نرم افزار اندروید کلوب مجله کلوب
علی ولی خان , aghaye_azad

علی ولی خان

 اونهای که قصد مشاوره  و روانشناسی دارن لطفا به ایدی @Ravakvainovin  تو تلگرام پیام بدن .
علی ولی خان , aghaye_azad

علی ولی خان

مطالب تصاویر 10
علی ولی خان , aghaye_azad
به عنوان یک مادر اصلا نمی توانستم به خودم اجازه دهم که بالای پله های خانه بایستم وقتی که بچه تازه متولد شده ام را بغل کرده بودم. افکار ناخوانده و مزاحم یکباره مرا وا می داشت تجسم کنم که فرزندم را به پایین پله ها پرت خواهم کرد.ID-100148083

آیا فکر کردن به این نوع خیالات ناگهانی و پراکنده نشان دهنده این است که من آدم غیرعادی هستم؟ آیا به ذهن شما خطور نکرده است که کسی را از روی بلندی هل دهید یا حتی تجسم کنید که می خواهید یک نفر را به درون محوطه ریل قطار بیاندازید؟ احساس پریدن یکباره از ماشین در حال رانندگی یا زیر گرفتن پیرزن بی آزاری درون پیاده رو چطور؟

بی شک همه ما در طول زندگی با هجوم این نوع افکار بی معنی و عجیب روبرو شده ایم. خیال تان راحت باشد چون این نوع درخواست های غیر کنترل در ذهن ما، در وهله اول به این دلیل به سراغ ما می آید چون ما اصلا نمی خواهیم مرتکب آنها شویم.

در مرحله بعدی باید دقت کنیم که اصراری برای کنترل، حذف و انکار این تمایلات ناگهانی نداشته باشیم چون نتیجه معکوس دارد و به فکر مریض گونه و ماندگارتر تبدیل خواهد شد. تاثیر منفی ناشی از خودداری و مقاومت برای نادیده گرفتن این افکار، در آزمایش معروف « خرس سفید» توسط محققین دانشگاه هاروارد ثبت شده است.

در تحقیق مزبور از مردم شرکت کننده در گزارش خواسته شده است به هر چیزی فکر کنند جز به « خرس سفید». مشکلی که همه شرکت کننندگان در این تحقیق با آن روبرو شدند این بود که ذهن شان سخت به تکاپو افتاد تا مدام به خودشان یادواری کنند که به خرس سفید فکر نکنند. طبیعتا، بیشتر از هر چیز، تصویر و موضوع خرس سفید ذهن شان را به خود مشغول کرده بود.

برای اینکه صفِ اکثریت سالم و معمولی افکار ناخوانده را با رفتارهای ناهنجار مشخص کنیم بد نیست نگاهی به « اختلالات وسواسی» داشته باشیم. از نظر روانشناسی، وقتی که یک فرد برای حذف کامل افکار ناخواسته و مزاحم، با لجاجت زیاد، ذهنش به تلاطم می افتد یکی از چاره هایش این است که برای فرار از مخمصه روحی روانی فوق، رفتار وسواسی مزمن از خود بروز دهد.

آدم های با اختلالات وسواسی برای اجتناب از افکار ناخواستهِ بد و مزاحم و برای کنترل اضطراب ناشی از آن، در قدم اول زمینه های شکل گیری خیالات و تجسم های ناخوانده را محدود می کنند. به عنوان مثال آنها سوار قطار نمی شوند، از بلندی ها فرار می کنند و نوزادان را به بغل نمی گیرند.ID-10012679

یکی دیگر از شگردهای آدم های با اختلالات وسواسی، این است که اگر قادر به دور شدن از اعمال و محیطی که افکار ناخوشایند ایجاد می کند نباشند ناچاراً، تن به عادتهای تکراری نظیر شمردن اعداد، بر زبان آوردن کلمات خاص و یا نمونه مشهور و آشنا یعنی شستن دست به دفعات ثابت ولی بیشمار مبادرت می ورزند.

علائم بارز و افراطیِ اختلالات وسواسی ثبت و کشف شده است و مهمتر از همه قابل تشخیص و روئیت است. بنا بر این، اکثریت افراد می توانند مرز بین افکار ناخوشایند خود و اختلالات وسواسی را تشخیص دهند و مطمئن باشند که افکار پراکنده و تصادفیِ ناخوانده آنها کاملا طبیعی است. مهمتر از همه اینکه، افکار مزاحم، ناخوانده و گاه و بیگاه را همانطور که هست بپذیرند و اصلا به آنها بها ندهند.

البته یکی از دستاوردهای مثبتِ افکار ناخوانده که به ندرت و ناگهانی ایجاد می شود این است که آن را جالب بدانند و حتی آنها را با دوستان یا کسانی که با آنها راحت هستند در میان بگذارند. شوهرم همیشه افکار ناخوانده اش را با من در میان می گذارد و خود این عمل، گامی است برای دست یافتن به این درک که چه چیزی طبیعی و سالم است.
Intrusive Thoughts: Normal or Not? Am I a terrible person for thinking that?

Hannah Reese, Ph.D.

http://www.psychologytoday.com/blog/am-i-normal/201110/intrusive-thoughts-normal-or-not

Obsessive-Compulsive Disorder- OCD

ادامه
99
کامنت بنویسید...
علی ولی خان , aghaye_azad
3 ساعت پیش
خواهش
ادامه
فاطمه  , fsnikfekr
3 ساعت پیش
عالی بود دکتر مشکل منو بیان کردی
ممنون
ادامه
علی ولی خان , aghaye_azad
از همون لحظه اول که دیدمش به خودم گفتم باید به چنگش بیارم. توی یه مهمونی بودیم. اکثر آدم ها مجرد آمده بودند به جز صاحبخونه و یکی دو تای دیگه. از همون اول برای من انگار دختر دیگه ای تو مهمونی نبود جز لیندا.

خندون بود. با موی کوتاه قرمز. قدش کوتاه بود ولی اونقدر ظریف و خوش اندام بود که نشون نمی داد. کفش پاشنه دار هم نپوشیده بود. دامنش یه ذره بالای زانو بود و اصلاً هم تلاش نمی کرد خودش رو جمع کنه یا ادا در بیاره و بپوشونه.

همه رو می شناخت. فکر می کردم از من جوونتره ولی بعداً فهمیدم راحت ۷ سال از من بزرگتره. تنها اومده بود ولی دوست پسرش که نزدیک یک سال بود به هم زده بودند هم با دوست جدیدش تو مهمونی بود. انگار نه انگار. شاد بود و بگو و بخند.

حواسش پیش همه بود و از همون اول به نگاه من، روی خوش نشون داد. عین اینکه که بگه آره ببین منو. به خاطر بسپار. نمی دونم که سرش گرم دیگرون بود یا داشت ناز می کرد ولی گاهی از من و نگاهم غافل می شد و بعد از مثلاً ۱۰ دقیقه دوباره می اومد تو نخِ من…

ً من از اول مهمونی اونجا بودم و به صاحبخونه مثلا کمک می کردم و راحت بودم با همه… دومین باری که از کنارم گذشت گفت برام درینک درست نمی کنی؟ من هم سریع برگشتم گفتم می خواستم بیشتر بشناسمت تا بفهمم چی دوست داری.

برگشت گفت اوه! می خواهی منو سورپرایز کنی؟ باشه. صبر می کنم… ولی حالا یه آبجو بده تا ببینم چه می کنی. هر دو به هم لبخند زدیم. یه ذره طولانی تر از حد عادی.

یه پیراهن آستین کوتاه با گل های خیلی ریز متمایل به سبز و نارنجی پوشیده بود. پوست صورتش رو انگار با فیلتر عکاسی رتوش کرده باشند. اصلاً فکر نمی کردم بیشتر از ۲۵ سال داشته باشه. بازوهاش یه ذره ورزیده بود ولی تو راه رفتن مثل پر کاه بود.

هی به خودم نهیب می زدم که آروم باش. خوره… اینقد نگاش نکن. آب دهنتو جمع کن. دختر باهوشیه. می فهمه چهار ماه میشه که سکس نداشتی.

