نرم افزار اندروید کلوب
یاسر  , 4545505032

یاسر

 به یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشد اما هر وقت تنم به جماعت نادان خورد گفتند: “مگه کوری؟
یاسر  , 4545505032

یاسر

مطالب تصاویر 5دوستان 2
اهورا  , ah00000ra
یه مگسه تو خونه مون هست انقد نکشتیمش پیر شده
دیگه نمی تونه پرواز کنه راه میره برا خودش
ادامه
99
    کامنت بنویسید...
    یاسر  , 4545505032
    پنجشنبه 15 اسفند ، 00:52
    akhe azizam
    ادامه
      , t_20_w_16
    عمرت به شیوه باران پر از تکرار طراوت باد
    ادامه
    کامنت بنویسید...
      , t_20_w_16
    چهارشنبه 14 اسفند ، 23:40
    خواهش
    ادامه
    یاسر  , 4545505032
    چهارشنبه 14 اسفند ، 23:38
    mer30 khanomi lotf kardi
    ادامه
    بانو  , taaraanee
    نوشته بانو برای یاسر 6 سال پیش
    tafalooooodet mobaaraak:)
    ادامه
    بهار ه , bahane1338
    نوشته بهار برای یاسر 6 سال پیش
    تولدت مبارک
    ادامه
    کامنت بنویسید...
    یاسر  , 4545505032
    چهارشنبه 14 اسفند ، 20:18
    mer30 azizam lot kardin zende bashi
    ادامه
      , m_nba13
    نوشته mehrsa برای یاسر 6 سال پیش
    تولدت مبارک دوست عزیز
    ادامه
    کامنت بنویسید...
      , m_nba13
    پنجشنبه 15 اسفند ، 02:29
    خواهش میکنم.
    ادامه
    یاسر  , 4545505032
    چهارشنبه 14 اسفند ، 20:25
    mer30 azizam lotf kardi khanomi
    ادامه
    یاسر  , 4545505032
    اگر از پایان گرفتن غم هایت نا امید شده ای ، به خاطر بیاور زیباترین صبحی که تا به حال تجربه کرده ای مدیون صبرت در برابر سیاهترین شبی هستی که هیچ دلیلی برای تمام شدن نمی دید

    --------------------------------------------------------------------------------

    دوستت داشتم… یادت هست؟ گفتم دوستت دارم… و تو گفتی کوچکی برای دوست داشتن رفتم تا بزرگ شوم … اما انقدر بزرک شدم که یادم رفت دوستت دارم

    --------------------------------------------------------------------------------

    دنبال نگاهها نرو چون می تونن گولت بزنن. دنبال دارایی نرو چون كه افول می كنه . دنبال كسی باش كه باعث بشه لبخند بزنی چون با لبخند می شه یه روز تیره رو روشن كرد

    --------------------------------------------------------------------------------

    یه فرشته از خدا می پرسه که چرا منو اینقدر ناز آفریدی؟ می گه اینکه چیزی نیست اونیکه این اس ام اس رو می خونه از تو هم نازتره

    --------------------------------------------------------------------------------

    انسان ها دو دسته اند: آن هایی که بیدارند در تاریکی و آن هایی که خوابند در روشنایی

    --------------------------------------------------------------------------------

    وقتی عاشق می‌شیم تلاش می‌کنیم چاردیواری آدما رو بشکنیم بریم تو. یادمون میره، چیزی که عاشقش شدیم همون چهارتا دیوار بوده، نه آدم توش
    ادامه
    یاسر  , 4545505032
    برای هزارمین بار پرسید: تاحالا شده من دلت رو بشکنم؟ منم برای هزارمین بار به دروغ گوفتم: نه. هیچ وقت… تا مبدا دلش بشکنه

    --------------------------------------------------------------------------------

    خداوند به سه طریق به دعاها جواب می دهد: او می گوید آری و آنچه می خواهی به تو می دهد. او میگوید نه و چیز بهتری به تو می دهد. او می گوید صبر كن و بهترین را به تو می دهد

    --------------------------------------------------------------------------------

    تا حالا کفشاتو نگاه کردی ؟؟ دو تا عاشق.دوهمراه که بی هم می میرن.با هم خاکی میشن,بدونه هم زیره بارون نمیرن, کاش آدما هم یه کم از کفشاشون یاد بگیرن

