نرم افزار اندروید کلوب
علی ولی خان , aghaye_azad

علی ولی خان

 لطفا اونهایی که دنبال تبلیغات هستن و یا فقط فالوئر میخوان درخواست دوستی ندن
علی ولی خان , aghaye_azad

علی ولی خان

مطالب تصاویر 10
علی ولی خان , aghaye_azad

گفته بودم می روی دیدی عزیزم آخرش !
سهم ما از عشق هم شد قسمت زجرآورش

زندگی با خاطراتت اتفاقی ساده نیست !

رفتنت یعنی مصیبت ، زجر یعنی باورش

یک وجب دوری برای عاشقان یعنی عذاب

وای از آن روزی که عاشق رد شود آب از سرش


حال من بعد از تو مثل دانش آموزی ست که

خسته از تکلیف شب ، خوابیده روی دفترش

جای من این روزها میزی ست کنج کافه ها

یک طرف سیگار و من یاد تو سمت دیگرش

...

مرگ انسان بعصی اوقات از نبود نبض نیست

مرگ یعنی حال من با دیدن انگشترش
ادامه
99
کامنت بنویسید...
محیا شرافت , mahia_sherafat
سه شنبه 22 مرداد ، 10:01
مرگ یعنی حال من با دیدن انگشترش
ادامه
آرین  تنها , areyantanha
شنبه 31 شهریور ، 08:46
جای من این روزها میزی ست کنج کافه ها
یک طرف سیگار و من یاد تو سمت دیگرش !
ادامه
علی ولی خان , aghaye_azad
1 هفته پیش
کلوب قاطی کرده و من نمیتونم پیامهایی که میفرستید رو ببینم . بخونم
ادامه
علی ولی خان , aghaye_azad
تصویر آلبوم از علی 2 هفته پیش
کامنت بنویسید...
علی ولی خان , aghaye_azad
یکشنبه 4 خرداد ، 20:19
سلام . مرسی . شما رو میشناسم ؟
ادامه
مشاور  , reza8n
یکشنبه 4 خرداد ، 20:10
ماشالله هزار ماشالله خوب موندی برادر
ادامه
علی ولی خان , aghaye_azad
2 هفته پیش
تو چشمتون چه قصه هاست نگاهتون چه آشناست
اگه بپرسین از دلم میگم گرفتار شماست
نگاهتون پیش منه حواستون جای دیگه ست
خیالتون اینجا که نیست پیش یه رسوای دیگه ست

نفس نفس تو سینه ام عطر نفسهای شماست
اگرکه قابل بدونین خونه ی دل جای شماست
میمیرم از حسادت دلی که دلدار شماست
کاش میدونستم اون کیه که این روزا یار شماست

خوشا به حال اون کسی که توی رویای شماست
شما گناهی ندارین این روزگار بی وفاست
تو خلوت شبونه ام خالی فقط جای شماست
تو جام می تموم شب نقش دو چشمای شماست
ادامه
علی ولی خان , aghaye_azad
سردبیر مجله « سلامت مردان» در یک یادداشت بسیار شخصی از نگرانی دیرینه اش در باره « نداشتن دوست به اندازه کافی» می گوید و استدلال هایی که تهیه کرده است می تواند برای همه مردان جالب باشد.

او در ابتدا به انواع تحقیقاتی اشاره می کند که نشان می دهند تنهایی چه خطراتی دارد و چقدر در سلامت و حتی طول عمر مردان موثر است و انکار نمی کند که داشتن دوستان خوب و صمیمی واقعا یک نعمت اجتماعی است.

اما ضمن مرور انواع دوستی ها و حتی تفاوت دوستی هایی که مردان نسبت به زنان دارند نظیر اینکه زنان وقتی با دوست شان هستند تقریبا همیشه از مشکلاتی که دارند حرف می زنند ولی مردان به خاطر نوع تربیتی که جامعه انسانی به آنها از کودکی تحمیل کرده است از نگرانی، مشکل و ضعف خود با دوستان شان حرفی به میان نمی آورند

برای مردان دوستی یعنی همراهی و دوشادوش با مردان دیگر است درست مثل اجداد اولیه ما که «دوشادوش» مردان دیگر برای شکار از قبیله بیرون میرفتند. ولی دوستی زنان «رو در رو» بود و درون قبیله و روستا و در درون خانه ها صورت می گرفت.

او کم کم به این موضوع اصلی نزدیک می شود که اصلا تعریف و ضرورت دوست برای مرد فرق دارد با زنان… زنان دوستی را سهیم کردن اسرار شخصی می دانند و درخواست همفکری و حتی مشاوره عاطفی جزو حتمی آن می باشد.