مخلوط یک نصفه استکان جین و یه ذره آب لیمو تازه و آب میوه نارگیل رو با هم قاطی کردم و گرفتمش تو دستم و بردمش بالا که ترکیبش رو توی گیلاس ببینم. یهویی به فکرم رسید یه ذره مایع شکولات بریزم توش. دوباره نگاش کردم و وقتی متوجه شدم که حواسش به من هست رفتم طرف یخچال و دو سه تکه یخ ریختم توش.

حدسم درست بود که باهوشه. سریع از کنار دو نفری که با هم حرف می زدند فاصله گرفت و به بهونه گذاشتن قوطی خالی آبجو اومد طرف پیشخون آشپزخونه.

مارگریتا رو گرفتم روبروش و گفتم حدس می زنم همون اندازه شیرینه که تو دوست داری. چشماش برق زد و گفت عجب! دیگه چی می تونی حدس بزنی از من؟ من هم برگشتم گفتم حالا نوبت توئه؟ و مارگریتا رو دادم دستش. وقتی دستش رو دراز کرد که بگیره یه خالکوبی خیلی ریز پشت بازوش، خودش رو نشون داد.

چشمامون قفل شده بود به همدیگه. نمی دونم بقیه نگاه می کردند یا نه ولی لیندا خیلی صریح با شیطنت تمام برگشت طوری که بقیه نشنوند گفت من هم حدس می زنم سه ماه میشه که سکس نداشتی.

جا خوردم ولی نمی دونم چرا خیلی راحت بودم و واقعیتی که گفت برای من حسِ تحقیر نداشت. بعضی وقت ها زمین و زمان میان توی کار آدم که اتفاقی که دوست داری بیفته.

خیلی با غرور و طلبکارانه گفتم یه ماه کم گفتی. از دیروز شده چهار ماه… آخه من توی این قضیه یه ذره وسواس دارم. باید یکی صدام کنه تا روزه جنسی ام بشکنه.

چشماش یه چرخ سریع رو جزئیات صورتم زد و گشتی هم زد روی هیکلم. بفهمی نفهمی جا خورد. شاید هم جلوی خودش رو گرفت که اون چیزی که اول به ذهنش رسیده بود رو نگه. برای بار دوم یه ذره مارگریتاشو نوشید و گفت. فقط همین رو بلدی درست کنی؟

نمی دونم چه ام شده بود. تیز و بز جواب های خوشگل به ذهنم می رسید. تو چشمش نگاه کردم و با لبخند گفتم. باید بیشتر بشناسمت. توی حالت های دیگه ببینمت تا یه مشروب دیگه برات بسازم.

داشتم کیف می کردم از جوابم و تکیلایی که دستم بود رو رفتم بالا. این سومین شاتم بود ولی هنوز حتی گرم هم نشده بودم. لیندا یه دفعه خودش رو کشوند طرف من. صورتش رو آورد جلو، مثل موقعی که یکی می خواد یواشکی پچ پچ کنه. اونقدر نزدیک شد روبرو به من که تماس بدنش و پستون سمت چپی اش رو روی سینه خودم حس کردم.

دوست داری قبل از اینکه چهار ماه بشه روزه تو بشکنی؟ چشماش منتظر بود وقتی حرفش تموم شد. دهنم وا موند. دیگه اون چابکی ذهن رو نداشتم. هیچی به فکرم نرسید که بگم. مات بودم و حالا تماس هر دو پستونش از زیر پیراهن سبک و نازکش رو می فهمیدم.

لیندا به چنگم آورد. به جای اینکه شکار کنم شکار شدم. توی همون حالت نزدیک به صورتم گفت من هم چهار ماه میشه که اینقدر به یه نفر نزدیک نشده بودم. برو یه تکیلای دیگه درست کن و بیا بالا. بعد راحت رفت طرف دوستم که میزبان خونه بود و یه چیزایی بهش گفت و یکی دو جمله بین شون رد و بدل شد. دیدم میزبان داره به من نگاه می کنه. یه چیزی بین سرزنش و حسادت و یه ذره شیطنت تو صورتش تشعشع می شد… نمی دونست چی شده. من هم نمی دونستم.

لیندا خیلی آروم و طبیعی از پله ها بالا رفت. گیلاس خالی مارگریتا رو وقتی روی سکوی کنار پله می گذاشت من تکیلای چهارم رو توی دستم گرفتم و حین بالا رفتن از پله ها سر کشیدم و گذاشتمش کنار گیلاس لیندا.

نویسنده : سعید ....



Image Source pixabay.com
ادامه
علی ولی خان , aghaye_azad
روانشناس و متخصص روابط زناشویی دکتر Tracy Thomas از یک راز کمابیش جالب در باره زنان می گوید که دانستنش می تواند برای ما مردان مفید باشد. شاید بسیاری از شما ناظر بوده اید که عزیزتان به یکباره در برابر شما ظاهر می شود و با نگاهی کنجکاوانه مستقیم یا غیرمستقیم از شما می پرسد که خوب! چه تغییری کرده ام؟

به هر دلیلی که شاید در ژن یا تربیت مردانه وجود دارد بیشتر مردان در این لحظات بخصوص عاجز از دیدن جزئیات هستند. هر جامعه ای نیز برای این رفتار مردان توجیهی دارد. این اواخر روانشناسی تکاملی و مردم شناسیِ انسان اولیه نیز توجیهی ارائه داد مبنی بر اینکه در قبایل اولیه وظایف زنان یافتن دانه های نباتی و میوه ها و گیاهان و دقت در رفتار روزانه مربوط به نگهداری و حفاظت از کودکان و سالخوردگان بود. لاجرم بر دقت شان افزوده شد ولی مردان در سفرهای تعقیب و شکارِ چند روزه، تکیه اصلی شان بر سرعت، شجاعت و قدرت بود و …

این روزها که نحوه یادگیری مشاغل تخصصی و موقعیت زوج ها تقریبا شبیه به هم شده است برای مردان چاره ای نمی گذارد که یاد بگیرند توجه بیشتری برای شریک زندگی یا فردی که قرار است بیشتر آشنا شوند قائل شوند.

مردان لازم نیست هوش و حواس خود را معطوف نوع تغییر آرایش موی سر یا لباس یا کفش خانم ها نمایند و با دستپاچگی و استعدادی که برای ندیدن جزئیات دارند به مورد مشخصی اشاره کنند. مثلا بگویند موی مشکی یا کوتاه جذابت می کند یا کفش کتانی چقدر قیافه جالبی به تو داده است و … اشاراتی که معمولا درست نیست و تلاش شما را بی نتیجه می گذارد.

به قول متخصص روابط زناشویی برای زنان بیش از هر چیز مهم است که مردان متوجه وقت و انرژی که گذاشته اند باشند. رفتن به آرایشگاه یا مرتب کردن ناخن و لاک و … یا ساعت ها در فروشگاه ها با وسواس کامل برای یافتن لباس و کفشی که فکر می کنند برقامت شان زیبا است و شما هم حتما او را قشنگتر خواهد دید واقعا نفسگیر است.

خانم ها فقط می خواهند بعد از این همه تلاش در رویارویی با شما ببینند که شما قدر این کارشان را می دانید. برای آنها تشکر و خشنودی شما از حوصله و توجهی که برای رابطه زناشویی می گذارند مهم است. برای همین کافی است وقتی این بار در مقابل چشمان منتظر و کنجکاو عزیزتان قرار گرفتید خودتان را به در و دیوار نزنید که یک چیز مشخص و تغییر یافته را در ظاهر او کشف کنید.

به قول دکتر Tracy Thomas این هماهنگی که از آن در روانشناسی رفتاری با عنوان behavioral conditioning یاد می کنند نوع تطبیق پذیری از واکنش است که قرار اصلی آن حمایت و مثبت دیدن نیت رفتار متقابل است و به دنبال یافتن دلایل غیرضروری و منفی نیست.

