نرم افزار اندروید کلوب جستجوی مطالب
زِ اِ , zakareiaebr

زِ اِ

 مرا فریاد کن ...
زِ اِ , zakareiaebr

زِ اِ

مطالب
cloobid
zakareiaebr
، 6 سال و 3 ماه و 26 روز
مرد 33 ساله مجرد
فوق ليسانس ، کارمند

رسانه ها

  • کلوب دات کام , recreation
  • بچه های مشهد , mashhadiha
  • 23 رسانه

    morebox img
رسانه فروردین - سرویس وبلاگ

Buy Real Traffic
زِ اِ , zakareiaebr
2 هفته پیش
شبِ قبل ناخن‌های پام رو کوتاه کرده بود
و صبحش گفت: فکر کنم تمام روز رو اینجا دراز بکشم.
معنیش اینه که سرِ کار نرفت
خونه‌ی من موند
و معنیش اینه یه روز و شب دیگه با هم بودیم.
آدم خوبی بود،
ولی به من گفته بود که
بچه می‌خواد،
می‌خواد ازدواج کنه،
در حالی‌ که بیرون هوا ۴۰ درجه بود.
وقتی به ازدواجِ دوباره
و بچه فکر کردم
حالم بد شد.
من خودم رو آماده کرده بودم
که توی یه اتاق کوچک
در تنهایی بمیرم
اما اون الان می‌خواست هدف زندگیم رو تغییر بده.
بعلاوه همیشه درِ ماشینم رو محکم می‌بست
و وقتی غذا می‌خورد سرش رو خیلی به میز نهارخوری نزدیک می‌کرد.
اون‌ روز با هم رفتیم اداره‌ی پست،
فروشگاه و یه ساندویچی که ناهار بخوریم.
من تا همین جایِ کار هم احساس آدمِ متاهل بهم دست داده بود،
وقتی برمی‌گشتیم
نزدیک بود بزنم به یه کادیلاک.
گفتم: بیا مست کنیم.
گفت: نه، نه، هنوز زوده.
و درِ ماشین رو محکم بست.
دمای هوا هنوز ۴۰ درجه بود.
وقتی صندوق پستی رو باز کردم
دیدم شرکت بیمه‌ی ماشینمه
۷۶ دلار دیگه می‌خواد.
یه دفعه دیدم که دوید به سمت اتاق و فریاد زد: وای ببین، پوستم قرمز شده، همه‌ی تنم دونه زده، چی‌ کار کنم؟
گفتم: حموم کن.
به شرکت بیمه‌ی ماشینم تلفن کردم که بپرسم چرا پول می‌خوان.
از توی حموم صدای جیغ و دادش می‌اومد و صدای تلفن رو نمی‌شنیدم.
گفتم: ببخشید، یه‌ لحظه گوشی.
جلوی گوشی رو گرفتم و داد زدم:
ببین، دارم تلفن راهِ‌دور حرف می‌زنم، ببُر صدات رو لعنتی.
بیمه‌ای‌‌ها هنوز اصرار داشتن که ۷۶ دلار بدهکارم و برام یه نامه می‌فرستن و توضیح می‌دن چرا.
گوشی رو گذاشتم و روی تخت دراز کشیدم.
انگار واقعا متاهل بودم. احساس متاهلی داشتم.
از حموم بیرون اومد و گفت: می‌شه کنارت دراز بکشم؟
گفتم: باشه.
ظرف ده دقیقه، رنگ پوستش طبیعی شده بود.
یادش اومد هر دفعه قرصِ نیاسین می‌خوره این‌جوری تنش قرمز می‌شه.
دراز کشیده بودیم و عرق می‌ریختیم.
اعصاب. هیچ‌کس جربزه کافی نداره که به اعصاب غلبه کنه.
ولی این رو نمی‌تونستم بهش بگم.
بچه می‌خواست.
دهنشو گـاییدم!

"چارلز بوکوفسکی"
ادامه
99
زِ اِ , zakareiaebr
زِ اطلاعات حرفه خود را بروز کرد. 1 ماه پیش
رشته : ریاضی کاربردی

زِ اِ , zakareiaebr
زِ اطلاعات حرفه خود را بروز کرد. 5 ماه پیش
علايق کاري : Machine Learning

زِ اِ , zakareiaebr
زِ اطلاعات اصلی خود را بروز کرد. 5 ماه پیش
زِ اِ , zakareiaebr
بایس با زنای زیادی خوابیده باشی!
با زنای خوشگل!
بایس چن تا شعرِ عاشقونه ی خوب نوشته باشی!
دلواپسِ سنُ سالتُ
استعدادای نوشکفته نباش!
تا می تونی آب جو بخور!
بیش ترُ بیش تر!
هفته یی یه بار برو پیست ماشین رونیُ سعی کن برنده بشی!
یاد گرفتنِ رمزِ برنده شدن همیشه سخته!
هر دربُ داغونی می تونه بازنده ی خوبی باشه!
آهنگای برامس یادت نره!
آب جو وُ باخ هم همین طور!
خودتُ خسته نکن!
تا لنگ ظهر بخواب!
بی خیالِ کارت اعتباری باش!
هیچ پولی رُ سر موقع نده!
یادت نره تو زمونه یی که هستی
یعنی سالِ هزارُ نهصدُ هفتادُ هفت
کون هیچ کس بیش تر از 50 دلار نمی ارزه!
اگر می تونی عاشق باش!
قبلِ همه عاشقِ خودت!
اما اگه مطمئنی شکست می خوری
- جدا از این که دلیلِ شکست خوردنت قابل قبول باشه یا نه -
مردن چیز بدی نیست!
از کلیساها وُ بارا وُ موزه ها فاصله بگیرُ
مثِ یه عنکبوت صبور باش!
زمان اندوه آدمی زاده
به اضافه ی تبعید، شکست، خیانت...
تمومِ این تفاله ها...
آب جو بخور!
آب جو خونُ صاف می کنه!
عاشق پیشه باش!
یه ماشین تحریر بزرگی بخرُ
با ریتم قدمایی که بیرونِ پنجره ت راه می رن
دگمه هاشُ داغون کن!
انگار که تو رینگ بوکسِ سنگین وزن می جنگی!
سگایی رُ به یادت بیار که خوب جنگیدن:
همینگوی،
سلین،
داستایوسکی، هامسون...
اگه فکر می کنی اونا مثِ تو
بدونِ زنُ غذا وُ امید
تو اتاقای تنگ شون دیوونه نمی شدن،
پس هنوز آماده نیستی!
بیش تر آب جو بخور!
وقت هست!
اگه هم نبود،
طوری نیست!

`چارلز بوکوفسکی`
ادامه