شبنم  , tara87

شبنم

 بهای انسان به دانش و کردار نیکوی اوست  نه رنگ و مذهب و نژاد و خاندان او.
شبنم  , tara87

شبنم

مطالب
cloobid
tara87
، 7 سال و 2 ماه و 3 روز
زن 31 ساله مجرد
ليسانس ،

رسانه ها

  • کلوب دات کام , recreation
  • کافه سینما , caffecinema
  • 45 رسانه

    morebox img


تبلیغات

شبنم  , tara87
ﻣﻌﻠﻢ سر كلاس فارسی ﺍﺳﻢ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﺭﺍ ﺻﺪﺍ کرﺩ. ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﭘﺎی ﺗﺨﺘﻪ ﺭﻓﺖ. ﻣﻌﻠم گفت:ﺷﻌﺮ بنی ﺁﺩﻡ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻥ.
ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﺷﺮﻭﻉ کرﺩ:
بنی ﺁﺩﻡ ﺍﻋﻀﺎی یکدیگرﻧﺪ که ﺩﺭ ﺁﻓﺮینش ﺯ یک ﮔﻮﻫﺮﻧﺪ
ﭼﻮ ﻋﻀﻮی ﺑﻪ ﺩﺭﺩ ﺁﻭﺭﺩ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﺩﮔﺮ ﻋﻀﻮﻫﺎ ﺭﺍ ﻧﻤﺎﻧﺪ ﻗﺮﺍﺭ
ﺑﻪ ﺍینجا که ﺭسید ﻣﺘﻮﻗﻒ ﺷﺪ. ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺖ: بقیه ﺍﺵ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻥ!
ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﮔﻔﺖ: یادم نمی آید.ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺖ: یعنی چی؟ این ﺷﻌﺮ ﺳﺎﺩﻩ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻧﺘﻮﺍنستی ﺣﻔﻆ کنی؟!
ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﮔﻔﺖ: ﺁخه مشکل ﺩﺍﺷﺘﻢ. ﻣﺎﺩﺭﻡ مریض ﺍﺳﺖ ﻭ ﮔﻮﺷﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ، ﭘﺪﺭﻡ ﺳﺨﺖ کار می کند ﺍﻣﺎ ﻣﺨﺎﺭﺝ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺑﺎﻻﺳﺖ، ﻣﻦ باید کارهای ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺑﺪﻫﻢ ﻭ ﻫﻮﺍی ﺧﻮﺍﻫﺮ برادرهایم ﺭﺍ ﻫﻢ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ، ببخشید.
ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺖ: «ببخشید! همین؟! مشکل ﺩﺍﺭی که ﺩﺍﺭی، باید ﺷﻌﺮ ﺭﻭ ﺣﻔﻆ می کردی. مشکلات ﺗﻮ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻣﺮﺑﻮﻁ نمیشه!»
ﺩﺭ این ﻟﺤﻈﻪ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﮔﻔﺖ:
ﺗﻮ کز ﻣﺤﻨﺖ دیگران بی غمی نشاید که ﻧﺎﻣﺖ ﻧﻬﻨﺪ آدمی
ادامه
99
کامنت بنویسید...
ندای آسمانی , nedamama
سه شنبه 20 آذر ، 22:19
درود بر دانش آموز فهمیده
ادامه
شبنم  , tara87
قطعه ای از بهشت 2 هفته پیش
هم خودمان عمل کنیم هم از دیگران بخواهیم عمل کنند.
ادامه
شبنم  , tara87

روزی که فهمیدم من فرزند دو نفرم!

در را زد و و وارد اتاق شد. مدیر یکی از بخشهای دیگر موسسه بود. یک فرم استخدامی پر شده دستش بود و بعد از حال و احوال مختصری، فرم را داد دست من و گفت: "نگاه کن، این چه جالبه!"

کمی بالا و پایین فرم را ورانداز کردم. به نظرم یک فرم معمولی می آمد حاوی مشخصات خانمی که برای استخدام مراجعه کرده بود. پرسیدم: چیش جالبه؟ گفت: مشخصات فردیش رو ببین!

شروع کردم به زیر لب خواندن مشخصات فردی: نام، نام خانوادگی، تا رسیدم به آنجا که نوشته بود فرزند! دیدم جلویش نوشته:
"رضا و پروین"!

چند لحظه مکث کردم! مکث مرا که دید، لبخندی زد و گفت: "ببین، من هم به همین جا که رسیدم، مثل تو مکث کردم، بعدش به خانم متقاضی گفتم: "چه جالب! دو تا اسم نوشته اید!"

صدایش را صاف کرد و جواب داد: انتظار داشتید یک اسم بنویسم!؟ خب من فرزند دو نفر هستم نه فرزند یک نفر! چند لحظه به فکر فرو رفتم. به یاد آوردم که همیشه هنگام پر کردن فرم ها، بدون مکث و اتوماتیک جلوی قسمت "فرزند:..." فقط یک اسم می نوشتم، نام پدرم "جمشید"!

چطور تا به حال به چنین چیزی فکر نکرده بودم!؟ حس عجیبی پیدا کردم. یک ملغمه‌ای بود از تعجب، غافلگیر شدن، حس بعد از یک کشف مهم و تامل برانگیز! و کمی که زمان می گذشت، مقداری هم عصبانیت! عصبانیت از دست خودم!

چطور از چیزی تا این حد بدیهی، روشن و آشکار، این همه سال غافل بوده‌ام؟!