اگر کفشی که خریده است کمی زیادی کوچک است یا کمی زیادی براق است لازم نیست متخصص و طراح کفش بشوید. کافی است بگویید :« چقدر این کفشها قشنگند توی پای تو» یا اگر موهای سرش را زیادی کوتاه کرده است چون می دانید بخشی از تصمیم او به خاطر خوشایند شما بوده است و می دانید که دو هفته دیگر موهایش به حدی که مطلوب شما است می رسد کافی است بگویید: « خیلی دوستت دارم چون مدام حالت های مختلفی از جذاب بودن داری»

.

What She Wants You to Notice , SARAH JACOBSSON PUREWAL

http://www.menshealth.com/sex-women/what-women-want-from-men?cid=NL_DailyDoseNL_-_05242015_WhatWomenWant_Module6

image source
http://galleryhip.com/paintings-of-women-in-hats.html
ادامه
کامنت بنویسید...
فاطمه  , fsnikfekr
43 دقیقه پیش
تئوریت قویه دکتر
ادامه
علی ولی خان , aghaye_azad
1 روز پیش
حاج شیخ مراد تهرانی عادت داشت هر روز آفتاب نزده تنی به آب دهد و استخوانی سبک کند. حمام عمومی سر کوی بود و حاج مراد پیش از طلوع می رفت و با اولین رگه های سحر باز می گشت. اما آن روز صبح بعد از یک شب بی خوابی، همین که بقچه به بغل از در خانه بیرون زد و طبق عادت نگاهی به آسمان انداخت هوا را تیره تر از هر روز دید و بفهمی نفهمی خوفی در دلش نشست!

خواست به ساعتش نگاهی بیاندازد اما همینکه دست کرد در جیب جلیقه بیاد آورد شب قبل، نوه دو ساله اش ساعت را توی حوض انداخته و او تمام شبش با ترس و وسواسِ اینکه : نکنه یه وقت صبح خواب بمونم گذشته بود، تصمیم گرفت اصلا اعتنایی به ساعت نکند و راه خزینه را پیش گرفت و زیر لب ورد مخصوص صبحگاهش را خواند تا اینکه به سر پله خزینه رسید به آرامی پایین رفت، رجب حمامی را ندید، به جایش یک پیرمرد ریش حنایی دراز پشت سکو لمیده بود و چشم بر هم گذاشته و سرش را بالا و پایین می کرد!

حاج مراد تا به حال پیره مرد را ندیده بود ولی باز هم خوف به دل راه نداد و با خود فکر کرد شاید از کس و کار رجب باشد، از سکو گذشت و زیر لبی سلامی کرد و طبق هر روز آداب و عادات را به جا آورد و بقچه را گوشه ای پهن کرد و لنگ به کمر به حوضچه رفت و همین که خواست تن به آب بزند جماعتی شناور و معلق و دراز کشیده و چهار زانو و …سلامش کردند: سلام حاج آقا…

حاج مراد که در تمامی عمر شصت و اندی ساله اش چنین چهره هایی را ندیده بود زیر لب جا خورد و گوشه ای نشست تا مثلا مشغول باز کردن لنگ شود، با خود گفت: هیچ وقت این موقع صبح خزینه اینطور شلوغ نمی شد، کسی هم اگر می آمد آشنا بود! اینا از کجا آمده ند؟ چطور یک نفرشان را هم نمی شناسم؟ اما باز هم خود را از تک و تا نینداخت و خوف به دل راه نداد.

سرش را چرخاند که برود توی یکی از پستوها که ناگهان چشمش افتاد به پاهای یکی از ریش قرمز هایی که کنارش چهار زانو نشسته بود و در کمال تعجب متوجه شد پای مرد سم دارد، باز هم خودش را به ندیدن زد و سرش را به چپ چرخاند، یک ریش حنایی دیگر را دید که زل زده بود به دیوار ته بینه، خواست از او بپرسد که چرا این مرد سم دارد اما همینکه یک قدم نزدیک شد، برق سم مرد دوم چشمهایش را پر کرد و پشت بندش لبخندی که بیش از اندازه پت و پهن بود، حاج مراد هم لبخند زد در حالیکه لبهایش داشت به لرزه می افتاد،به سرعت نگاهش را چرخاند و دید مردی که از پستو بیرون آمد هم سم دارد و مردی که داشت پیره مردی ریش حنایی دیگری را مشت ومال می داد و همینطور مردی که تازه وارد خزینه شد و…

خلاصه خزینه پر بود از پیرمردان ریش حنایی سم دار که در قِبل نگاه وامانده و متعجب حاج مراد لبخندی گل و گشاد تحویلش می دادند، حاج مراد که به جز لبهایش کم کم داشت چهار ستون تنش به لرزه می افتاد در حین لبخند های زورکی و لرزان بارو بندیل و بقچه ش را جمع کرد و با نهایت احتیاط و البته ادب از پله ها بالا رفت و هر طور بود خودش را به حمام داری رساند که به جای رجب نشسته بود، حمام دار غریبه همچنان لم داده بود و سرش را بالا و پایین می کرد، همینکه چشمش به حاج مراد افتاد لبش به خنده باز شد و گفت: عافیت باشه حاجی آقا، به این زودی تمام شد؟ حاج مراد گفت: سرت سلامت، تمام شد یا نشد رو ول کن، فقط بگو ببینم امروز چرا حموم اینطور شده؟ چرا همه روی پاهاشون..

حاج مراد هنوز حرفش تمام نشده بود که نگاهش افتاد به پاهای حمام دار و باز هم برق سم توی چشمش درخشید و این بار دیگر خوف به دلش راه یافت…عقب عقب رفت که برسد به پله های در حمام و در یک خیز بلند و ناگهانی چرخی زد و خودش را روی پله اول انداخت ولی همینکه خواست بالا برود حمام دار را روی پله دوم دید با همان لبخند گشاد و اینبار جیغ کوتاهی زد و خواست بسم الله را بگوید که حمام دار گفت: نگو حاج مراد نگو..فقط خواسم بقچه تو بدم دسِت…ضمن اینکه تقصیر ما چیه؟ خودت زود اومدی …

حاج مراد با نهایت احتیاط و البته با دستی لرزان بقچه را گرفت و پله ها را یکی دوتا کرد و بیرون پرید، نفس بلندی کشید و با سرعت راه خانه را پیش گرفت و فقط این فکر توی ذهنش بود: همین حالا باید ساعت را از حوض بیرون بکشم و بدهم جلال ساعت ساز. به در خانه که رسید نفس عمیق دیگری کشید و بسم الله گویان وارد شد. هوا هنوز تاریک بود.
نویسنده : احمد آذری نجفی
ادامه
کامنت بنویسید...
علی ولی خان , aghaye_azad
3 ساعت پیش
نه
ادامه
فاطمه  , fsnikfekr
3 ساعت پیش
دکتر اعتقاد داری به جن؟
ادامه
علی ولی خان , aghaye_azad
نظریه وابستگی یا attachment theory، بررسی رفتار افراد بسیار حساسی است که از کودکی تا بزرگسالی نیاز شدیدی دارند که مدام به دیگران دلبستگی داشته باشند.

1 – افراد بی اعتماد و متزلزلی که در هر لحظه، احساس شان در حال تغییر است. افرادی که همیشه ذهن شان مشغول محاسبه رفتار دیگران هستند. آنها با دقت وسواس گونه، رفتار کسانی که با آنها در یک رابطه دوستی یا عاشقانه قرار دارند را زیر ذره بین می گیرند تا هر رفتار و عکس العملی را به نشانه دوست داشتنی نبودن خودشان فرض کنند.

تعلق خاطر و وابستگی این افراد گاهی آنقدر زیاد است که با تمام وجود در فرد دیگر حل می شوند و هیچ نوع احساس یا هویت مستقلی برای خود و دیگری قائل نمی شوند. نتیجه این زیاده روی فرار و دور شدن دوست یا معشوقه از آنها است. عکس العملی که به فرد بی اعتماد و همیشه نگران ثابت می کند ترس و تشویش او بی مورد نبوده است و حق داشته است در جستجوی رفتار مشکوک و فریبکارانه در دوست یا معشوقش باشد.

