدانند که چه میگویم ! ...


( فقط علاقمندان میتوانند متن کامل آنرا در لینک زیر ملاحظه بفرمایند ) :
ادامه
کامنت بنویسید...
جمشید جمشیدیان استرآبادی , yaranman
چهارشنبه 20 فروردین ، 07:43
از لطف تو هیچ بنده نومید نشد
مقبول تو جز مقبل جاوید نشد
مهرت بکدام ذره پیوست دمی
کان ذره به از هزار خورشید نشد
ادامه
ت   سـالاری , traneh2000
سه شنبه 20 اسفند ، 17:29
اگر می خواهید مخاطبان به سوی شما جذب شوند، ابتدا به خودتان بپردازید! روح خشک و سنگین و بی لطافت، هیچ گاه در امر تربیت موفق نمی شود . مهربانی، دلسوزی و رقت قلب را در خود بپرورید تا مردم بی آن که شما متوجه شوید، در اطراف شما جمع گردند. ...
ادامه
حسن  , antihoqqe
سلام بر همه دوستان و آنهایی که می بینند و یا میخوانند ؛
غرض عرض ارادتی بود و سلامی از سر اخلاص و شکر توجهات مهربانه دوستان
محمود گرچه هنوز یک سجده بموافقت شرع نکرد و یک نفس نیز بمخالفت نفس نکشید ؛ در حیرتم با این همه نقص ؛ چگونه امید نجاتش هنوز باقیست ؛ قطعا تاثیر توجه دوستان بوده و مرحمت آن رئوف بالعباد ؛ یا کریم !

دو دوست اخیرا مرقوم داشتند که « دعا میکنیم و به تیر اجابت ننشیند ...! »

گرفته ایم بارها و خواهی گرفت ... ؛
بقول بزرگان ؛ گرانفتاح داشته باشی , لطف حق انفطاع ندارد ...

باب گیرش را می بندیم و , از دست باز دهش گلایه ... , که چرا نمی دهد ؟!!

یا دائم الفضل علی البریًه ...

دارایی میخواهیم , معرفت بخواه ؛
آن حکیم حاذق میخواهد درمانت کند تو میگویی مسکًن طالبم ...؟!

برو از خانه گردون بدر و نان مطلب
کاین سیه کاسه در آخر بکشد مهمان را

القصه ...
بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی
خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی
آخرالامر گل کوزه گران خواهی شد
حالیا فکر سبو کن که پر از باده کنی


دوستان گرفتارم ! چون خویش گرفتارم ؛ میتوانم حدیث نفس خویش بگویم ...
شما نمی خواهید راحت بشوید...
اگه راسته که میخواهید ؛ پس
................................ ( بیفکن و راحت شو )

بتو اختیار داده اند ای مختار...
همین بار سنگین اختیار هبوطتت داده
و حالا با همین اختیار میتوانی (م) , اختیار را از خود سلب کنی (م)
میتوانی (م) خیلی چیزهای دیگر را هم از تن فسیل شده خود (م)
بتراشی (م) و صیقلی کنی (م) و بسابی (م)
تا آن گوهر وجودت آرام آرام متلالو شود و بدرخشد و بدرخشاند !

مرا راهی دگر شناسا نیست ؛ راهی نمیشناسم ؛ جز این ...

هر آنچه در سر داری (م) و در نفس ؛ بیاندازش !
طمع , بخصوص کینه و حسد و دیگر هدیتهای آن ابلیس تلبیس ...
را از روی دوش وجودت بیفکن تا راحت شوی تا برهی (م)

آنوقت است که یک بال دیگری در خواهی (م) آورد
و براحتی پر , سبک میشوی (م) ,
آسوده میشوی (م) ,
میتوانی پرواز کنی (م) , ...
دیگه نگران چیزی نیستی (م) ,
از تمنیات از خواسته ها کم کن (م)
که این عین پری و دارایی واقعی است ...
و اینجاست که میشود گفت :
................. از جهتی دارایی واقعی در قناعت و نداری است !
چنین پریشانی و خرابی و تهیدستی ؛ کم توفیقی نباشد ,
نشنیده ای که
............... پر شود خانه ز خورشید چو ویران باشد !