او در ادامه سعی می کند به گزارشات و تحقیقاتی نزدیک شود که مدعی هستند مردان عملا دوستان زیادی دارند ولی نه به تعبیری که جامعه انتظار دارد.

او برای حدود ۷۰ مردی که بیشتر از معمول شناخت و دوستی دارد پرسشنامه ایی می فرستد که قبلا توسط محققین تجربه شده است. او کاملا خودش را متقاعد کرده بود که دوست صمیمی ندارد ولی در عمل پی می برد که از میا ۴۲ نفری که به پرسشنامه اش به دقت جواب دادند ۳ نفرشان او را به عنوان دوست نزدیک و صمیمی می شناسند.

نتیجه گیری او همراه است با انواع تحقیقاتی که گویای این حقیقت هستند که مثلا اگر دو مرد که تجربه مشخصی نظیر طلاق دارند نمی آیند مدام بنشینند از زن سابق یا بدی و خوبی ماجرا حرف بزنند. انها بر اساس تجربه مشترک فقط گاهی تصمیم می گیرند بپرند سوار متورسیکلت شان شوند و ساعت ها در جاده ها « دوشادوش» همدیگر وقت بگذرانند.

نویسنده مجله « سلامت مردان» Richard Dorment البته به شروع سخت دوستی در این دنیای بسیار متغیر نیز اشاره می کند. او خودش صرف چند سال به دو شهر مختلف کوچ کرده است و هر بار می بایست وقت و انرژی بگذارد تا دوستان جدید پیدا کند.

به نظر او دوست پیدا کردن برای مردان نباید متکی به جستجو و یافتن یک دوست نزدیک و صمیمی باشد. دوستی یعنی برنامه ریزی کردن برای یک دیدار ساده، یک سینما رفتن ساده، یک مسابقه ورزشی دیدن و نوشیدن گاه به گاه قهوه یا مشروب می تواند باشد.

اگر توجه و برنامه ریزی ها برای هر دو جالب باشد و ادامه یابد به مرور دوستی و حتی دوستی های صمیمی ایجاد می شود.

به نظر Richard Dorment ما مردان عملا نیاز به « درد دل» با دوستان نداریم. تحقیقاتی وجود دارد که نشان می دهد از غم ها و مشکلات حرف زدن شایع در میان زنها نتیجه معکوس هم ممکن است بدهد و باعث افزایش تشویش و افسردگی شود.

ما مردان ولی باید به هر طریقی که می توانیم احساساتی که یاد گرفتیم پنهان سازیم را بروز دهیم. اما نحوه بروز عاطفی ما ضرورتا لازم نیست فقط با درددل باشد. همین که دوستانی داشته باشیم که با آنها وقت بگذرانیم و کاری انجام دهیم نیازهای عاطفی برای فرار از زیان مربوط به تنهایی را کاهش می دهیم.

Men Don’t Need More Friends. They Might Just Need Therapy

https://www.menshealth.com/sex-women/a29552694/men-have-friends-not-lonely/

https://www.bostonglobe.com/magazine/2017/03/09/the-biggest-threat-facing-middle-age-men-isn-smoking-obesity-loneliness/k6saC9FnnHQCUbf5mJ8okL/story.html

https://www.psychologytoday.com/us/blog/buddy-system/200910/mens-friendships-are-different-womens
ادامه
علی ولی خان , aghaye_azad
اگر خردسالی ناگوار را ستون‌های یک خانه فرض کنیم بزرگسالی مثل خانه ایی به ظاهر معمولی و پابرجا است که پایه ها و زیرساخت هایش ناقص باشد. خانه ایی که با اولین طوفان فرو می ریزد و غیرمسکونی گردد.

گروهی از انسانها در دوران کودکی با نامهربانی، بی حرمتی و بی توجهی بزرگ می شوند. آنها البته یاد می گیرند نقش یک فرد عادی را خوب بازی کنند ولی در درون، هویت محکمی ندارند

این ۶ خصلت در آدمهای بزرگسال، نشانه نادیده گرفتن شان در دوران کودکی است:

۱- معمولا تشخیص حالت روحی این افراد دشوار است. نمی شود فهمید دلخور هستند یا عصبانی یا غمگین؟

۲- نمی شود فهمید چه چیزی را قبول دارند فقط می شود در باره تعلقات خاطرشان یا چیزهایی که ممکن است برای شان مهم باشد حدس زد.

۳- این نوع افراد بزرگسال اصلا به سلامت و تعادل خودشان بهایی نمی دهند. نیازهای خودشان را نادیده می گیرند و البته همیشه یکی را پیدا می کنند که تقصیرات را به گردنش بیندازند.

۴- از مشکلات و مصایٔبی که روبرو می شوند می گریزند. اصلا در باره مسایلی که تاثیر منفی در زندگی شان دارد حرف نمی زنند.