از همه مهمتر گمان می کند حق داشته است بترسد از اینکه بالاخره رابطه اش به هم خواهد خورد و دوست و معشوقش او را ترک خواهد کرد. این نوع افراد در ادامه و بر اساس نتایج منفی از رابطه ایی که به بن بست رسیده بلافاصله وارد یک رابطه جدید دیگر می شوند.

2 – نوع دوم افراد متزلزل و نامطمئن، برعکس افراد بسیار وابسته به دیگران، آنهایی هستند که اصلا وارد هیچ رابطه عاطفی نمی شوند چون فکر می کنند که فرجامی جز فریب و جدایی نخواهد داشت. آنها به شدت از وابسته شدن می ترسند و برای همین با تمام قوا از ورود به مرحله صمیمی شدن پرهیز می کنند. در موقع نیاز به عزیزان خود تکیه نمی کنند چون فرض اساسی شان این است که دیگران بد هستند و نیات ناپسند خواهند داشت.

این نوع افراد برای فرار از وابستگی و علاقه عاطفی به روابط بسیار کوتاه و گذرا تمایل پیدا می کنند چون تحمل احساسات ایجاد شده را ندارند. این گروه از افراد بی اعتماد و گریزان از وابستگی، عملا فرقی با گروه اول ندارند چون مدام به دیگران وابسته اند و رفتار و اعمال دیگران مهم است.

مجموعه عظیم تحقیقات نشان می دهد که تجربیات دوران کودکی بویژه از حوالی یک سالگی، تاثیر اساسی بر کیفیت رابطه افراد در بزرگسالی دارد. بخش بزرگی از آموزش و تربیت یک شخصیت سالم و مستقل بر می گردد به داشتن والدین همیشه در صحنه که به طور مداوم در زندگی کودک با هوشمندی حضور دارند. فرزندان این محیط تربیتی همیشه احساس اطمینان دارند. از ابراز احساس و ایجاد رابطه صمیمی نمی گریزند و اگر نیاز به حمایت عاطفی داشته باشند از درخواست آن امتناع نمی کنند.

والدینی که از همان دوران کودکی حضور و نقش مداومی ندارند به فرزندانشان می آموزند که به هیچکس اعتماد نکنند و برای رفع نیازهای عاطفی به کسی نزدیک نشوند. از احساس نزدیکی و صمیمیت پرهیز کنند و انگیزه اصلی در رفتارها و واکنش های شان ترس باشد. ترس از فریب، خواستنی نبودن یا طرد شدن و تک افتادن باعث می شود یک ترس بزرگتر را مدنظر قرار دهند و آن نگرانی شدید از وابسته شدن به دیگران است.

اگر به هر شکلی احساسات شبیه آنچه توضیح داده شد را در خود یا نزدیکان تان مشاهده می کنید متوجه این واقعیت اصلی باشید که بخش بزرگی از مردم پیرامون، افراد معتمد و سالمی هستند و اگر هم مشکلی داشته باشند بسیار ضعیف و طبیعی است. بدانید که تغییر و تصحیح وابستگی شدید امکانپذیراست بخصوص اگر شانس بیاورید و با فردی آشنا شوید که شخصیت مهربان و مطمئنی دارد.





1Bowlby, J. (1969/1982). Attachment and loss (Vol. 1). New York: Basic Books.

2Mikulincer, M., & Shaver, P. R. (2007). Attachment in adulthood: Structure, dynamics, and change. New York, NY US: Guilford Press.

3Waters, E., Merrick, S., Treboux, D., Crowell, J., & Albersheim, L. (2000). Attachment security in infancy and early adulthood: A twenty-year longitudinal study. Child Development, 71(3), 684-689.

4Treboux, D., Crowell, J. A., & Waters, E. (2004). When ‘New’ Meets ‘Old’: Configurations of Adult Attachment Representations and Their Implications for Marital Functioning. Developmental Psychology, 40(2), 295-314.

5Mikulincer, M., Dolev, T., & Shaver, P. R. (2004). Attachment-Related Strategies During Thought Suppression: Ironic Rebounds and Vulnerable Self-Representations. Journal of Personality and Social Psychology, 87(6), 940-956.

6Hazan, C., & Shaver, P. (1987). Romantic love conceptualized as an attachment process. Journal of Personality and Social Psychology, 52(3), 511-524.

Dr. Dylan Selterman – Science of Relationships articles | Website/CV
Dr. Selterman’s research focuses on secure vs. insecure personality in relationships. He studies how people dream about their partners (and alternatives), and how dreams influence behavior. In addition, Dr. Selterman studies secure base support in couples, jealousy, morality, and autobiographical memory
ادامه
علی ولی خان , aghaye_azad

کارخانه وسواس بودن
اغلب افراد فکر می کنند و حق دارند که باور کنند آدم های باهوشی هستند ولی خود همین مسئله خیلی ها را وا می دارد تا ناخواسته رفتار و اعمال پیچیده تری از خود بروز دهند. انسان ها به همین دلیل از جواب های روشن و قطعی دوری می گزینند ، انها گمان می کنند یک جای کار می لنگد چون صریح و ساده است.

برای مثال شرط طبیعی در هر ملاقاتی می تواند به سادگی داشتن یک لبخند واقعی بر روی صورت باشد ولی به جای آن انواع حالت های حسی را در صورت خود به نمایش می گذاریم انگار به مصاحبه برای گرفتن یک شغل رفته ایم. اصرار زیادی داریم که در همان لحظه اول نشان دهیم چقدر اعتماد به نفس داریم یا قدرت کنترل داریم یا آدم دقیقی هستیم یا …

در ادامه مغز ما شروع به راه انداختن کارخانه وسواس می کند. می خواهیم هر حرکت و رفتار او را تعبیر کنیم. چرا دوست ندارد از گذشته اش حرف بزند؟ چرا وقتی در باره آینده حرف می زند به چشمانم نگاه نکرد؟ آیا وقتی خواستم برایش نوشیدنی سفارش دهم و او جواب رد داد یعنی اینکه از من خوشش نیامده است؟

با هر سئوال، فرض هایی را هم به ذهن خود خطور می دهیم و بدون آنکه متوجه باشیم در دائره خفه کنندهِ نگرانی ها غرق تر می شویم و اصلا یادمان می رود که راحت و آرام باشیم و لحظات جالب و تازه را تجربه کنیم. منفی ترین نتیجه این است که به فردی که به ملاقاتش رفتیم شانس نشان دادن موقعیت طبیعی خودمان را از دست می دهیم.

اصل کلی این است که حرف هایی که افراد می زنند همان چیزی است که منظورشان است. بله البته شکی نیست که در این دنیای پیچیده، همه نوع مرد و زنی وجود دارد و شاید هستند کسانی که قرار شان فریب و دو رویی و پنهان کردن نیات شان باشد. اما چرا اولین قرار را بر این فرض شروع کنیم؟ چرا ساده و بی شائبه و با حس اعتماد اولیه شروع نکنیم؟ چه خطری ما را در اولین آشنایی تهدید می کند که ناگزیر به همه چیز مشکوک باشیم؟

احساس مظلومیت
یک واکنش عمومی در بین بسیاری از مردان هم است با این احساس و باور که: « ما مردان آدم های مظلوم این کهکشان سرد هستیم». که صد البته مقصرش زنان هستند چون آدم های دیوانه ایی هستند. ما تنهائیم چون زنها تشخیص شان غلط است و ما مرد های خوب را تحویل نمی گیرند و همیشه دنیال پول و مردان قدرتمند و نامرد هستند.

این واکنش یک اصل اساسی را پنهان می کند و آن اینکه در پایان روز، بعد از گله، لعن، نفرین و انتصاب همه شکستها و ناکامی ها و از دست دادن ها به دیگران، در ته قلب خود شاید بهتراست بپذیریم که مسئول اصلی هر آنچه که هستیم خودمان هستیم.