مگو ناخوش که پاسخ ناخوش آید
به کوه آواز خوش ده تا خوش آید ...
( ایام عزت مستدام و روزگار سعادت پایدار )
ادامه
کامنت بنویسید...
دریا برومند , daryakhanom88
یکشنبه 5 بهمن ، 20:11
علیک سلام
ادامه
کریم رمضانی , ramzani21
یکشنبه 30 آذر ، 10:25
زیباست
ادامه
حسن  , antihoqqe
حسن 6 سال پیش
همه دوست دارند که به بهشت بروند، ولی کسی دوست ندارد که بمیرد (جان لوییس )
کامنت بنویسید...
حکیــــــــــم   , pgparsa
یکشنبه 18 اسفند ، 08:20
هی کچل .. تو نمیخای بمیری ؟!!!!!!!!!!!!!
ایشالله بری زیر ماشین 10 تن ..
ادامه
جمشید جمشیدیان استرآبادی , yaranman
جمعه 16 اسفند ، 04:57
ادامه
مهتاز پورشریعه , mahnaz24680
سه شنبه 6 اسفند ، 22:28
راست گفته
ادامه
حسن  , antihoqqe
خال ربوبیت در چهره عبودیت است
ربوبیت یک ثابت سرمدی و یا ازلی است و باصلاح اهل دل هو هو میباشد . خال را هم نقطه آغازفرض کنید و حرکت از آن ثابت سرمدی و موقع ازلی به عالم هم بمعنی گسترش و انبساط است ... در این مقام ؛ ربوبیت خالی است در چهره عبودیت واز اینجاست که تجلی آغاز میشود و این خال است که عرض شد نقطه شروع است ...

تا لب رسیدن ظاهرا چندان مشکل نیست اما نزدیک شدن بخال جانسوز, جانسوز است ... این خال در ضمیر خود آدمی است و تنها با ریاضت این خال کشف میشود

آن شمع آجین شده در تمهیدات میخواهد بمخاطب انسانی خود این مطلب را برساند که همه آنچه هست خودتی و تو باید باور بکنی که گنجهایی در وجودت دفن است و باید آنها را یعنی این دفینه ها را کشف کنی ... همان که گفت سالها دل طلب چی از ما میکرد ؟! جام جم ! این جام جم آنچیزی هست که خود داری و از این و آن که خودشان گمشدگان لب دریایند , طلب نکن ... بباطن خود رجوع کن حالا نمیگویم ولی خدا میشوی اما مطمئن باش بجاهایی خواهی رسید

عشق و زیبایی ؛ کدام مولد دیگریست ؟! آیا زیباییست که عشق می آفریند یا آنکه این عشق است که موجد زیبائیست ؟! ...

آیا اینطور نیست که نخست زیبایی یا (حسن) پیدا شد و بعد عشق ؟!! ابتدا زیبایی آمد و بعد عشق بدان زیبایی؟!!
زیبایی و حسن را دست کم نگیرید حتی همین زیبایی های بظاهر ظاهری را که خود مبادی ورود به حسن و جمال الهی هم حتی میتواند بشود و از اولیاء رسیده که خوبی و خیر و نیکی را نزد خوبرویان بجوئید و بخواهید ؛ جمال خوبرویان صلوات دارد

من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم
که عشق از پرده عصمت برون آرد ذلیخا را ...

اما خوبرو داریم تا خوب صورت ... کسی که خوبرو باشد و بداند که خوبروست و متوجه شآن و قدر و قیمت آن هم باشد و بنجابت مشی کند و به شرم متصف باشد و به حیاء هم مزین ... این خوبرویی منشاء خیر و برکت است و راهی است میانبر به آن جمال جمیل ...

گرش ببینی و دست از ترنج بشناسی
روا بود که ملامت کنی ذلیخا را ...

من که اعتقادم اینست که عشق هدیه خداوند به بندگان صادق و برتر و زیباتر و خواستنی تر خداست و خود عشق اگر در وجودی بنشیند ثمرات و خیرات و مبرات بسیار نیکویی دارد که هزاران ساله راه عبادت بصوم و صلاه را حتی یارای برابری با تاثیر یک چهره از حضورعشق نیست .

مثلا یک چشمه و شاید نخستین هدیه عشق به آدمیزاده همین ؛ دوری از خودخواهی است ...

... تو وقتی عاشق میشوی یعنی دیگری را بخود ترجیح میدهی و این حتی در عشقهای زمینی هم گاه مصداق دارد ... اوج ایثار در دگرخواهی متجلی میشود و حالا کدام الاغ و استری است که بگوید عشق , جنون دوران جوانیست ؟!!!

کل من لم یعشق الوجه الحسن
قرب الجل الیه و الرسن
یعنی: «آن کس را که نبود عشق یار
بهر او پالان و افساری بیار»

عشق که بیاید تیرگی و نفرت میرود و بقول ... وقتی عشق فرمان می دهد محال سر تسلیم فرو می آورد ... ورود عشق یعنی عبور دیو نفرت از مصاحبت آدمیزاده با حضور عشق در دل بنده خدا نور معنویت الهی در آن تابانده میشود ... عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آید ... ناخوانده درس هستی ....