۵- تحمل دیدن غم و ناراحتی دیگران را هم ندارند.

۶- سعی می کنند در باره خودشان حرف نزنند.

اگر متوجه این نوع افراد شدید و سلامت شان برای تان مهم است و دوست دارید آنها را قوی تر و قابل تطبیق تر ببینید خوب است بدانید که آنها از توجه و محبتی که روا می دارید دوری نمی کنند.

این نوع افراد مورد تشویق قرار نگرفتند. احساسات شان انکار و نادیده گرفته شده است. ولی حتما خصوصیات و قابلیت های خوب انسانی در وجودشان هست و این شمایید که می توانید آنها را ببینید و به آنها مدام یادآوری کنید.

انسان هایی که در کودکی نادیده گرفته شدند حس اعتماد به خود ندارند. فکر نمی کنند نظرات و ایده های شان می تواند با ارزش باشد. تاکید و توجه شما و نشان دادن خصوصیات مثبت و خلاق شان، می تواند فرصتی برای تجدید نظر احساسات شان فراهم کند.

به آنها این احساس را ندهید که قابل ترحم هستند. خوب است مدام تاکید کنید که به عنوان فردبزرگسال و مستقل، تعیین کننده اصلی روحیه و وضعیت خود هستند دارند. آنها اگر در رویارویی با شما، توجه و محبت تان را ببینند شانس اینکه امید، شجاعت و اعتماد در آنها ایجاد شود کم نیست.



If Someone Has These 6 Personality Traits They May Have Childhood Emotional Neglect

By Jonice Webb PhD

ادامه
کامنت بنویسید...
اوین آکو  , aven67
جمعه 26 اردیبهشت ، 18:59
جالب بود
ادامه
علی ولی خان , aghaye_azad
1 ماه پیش
نگفتمت که این جماعت جریده با خط و رد وحشی نگاهت غریبه اند؟!!!!
ادامه
علی ولی خان , aghaye_azad
علی 1 ماه پیش
لطفا اونهایی که دنبال تبلیغات هستن و یا فقط فالوئر میخوان درخواست دوستی ندن
علی ولی خان , aghaye_azad
۱- فرق ویروس با علائم بیماری آن

ویروس SARS-CoV-2 با مریضی کووید ۱۹ فرق دارد. ویروس یک چیز است و بیماری ناشی از آن یک چیز دیگر… چون این ویروس در انسانها و مناطق مختلف نشانه های مریضی متفاوتی دارد. این بزرگترین اشتباهی است که به نظر می رسد هنوز خیلی ها متوجه ان نیستند.

کوروناهای که می شناختیم با این نوع جدید روی هم ۷ ویروس مختلف هستند که به جز دوی تای شان سارز و میرز، بقیه تاثیرشان خیلی کم بود و در مجموع یک سوم سرماخوردگی ها را باعث می شدند.

بیشتر از ۵۰۰ نوع کرونا فقط در بدن خفاش شناسایی شده اند. احتمال زیاد کروناهای چندین سال اخیر از اجداد مشترک کروناهای درون خفاش هستند.

تحقیقات در چهار نقطه روستایی چین با جمعیت حدود ۷ میلیون نفر نشان داد که مردم آن نواحی به خاطر مجاورت خفاش هایی که درغارهای اطراف شان زندگی می کنند سیستم دفاعی بدن شان قبلا با کروناهای مختلف خفاش تماس داشته اند. ویروس های کرونایی که می توانند سیستم دفاعی بعضی از انها را دور بزنند و قادر به تکثیر و مبتلا ساختن آنها شوند.

تا قبل از سال ۲۰۱۵ بودجه زیادی برای مطالعه نحوه تکثیرو انتقال کروناها اختصاص داده نمی شد. کروناها به سختی تکثیر یا تغییر ژنتیکی یا جهش داشتند و شناخت کافی در باره آنها نیاز به تحقیقات مفصل و طولانی و پر هزینه داشت.

تنها شانسی که این روزها دنیای پزشکی در مقابه با کرونای جدید برخوردارند این است که این ویروس تغییراتش خیلی کم است. در حال حاضر به نظر می رسد کورونای جدید از تغییرات قابل پیشبینی برخوردار است و جهشی هنوز در آن صورت نگرفته است.

۲- بیماری کووید ۱۹

عوارض کووید ۱۹ از بدو شیوع تاکنون رفتار ثابتی نداشته است. در هر شهر و هر گروه سنی رفتار متفاوت داشته است. برای همین کنترل و درمان یا به حداقل رساندن شیوع یا صدمه آن غیرقابل پیشبینی است.

آمار مرگ و میر زیر ۱ درصد تا ۱۵ درصد مبتلایان هم ثبت شده است.