فرم را پر کرده بودم و داده بودم دست متصدی پشت باجه. مشخصات مرا یک به یک وارد کامپیوتر مقابلش می کرد! در عین حال، با این که خیلی روشن و مشخص نوشته بودم، قبل از تایپ هر قسمت، یک بار هم موارد را با صدای بلند تکرار می کرد و منتظر تاییدم می ماند!

نامم!؟ نام خانوادگی ام!؟ تا رسید به قسمت "فرزند:..." که من مقابل آن نوشته بودم: "جمشید و منیژه" مکثی کرد، انگار یک چیزی طبق روال معمول نباشد. قبل از این که فرصت کند چیزی بپرسد، صدایم را صاف کردم، سینه‌ام را جلو دادم و با حالتی حق به جانب گفتم: "خب می دانید، آخر من فرزند دو نفر هستم! فرزند یک نفر که نیستم!"

بیاییم نقش مادران و زنان را فراموش نکنیم! هرگز هرگز یادتان نرود که شما فرزند دو نفر هستید!

ادامه
کامنت بنویسید...
دیونه دیوونه , kodakeibad
چهارشنبه 23 آبان ، 22:10
جبر محیط.
ادامه
نجوا آرام , najva_aram
چهارشنبه 23 آبان ، 01:25
عالی بود.. واقعا منم بهش فکر نکرده بودم
ادامه
  , delara_nr1
سه شنبه 22 آبان ، 00:34
دوستان ممنون ازهمراهی...
ادامه
شبنم  , tara87
نامه ای از یک استاد دانشگاه!
معلم های عزیز و پدر مادرهای نازنین لطفا با دقت این متن رو بخونید

معلم‌های عزیز سلام!
ما سالهاست بخش اعظم جوانانمان را درس دادیم و به دانشگاه فرستادیم، اما...

تصادفات رانندگی‌مان بیشتر شد
ضایعات نان‌مان بیشتر شد
آلودگی‌ هوای‌‌مان بیشتر شد
شکاف طبقاتی مان بیشتر شد
پرونده‌هایمان در دادگستری‌مان بیشتر شد
تعداد زندانیان‌مان بیشتر شد
و مهاجرت نخبگانمان بیشتر شد.

پس دیگر دست از درس دادن صرف بردارید.
آموزش کودکان ما ساده است.
ما دیگر به دانشمند نیازی نداریم، ما اکنون دچار کمبود مفرط انسانهای توانمند هستیم.
پس لطفا به کودکان ما فقط مهارت های زندگی کردن را یاد بدهید.

به آن‌ها، گفت‌ و گو، تخیل، خلاقیت، مدارا، صبر، گذشت و توان عذرخواهی را یاد بدهید.

به آنها، دوست داشتن حیوانات، لذت بردن از برگ درخت، دویدن و بازی کردن، از موسیقی لذت بردن، شاد بودن، آواز خواندن، سکوت کردن، راست گفتن و راست بودن را بیاموزید.

باور کنید
اگر بچه‌های ما ندانند که فلان سلسله پادشاهی کی آمد و کی رفت
و ندانند که حاصل ضرب ۱۱۴ در ۱۱۴ چه می شود،
هیچ چیزی از خلقت خداوند کم نمی شود.

اما اگر آن‌ها، زندگی کردن، عشق ورزیدن، عزت نفس و تاب‌آوری و عدم پرخاشگری را تمرین نکنند؛
زندگی شان خالیِ خالی خواهد بود و بعد برای پر کردن جای این خالی‌ها، خیلی به خودشان و دیگران و طبیعت خسارت خواهند زد.

لطفاً برای بچه‌های ما
شعر بخوانید، بگذارید با هم آواز بخوانند،
اجازه بدهید همه با هم فقط یک نقاشی بکشند تا همکاری را بیاموزند،
بگذارید وقتی مغزشان نمی کشد یاد نگیرند.

معلم‌ها و پدران و مادران
لطفاً بچگی را از کودکان نگیریم،
اجازه بدهیم خودشان ایمان بیاورند،
فرصت ایمان آزادنه و آگاهانه را از آنان نگیریم،
زبان شان را برای نقد آزاد بگذاریم،
بگذاریم خودشان باشند و از اکنون ریا در آنها نهادینه نشود،
نداشته‌ها و تنگناها و غم‌های خود را به کلاس‌ها و خانه‌ها نبریم.
بگذاریم کودکانمان خوب تربیت شوند...
ادامه
شبنم  , tara87
"دشمن چیز مفیدی است، اگر کم آوردید خودتان درست کنید"

۱- دشمن یعنی کسی که شما می توانید همه ضعف ها و کم کاری هایتان را بر گردن او بیندازید
۲- دشمن یعنی چیزی که شما می توانید مردم را با آن بترسانید تا ناگزیر به آغوش شما پناه بگیرند.
۳- دشمن یعنی کسی که اگر کاری کردید، با وجود او مهم تر جلوه اش دهید و اگر نکردید او را مقصر جلوه کنید.
۴- دشمن یعنی کسی که وقت و بی وقت به او فحش دهید، بی آنکه جواب فحش بشنوید.
۵- دشمن یعنی کسی که حواس مردم را پرت او کنید تا هوس نکنند که از شما چیزی بخواهند.
۶- دشمن یعنی مترسکی که با آن می توانید بچه های بزرگ را بترسانید.

پس دشمن، با این همه خاصیت، یک موضوع حیاتی است. ولی همه خوبی اش به این است که نباشد، که اگر باشد دَمار از روزگارتان در می آورد.

دموکراسی_یا_دموقراضه
مهدی_شجاعی

ادامه