این اقرار مفهومش این نیست که ما مشکل حل نشدنی داریم و بازنده ابدی هستیم. این اقرار فقط سکویی است واقعی تا پرتاب شویم به واقعیت های ملموس در رفتار خودمان و سعی کنیم آنها را تجزیه و تحلیل کنیم. شاید در تمام ملاقات ها و فرصت های پیش آمده با زنان، خودمان را خیلی محتاج نشان دادیم. یا اینکه عطش و موتور اعمال ما بیش از حد بر روی نیاز جنسی و به دست آوردن هر چه سریعتر آن خلاصه می شد.

شاید مدام به سمت زنانی جذب می شدیم که مناسب ما نبودند یا ما مناسب خواسته های آنها نبودیم. شاید نوع شخصیت و هویت ما است که فقط می تواند با نوع خاصی از زنان همراه شود. مهم این است که دست از شکایت و احساس قربانی بودن برداریم. بله تصادف های ناگوار در زندگی همه وجود دارد. زنی که دوستش داریم یکباره ما را به امان خدا می سپارد و می رود. از آسمان صاعقه ای به خانه مان می خورد و یا… ولی تا مسئولیت زندگی را نپذیریم قادر به کنترلش نیستیم.



Dr. NerdLove, The Top 5 Dating Mistakes Men Make
http://www.doctornerdlove.com/2013/05/top-5-dating-mistakes-men/

image source
http://fearlessmen.com/dating-mistakes-men-make/

FacebookTwitterBalatarin
ادامه
    کامنت بنویسید...
    علی ولی خان , aghaye_azad
    2 ساعت پیش
    نمیدونم ! بیا تو پیام بهم بگو
    ادامه
    فاطمه  , fsnikfekr
    3 ساعت پیش
    جسارت نمی کنم دکتر بلاخره شما خودت استادی. حتما می دونی چی کم داری
    ادامه
    علی ولی خان , aghaye_azad
    3 ساعت پیش
    خوب بگو چی ندارم؟ اینجا اگه نمیشه پیام خصوصی بده
    ادامه
    علی ولی خان , aghaye_azad
    بعضی مردها شبیه آبجو هستن. مستی شون معقول و متوسطه. بدیش اینه که باید حداقل نیم لیتر بری بالا تا اثر کنن. اینجور مردها قابل اعتماد، کم خطر، کم خاصیت هستن، فقط در دراز مدت باعث چاقی موضعی در نواحی باسن و شکم میشن. بیشتر زنهای چاقال و خونه دار از این نوع مردها دارن.
    بعضی مردها شبیه شرابن. مستی شون عمیق و طولانی و سنگین و غمگینه. رومانسشون از نوع شمع و خیره شدن طولانی در چشم و خوندن عزلهای عاشقانه س. عاشق هجران و بدحالی و اشک هستن. اینجورمردها فقط به درد رمان های عشقی میخورن اما اگه گذرتون به یکی شون افتاد شکلات یادتون نره وگرنه بدجوری سردی تون می کنه.بعضی مردها شبیه تکیلا هستن. یه شات می زنی کله پا میشی. باید با نمک و لیمو بزنی تا مزه شون ادم رو نگزه. خاصیت خوبشون اینه که دو تا شات بری بالا دیگه یادت نمیاد باهاشون چی کار کردی، چی کار نکردی. خماری هم ندارن. فردا صبحش که مستی ت پرید حتی اسمشون رو هم یادت نمیاد اونها هم همینطور. اینها بهترین نوع مرد برای سکس هستن فقط باید یادت بمونه که هر شب نمی تونی تکیلا بخوری. one-night-stand only
    بعضی مردها شبیه ویسکی هستن. یه مزه ی گندی دارن که روی یخ و با کلی ترفند هم نمیشه قورتش داد. اینها از اون جور مردها هستن که بعضی زنها براشون می میرن، بعضی از زنها ازشون متنفرن، حد وسط ندارن. این جور مردها با کلاس و خاص هستن. قلق دارن، رمز و راز خاص خودشون رو دارن، اصالت دارن و اگه جنسشون اصل باشه و به دهن بزی شیرین بیان هرچی بیشتر نگهشون داری بهترخواهند شد.
    بعضی مردها شبیه ودکا هستن. با یخ، بدون یخ؛ با نوشابه، با اب پرتقال، با سودا، خلاصه همه جوره جواب میدن. همه چیزشون میزونه، مستی شون میزونه؛ بعد از مستی شون میزونه؛ بدیشون اینه که تقاضا براشون زیاده، اینه که چشمت رو که برگردونی می بینی بطری ت تو دست یکی دیگه س. با اینجور مردها باید یاد بگیری که اجازه بدی بقیه هم گاهی یه لبی تر کنن.
    بعضی مردها شبیه شامپاین هستن، جون میدن برای جشن های بزرگ. جون میدن برای پز دادن و کلاس گذاشتن. اما سر و صدای ترکوندن در چوب پنبه شون از الکلشون بیشتره. این جور مردها کلا مثل گاز توی شراب فقط حباب تولید می کنن. اما وقتی جو گیر بشی به نظرت خیلی توپ میان چون به نظر همه خوب میان. بعد از تموم شدن مراسم رونمایی بقیه ش رو باید خالی کنی تو سینک.
    بعضی مردها شبیه ابسینت می مونن، گیرا و تلخن، مرموز و ناشناخته .مثل یه کشف می مونن. باید قند رو بزاری رو قاشق و آتش بزنی و قطره قطره مزه مزه شون کنی . آدم رو مالیخولیایی و مجنون می کنن. سکس شون خوبه، حسشون خوبه، همه چیزشون خوبه. اینجور مردها یه بار تو زندگی ادم اتقاق می افتن، برای خیلی ها هم هیچ وقت اتفاق نمی افتن.
    بعضی مردها شبیه بیلیز هستن. مزه ی خامه و شکلات میدن. لطیفن، شیرینن ولی به درد مست کردن نمی خورن. گاهی می چسبه یک ذره مزه مزه شون کنی و یادت بیفته که همچین واریاسیونی از مشروب هم موجوده. این مردها با اشک هاشون راحتن، ترس هاشون رو انکار نمی کنن. قلدر نیستن . تنها بدی این مردها اینه که با دیدن سوسک توی اطاق از شما زودتر جیغ می کشن.
    بعضی مردها شبیه عرق سگی هستن. بی کلاسن. توی جمع مایه ابروریزی ن. فقط تو خلوت با پیژامه راهراه و ویولون بیژن مرتضوی و چیپس و ماست حال میدن. غیرتی ان؛ زمختن؛ با مرامن. وقتی باهاشون عشق بازی می کنی محکم فشارت میدن و وسطش بهت میگن » میخوامت، سگ مصب» و آدم رو یه جوری حالی به حالی می کنن. دوست داشتن این مردها توی ذخیره ژنتیکی زن کد شده. این مردها اصولا راننده کامیون هستن؛ حتی اگه فوق دکترا داشته باشن.
    بعضی مردها مثل ماء الشعیر هستن. نمی گیرن لامصب ها شل و وا رفته ن. به جای خون انگار اب توی رگشون جریان داره؛ ضعیف و وسواسی و بی خاصیتن. بودن باهاشون هیچ فرقی با تنهایی نداره . اینجور مردها بیشتر تولیدات داخلی هستن و در شکل خواستگار، پسر خوب، مرد خانواده در شکل ها و طرح های متنوع در بازار موجود هستن. این مردها تنها در صورت مصرف همزمان با عرق سگی؛ ودکا و برخی مشروبات الکلی گیرایی دارن.
    بعضی مردها شبیه مشروب تقلبی هستن. نا مردها همه چی شون مزخرفه. قوطی شون، مزه شون، مستی شون. هم موقعی که داری میخوری حالت رو به هم می زنن هم بعدش مسمومت می کنن. خوبی این مردها اینه که به وفور و با قیمت بسیار ارزون در دسترس هستن. بدیشون اینه که بعد از مصرف یا کور میشی یا ممکنه برای همیشه مشروب خوردن رو ترک کنی.
    مجله سیب و سرگشتگی

    ادامه
    علی ولی خان , aghaye_azad
    از دید روانشناسی، انسانها برای در جمع زندگی کردن، هم باید مدام نیت‌ها و امیال خود را کنترل کنند و هم باید مدام در مسیر تربیت و سنت عمومی هر جامعه، خود را نرمال نشان دهند. این نرمال بودن مصادف است با انواع خودفریبی و دیگران فریبی… برای اینکه نرمال بودن یعنی داشتن موقعیت و هویتِی که دیگران بپسندند …

    برای خیلی ها، ایجاد یک موقعیت نرمال در این دنیای نابرابر، باعث نگرانی و سرخوردگی و ریسک های توام با شکست می شود. همه می دوند تا تعهدات مربوط به نرمال بودن را عملی سازند.