بیماری کووید ۱۹ گاهی ریه را تخریب می کند. گاهی به قلب و عصب ها و سایر اعضای بدن یورش می برد. محیط پزشکی ناچار است خلاقانه از تکنیک ها و داروهای متفاوت برای کم کردن صدمه و تلفات جانی این مریضی استفاده کند. برای همین انواع داروها یک روز می درخشند و بعد از صحنه امید اصلی حذف می شوند.

برای همین انواع داروها یک روز به عنوان درمان مطرح و مشهور می شوند چون در مواردی موثر بودند ولی به خاطر پیچیدیگی مریضی کووید ۱۹، از صحنه امید اصلی حذف می شوند.

۳- تحقیقات

از وقتی که کورنای جدید شیوع پیدا کرد ۷۵۰۰ تحقیق در باره آن تهیه و منتشر شده است. شاید برای مردم عادی عجیب باشد هزاران تحقیق با ادعاهای مختلف ثبت شوند ولی برای دانشمندان این راه معمولی برای رسیدن به حقیقت علمی در باره یک پدیده است.

هر روز انواع صاحب نطران ادعاهای علمی و نه چندان علمی را مطرح می کنند و رسانه ها نیز با عطشی بی پایان آنها را تبدیل به انواع شایعات و مقصریابی و توطئه های از پیش تعیین شده می کنند.

همه ما بهتر است آرامتر و حساب شده تر اخبار و گزارشات و شایعاتی که کشف داروهای عجیب و غریب تا اتهام های غیرمنطقی که هر حکومت یا خط و نشان های سیاسی و مذهبی مطرح می کند بپرهیزیم.
ادامه
کامنت بنویسید...
    , akisia
دوشنبه 15 اردیبهشت ، 13:25
سلام مهمون نمی خواید؟
ادامه
علی ولی خان , aghaye_azad
برای یافتن مقدار جراحات و تصادفات مرگبار شغلی، به آمار هر کشوری نظر بیندازید متوجه خواهید شد که مقدار تلفات مردان در شغل هایی که انتخاب می کنند یا به طور سنتی به آنها تمایل دارند حداقل ۱۰ برابر بیشتر است.

دلایل زیادی می توان یافت که گویای رغبت مردان برای گرفتن شغل های خطرناک نظیر راننده کامیون، کارگر معدن، نصاب در پشت بام، ماهیگیر، نظامی، کارگر ساختمان، خلبان، کارگران ماشین های صنعتی، سیم کش و نجار می باشد.

زیست شناسان تکاملی می گویند اعمال و رفتار مردان را بر اساس دو ضرورت بسیار اولیه و قدیمی یعنی بقا و قدرت تولیدمثل باید تعریف کرد. از دید این شعبه روانشناسی که رابطه مستقیم با تئوری تکاملی داروین دارد مردان طی صدها هزار سال مدام در رقابت با سایر مردان بودند تا قدرت تولیدمثل شان را در قبیله خود افزایش دهند.

از دید داروین «موفق ترین موجودات زنده»، آنهایی هستند که نسل بیشتری از خود به جای بگذارند. بر این اساس، هر مرد از دوران ماقبل تمدن تاکنون، با هر قابلیتی که می توانست عرضه کند اگر نشان می داد که به منبع غذا و قدرت دفاع و حمایت بیشتر دسترسی دارد شانس می یافت که توجه زنان را برای جفت شدن و تولیدمثل فراهم کند.

در قبایل محدود اولیه رقابت مردان با جمع های دیگر مردان که زیر ۱۰۰ نفر بودند زیاد سخت نبود. شکارچی بهتر بودن یا باهوشتر بودن و بدن قوی و ورزیده داشتن همیشه حرف اول را می زد. مردانی که این توانایی ها را نداشتند به خاطر نبودن قوانین و اخلاق و مذهب، برای اینکه از قافله تولیدمثل دور نمانند هر وقت فرصت می یافتند با حمله به قبایل اطراف شان، به زور به تکرار نسل خود دست می یافتند.

اما در طی چند هزار سال که از تمدن کشاورزی و بعد شهرنشینی می گذرد موازنه و رقابت معمول مردان برای به جا گذاشتن نسلی از خود کاملاً شکل اخلاقی و عرفی و حتی مذهبی پیدا کرده بود.

در طی حداقل ۳ هزار سال گذشته، اکثریت مردان جوامع سیاره ما کشاورز بودند و همچنان در یک محله محدود و تقریباً جدا از سایر واحدهای اجتماعی زندگی می کردند و سنت ثابتی از روابط و ازدواج های قبیلگی و خانوادگی ایجاد شده بود که رقابت بین مردان را کمابیش تنظیم کرده بود.