انسان اگر عشق بورزد و با محبت به هستی و خالق هستی مواجه شود در نگاه خویش هم زیبابین میشود و هم زیباساز و هم عجیب آنکه خویش زیبا هم میشود !!!

ازل امتداد زمان نیست . یعنی اینطور نیست که چندین میلیارد سال پیش آغازی بوده و مثلا ما در قرن 21 این مقدار میلیارد سال از آن واقعه بلحاظ زمانی فاصله داریم و نتیجه بگیریم که پس هر کسی که در تاریخ جلوتر و زودتر از ما پا باین دنیا نهاده به ازل نزدیکتر بوده و مثلا بقول حکماء حضرت آدم با این حساب به ازل خیلی نزدیکتر از همه انسانهای دیگر بوده است چون اولین انسان خلق شده هست ... !! اینکه در داخل بعد " زمان " و با نگاه زمانی و محصور در حیطه زمان و مکان وقتی باین مساله نگاه میکنید خوب نمیتوانید درک درستی از آن داشته باشید و بر همین قیاس دورترین زمان را به آینده مثلا " ابد " بدانید ...

تمامی وقایع که در این عالم زمانی اتفاق افتاده و می افتد در واقع در نشئه ازلی که لازمانی و لامکانی در آن ساری و جاریست همواره وجود داشته و دارد و بهمین خاطرست که اولیاء الهی از وقایعی که در زمان دنیایی هنوز اتفاق نیفتاده مطلع میشوند و می بینند حتی . باور کنید که ... نمیشود همه این مباحث را همه جا مطرح کرد و نباید هم طرح کرد بدلائل مختلف ... فقط باید با خدا دوست شوید با آن موجود ازلی و ابدی ... بما که موجوداتی در زمان هستیم در ظاهر این فرصت و اجازه داده شده است که ولی خدا باشیم ... شما را بهمان خدای دوست داشتنی با خودتان صادق باشید و اینقدر اداء در نیاورید . بابا قلب قلب قلب - دل دل دل

