نرم افزار اندروید کلوب
علی ولی خان , aghaye_azad

علی ولی خان

 لطفا اونهایی که دنبال تبلیغات هستن و یا فقط فالوئر میخوان درخواست دوستی ندن
علی ولی خان , aghaye_azad

علی ولی خان

مطالب تصاویر 10
علی ولی خان , aghaye_azad
من فارغ التحصیل رشته روانشناسی هستم اما تمرکز تحصیلاتم در باره مردم شناسی است رشته ایی که در غرب آن را با عنوان Psychological Anthropology می شناسند. تحقیقات خودم و ادعایی که داشتم و باید از آن برای فارغ التحصیل شدن دفاع می کردم در باره نقش فرهنگ، تاریخ،اجتماع و حتی مذهب در خواب و و رویاهایی است که افراد یک جامعه دارند.

برای مثال، تحقیقاتی ثبت شده است که مثلاً نشان می دهد جوانان آلمانی، بخشی از کابوس و رویاهای شان در باره تنشی است که در جامعه در باره آلمانی بودن افراد وجود دارد. فرزندان مهاجرین به نوعی در حالت معلق به سر می برند چون در آلمان به دنیا آمدند و بزرگ شدند ولی حس می کنند جامعه آلمانی آنها را هنوز به عنوان خودی نمی پذیرد. همین احساسات در بین جوانان آلمانی الاصل هم وجود دارد که با مهاجران بزرگ شدند و تفاوتی بین خود و آنها حس نمی کنند و خواب و رویاهایی دارند که مربوط به همین مسئله است.

رویا و کابوس مربوط به کشته شدن بی دلیل در حملات مسلحانه افراد پریشان نیز به بخشی از کابوس و رویای امریکایی ها افزوده است. حتی قبایل قدیمی بومی آمازون که دور از تمدن معاصر زندگی می کنند هم نشان داده اند که حضور قدرتمند سفیدپوستان یا مبلغین مذهبی غربی چه نقشی در به هم زدن انواع خواب و رویاهای شان دارد.

در طی ۵۰ سال گذشته، متاسفانه خاورمیانه و ایران دستخوش تغییرات شدید اجتماعی شدند. جنگ‌ها و خشونت‌ها آنقدر وسیع و عمومی است که شکی نیست کابوس و رویاهای زیادی وارد خواب مردم این مناطق شده است.

متاسفانه در مدتی که در ایران بودم با وجود کنجکاوی های مداوم، نتوانستم در دنیای تحقیقات دانشگاهی در رشته روانشناسی یا جامعه شناسی یا حتی مردم شناسی، تلاش هایی در این زمینه بیابم. آن هم در کشوری مثل ایران که یک جنگ ده ساله و یک دوران طولانی انواع نگرانی ها و نامطمئن بودن زندگی شخصی را شاهد بوده است.

در طی یک سال اقامت موقت در ایران به سهم خودم و به شکل غیرآکادمیک سعی کردم نمونه هایی از کابوس و رویاهای ایرانیان جوان را ثبت کنم ولی به خاطر پراکندگی شیوه سنجش و نمونه برداری نامنظم، قادر به استفاده از آنها نیستم.

اگر افرادی را در بین خودتان می شناسید که در حال تحصیل در رشته های علوم اجتماعی و روانشناسی هستند ترغیب کنید در باره این موضوع بیشتر وقت بگذارند. حتماً مشکلاتی یا محدودیت هایی خواهند داشت ولی اکثریت جامعه ایرانی یاد گرفته است به شیوه های خلاق قوانین و دستورات را دور بزنند.

تشخیص اینکه چه چیزهایی روزمرگی یک جامعه را مختل و بحرانی می سازد زیاد سخت نیست. یک جامعه اما برای کاهش آسیب های مربوط به زندگی در یک جامعه بحران زده، می تواند به طور فردی از تنش ها بکاهد اگر بداند چه مسائل اساسی، روان یک اجتماع را حتی در خواب و رویا هم می آزارد.
ادامه
99
علی ولی خان , aghaye_azad
شخصیت آدمها هر طور که باشد می‌توان آنها را به دو نوع مختلف برونگرا و درونگرا تقسیم کرد. اگر شخصیت کلی یک انسان را پشت بام یک خانه فرض کنیم آدم برونگرا یا درونگرا، نماینده دو سوی یک بام هستند.