از حدود یک قرن پیش، با توسعه انقلاب صنعتی و هجوم روستاییان به شهرهای بزرگ یک مشکل بزرگ بر سر راه سیستم سنتی زناشویی مردان قرار داد. مردان رها شده در شهرها بدون هیچ پشتوانه سنتی ناچار شدند وارد رقابت بسیار سخت تر برای یافتن همسر در بین انبوه مردان ساکن یک شهر شوند.

جمعیت عظیم مردانی که نسل در نسل فقط کشاورز بودند بدون داشتن هیچ امکانی برای دریافت تخصص، به شغل های خطرناکی نظیر پاک کردن لوله بخاری تا کار در کارخانه ها و معادن، آتش نشانی و پلیس، مهاجرت به سرزمین های جدید و بکر و سرباز مستعمره بودن، تن دادند.

مردان جهان بعد از مدتی توانستند تا حدودی در سیستم اقتصادی جدید، رقابت با سایر مردان در محوطه یک شهر را دوباره تنظیم و تبدیل به عرف کنند ولی انقلاب اینترنتی و ارتباط جهانی ناشی از آن، به یکباره محدوده مکانی برای میدان رقابت برای یافتن شغل و جفت را به طرز بی سابقه ای گسترش داد.

این روزها بیش از ۳ میلیارد مرد تقریباً ناگزیرند با جمعیت بیکرانی از مردان محله و شهر و کشور و حتی دنیا برای یافتن شغل و جفت رقابت کنند. طبیعتا همچنان بخش بزرگی از پسران خانواده های شهرهای جهان از فرصت آموزش و دریافت تخصص عالی دور هستند و اکثرشان ناگزیرند به شغل های خطرناک و البته مرگبار جدید، روی آورند تا شانس یافتن درآمد ثابت و در نتیجه فرصت یافتن جفت و تشکیل خانواده را برای خودشان ایجاد کنند.
ادامه
علی ولی خان , aghaye_azad
افزایش روزانه مرگ و میر مبتلاها، سقوط بورس جهانی و قرنطینه بیش از صد میلیون انسان، دارد کرونا را تبدیل به بزرگترین نگرانی بشر می سازد.

با آنکه مشخص شده است ۸۰ درصد آدمها این ویروس را در بدن شان بی اثر می کنند ولی چون انسان با این بیماری جدید آشنا نیست تشویش ها افزایش می یابد. اما چه کارهایی می توانیم برای کاهش نگرانی انجام دهیم:

۱- در قدم اول سعی کنیم فقط دو الی سه رسانه را منبع اطلاعات روزانه مان قرار دهیم و آنها را مرور کنیم. با قاطعیت تمام از رسانه های شایعه ساز و اغراق کننده دوری کنیم. این نوع رسانه ها جز ایجاد تشویش و نگرانی، تاثیر دیگری ندارند.

آنچه ما حتما لازم داریم اطلاعات بسیار اولیه برای جلوگیری از شیوع این بیماری است. با شستن دست، زدن ماسک و حتی المقدور دوری از هر نوع جمع، به سهم خودمان کمک کنیم.

۲- آدمها به هر حال نمی توانند نگرانی، تشویش و اما و اگرها را انکار کنند. آدم های که سابقه تشویش و نگرانی بیشتر دارند واکنش شدیدتری نشان خواهند داد. آدم های بسیار نگران، خطرها را بیش از حدی که هست تجسم می کنند و در مقابل، بها یا اعتماد کافی به قدرت تطبیق خود نمی دهند.

۳- خطرات ناشناخته و جدید، اگر منبع اولیه شان یا شیوه سرایت شان از یک منطقه یا قومیت خاصی باشد باعث حس نژادپرستانه نسبت به قوم ها و فرهنگ هایی که نمی شناسیم می شوند.

مواظب باشیم به حس غریزی ترس و نفرت از غریبه ها و آنهایی که مثل ما نیستند میدان ندهیم. چون با این کار در درجه اول بدن خود را با افکار و اخلاق ناهنجار و منفی، مسموم می کنیم.

مواظب باشیم و بدانیم که بعضی ها از قبل سرشار از نفرت و بدبینی نسبت به گروه ها و قوم های دیگر بوده اند. آنها سعی می کنند از شرایط سواستفاده کنند و دیگران را ناهنجار نشان دهند. این کارشان باعث افزایش شرم و نگرانی قوم ها و مناطقی می شود که این بار حامل اولیه این بیماری بوده اند.

یادمان باشد که این نوع بیماری های واگیر در طول تاریخ بشر وجود داشته و بارها فاجعه افریده اند. این روزها ولی بشر قادر است بسیاری از آنها را که به دلایل متفاوت در طبیعت ایجاد می شوند در یک هماهنگی جهانی، کنترل کند.

