عسل  , sweetyhoney

عسل

 حال مرا نپرس که هنجار ها مرا   مجبور می کنند بگویم که "بهترم"  
عسل  , sweetyhoney

عسل

مطالبدوستان 2
cloobid
sweetyhoney
، 5 سال و 10 ماه و 10 روز
زن 35 ساله مجرد
فوق ليسانس ، job seeker

دوستان

  • محمد رضا  , mrhbabak
  • ک حامد , kralhamed

رسانه ها

  • پسرا و دخترای تبریزی , tabrizi_boys_and_girlsclub
  • عشق و محبّت , eshghvamohabat
  • 72 رسانه

    morebox img


تبلیغات

عسل  , sweetyhoney
فریاد بزن که کربلا ماتم نیست
میراث حسین، درد و داغ و غم نیست

جان مایه ی نهضت حسینی اینست:
"هر کس که به ظلم تن دهد، آدم نیست"
ادامه
99
عسل  , sweetyhoney
اصالت بهتر است یا تربیت ؟
روزی شاه عباس در اصفهان به خدمت عالم زمانه شیخ بهائی رسید پس از سلام و احوالپرسی از شیخ پرسید:
در برخورد با افراد اجتماع اصالت ذاتیِ آنها بهتر است یا تربیت خانوادگی شان؟
شیخ گفت : هر چه نظر حضرت اشرف باشد همان است ولی به نظر من "اصالت" ارجح است.
و شاه بر خلاف او گفت : شک نکنید که "تربیت" مهم تر است.
بحث میان آن دو بالا گرفت و هیچیک نتوانستند یکدیگر را قانع کنند.
بناچار شاه برای اثبات حقانیت خود او را به کاخ دعوت کرد تا حرفش را به کرسی نشاند.
فردای آن روز هنگام غروب شیخ به کاخ رسید
بعد از تشریفات اولیه وقت شام فرا رسید سفره ای بلند پهن کردند ولی چون چراغ و برقی نبود مهمانخانه سخت تاریک بود
در این لحظه پادشاه دستی به کف زد و با اشاره او چهار گربه شمع به دست حاضر شدند و آنجا را روشن کردند.
در هنگام شام، شاه دستی پشت شیخ زد و گفت دیدی گفتم "تربیت" از "اصالت" مهم تر است
ما این گربه های نااهل را اهل و رام کردیم که این نتیجه اهمیت "تربیت" است.
شیخ در عین اینکه هاج و واج مانده بود گفت من فقط به یک شرط حرف شما را می پذیرم و آن اینکه فردا هم گربه ها مثل امروز چنین کنند.
شاه که از حرف شیخ سخت تعجب کرده بود گفت
این چه حرفیست فردا مثل امروز و امروز هم مثل دیروز!
کار آنها اکتسابی است که با تربیت و ممارست و تمرین یاد انجام می شود
ولی شیخ دست بردار نبود که نبود تا جایی که شاه عباس را مجبور کرد تا این کار را فردا تکرار کند
لذا شیخ فکورانه به خانه رفت.
او وقتی از کاخ برگشت بی درنگ دست به کار شد
چهار جوراب برداشت و چهار موش در آن نهاد.
فردا او باز طبق قرار قبلی به کاخ رفت تشریفات همان و سفره همان و گربه های بازیگر همان شاه که مغرورانه تکرار مراسم دیروز را تاکیدی بر صحت حرفهایش می دید
زیر لب برای شیخ رجز می خواند که در این زمان شیخ موشها را رها کرد.
در آن هنگام هنگامه ای به پا شد یک گربه به شرق دیگری به غرب آن یکی شمال و این یکی جنوب.....
این بار شیخ دستی بر پشت شاه زد و گفت: شهریارا !
یادت باشد اصالت گربه موش گرفتن است گرچه "تربیت" هم بسیار مهم است
ولی"اصالت" مهم تر
یادت باشد با "تربیت" می توان گربه اهلی را رام و آرام كرد
ولی هرگاه گربه موش را دید به اصل و "اصالت" خود بر میگردد
و این است حکایت بعضی تازه به دوران رسیدها.
ﺁﻥ ﻧﺨﻞِ ﻧﺎﺧﻠﻒ ﮐﻪ ﺗﺒﺮ ﺷﺪ ﺯ ﻣﺎ ﻧﺒﻮﺩ
ﻣﺎ ﺭﺍ ﺯﻣﺎﻧﻪ ﮔﺮ ﺷﮑﻨﺪ ﺳﺎﺯ ﻣﯽ ﺷﻮﯾﻢ
ادامه
عسل  , sweetyhoney
در مسجد و در ڪعبه به دنبال چه هستی؟
اول تو ببین قلبِ ڪسی را نشڪستی؟

اینگونه چرا در پیِ اثبات خداییم؟
همسایه ی ما گشـنه و ما سیر بخوابیم؟!
#مولانا
ادامه
عسل  , sweetyhoney
من یقین دارم که در رگ های من,خون رسولی یا امامی نیست
نیز خون هیچ خان و پادشاهی نیست
وین ندیم ژنده پیرم دوش با من گفت
کاندرین بی فخر بودن ها گناهی نیست
ادامه
عسل  , sweetyhoney
من زن خواهم بود
مرا که بپیچید در روسری و چادر
با چشمانم چه می کنید؟
چشمانم سرشار از زندگی و عشق است
مرا که بپیچید در برقع
با راه رفتنم چه می کنید؟
راه رفتنی که
زیباتر است از هر رقصی ست...
مرا که بکشید
با گلی که می روید بر خاکم چه می کنید ؟
که عطرش مست می کند همگان را
من زنم...
ادامه