افراد برونگرا می توانند سریع تمرکزشان را از دست بدهند. اصرار دارند مدام در مرکز توجه دیگران باشند و تحمل تنها ماندن را ندارند. برونگراها در ضمن معروف هستند به خونگرمی و خوش مشرب بودن. در مجموع می شود چند خصوصیت اصلی را به آنها نسبت داد:

۱- برونگراها عاشق حرف زدن هستند

حرف زدن شان حاکی از آن است که کنجکاو هستند و مسائل زیادی علاقه شان را جلب می کند. زودتر از اینکه فکر کنند دست به عمل می زنند. عاشق کار گروهی هستند و ابایی ندارند از اینکه در باره احساسات و افکارشان حرف بزنند.

برای شان فرق ندارد با اعضای خانواده، فامیل یا دوستان حرف بزنند یا وقتی با غریبه‌ها روبرو می‌شوند. حرف زدن برای شان نوعی تنظیم افکار و ایده‌های شان است.

۲- وقتی درون جمع هستند انگار بال و پر می‌گیرند

صحبت کردن مثل شارژ باتری وجودشان است. گفتگو و در میان گذاشتن مسائل، به آنها انگیزه و شادی می‌دهد. تنهایی را دوست ندارند و رغبت و شادابی‌شان در تنهایی، فروکش می‌کند. آنها دوست دارند در بین جمع باشند و همیشه به خاطر انرژی زیاد و هیجانزده بودن، قابل تشخیص هستند.

۳- حل مسائل از طریق بحث

یک فرد برونگرا وقتی با مشکلی روبرو می شود اولین احساس و واکنشی که دارد مطرح کردن آن در بین دوستان و آشنایان است. از این طریق جواب های متعدد را محک می زند و به کشف راه حلی که برایش جالب است می رسد. گفتگو در باره ماجرایی که اذیتش می کند باعث می شود استرسش کم شود.

۴- از نظر خیلی‌ها، برونگراها آدم‌های راحت و صمیمی هستند

چون دوست دارند وقت و احساس و مشکلاتشان را با دیگران در میان بگذارند ناخودآگاه صمیمیتی را فراهم می کنند که دیگران احساس راحتی می کنند. برونگراها معمولا در دیدار با غریبه ها و حتی ملاقات با آشنایان پیشقدم می شوند. برای همین دایره دوستان شان وسیع تر و متنوع تر است.

۵- آدم‌های دلباز و بخشنده‌ای هستند

برونگراها لایه های اولیه خودداری و پنهان کردن نیت ها و افکارشان را سریع کنار می گذارند و مسائل زندگی شخصی شان، برنامه‌ها و علائق شان را با دیگران سهیم می شوند. با این کار، دیگران نیز سپرهای دفاعی‌شان را زمین می‌گذارند و احساس تهدید یا سوبرداشت نمی کنند و ریسک ناشی از بروز شخصیت خود را، نادیده می گیرند.

برونگرا بودن یک حالت مشخص نیست و محوطه وسیعی از رفتارهای ذکر شده در بالا می تواند در بعضی‌ها شدید باشد یا خیلی کمرنگ نمود پیدا کند. برونگرا بودن قرار نیست شخصیتی موفق‌تر یا خوشبخت تر از آنها بسازد. هر نوع شخصیت، مثل بقیه، افت و خیزها و شانس‌ها و محدودیت‌های خودش را دارد.
ادامه
کامنت بنویسید...
علی ولی خان , aghaye_azad
دوشنبه 11 فروردین ، 09:36
خواهش
ادامه
خوب  , 07081398
یکشنبه 10 فروردین ، 21:31
مچکرم
ادامه
علی ولی خان , aghaye_azad
یکشنبه 10 فروردین ، 21:23
بطور نسبی بله .
ادامه
علی ولی خان , aghaye_azad
جواب کوتاه این است که بله افسردگی می تواند مسری باشد. ولی نه به این تعبیر که اگر به یک فرد افسرده دست بدهید بیماری اش به شما منتقل می شود.