اجتماع بشری همواره نشان داد که در موقعیت های اضطراری به بهترین خصوصیات خودش نظیر همیاری و همدردی، میدان بیشتری می دهد.
ادامه
علی ولی خان , aghaye_azad
جواب کوتاه این است که بله افسردگی می تواند مسری باشد. ولی نه به این تعبیر که اگر به یک فرد افسرده دست بدهید بیماری اش به شما منتقل می شود.

دهها سال است که محققین علوم روانشناسی و جامعه شناسی به این حقیقت اشاره کرده اند که رفتارهای سالم و ناسالم می توانند به دیگران منتقل شود. از ترک کردن سیگار تا خودکشی و همه احساسات و عادت های بشری می توانند توسط دیگران، تقلید و تکرار شوند.

افسردگی معمولاً همراه با مجموعه ای از رفتارها و عادتها است نظیر تصمیمات غیرمنطقی، بدبینی، ایرادگیری، کنسل کردن قرارهای جمعی، و لذت نبردن از خوشی های معمول در زندگی… اعمال و احساساتی که قابل سرایت به دیگران هستند.

دانستن این موضوع به معنای این نیست که از افراد افسرده که می شناسید فاصله بگیرید. اگر در قدم اول بپذیرید که مشکلات و رفتار آدم های افسرده، علائم بیماری شان است، مصونیت را نصیب خود ساخته اید.

وقتی بپذیرید که آنها بیمار هستند و ادا در نمی آورند یا تنبل و فرصت طلب نیستند، راحت تر می توانید همانطوری که هستند درک شان کنید.

یادتان باشد بیشترین انرژی منفی که نصیب شما می شود و شما را در معرض سرایت رفتار افسرده آنها قرار می دهد این است که تلاش کنید آنها را معالجه کنید یا با ذکر پیشنهادات تان، متوقع باشد که آنها خودشان را معالجه کنند.

شما برای عزیزان افسرده فقط یک حامی مهربان باشید و در حد مقدور با احساست خود و آنها کلنجار نروید. آنها را همانطور که هستند بپذیرید و نشان دهید که دوست شان دارید و می خواهید وقت و زمان برای شان بگذارید.

این نکته اصلی هم ضروری است مطرح شود که اگر علائم افسردگی در خانواده تان باشد، اگر سیستم دفاع بدنی تان ضعیف باشد یا اگر خودتان و موقعیت زندگی تان سرشار از تنش باشد شاید افسرده شدن تان از طریق رفاقت با یک فرد افسرده ممکن باشد.



Is Depression ‘Contagious’?
ادامه
علی ولی خان , aghaye_azad
نیاز عاطفی برای کودکان ضروری و مفید است چون آنها هنوز فرق بین نیاز فیزیکی و نیاز عاطفی را نمی دانند. یک کودک به خاطر گرسنه یا تشنه بودن به راحتی گریه می کند. همان کودک به خاطر به دست نیاوردن یک اسباب بازی هم گریه خواهد کرد.

کودکان به خاطر کامل نبودن مغز و قدرت شعور شان، باید نیاز عاطفی شان جدی گرفته شود. اما یک اعتقاد عمومی غلط در بین بزرگسالان رواج دارد از اینکه آنها نیز همان مقدار که بدن شان نیاز طبیعی به غذا و پوشاک و امنیت دارد نیازهای عاطفی شان نیز حتما برآورده شود.

مشهورترین مضمون همه ترانه های بشر «I need you» یا من محتاج تو هستم شاید در حد بروز اشتیاق و علاقه به یک فرد دیگر جالب و حتی دوست داشتنی باشد اما همه ما عملاً شاهد هستیم که مضمون ترانه هایی که حکایت از «I hate you» می کنند نیز به اندازه ترانه اولی فراگیر و عمومی است.

هر انسانی که با همه قدرت و توانش در حال تلاش است و فکر می کند محتاج به دست آوردن یک نفر دیگر است در حقیقت راه دیگری ندارد جز سواستفاده از فردی که به او نیاز قطعی دارد.

ما بزرگسالان عملاً بهتر است بین خواستن یک چیز و نیازمندی طبیعی تفکیک قائل شویم. ما بدون آب و غذا و استراحت زنده نمی مانیم با وجود این، معتقدیم انسان عاشق ممکن است نتواند بدون معشوق زندگی کند.

فرهنگ عمومی به این تلقی غلط میدان می دهد که اگر فردی را دوست داریم پس به او احتیاج داریم و اگر به وی نرسیم پریشان و افسرده می شویم و تنظیم امور زندگی مان از کنترل خارج می شود.

بشر به راحتی این واقعیت را نادیده می گیرد که نیاز عاطفی می تواند به طور مصنوعی و بر اثر افزایش احساسات، تبدیل به یک نیاز طبیعی شود. نیازی که برای به دست آوردنش خطر و ضرر هم توجیه می شود.

