نرم افزار اندروید کلوب جستجوی مطالب
رُدُمنا  , zibizebeleh

رُدُمنا

 دروغ بود...گذشت زمان چیزی رو درست نکرد... فقط پیر شدم
رُدُمنا  , zibizebeleh

رُدُمنا

مطالب
cloobid
zibizebeleh
، 7 سال و 3 ماه و 6 روز
زن 31 ساله مجرد
زير ديپلم ، کارمند
رسانه فروردین - سرویس وبلاگ
رُدُمنا  , zibizebeleh
توفیق حلالیت!
جمله ای که تا بحال بهش فکر نکرده بودم..
جایی بودم... کسی مرا شناخت...
مرا به اسم صدا کرد و نگاهش را در چشمان متعجب من ریخت و گفت:
دختر...! چه خوب شد پیدات کردم...!
گفتم چرا باید پیدام میکردید؟ البته سلام!... شما؟
گفت:من رو نمیشناسی ولی کاری که باهات کردم،
هیچوقت یادم نمیره... باید حلالم کنی ...!
گفتم:جواب سوالم رو ندادید... و در ضمن هیچ بایدی وجود نداره.. !!
نگاهش رو از چشمام به زمین دوخت... و سکوت کرد.. سکوتش باعث شد دقیقتر بهش نگاه کنم..
نمیشناختمش .!!! یعنی میشناسمش؟؟!
چشماش خیس بود.. پلک زدنش با سقوط یه قطره اشک همزمان شد و تعجب من بیشتر...
گفتم: جوابم اینقدر تلخ بود؟ اصلا شما کی...
هنوز حرفم تموم نشده بود که گفت:
حق با توئه... من وقتی زندگیت رو خراب کردم ازت اجازه نگرفتم... وقتی به اعتماد خیانت کردم ... وقتی داشتم به این فکر میکردم که چجوری حالت رو بگیرم..
گفتم: هی هی هی!... صبر کن...نکنه تو...!!؟؟
گفت :آره... همونم.. !

به زبونم اومد که بگم:
ماجراهایی که من با تو داشتم
اگر شاعر بودم دیوان ماتم داشتم...
لعنتی... میدونی تو چه غلطی کردی؟؟
میفهمی داغون کردن معنیش چیه؟؟!!
با به یادآوردنش اینقدر سرشار از خشم و تلاطم شدم
که کنترل کردنش سخت بود...
محکم چشمامو بسته بودم که نفرت ازش نچکه...
که اعصابم آروم بشه... همه ی زورمو جمع کردم تو پلکهام و محکمتر فشارشون دادم
گفت:خوبی؟
گفتم:داغون منو میخواستی...نه؟؟!!
به سکوت... به تنهایی... به قدم زدن.. احتیاج داشتم...
هنوز به اون ور خیابون نرسیده بودم که
صدای بوق ممتد یه ماشین ...
صدای یه ترمز وحشتناک منو میخکوب کرد...
بی وزن شدم..مثل یه کاه...
نه مثل یه پر...به آسمون رفتم و مثل یه سنگ محکم به زمین خوردم... حدس میزدم متلاشی شده باشم...
سرم گیج رفت.. سست شدم... و درحالی که تعجب کرده بودم که چرا دردی ندارم چشمامو بستم...
نمیدونم چقدر طول کشید که صدای کسی بیدارم کرد
میگفت باید برگرده، تا حلالش کنه،
حیفه با این غصه بیاد اینور، باید برگرده، ...
و صدای خودمو میشنیدم که فریاد میزدم:
- هیچ بایدی وجود نداره...
نمیدونم چقدر طول کشید که چشمام رو توی بیمارستان باز کردم، هنوز به دیدن این همه کابل و سرم و باند عادت نکرده بودم که
دو تقه به در زد و اومد تو...

میخواستم حرفی بزنم که ...
با درد فوق العاده شدیدی لال شدم...
نه توان حرف زدن داشتم، نه تکان خوردن و تنها راه اعتراضم ناله دردآلود بود
و من این درد را نمیخواستم..
اینکه تمام بدنم و استخوان هایم شکسته شده
و سالها طول بکشد که آدم سالمی بشم
... نمیخواستم...!!!
اینکه شاید قطع نخاع شده باشم یا ناقص شده باشم
یا دست و پایم را برای همیشه از دست داده باشم... نمیخواستم...!!
باید به دنیایی میرفتم که
درد و رنج و زحمت برایم نداشت...
آن دنیای زیبا پشت دری بود که کلیدش در دست من بود
یا حلال میکردم و وارد میشدم
یا برای سالها درد و رنج تحمل میکردم...

با به یاد اوردن بلایی که به سرم اورد
حلال کردنش اصلا آسون نبود...
دوستی که به من خیانت کرده بود...
دوستی که اگه اسمش دشمن بود بهتر میشد...

وقتی که داشت منو از چشم مرد مورد علاقم مینداخت فکر حلالیت نبود؟!
وقتی که بدنامم میکرد چی؟؟!
وقتی از اعتمادم سو استفاده کرد هم نه؟!!
میدیدم خیلی باهم صمیمی شدن
ولی من به جفتشون اعتماد داشتم،
معیارم برای دوستی و ازدواج اخلاق و انسانیت بود! خیرسرم آدم سخت پسندی بودم...
یادمه اوایل که بهش,گفتم چرا؟
گفت میخواستم حالت رو بگیرم!
و بعد بلند بلند خندید و گفت که خیلی خوب هم گرفتم!
فکر حلالیت نبود!!؟
هرچی بیشتر بهش فکر میکردم
قلبم بیشتر تیر میکشید
من تنها کسی بودم که
تقاص اعتماد به اخلاق و انسانیت رو پس دادم...