    این تقلا برای همرنگ و همراه بودن، اذیت کننده و افسرده ساز هم می تواند بشود. درصد خودکشی ها، تنهایی‌ها و مصرف زدگی مدام بیشتر می شود چون اکثریت بشر همه عمر می دود که نرمال شود.

    همه می گویند نرمال بودن یک سیستم دفاع انسانی است چون تفکر و دقت در چرایی جهان، موجب تشویش و هراس می شود.

    از دیوژن که به عمد ادای دیوانه ها را در می آورد پرسیدند دنبال چه می گردی؟ او به آرامی گفت دنبال انسان می گردم. این همان جستجویی است که مولوی نیز بیان کرده است. منظور کلی دیوژن و مولوی، سقراط و کنفسیوس و افرادی مثل جین گودل تا نلسون ماندلا، این است که یک بار به دنیا آمده اید و ذهن و وجود شگرفی دارید. انسانیت را محدود به نرمال هایی که جامعه توقع دارد نسازید. انسان باشید به جای اینکه فقط نرمال باشید.

    افراد فرادیوانه، می توانند از حالت نرمال خارج شوند بدون اینکه دیوانه شوند. این نوع افراد از احساسات و خواسته های لحظه ایی و دوره ایی فاصله می گیرند. از چشم و همچشمی و مسابقه کدام مان بیشتر داریم پرهیز می کنند..
    آدم های فرادیوانه، معمولا دیده نمی شوند و حتی کشف هم نمی شوند و ترجیح می دهند خود را وقف یک کار مثبت کنند. صبور و آرام و بدون هیچ درخواست و توقعی، کارشان را می کنند و از اینکه مورد توجه قرار نگرفتند ناراحت نیستند.

    انسانها اگر می توانستند به توقعات معمول در هر جامعه، دست رد بزنند دیوانه و عصبی و پریشان و مملو از استرس نمی شدند. آنها می توانستند به معنای واقعی کلمه اتنخاب کنند که آزاد و رها زندگی کنند حتی اگر جامعه آنها را غیرعادی و دیوانه ببیند.

    The hypersane are among us, if only we are prepared to look

    RELATED ARTICLES:
    Is hyper-sanity clinically the same as psychopathic? – Quora ›
    Madness as a Path to Hypersanity: Saving Us From Ecological … ›
    On Hyper-Sanity | Psychology Today ›
    ادامه
    کامنت بنویسید...
    بلو  لیدی , nanbura
    چهارشنبه 22 مرداد ، 16:23
    عالیست.خصوصن اشاره به نظریه دیوژن انسانم آرزوست
    ادامه
    علی ولی خان , aghaye_azad
    هرساله بیش از ۸۰۰ هزار انسان خودکشی می کنند. این آمار نشان می دهد که مراکز بهزیستی قادر به جلوگیری بسیاری از خودکشی ها نیستند ولی در ضمن، بررسی های گسترده نشان داده است که این تصمیم مرگبار، قابل پیشگیری هم می تواند باشد.

    در حال حاضر استراتژی های ثابت شده ای وجود دارند که قادر به کاهش خودکشی هستند یکی از مهمترین ها، کم کردن دسترسی افراد به شیوه ها و دلایلی است که افراد را در معرض خودکشی قرار می دهد. تشخیص سریعتر بیماری های روحی توسط موسسات درمانی و سخت تر ساختن دسترسی به اسلحه و داروهای سمی جزو آنها هستند.

    یکی از وسایل کاهش خودکشی، بررسی زمان ارتکاب آن است. شناسایی هر چه بیشتر زمان های مشخصی از سال، ماه، روز و ساعت که خودکشی بیشتر صورت می گیرد می تواند به جلوگیری از مرگ و میر انسانها کمک کند.

    ثبت آمار مشخص در باره جزئیات خودکشی در انواع مراکز قانونی نظیر اداره ثبت مرگ و میر، اورژانس بیمارستانها و اطلاعات قابل دسترس اداره پلیس، به یک تیم تحقیقاتی امریکایی امکان داده است تا روند عمومی و تکراری زمان خودکشی را در بین بیش از ۱۲۲ هزار نفری که جان شان را از دست داده اند طبقه بندی کند.

    متاسفانه اولین آمار کلی که از اطلاعات جمع آوری شده گویای این حقیقت است که اغلب تلفات ناشی از خودکشی در بین مردان ۲۰ سال به بالا است.

    بالاترین زمان خودکشی در طول سال معمولاً در فصل بهار و تابستان است و ماه دسامبر ( بین آذر و دی ماه) به کمترین مقدار خود می رسد.

    روزهای اول هفته برعکس روزهای تعطیل آخر هفته، بالاترین مقدار خودکشی ها را به خود اختصاص داده است .

    بیشترین تعداد خودکشی که بین ۲۰ سالگی تا میانسالی است در حوالی غروب یک روز به وقوع می پیوندد ولی درصد کمتری از خودکشی ها که مربوط به افراد مسن بالای ۶۵ سال است صبح ها ثبت شده است و برای نوجوانان شب ها بوده است.

    https://www.psychologytoday.com/us/blog/finding-new-home/201905/when-do-people-commit-suicide

    https://www.who.int/mental_health/prevention/suicide/suicideprevent/en/

    https://www.ncbi.nlm.nih.gov/pubmed/29791303

    Image source
    ادامه
    علی ولی خان , aghaye_azad
    هر نوع خصلت و شخصیتی داشته باشیم به هر حال از مشاهده درد و رنج دیگران، ناراحت می شویم. ما می فهمیم که همدردی که از خود برای برای یک نفر بروز دادیم چقدر می تواند حس مطبوع و دلگرمی برایش ایجاد کند.

    با وجود این درست وقتی که خودمان درون یک شکست داریم دست و پا می‌زنیم و مثلا اولین نقشه اقتصادی ما به از دست رفتن همه پول و وامی که گرفتیم منجر می‌شود ترجیح می‌دهیم نسبت به خود دلرحم نباشیم.

    جامعه، مشوق دلسوزی و دلرحمی افراد به خودشان نیست. همه ترجیح می دهند با سرزنش و خودتحقیری، از یک اشتباه یا شکست عبور کنیم.

    ما یاد گرفتیم که برای موفقیت، هم باید اعتماد به نفس داشته باشیم و هم از انگیزه قوی برخوردار باشیم. برای همین وقتی شکست را تجربه می کنیم بلافاصه برای اینکه احساس اعتماد به خود یا تصور کامل و بی نقصی که از خود ساخته ایم در هم نریزد سریع دنبال توبیخ و تنبیه خود می گردیم.

    نمی خواهیم قبول کنیم همه ما انسانها ضعیف و شکننده و خطاپذیر هستیم. نمی خواهیم بپذیریم که اکثریت بشر رنج شکست و از دست دادن پول یا عشق یا آرزویش را تجربه می کند.

    دلسوزی به خود، قرار نیست ما را بی مسولیت تشخیص دهد یا اینکه شکست یا اشتباه را نادیده بگیرد. همدردی و مهربانی به خویشتن در دوران سخت و مستاصل زندگی، روبرو شدن با واقعیت است. ما انسانیم و جایزالخطا.

    مهربانی به خودمان در لحظات سخت زندگی، خودپسندی نیست. فرار از مسولیت نیست. ترحمِ تحقیرآمیز نیست. وقتی که اشتباهات سهمگین می کنیم، عشق مان را از دست می‌دهیم یا ورشکست می شویم ما آدم ذلیل و بیچاره ایی نیستیم. ما فقط باید عوارض شکست مان را تحمل کنیم.