برای همین به نسبت همه ترانه هایی که یک نفر فریاد می زند « بدون تو می میرم» یک ترانه دیگر هم هر روز سروده می شود که « متنفرم از تو» یا «چرا با قلبم بازی کردی» و بقیه ترانه های سرخوردگی و سواستفاده و دلشکستگی…

یادمان باشد هر فرد بزرگسالی به هر دلیلی به یک فرد بزرگسال دیگر محتاج باشد حتماً برایش توجیه پذیر است که به کنترل و سواستفاده از فرد مورد نظر برسد.
ادامه
علی ولی خان , aghaye_azad
اصطلاحی در زبان انگلیسی وجود دارد به نام « هایپرسین – hypersane که یک قدمت تاریخی در فرهنگ بشر دارد. شروعش با فیلسوف یونانی دیوژن بود که عملا مثل یک دیوانه، پریشان و ولگرد می زیست.

وقتی از دیوژن پرسیدند زیباترین چیزی که می تواند وجود داشته باشد چیست؟ او گفت parrhesia که معنای تحت الفضی‌اش می شود آزادی مطلق و کامل از هر قید و بند …

از دید روانشناسی، انسانها برای در جمع زندگی کردن، هم باید مدام نیت‌ها و امیال خود را کنترل کنند و هم باید مدام در مسیر تربیت و سنت عمومی هر جامعه، خود را نرمال نشان دهند. این نرمال بودن مصادف است با انواع خودفریبی و دیگران فریبی… برای اینکه نرمال بودن یعنی داشتن موقعیت و هویتِی که دیگران بپسندند …

برای خیلی ها، ایجاد یک موقعیت نرمال در این دنیای نابرابر، باعث تشوشی و نگرانی و سرخوردگی و ریسک های توام با شکست می شود. اگر هم خوش شانس باشیم باید با سرسختی و از خودگذشتگی تمام موفقیت انسانی مان را حفظ کنیم.

این تقلا برای همرنگ و همراه بودن، اذیت کننده و افسرده ساز هم می تواند بشود. درصد خودکشی ها، تنهایی‌ها و مصرف زدگی مدام بیشتر می شود چون اکثریت بشر همه عمر می دود که نرمال شود.

همه می گویند نرمال بودن یک سیستم دفاع انسانی است چون تفکر و دقت در چرایی جهان، موجب تشویش و هراس می شود. انسان نگران میشود که مبادا دیوانه شود.

از دیوژن که به عمد ادای دیوانه ها را در می آورد پرسیدند دنبال چه می گردی؟ او به آرامی گفت دنبال انسان می گردم. این همان جستجویی است که مولوی نیز بیان کرده است. منظور کلی دیوژن و مولوی، سقراط و کنفسیوس و افرادی مثل جین گودل تا نلسون ماندلا، این است که یک بار به دنیا آمده اید و ذهن و وجود شگرفی دارید. انسانیت را محدود به نرمال هایی که جامعه توقع دارد نسازید. انسان باشید به جای اینکه فقط نرمال باشید.

افراد فرادیوانه، می توانند از حالت نرمال خارج شوند بدون اینکه دیوانه شوند. این نوع افراد از احساسات و خواسته های لحظه ایی و دوره ایی فاصله می گیرند. از چشم و همچشمی و مسابقه کدام مان بیشتر داریم پرهیز می کنند..
آدم های فرادیوانه، معمولا دیده نمی شوند و حتی کشف هم نمی شوند و ترجیح می دهند خود را وفق یک کار مثبت کنند. صبور و آرام و بدون هیچ درخواست و توقعی، کارشان را می کنند و از اینکه مورد توجه قرار نگرفتند ناراحت نیستند.

انسانهای زیادی بر اثر استرس های رواج یافته برای دستیابی به توقعات زندگی، روح و روان شان خرد می شود ولی دست از تلاش برای نرمال شدن نمی کشند. آنها اگر می توانستند به تمناهای معمول در هر جامعه، دست رد بزنند دیوانه و عصبی و پریشان و مملو از استرس نمی شدند. آنها می توانستند به معنای واقعی کلمه اتنخاب کنند که آزاد و رها زندگی کنند حتی اگر جامعه آنها را غیرعادی و دیوانه ببیند.





The hypersane are among us, if only we are prepared to look
ادامه
علی ولی خان , aghaye_azad
1 ماه پیش
یکی از بزرگترین مشکلات انسانها این است که شعور و بلوغ عاطفی شان همسطح و هم اندازه با رشد فیزیکی شان نیست. یک فرد می تواند قد و هیکلش ۳۵ ساله نشان دهد ولی از نظر رفتار، احساسات و واکنش هایی که بروز می دهد یک کودک ۴ ساله باشد.