( این ها بخشهایی از متن خلاصه شده ای بنام درون پیمایی بود که میتوانید اصل این خلاصه را در لینک زیر ملاحظه بفرمایید ) :
ادامه
کامنت بنویسید...
محمود زارع , somada
شنبه 3 اسفند ، 17:21
بزرگواران و دوستان جان توضیحاتی را در اجرای اوامر شما در آخرین کتیبه برای شما نگاشته ایم . ان شاء الله مفید فائده باشد و موثر ( یا علی )
ادامه
حکیــــــــــم   , pgparsa
جمعه 2 اسفند ، 23:43
اوسا فک نکنم تا عید بتونه بیاتش .. حالا شایدم اومد ولی حدس هوشمندانه زدم ..
ادامه
حسن  , antihoqqe
سخت آشفته و غمگین بودم
به خودم میگفتم: بچه ها تنبل و بد اخلاقند
دست کم میگیرند
درس و مشق خود را…
باید امروز یکی را بزنم، اخم کنم
و نخندم اصلا
تا بترسند از من
و حسابی ببرند…
خط کشی آوردم،
درهوا چرخاندم...
چشم ها در پی چوب، هرطرف میغلطید
مشق ها را بگذارید جلو، زود، معطل نکنید !
اولی کامل بود،
دومی بدخط بود
بر سرش داد زدم...
سومی میلرزید...
خوب، گیر آوردم !!!
صید در دام افتاد
و به چنگ آمد زود...
دفتر مشق حسن گم شده بود
این طرف،
آنطرف، نیمکتش را میگشت
تو کجایی بچه؟؟؟
بله آقا، اینجا
همچنان می لرزید...
” پاک تنبل شدهای بچه بد ”
” به خدا دفتر من گم شده آقا، همه شاهد هستند”
” ما نوشتیم آقا ”
بازکن دستت را...
خط کشم بالا رفت، خواستم برکف دستش بزنم
او تقلا میکرد
چون نگاهش کردم
نالهی سختی کرد...
گوشهی صورت او قرمز شد
هق هقی کرد و سپس ساکت شد...
همچنان میگریید...
مثل شخصی آرام، بی خروش و ناله
ناگهان حمدالله، درکنارم خم شد
زیر یک میز، کنار دیوار
دفتری پیدا کرد ……
گفت : آقا ایناهاش،
دفتر مشق حسن
چون نگاهش کردم، عالی و خوش خط بود
غرق در شرم و خجالت گشتم
جای آن چوب ستم، بر دلم آتش زده بود
سرخی گونه او، به کبودی گروید …..
صبح فردا دیدم
که حسن با پدرش، و یکی مرد دگر
سوی من می آیند...
خجل و دل نگران،
منتظر ماندم من
تا که حرفی بزنند
شکوهای یا گلهای،
یا که دعوا شاید
سخت در اندیشهی آنان بودم
پدرش بعدِ سلام،
گفت : لطفی بکنید،
و حسن را بسپارید به ما
گفتمش، چی شده آقا رحمان؟؟؟
گفت: این خنگِ خدا
وقتی از مدرسه برمیگشته
به زمین افتاده
بچهی سر به هوا،
یا که دعوا کرده
قصهای ساخته است
زیر ابرو و کنار چشمش،
متورم شده است
درد سختی دارد،
میبریمش دکتر
با اجازه آقا …….
چشمم افتاد به چشم کودک...
غرق اندوه و تأثر گشتم
منِ شرمنده معلم بودم
لیک آن کودک خرد و کوچک
این چنین درس بزرگی می داد
بی کتاب و دفتر ….
من چه کوچک بودم
او چه اندازه بزرگ
به پدر نیز نگفت
آنچه من از سر خشم، به سرش آوردم
عیب کار از خود من بود و نمیدانستم
من از آن روز معلم شده ام ….
او به من یاد بداد درس زیبایی را...
که به هنگامهی خشم
نه به دل تصمیمی
نه به لب دستوری
نه کنم تنبیهی
یا چرا اصلا من
عصبانی باشم
با محبت شاید،
گرهی بگشایم
با خشونت هرگز...
با خشونت هرگز...
با خشونت هرگز
ادامه
کامنت بنویسید...
تا ابد با تو      , aynazsari
چهارشنبه 23 بهمن ، 21:14
عالی
ادامه
کلبه آرزوها , dreams87
سه شنبه 22 بهمن ، 00:05
ادامه
احمدرضا فلاح , ahreza2020
شنبه 19 بهمن ، 14:11
ادامه
حسن  , antihoqqe
حسن 6 سال پیش
در گفتن عیب دگران بسته زبان باش * با خوبی خود عیب نمای دگران باش
کامنت بنویسید...
حسن هوشمند , 6616161
جمعه 18 بهمن ، 15:29
ادامه
حمید دعاگو , hamiddoaago
جمعه 18 بهمن ، 12:55
ادامه
حسن  , antihoqqe
حسن 6 سال پیش
غرض عشق زلیخا بود از آغاز* حدیث یوسف و کنعان بهانه است
کامنت بنویسید...
حسن  , antihoqqe
شنبه 26 بهمن ، 20:59
ادامه
امیررضا محمدی , amir90100
دوشنبه 14 بهمن ، 15:36
ادامه
حسن  , antihoqqe
یکشنبه 13 بهمن ، 09:43
دلیل حبس یوسف پاکی اش بود
وگر نه میله و زندان بهانه است
ادامه
حسن  , antihoqqe
همانا زمامداران را خواص و نزدیكانى است كه خودخواه و چپاولگرند، و در معاملات انصاف ندارند، ریشه ستمكاریشان را با بریدن ، اسباب آن بخشكان و به هیچكدام از اطرافیان و خویشاوندانت زمین را واگذار مكن و بگونه اى با آنان رفتار كن كه قرار دادى به سودشان منعقد نگردد كه به مردم زیان رساند، مانند آبیارى مزارع ، یا زراعت مشترك ، كه هزینه هاى آن را بر دیگران تحمیل كنند، در آن صورت ، سودش براى آنان و عیب و ننگش در دنیا و آخرت براى تو است .

حق را مال هر كس كه باشد، نزدیك یا دور بپرداز و در این كار شكیبا باش ، و این شكیبایى را به حساب خدا بگذار، گرچه اجراى حق مشكلاتى براى نزدیكانت فراهم آورد، تحمل سنگینى آن را به یاد قیامت بر خود هموار ساز و هرگاه رعیت بر تو بدگمان گردد، افشاگرى نموده عذر خویش را آشكارا در میان بگذار، و با اینكار از بدگمانى نجاتشان ده كه این كار ریاضتى براى خود سازى تو، و مهربانى كردن نسبت به رعیت است و این پوزش خواهى تو آنان را به حق وا مى دارد....

برای مطالعه بیشتر به لینک مراجعه فرمایید --------------->
ادامه
کامنت بنویسید...
مریم صالحی , maryamaniss
دوشنبه 14 بهمن ، 15:07
دوستان فهیم مولا هم شایسته اند ...
ادامه
محمود زارع , somada
دوشنبه 14 بهمن ، 07:26
بقیه دوستان را در فرصتی دیگر بخدمتشان خواهم رسید + چند سوال بوده که ان شاء الله با هم تبادل نظر خواهیم کرد !
ادامه