    --------------------------------------------------------------------------------

    دوست داشتن کسانی که دوستمان می‌دارند کار بزرگی نیست، مهم آن است آنهایی را که ما را دوست ندارند، دوست بداریم
    ادامه
    یاسر  , 4545505032
    وقتی به دنیا اومدی، تو تنها كسی بودی كه گریه میكردی و بقیه می خندیدن. سعی كن یه جوری زندگی كنی كه وقتی رفتی، تنها تو بخندی و بقیه گریه كنن.

    -------------------------------------------------------------------------------

    دوستی یه حادثه و جدایی قانون است. بیا حادثه آفرین و قانون شکن باشیم

    --------------------------------------------------------------------------------

    نگو بار گران بودیمو رفتیم. نگو نامهربون بودیمو رفتیم. آخه اینها دلیل محکمی نیست. بگو با دیگران بودیم و رفتیم.

    --------------------------------------------------------------------------------

    زندگی 2 چیز به من آموخت: آرزوی مرگ و مرگ آرزو
    ادامه
    یاسر  , 4545505032
    خاطرات پدربزرگ (قسمت اول)

    پدربزرگم، شاسغول میرزا، تعریف می‌كرد كه اون موقع كه تازه از دهاتشون اومده بود تهران از خیلی چیزها، مثلا قیمت اجناس، خبری نداشت و نمی‌دونست كه پنیر تبریز اون موقع كیلویی حداقل 120 تومن بود. روز اولی كه تازه رسیده بود تهران رفت توی یه بقالی تا كمی پنیر بخره و بزاره لای نون تا هم ناهارش باشه هم شامش. واسه همینم دست كرد توی جیب مباركش و یه سكه 5 تومنی درآورد و داد به بقاله و گفت یه كیلو پنیر تبریز بدید! بقال بیچاره هم یه نگاهی به سر و وضع پدربزرگم انداخت و فهمید كه پولی در بساط نداره. ولی برای اینكه ناراحت نشه یه تیكه پنیر كه ارزشش خیلی بیشتر از 5 تومن بود به پدربزرگم داد. پدربزرگم هم با سادگی تمام همه پنیر رو انداخت توی دهنش و گفت: «مزه‌اش خوبه، از همین پنیر بدید!»
    ادامه
    یاسر  , 4545505032
    چه وقتی بیشتر از همیشه ضایع شدی؟


    یه دفعه از پدربزرگم پرسیدم چه وقتی بیشتر از همیشه ضایع شدی؟ گفت: «اون قدیما وقتی كه هنوز خیلی جوون بودم و تو دهاتمون زندگی می‌كردم، یه روز دختر خالم اومد در خونمون و گفت: بیا بریم خونه ما، اونجا خالیه! من هم خوشحال شدم و دنبالش رفتم. وقتی در رو باز كردیم و رفتیم تو دیدم كه راست گفته، هیچ كس تو خونه نبود. دختر خالم گفت: من می‌رم تو اتاق تو هم 5 دقیقه دیگه بیا تو. منم 5 دقیقه دیگه رفتم تو دیدم همه می‌گن: تولد تولد تولدت مبارك..! » پدربزرگ به اینجا كه رسید دیگه حرفی نزد. ازش پرسیدم:خوب كه چی؟ چه ربطی داشت؟ گفت: «آخه لخت مادر زاد رفته بودم تو!!»


    (ببخشید که تکراری بود.)

    ادامه
    یاسر  , 4545505032
    شعر اتل متل توتوله تحریم شد

    وزارت ارشاد شعر «اتل، متل، توتوله» را به دلایل زیر ممنوع كرد:

    1. وجود كلمات توتوله، پستان و تحریك كودكان 2.استفاده از كشور هندوستان 3.زن كردی 4. ترویج بی حجابی