دهها سال است که محققین علوم روانشناسی و جامعه شناسی به این حقیقت اشاره کرده اند که رفتارهای سالم و ناسالم می توانند به دیگران منتقل شود. از ترک کردن سیگار تا خودکشی و همه احساسات و عادت های بشری می توانند توسط دیگران، تقلید و تکرار شوند.

افسردگی معمولاً همراه با مجموعه ای از رفتارها و عادتها است نظیر تصمیمات غیرمنطقی، بدبینی، ایرادگیری، کنسل کردن قرارهای جمعی، و لذت نبردن از خوشی های معمول در زندگی… اعمال و احساساتی که قابل سرایت به دیگران هستند.

دانستن این موضوع به معنای این نیست که از افراد افسرده که می شناسید فاصله بگیرید. اگر در قدم اول بپذیرید که مشکلات و رفتار آدم های افسرده، علائم بیماری شان است، مصونیت را نصیب خود ساخته اید.

وقتی بپذیرید که آنها بیمار هستند و ادا در نمی آورند یا تنبل و فرصت طلب نیستند، راحت تر می توانید همانطوری که هستند درک شان کنید.

یادتان باشد بیشترین انرژی منفی که نصیب شما می شود و شما را در معرض سرایت رفتار افسرده آنها قرار می دهد این است که تلاش کنید آنها را معالجه کنید یا با ذکر پیشنهادات تان، متوقع باشد که آنها خودشان را معالجه کنند.

شما برای عزیزان افسرده فقط یک حامی مهربان باشید و در حد مقدور با احساست خود و آنها کلنجار نروید. آنها را همانطور که هستند بپذیرید و نشان دهید که دوست شان دارید و می خواهید وقت و زمان برای شان بگذارید.

این نکته اصلی هم ضروری است مطرح شود که اگر علائم افسردگی در خانواده تان باشد، اگر سیستم دفاع بدنی تان ضعیف باشد یا اگر خودتان و موقعیت زندگی تان سرشار از تنش باشد شاید افسرده شدن تان از طریق رفاقت با یک فرد افسرده ممکن باشد.
ادامه
علی ولی خان , aghaye_azad
اصطلاحی در زبان انگلیسی وجود دارد به نام « هایپرسین – hypersane که یک قدمت تاریخی در فرهنگ بشر دارد. شروعش با فیلسوف یونانی دیوژن بود که عملا مثل یک دیوانه، پریشان و ولگرد می زیست.

وقتی از دیوژن پرسیدند زیباترین چیزی که می تواند وجود داشته باشد چیست؟ او گفت parrhesia که معنای تحت الفضی‌اش می شود آزادی مطلق و کامل از هر قید و بند …

از دید روانشناسی، انسانها برای در جمع زندگی کردن، هم باید مدام نیت‌ها و امیال خود را کنترل کنند و هم باید مدام در مسیر تربیت و سنت عمومی هر جامعه، خود را نرمال نشان دهند. این نرمال بودن مصادف است با انواع خودفریبی و دیگران فریبی… برای اینکه نرمال بودن یعنی داشتن موقعیت و هویتِی که دیگران بپسندند …

برای خیلی ها، ایجاد یک موقعیت نرمال در این دنیای نابرابر، باعث تشوشی و نگرانی و سرخوردگی و ریسک های توام با شکست می شود. اگر هم خوش شانس باشیم باید با سرسختی و از خودگذشتگی تمام موفقیت انسانی مان را حفظ کنیم.

این تقلا برای همرنگ و همراه بودن، اذیت کننده و افسرده ساز هم می تواند بشود. درصد خودکشی ها، تنهایی‌ها و مصرف زدگی مدام بیشتر می شود چون اکثریت بشر همه عمر می دود که نرمال شود.

همه می گویند نرمال بودن یک سیستم دفاع انسانی است چون تفکر و دقت در چرایی جهان، موجب تشویش و هراس می شود. انسان نگران میشود که مبادا دیوانه شود.

از دیوژن که به عمد ادای دیوانه ها را در می آورد پرسیدند دنبال چه می گردی؟ او به آرامی گفت دنبال انسان می گردم. این همان جستجویی است که مولوی نیز بیان کرده است. منظور کلی دیوژن و مولوی، سقراط و کنفسیوس و افرادی مثل جین گودل تا نلسون ماندلا، این است که یک بار به دنیا آمده اید و ذهن و وجود شگرفی دارید. انسانیت را محدود به نرمال هایی که جامعه توقع دارد نسازید. انسان باشید به جای اینکه فقط نرمال باشید.