حلال کردن اصلا آسون نیست...
و این مشکل من نیست!
نمیدونم از درد تصادف بود یا درد دل شکستم که آه کشیدم..

لعنتی! من عاشقش بودم...
ولی باشه... قبول... منم خدایی دارم!
هنوز منتظر جواب من بود
بهش گفتم:
سعی میکنم کینه ای نداشته باشم ولی به این معنی نیست که فراموش میکنم چه بلایی سرم آوردی!

سعی میکنم به روت نیارم ولی به این معنی نیست که گریه ام نگیره...

سعی میکنم برات آرزوی خوشبختی کنم ولی اصلا به این معنی نیست که به خدا واگذارت نکرده باشم..
رفت...

ولی من...
تا ابد از ۲۵ سالگیم متنفر میمونم
و از روز تولدم که بدترین خاطره رو برام ساختین...
دمتون گرم رفقا... کم نذاشتید!

#کاش دشمنت بودم رفیق ... !
#حواس خدا پرت نمیشه.. !!میشه!؟؟
#نوشته شده توسط:مهم نیست... تو فکر کن یه جنازه!
ادامه
99
کامنت بنویسید...
رامین ث , ramin276
جمعه 10 آبان ، 11:50
ادامه
رُدُمنا  , zibizebeleh
رُدُمنا 3 ماه پیش
دروغ بود...گذشت زمان چیزی رو درست نکرد... فقط پیر شدم
کامنت بنویسید...
بهرام خلیلی , 12987
سه شنبه 7 آبان ، 21:06
همینطوره
ادامه
رُدُمنا  , zibizebeleh
10 ماه پیش
جان جانان...
اگر روزه هایت
تو را به یاد روزه دارانی که اذانِ افطارشان
احقاق حق مُسَلَمِشان است.. نینداخت...
به روزه داریت شک کن..

جانانِمان
اگر کلید استجابت دعایت را در جِنان میجویی ،
اشتباه کرده ای... کلید استجابت دعایت
گره گشایی از خلق است...
اگر گره ای نگشودی به انسانیتت هم شک کن..

عشقا... جانا... دلبرا... دلدارا...

اگر فریاد مظلومی را شنیدی و پاسخ ندادی...
به روی خودت نیاوردی
حتی دست دعا برایش بلند نکردی...

به ایمانت هم شک کن...!!!

ایمانی که امنیت نداشته باشد
آزادگی را معنی نکند
و عشق را چوب الف نکند

کثافتی است که مقدسش کرده ای...

#یادت که نرفته...!!! اشداء الکفار باش ولی با مردم مهربان
#انحراف یعنی بجای اینکه مذهب مقدس باشد
مذهبی ها مقدس باشند...
#هنوز هم قضاوت از آن خداست و لاغیر...
#رودمنا
ادامه
کامنت بنویسید...
رُدُمنا  , zibizebeleh
شنبه 11 آبان ، 22:51
سلام نیهاد جان! بالاخره اومدی
ادامه
نیهاد  زمان , ormato
شنبه 5 مرداد ، 21:09
سلام ، ردمنا من همچنان منتظر حضورتم امیدوارم حال دلت و حال خودت خوب باشه دوست من
ادامه
رُدُمنا  , zibizebeleh
پنجشنبه 26 اردیبهشت ، 19:36
سلام نیهاد جان... اعمال و عباداتت قبول باشه دوست خوبم... نبودنم داستان غم انگیزی داره.. حال دلم خوش نبود.. @}؛-
ادامه
رُدُمنا  , zibizebeleh
تو را من جور دیگری دوست دارم
درست مثل خانه ی مادربزرگ...
صمیمی، نجیب، پاک،
با عطر چای و هل و زعفران!
تو را من ... شبیه
بوی باران.. بوی نمناک خیابان، و بوی علف تازه چیده شده...
دوست دارم..
#تو معنای آرامشی...
#رودمنا
ادامه
کامنت بنویسید...
  , arashmohammadi692
شنبه 18 آبان ، 18:00
عکس بسیار زیبایی است .
ادامه
 پَـــروآنــه  , a.zadi
یکشنبه 1 اردیبهشت ، 20:16
زیباست+
ادامه
رُدُمنا  , zibizebeleh
مشغول دوست داشتن آدمهایی باش که دوستت دارند...

زیباترین خاطراتت بساز...

این لحظات میگذرند...

با غم یا با عشق؟؟؟

تصمیم با توست!!

#رودمنا
ادامه
کامنت بنویسید...
گردآفرید  , gordafarid_gh
پنجشنبه 6 تیر ، 02:17
مشغول دوست داشتنت ام
حتی وقتی نیستی
حتی اگر باشی و دوری کنی
ادامه
 پَـــروآنــه  , a.zadi
یکشنبه 1 اردیبهشت ، 20:16
لایک+
ادامه
رُدُمنا  , zibizebeleh
دوشنبه 26 فروردین ، 15:14
ادامه