    به جای اینکه به خودمان نفرت بورزیم یا احساس شرم کنیم و یا خودمان را پنهان سازیم، دست یاری و محبت به سمت خودمان دراز کنیم. ما هیچ عمل غیرطبیعی یا متفاوت با سایر انسانها انجام نداده ایم.





    Definition of Self-Compassion
    ادامه
    علی ولی خان , aghaye_azad
    اکثریت بشر فکر می کند که دارد فکر می کند ولی در حقیقت مشغول بروز پیشدواری های ذهن خود هستند. شخصیت موثر تفکر پراگماتیسم « ویلیام جیمز» که یک پزشک بود و بعد فیلسوف شد می گوید: « قوی ترین وسیله دفاعی در باره نگرانی و تنش زندگی این است که بتوانیم یک فکر را بر سایر افکارمان مقدم بدانیم»

    از نظر پراگماتست ها ذهن ما یک وسیله است. وسیله ایی که باید برای ما کار کند و در کنترل ما باشد وگرنه به ضرر ما کار خواهد کرد.

    تمرین مداوم برای کنترل افکار، تنها راه ما است، یک فن مهم در زندگی که باید آن را یاد بگیریم. اگر نتوانیم به این ذهن پریشان و همواره پراکنده مان مسلط شویم هیچوقت رنگ آرامش و موفقیت را نخواهیم دید. تک تک ما بهتر است بیاموزیم ذهن ما که یک سر دارد و هزار سودا را چگونه مهار کنیم.

    برای دقایقی به انواع پیام ها و خطرها و حدس و گمان های ذهن خودتان گوش کنید. ایا چیزی جز انبوه افکار بی درو پیکر متکی بر ترس و نگرانی و گمان نیست؟

    تهاجم بی رویه و بی پایان همه این افکار سرشار از تشویش جز شرم و خشم و رنج، واقعا ارمغان دیگری برای ما ندارند.

    سوال اساسی که بهتر است از خود بپرسیم این است که عملا چگونه این افکار را در خدمت وضعیت بهتر خود قرار دهیم؟ جوابش کاملا مشخص است. اکثریت شان به درد ما نمی خورند. بیفایده و هدر دهنده احساس و عاطفه و انرژی ما هستند.

    پراگماتیسم می گوید بهتر است با دقت تمام فکری که واقعا به درد ما می خورند را تشخیص دهیم. ۱- فکر کردن در باره حل یک مشکل، از جمله معدود افکاری است که بهتر است بر ان تاکید کنیم. ۲- متوجه دانش و شعور خودمان باشیم و تا حد ممکن به آنها برای بررسی انتخاب و تصمیم بهتر پناه ببریم.

    آگاه شدن از هجوم همیشگی افکار پراکنده، اولین قدم برای کنترل آنها است. برای همین به محض اینکه درون طوفان افکار پریشان به این حس و تلقین رسیدیم که آدم مثلا احمق یا شکست خورده ایی هستید بدانیم که مجددا سوار افکار ناخواسته شده ایم و دارد ما را به هر سمتی جز شعور و تشخیص خودمان می برد.

    اگر در همین لحظه به خودتان اثبات کردید که فقط دارید این کلمات را می خوانید و به انواع افکار ضد این حقیقت ساده رخصت نمی دهید یعنی تمرین موفقی را شروع کرده اید.

    تسلط و کنترل شما بر افکارتان، مهمترین عامل برای داشتن زندگی آرام و متعادل است.

    https://medium.com/swlh/stop-spending-so-much-time-in-your-head-76b62942f878

    This article was originally published on DariusForoux.com

    FacebookTwitterBalatarinTelegramWhatsAppLineEmailاشتراک
    ادامه
    کامنت بنویسید...
    علی ولی خان , aghaye_azad
    پنجشنبه 23 مرداد ، 19:25
    خواهش
    ادامه
     جمال خانلو , hsdh
    پنجشنبه 23 مرداد ، 10:07
    سپاس‿︵خیلی قابل تأمله‿︵ܓ✿
    ادامه
    علی ولی خان , aghaye_azad
    ادامه
    علی ولی خان , aghaye_azad
    روانشناسی روز به روز تعداد بیشتری از تعصب های حک شده در مغز ما را می یابند. بسیاری از این تعصبات در حقیقت یک نوع دفاع غریزی هستند که بشر از دوران باستان به خاطر تنازع بقا در وجود خود ایجاد کرده است.

    یک نوع تعصب خودفریبنده در بعضی از ما وجود دارد که که فکر می کنیم « من از حد متوسط آدمها بهتر هستم» مثل اکثر راننده ها که فکر می کنند رانندگی شان از بقیه بهتر است.

    این تعصب شاید در دورانی که حیوانات طبیعت از ما قوی تر بودند به درد می خورد. هر روز که اجداد اولیه ما جان سالم به در می بردند به خود تلقین می کردند که حتما از حد متوسط افراد دور و بر، شانس بقای بیشتری دارند.

    ترس از شادی یا Cherophobia هم یکی از انواع تعصبات غریزی است که در خیلی از جوامع و فرهنگ ها وجود دارد. بعضی آدمها وقتی چندین شانس پشت سر هم می آورند یا زندگی به طور نسبی بر وفق مرادشان است از خوشبخت بودن خود واهمه پیدا می کنند.

    این نوع افراد از مهمانی ها و جشن ها و حتی لطف شخصی به خود از نظر تهیه غذا و لباس خوب، چشم پوشی می کنند. اگر شانس عشق نصیب شان بشود می ترسند و باور نمی کنند و قدرش را نمی دانند. ورزش و سلامت را جدی نمی گیرند و نمی خواهند در موقعیت سالم و متعادلی باشند مبادا مریضی ناگهانی یا تصادف، زندگی شان را در هم بریزد.

    ترس ناشی از به هم خوردن وضع کمابیش مناسب یا حتی خوبی که داریم باعث می شود از سطح خوشبختی که وجود دارد احساس رضایتمندی نکنیم. نگران و مضطرب باقی بمانیم. این احساسات بدبینانه حتما در تصمیم گری ها و روابط مان با دیگران، تاثیر منفی خواهد گذاشت.

    بعضی از افراد حتی فکر می کنند احساس شادی و خوشبختی در این دنیای نابرابر درست نیست و به خاطر تصور بدبینانه ایی که از دنیا دارند شاد بودن را احساسی گناهکارانه می دانند.
    https://www.sciencealert.com/cherophobia-is-the-fear-of-being-happy-and-it-s-more-common-than-you-might-think

    https://www.independent.co.uk/life-style/health-and-families/what-is-cherophobia-fear-of-being-happy-symptoms-a8296191.html


    ادامه
    علی ولی خان , aghaye_azad
    دکتر « تراویس بردبری» یکی از مطرح ترین مبلغین « هوش عاطفی» است. کتاب‌ها و مقالاتش هم در سطح جهانی، خوانده می شوند هم جوایز زیادیی برایش رقم زده اند. شرکت تحقیقاتی سازنده تست های هوش عاطفی او، توسط بخش بزرگی از بزرگترین کمپانی های جهان مورد استفاده قرار می گیرد.

    او مدام بر این حقیقت تکیه می کند که مغز بشر، واکنش های غریزی و از قبل تعیین شده ایی دارد که شناخت و توجه به آنها می تواند به موفقیت بیشتر در زندگی اجتماعی بیانجامد. به نظر او یکی از قابلیت های هوش عاطفی این است که افراد بتوانند رفتارهای ظریفی بر اساس واکنش های ناخواسته و طبیعی دیگران، بروز دهند.

    ۱- وقتی در جمع افراد با هم در باره یک موضوع می خندند به طور طبیعی چشم شان به سمت فردی در جمع می چرخد که به او اعتماد یا حس نزدیکی یا جذابیت بیشتر دارند. به این واکنش طبیعی انسانی دقت کنید.