افراد فرادیوانه، می توانند از حالت نرمال خارج شوند بدون اینکه دیوانه شوند. این نوع افراد از احساسات و خواسته های لحظه ایی و دوره ایی فاصله می گیرند. از چشم و همچشمی و مسابقه کدام مان بیشتر داریم پرهیز می کنند..
آدم های فرادیوانه، معمولا دیده نمی شوند و حتی کشف هم نمی شوند و ترجیح می دهند خود را وفق یک کار مثبت کنند. صبور و آرام و بدون هیچ درخواست و توقعی، کارشان را می کنند و از اینکه مورد توجه قرار نگرفتند ناراحت نیستند.

انسانهای زیادی بر اثر استرس های رواج یافته برای دستیابی به توقعات زندگی، روح و روان شان خرد می شود ولی دست از تلاش برای نرمال شدن نمی کشند. آنها اگر می توانستند به تمناهای معمول در هر جامعه، دست رد بزنند دیوانه و عصبی و پریشان و مملو از استرس نمی شدند. آنها می توانستند به معنای واقعی کلمه اتنخاب کنند که آزاد و رها زندگی کنند حتی اگر جامعه آنها را غیرعادی و دیوانه ببیند.
ادامه
علی ولی خان , aghaye_azad
۱- آدم های درونگرای حساس و مهربان یا Introverted Empath قادرند خود را جای دیگران بگذارند و به خاطر ناراحتی هایی که در دیگران تشخیص می دهند احساس همدردی و دلسوزی کنند.

۲- توانایی «خود را جای دیگران قرار دادن» از نظر عاطفی یعنی اینکه این نوع درونگراها مدام با احساسات و افت خیزهای روحی سایرین روبرو می شوند. متوجه هر غم و ناگواری در دیگران بودن، معمولاً آنها را نیز شکننده و حساس می کند.

۳- این نوع درونگراهای فوق حساس حتی خبرهای ساده روزانه رسانه ها نیز اشک شان را در می آورد چه برسد به دیدن فیلم، خواندن قصه و گوش دادن به دردل ها …

۴- درونگراها معمولاً ساکت و به نظر منفعل می رسند و دوست ندارند در مرکز توجه باشند و یا حتی دیده شوند ولی Introverted Empath چون سرشار از ذوق همدلی و مساعدت به دیگران هستند قدم پیش می گذارند و از نظر اجتماعی فعال هستند..

۵- درونگراهای دلرحم و دلسوز برای شان چاره ای نمی ماند جز خدمت به دیگران… آنها وقتی متوجه تلاطم احساسات دیگران می شوند طبیعتاً به سمت کم کردن درد و رنج دیگران قدم بر می دارند

۶- آنقدر در غم و احساس دیگران غرق می شوند که یادشان می رود چه بر سر خودشان می آید. درست مثل اینکه متوجه علاقه و عشق افراد دیگر به همدیگر می شوند ولی نمی بینند که یکی هم هست که آنها را عاشقانه دوست دارد.

۷- کشف و شناسایی خصلت ها و روحیه دیگران برای Introverted Empath خیلی آسان است برای همین، دیگران در برابر این درونگراهای فوق حساس، دروغ نمی گویند. خود این صادق بودن باعث می شود که این نوع درونگراها موفق به یافتن دوستی های طولانی و عمیق شوند.

۸ – درونگراهای بسیار حساس و دلسوز به خاطر همدلی که دوست دارند به خرج دهند در ساختن دنیای بهتر نقش موثری دارند. اما امکان سواستفاده از آنها زیاد است. وقتی بی سر و صدا خدمت می کنند و می خواهند دیده نشوند شانس اینکه افراد دیگر مشکلات شان را بر سر شان خراب کنند هم زیاد است.
ادامه
کامنت بنویسید...
علی  , ghaen1357
پنجشنبه 25 اردیبهشت ، 02:26
این خوبیش اینه که دیگران باتو خوب میشن
ادامه
مریم ب , boshra_b
دوشنبه 1 اردیبهشت ، 21:36
این خوب نیست چون بخاطر دیگران داغون میشن.چیزی که من هستم
ادامه
علی ولی خان , aghaye_azad
پنجشنبه 14 آذر ، 22:43
هم میتونه خوب باشه و هم بد
ادامه
علی ولی خان , aghaye_azad
کافی است نگاهی گذرا به همه اتفاقاتی که می دانیم باعث استرس ما می شد بیفکنیم می بتوانیم بفهمیم که ذهن و شخصیت ما معمولا چه واکنشی نسبت به آنها نشان می داد.