    شعر اصلاح شده:....اتل متل زباله، گاو حسن باحاله، هم شیر داره هم آستین، شیرشو بردن فلسطین، بگیر یك زن راستین، اسمشو بذار حكیمه، كه چادرش ضخیمه
    ادامه
    یاسر  , 4545505032
    اندر فواید شلوار کوتاه
    شیخی را گفتند : مدتی است که در شهر شلوار کوتاه رایج گردیده و دختران بسیاری این البسه بر تن می کنند. در مذمت شلوار کوتاه چیزی بگو تا دختران از پوشیدنش صرف نظر نمایند. شیخ ما خروشید و گفت:خاموش!!! که شلوار کوتاه را فایده بسیار است و من در مذمتش هیچ نگویم گفتند: یا شیخ ! فایده اش چیست؟؟؟؟ شیخ ما گفت: چون دختران شلوار کوتاه پوشند، پسرها سر به زیر گردند و پایین را بنگرند. چون پایین را بنگرند هم از گزند تیرشیطان در امان مانند هم از شر چاله
    ادامه
    یاسر  , 4545505032
    رد شد شبیه‌ رهگذری‌ باد، از درخت‌

    آرام‌ سیبِ کوچکی‌ افتاد از درخت‌

    افتاد پیشِ پای‌ تو، با اشتیاق‌ گفت:

    ای‌ روستای‌ شعر تو آباد از درخت،

    امسال‌ عشق‌ سهم‌ مرا داد از بهار

    آیا بهار سهم‌ ترا داد، از درخت؟

    امشب‌ دلم‌ شبیه‌ همان‌ سیب‌ تازه‌ است‌

    سیبی‌ که‌ چید حضرت‌ فرهاد از درخت‌

    کی‌ می‌شود که‌ سیب‌ غریبِ نگاه‌ من‌

    با دستِ گرم‌ تو شود آزاد از درخت‌

    چشمان‌ مهربان‌ تو پرباد از بهار

    همواره‌ رهگذار تو پرباد از درخت‌

    امروز آمدی‌ که‌ خداحافظی‌ کنی‌

    آرام‌ سیب‌ کوچکی‌ افتاد از درخت!
    ادامه
    یاسر  , 4545505032
    گفتمش : دل می خری ؟

    برسید چند؟

    گفتمش : دل مال تو، تنها بخند !

    خنده کرد و دل زدستانم ربود

    تا به خود باز آمدم او رفته بود

    دل ز دستش روی خاک افتاده بود

    جای بایش روی دل جا مانده بود ......
    ادامه
    یاسر  , 4545505032
    حموم رفتن حاج خانوم
    یه روز یه خانوم حاجی بازاری خونه ش رو مرتب کرده بود و دیگه می خواست بره حمام که ترگل ورگل بشه برای حاج آقاش. تازه لباس هاش رو در آورده بود و می خواست آب بریزه رو سرش که شنید زنگ در خونه رو می زنند. تند و سریع لباسش رو می پوشه و میره دم در و می بینه که حاجی براش توسط یکی از شاگردهاش میوه فرستاده بوده.
    دوباره میره تو حمام و روز از نو روزی از نو که می بینه باز زنگ در رو زدند. باز لباس می پوشه میره دم در و می بینه اینبار پستچی اومده و نامه آورده. بار سوم که می ره تو حمام، دستش رو که روی دوش می ذاره ، باز صدای زنگ در رو می شنوه. از پنجره ی حمام نگاه می کنه و می بینه حسن آقا کوره ست.
    بنابراین با خیال راحت همون جور لخت میره پشت در و در رو برای حسن آقا باز می کنه.حاج خانوم هم خیالش راحت بوده که حسن آقا کوره، در رو باز می کنه که بیاد تو چون از راه دور اومده بوده و از آشناهای قدیمی حاج آقا و حاج خانوم بوده. درضمن حاج خانوم می بینه که حسن آقا با یه بسته شیرینی اومده بنده خدا. تعارفش میکنه و راه میافته جلو و از پله ها میره بالا و حسن آقا هم به دنبالش. همون طور لخت و عریون میشینه رو کاناپه و حسن آقا هم روبروش. میگه: خب خوش اومدی حسن آقا. صفا آوردی! این طرفا؟

    حسن آقا سرخ و سفید میشه و جواب میده: والله حاج خانوم عرض کنم خدمتتون که چشمام رو تازه عمل کردم و اینم شیرینیشه که آوردم خدمتتون
    ادامه