فیلسوف معاصر « الن دوباتن» معتقد است هر فرد می تواند از طریق سه نوع واکنش به سوال زیر، بفهمد که سن عاطفی اش چقدر است:

وقتی که یک دوست یا آشنای نزدیک که از نظر عاطفی هم به او دلبستگی داریم ما را ناراحت سازد یا ما را ترک کند و یا در یک حالت معلق و نامطمئن قرار دهد چه واکنشی بروز می دهیم؟

واکنش اول: سکوت قهرآمیز

آنقدر عصبی می شویم و غرورمان لطمه می خورد و در هم می ریزیم که اصلا نمی توانیم به طرف مقابل بگوییم چه وضعیت ناراحت کننده و غافلگیرانه ایی داریم.

ما فقط امیدواریم که به طور معجزه آسایی طرف مقابل متوجه شود چطور از هم پاشیدیم و به همین خاطر کاری کند که همه چیز روبراه شود. درست مثل کودکی که هنوز قدرت بیان کافی برای ابراز درد و ناراحتی اش را ندارد و امیدوار است والدینش درک کنند بر او چه می گذرد.

واکنش دوم: خشم و پرخاش

با داد و بیداد می خواهیم ثابت کنیم خیلی قدرتمند هستیم ولی در درون، درب و داغان هستیم وغیرمستقیم اعلام می کنیم که بی دفاع هستیم و وحشت گریبان ما را گرفته است.

واکنش سوم: بی اعتنایی کامل

شجاعت می خواهد بپذیریم یک نفر که نقش مهمی در زندگی ما دارد چطور می تواند ما را مثل یک بلور به زمین بزند و صد تکه شویم. نمی خواهیم اقرار کنیم زندگی مان در گرو اعمال او است.

برای همین از واقعیت می گریزیم. همه ماجرا را انکار می کنیم و طوری رفتار می کنیم انگار هیچ اتفاق مهمی نیفتاده است. با اصرار تمام سعی می کنیم درد و رنجی که می کشیم را پنهان کنیم.

سه واکنش بالا نشان می دهد سن عاطفی ما مدتها است تغییر نکرده است اما بخشی از ما خوش شانس بودند و والدین و شرایط به آنها امکان داد که زبان عاطفی را به موقع و با کمترین تلاش یاد بگیرند.

اما عده ایی از ما، در بزرگسالی باید از این زبان جدید و مهم استفاده کنیم. یادگیری اش سخت خواهد بود چون عادتها و نحوه ابراز و حتی فیزیک فک و دهان و زبان ما طور دیگری شکل گرفته است.

ما چاره ایی نداریم جز اینکه قدم به قدم و با همت و ازخودگذشتگی تمام زبان جدید را یاد بگیریم تا بتوانیم کم کم سن عاطفی مان را افزایش دهیم.

در قدم اول بهتر است موضوع و مشکلی که با آن روبرو می شویم را به خوبی توضیح دهیم. باید تشریح کنیم که چرا ناراحتیم و چه چیزهایی ما را پریشان و آشفته ساخته است.

ما ناگزیریم یاد بگیریم از خشم برای نشان دان مشکل و ناراحتی مان استفاده نکنیم. پرخاش و عصبانیت، دارد می گوید ما بلد نیستیم حرف بزنیم. با جیغ و داد فقط ترس و هیاهو را به دیگران منتقل می کنیم.

انسانی که از نظر عاطفی بالغ گشته است می فهمد هر چه دوستی با بعضی افراد برایش مهم باشد امکان اینکه توسط همان فرد خواسته یا ناخواسته اذیت شود زیادتر خواهد بود چون هر چه بیشتر با یک نفر باشیم متوجه اختلاف سلیقه، سوتفاهم و حتی رفتار اشتباه بیشتر همدیگر خواهیم شد.

در ضمن وقتی آدمها همدیگر را بیشتر بشناسند اعتماد بیشتری بین شان ایجاد می شود و طبیعی است بتوانند در باره اعمال بد و اذیت کننده همدیگر با هم حرف بزنند.

بنابراین، سن عاطفی افراد بالغ این سه خصلت را شامل می شود۱- می توانند احساس و نظر خود را آرام و محترمانه توضیح دهند ۲- به شخصی که در زندگی شان مهم است اعتماد کنند و ۳- کاملا متوجه باشند همه می توانند خطاکار و شکننده باشند.

اگر این سه خصلت را از کودکی یاد نگرفتیم دلیل نمی شود که در بزرگسالی نیاموزیم. به دست آوردن درک و شعور عاطفی سخت است ولی غیرممکن نیست.





The Ultimate Test of Emotional Maturity
ادامه