مشکلات و بدشانسی ها و اشتباهات زندگی، برای بعضی‌ها، وسیله ایی برای رشد و مقاوم شدن و افزایش تجربه می گردد ولی برای بعضی افراد، استرس های زندگی باعث صدمه به سلامت و تعادل روحی شان می شود.

ذهنیت مثبت در مقابل استرس ها دچار یک شعف و خرسندی می شود و بعد از مواجهه با استرس‌ها، از آن به عنوان یک درجه و نشانه غرورآفرین بر روی شانه یاد می کند.

ذهنیتی که رابطه منفی با استرس‌ها دارد در حین رویاوریی با اتفاقات ناخوشایند و ناخواسته ، آن را مثل لکه ایی سیاه بر روی شخصیت و هویت خود می بیند.

به عبارتی دیگر، مشغله های زندگی همراه با اتفاقات غیرقابل پیشبینی و بدشانسی ها، برای بعضی ها مثل شعله ایی انرژی بخش، عمل می کند. این نوع افراد بر شدت تلاش و تمرکز خود می افزایند و راندمان کارشان بالا می رود و کل ماجرا را به فال نیک می گیرند.

به همان نسبت، افرادی هم هستند که قادر به تحمل استرسها نیستند. مایوس و سرخورده و بیتاب می شوند. به خودشان و زندگی لعن و نفرین می کنند و عملا از توانایی و تعادل لازم برای تصمیم گیری شان، کاسته می شود.

افراد در طول زندگی به دلایل مختلف ژنتیک یا تربیتی یا وضعیت اقتصادی، یک نوع ذهنیت ثابت پیدا – stress mindset می کنند که البته می تواند به مرور تغییر کند.

وقتی زندگی و شخصیت خودمان را مورد بررسی و تحلیل قرار می دهیم یکی از بزرگترین وسایل برای تصحیح یا بهتر شدن ما، دانستن انواع واکنش های ما در مقابل ناگواری ها است.

تحقیقات رفتارشناسانه می گوید سختی ها و استرس ها را می شود مثبت ارزیابی کرد. پس برای اغلب ما انسانها امکان دارد که هم نگذاریم استرس‌ها ما را زمینگیر کنند هم انها را برای وجودمان مفید بیابیم.
ادامه
علی ولی خان , aghaye_azad
7 ماه پیش
یکی از بزرگترین مشکلات انسانها این است که شعور و بلوغ عاطفی شان همسطح و هم اندازه با رشد فیزیکی شان نیست. یک فرد می تواند قد و هیکلش ۳۵ ساله نشان دهد ولی از نظر رفتار، احساسات و واکنش هایی که بروز می دهد یک کودک ۴ ساله باشد.

فیلسوف معاصر « الن دوباتن» معتقد است هر فرد می تواند از طریق سه نوع واکنش به سوال زیر، بفهمد که سن عاطفی اش چقدر است:

وقتی که یک دوست یا آشنای نزدیک که از نظر عاطفی هم به او دلبستگی داریم ما را ناراحت سازد یا ما را ترک کند و یا در یک حالت معلق و نامطمئن قرار دهد چه واکنشی بروز می دهیم؟

واکنش اول: سکوت قهرآمیز

آنقدر عصبی می شویم و غرورمان لطمه می خورد و در هم می ریزیم که اصلا نمی توانیم به طرف مقابل بگوییم چه وضعیت ناراحت کننده و غافلگیرانه ایی داریم.