    ۲- وقتی یک نفر در حق شما لطفی می کند به خودی خود علاقه اش به شما بیشتر می شود. او دلیل لطفش را در « احساس دوستی به شما» یا اینکه « شما ادم خوبی هستید و حتما لطفش را جبران خواهید کرد» می یابد. پس نترسید از اینکه از دیگران درخواست کمک بکنید.

    ۳- در حین گفتگو، اگر از طرف مقابل سوالی می کنید صبور باشید و سکوت اختیار کنید. با این رفتار، فرد مقابل را در وضعیتی قرار می دهید که به گفتگو ترغیب شود.

    ۴- در جواب سوال دیگران که از شما می خواهد چیزی یا محلی را به آنها نشان دهید با نوک انگشت به سمت خاصی نشانه نروید. این عمل ناخودآگاه پرخاشجویی و نامهربانی را به فرد مقابل منتقل می سازد. شما اگر دست های تان را از هم باز کنید و کف دست تان را نشان دهید بهتر است.

    ۵- وقتی یک نفر حرف می زند آن را با حرکت سرتان، تایید و همراهی کنید. این عمل باعث می شود که آنها نیز به طور طبیعی عکس العمل مشابه نشان دهند و از حالت دفاعی یا مقابله با شما فاصله بگیرند.

    ۶- گاهی حرف و نظرتان را نیمه کاره رها کنید. بر اساس تاثیر « Zeigarnik effect» آدم ها توجه و حافظه شان برای مثلا یک تبلیغ تلویزیونی که نیمه کاره قطع می شود بیشتر می شود.

    ۷- نحوه ایستادن و سمتِ قرار گرفتن پای فرد مقابل، آشکار کننده قضاوت عاطفی وی نسبت به شما است. موقع آشنایی و حرف زدنها، اگر فرد مقابل پاهایش ناخودآگاه به سمت شما جهت نگرفته باشد شانس اینکه به شما توجه نکند زیاد است.

    ۸- وقتی فردی را برای اولین بار ملاقات می کنید سعی کنید به بهانه های کاملا طبیعی، اسمش را در ۵ دقیقه اول چند بار تکرار کنید. مثلا با سلام امیر یا خوشحالم دیدمت امیر و یا اهل کجایی امیر؟ …

    ۹- هیجان و شوق شما در حین ملاقات اگر دیده شود واکنش طبیعی اش، توجه عاطفی بیشتر فرد مقابل نسبت به شما خواهد بوداست.
    10 harmless mind tricks that make people like you more

    https://www.businessinsider.com/mind-tricks-make-people-like-you-more-2019-3

    image source

    https://bulletin.kenyon.edu/
    ادامه
    علی ولی خان , aghaye_azad
    برای یافتن مقدار جراحات و تصادفات مرگبار شغلی، به آمار هر کشوری نظر بیندازید متوجه خواهید شد که مقدار تلفات مردان در شغل هایی که انتخاب می کنند یا به طور سنتی به آنها تمایل دارند حداقل ۱۰ برابر بیشتر است.

    دلایل زیادی می توان یافت که گویای رغبت مردان برای گرفتن شغل های خطرناک نظیر راننده کامیون، کارگر معدن، نصاب در پشت بام، ماهیگیر، نظامی، کارگر ساختمان، خلبان، کارگران ماشین های صنعتی، سیم کش و نجار می باشد.

    زیست شناسان تکاملی می گویند اعمال و رفتار مردان را بر اساس دو ضرورت بسیار اولیه و قدیمی یعنی بقا و قدرت تولیدمثل باید تعریف کرد. از دید این شعبه روانشناسی که رابطه مستقیم با تئوری تکاملی داروین دارد مردان طی صدها هزار سال مدام در رقابت با سایر مردان بودند تا قدرت تولیدمثل شان را در قبیله خود افزایش دهند.

    از دید داروین «موفق ترین موجودات زنده»، آنهایی هستند که نسل بیشتری از خود به جای بگذارند. بر این اساس، هر مرد از دوران ماقبل تمدن تاکنون، با هر قابلیتی که می توانست عرضه کند اگر نشان می داد که به منبع غذا و قدرت دفاع و حمایت بیشتر دسترسی دارد شانس می یافت که توجه زنان را برای جفت شدن و تولیدمثل فراهم کند.

    در قبایل محدود اولیه رقابت مردان با جمع های دیگر مردان که زیر ۱۰۰ نفر بودند زیاد سخت نبود. شکارچی بهتر بودن یا باهوشتر بودن و بدن قوی و ورزیده داشتن همیشه حرف اول را می زد. مردانی که این توانایی ها را نداشتند به خاطر نبودن قوانین و اخلاق و مذهب، برای اینکه از قافله تولیدمثل دور نمانند هر وقت فرصت می یافتند با حمله به قبایل اطراف شان، به زور به تکرار نسل خود دست می یافتند.

    اما در طی چند هزار سال که از تمدن کشاورزی و بعد شهرنشینی می گذرد موازنه و رقابت معمول مردان برای به جا گذاشتن نسلی از خود کاملاً شکل اخلاقی و عرفی و حتی مذهبی پیدا کرده بود.

    در طی حداقل ۳ هزار سال گذشته، اکثریت مردان جوامع سیاره ما کشاورز بودند و همچنان در یک محله محدود و تقریباً جدا از سایر واحدهای اجتماعی زندگی می کردند و سنت ثابتی از روابط و ازدواج های قبیلگی و خانوادگی ایجاد شده بود که رقابت بین مردان را کمابیش تنظیم کرده بود.

    از حدود یک قرن پیش، با توسعه انقلاب صنعتی و هجوم روستاییان به شهرهای بزرگ یک مشکل بزرگ بر سر راه سیستم سنتی زناشویی مردان قرار داد. مردان رها شده در شهرها بدون هیچ پشتوانه سنتی ناچار شدند وارد رقابت بسیار سخت تر برای یافتن همسر در بین انبوه مردان ساکن یک شهر شوند.

    جمعیت عظیم مردانی که نسل در نسل فقط کشاورز بودند بدون داشتن هیچ امکانی برای دریافت تخصص، به شغل های خطرناکی نظیر پاک کردن لوله بخاری تا کار در کارخانه ها و معادن، آتش نشانی و پلیس، مهاجرت به سرزمین های جدید و بکر و سرباز مستعمره بودن، تن دادند.

    مردان جهان بعد از مدتی توانستند تا حدودی در سیستم اقتصادی جدید، رقابت با سایر مردان در محوطه یک شهر را دوباره تنظیم و تبدیل به عرف کنند ولی انقلاب اینترنتی و ارتباط جهانی ناشی از آن، به یکباره محدوده مکانی برای میدان رقابت برای یافتن شغل و جفت را به طرز بی سابقه ای گسترش داد.

    این روزها بیش از ۳ میلیارد مرد تقریباً ناگزیرند با جمعیت بیکرانی از مردان محله و شهر و کشور و حتی دنیا برای یافتن شغل و جفت رقابت کنند. طبیعتا همچنان بخش بزرگی از پسران خانواده های شهرهای جهان از فرصت آموزش و دریافت تخصص عالی دور هستند و اکثرشان ناگزیرند به شغل های خطرناک و البته مرگبار جدید، روی آورند تا شانس یافتن درآمد ثابت و در نتیجه فرصت یافتن جفت و تشکیل خانواده را برای خودشان ایجاد کنند.

    Male power is inherent in a willingness to consciously explore new roles
    Posted May 07, 2019

    https://www.psychologytoday.com/us/blog/psych-illogical/201905/what-defines-the-modern-man

    Fatal Employment: Men 10 Times More Likely Than Women To Be Killed At Work

    https://www.forbes.com/sites/chuckdevore/2018/12/19/fatal-employment-men-10-times-more-likely-than-women-to-be-killed-at-work/#608c382452e8

    What Defines the Modern Man?

    https://www.psychologytoday.com/us/blog/psych-illogical/201905/what-defines-the-modern-man

    Top 10 Deadliest Jobs

    https://www.cbsnews.com/pictures/top-10-deadliest-jobs/

    ادامه