ما فقط امیدواریم که به طور معجزه آسایی طرف مقابل متوجه شود چطور از هم پاشیدیم و به همین خاطر کاری کند که همه چیز روبراه شود. درست مثل کودکی که هنوز قدرت بیان کافی برای ابراز درد و ناراحتی اش را ندارد و امیدوار است والدینش درک کنند بر او چه می گذرد.

واکنش دوم: خشم و پرخاش

با داد و بیداد می خواهیم ثابت کنیم خیلی قدرتمند هستیم ولی در درون، درب و داغان هستیم وغیرمستقیم اعلام می کنیم که بی دفاع هستیم و وحشت گریبان ما را گرفته است.

واکنش سوم: بی اعتنایی کامل

شجاعت می خواهد بپذیریم یک نفر که نقش مهمی در زندگی ما دارد چطور می تواند ما را مثل یک بلور به زمین بزند و صد تکه شویم. نمی خواهیم اقرار کنیم زندگی مان در گرو اعمال او است.

برای همین از واقعیت می گریزیم. همه ماجرا را انکار می کنیم و طوری رفتار می کنیم انگار هیچ اتفاق مهمی نیفتاده است. با اصرار تمام سعی می کنیم درد و رنجی که می کشیم را پنهان کنیم.

سه واکنش بالا نشان می دهد سن عاطفی ما مدتها است تغییر نکرده است اما بخشی از ما خوش شانس بودند و والدین و شرایط به آنها امکان داد که زبان عاطفی را به موقع و با کمترین تلاش یاد بگیرند.

اما عده ایی از ما، در بزرگسالی باید از این زبان جدید و مهم استفاده کنیم. یادگیری اش سخت خواهد بود چون عادتها و نحوه ابراز و حتی فیزیک فک و دهان و زبان ما طور دیگری شکل گرفته است.

ما چاره ایی نداریم جز اینکه قدم به قدم و با همت و ازخودگذشتگی تمام زبان جدید را یاد بگیریم تا بتوانیم کم کم سن عاطفی مان را افزایش دهیم.

در قدم اول بهتر است موضوع و مشکلی که با آن روبرو می شویم را به خوبی توضیح دهیم. باید تشریح کنیم که چرا ناراحتیم و چه چیزهایی ما را پریشان و آشفته ساخته است.

ما ناگزیریم یاد بگیریم از خشم برای نشان دان مشکل و ناراحتی مان استفاده نکنیم. پرخاش و عصبانیت، دارد می گوید ما بلد نیستیم حرف بزنیم. با جیغ و داد فقط ترس و هیاهو را به دیگران منتقل می کنیم.

انسانی که از نظر عاطفی بالغ گشته است می فهمد هر چه دوستی با بعضی افراد برایش مهم باشد امکان اینکه توسط همان فرد خواسته یا ناخواسته اذیت شود زیادتر خواهد بود چون هر چه بیشتر با یک نفر باشیم متوجه اختلاف سلیقه، سوتفاهم و حتی رفتار اشتباه بیشتر همدیگر خواهیم شد.

در ضمن وقتی آدمها همدیگر را بیشتر بشناسند اعتماد بیشتری بین شان ایجاد می شود و طبیعی است بتوانند در باره اعمال بد و اذیت کننده همدیگر با هم حرف بزنند.

بنابراین، سن عاطفی افراد بالغ این سه خصلت را شامل می شود۱- می توانند احساس و نظر خود را آرام و محترمانه توضیح دهند ۲- به شخصی که در زندگی شان مهم است اعتماد کنند و ۳- کاملا متوجه باشند همه می توانند خطاکار و شکننده باشند.

اگر این سه خصلت را از کودکی یاد نگرفتیم دلیل نمی شود که در بزرگسالی نیاموزیم. به دست آوردن درک و شعور عاطفی سخت است ولی غیرممکن نیست.





The Ultimate Test of Emotional Maturity

image source
ادامه
علی ولی خان , aghaye_azad
علی 10 ماه پیش
لطفا صفحات تبلیغاتی و همجنسگرایان درخواست دوستی و پیام ندن .
کاملیا رها , kamelia40
نوشته کاملیا برای علی 11 ماه پیش
پیام من ظاهرا نمیاد
ادامه
کامنت بنویسید...
علی ولی خان , aghaye_azad
چهارشنبه 19 تیر ، 19:02
خوب نیومد
ادامه