سلنا پاشایی فر , soraya_pashaiifar

سلنا پاشایی فر

 شخصیت منو با برخوردم اشتباه نگیر.شخصیت من چیزیه که من هستم،اما برخورد من بستگی داره به اینکه ” تو ” کی باشی…
سلنا پاشایی فر , soraya_pashaiifar

سلنا پاشایی فر

مطالب تصاویر 40
cloobid
soraya_pashaiifar
، 4 سال و 11 ماه و 21 روز
زن 29 ساله مجرد
فوق ديپلم ، :((

آلبوم تصاویر

  • عشقه خالشه

40 تصویر ...

morebox img

رسانه ها

  • کلوب دات کام , recreation
  • ایده و خلاقیت و هنر , idea_creativity_art
  • 463 رسانه

    morebox img


تبلیغات

سلنا پاشایی فر , soraya_pashaiifar
فردا خیلی دیر است
باید از همین لحظه شروع کنم!
پروانه های زیادی در من
سر از پیله درآورده اند
وقت آن است که از خودم آزاد شوم!
من هنوز به پرواز با بال های شکسته
ایمان دارم...

مینا_آقازاده
ادامه
99
سلنا پاشایی فر , soraya_pashaiifar
خوشتیپ ها 1 هفته پیش
ادامه
سلنا پاشایی فر , soraya_pashaiifar
آن طبیبے ڪـہ مرا دید در گوشم گفت
درد تو دورے یار است بـہ آن عادت ڪن ...
☯☯☯☯☯☯☯☯☯☯☯☯☯☯☯☯☯☯☯☯☯☯☯

☯☯☯(¯`*•.¸☯ ♫ ░D░E░L░T░A░N░G░I░ ♫ ☯¸.•*´¯)☯☯☯
ادامه
سلنا پاشایی فر , soraya_pashaiifar
توی تصاویر غریبی که این روزها، دست به دست می‌شود، یکی از حیرت انگیز‌ترین فیلم‌ها، برای یک فروشنده‌ی بی‌دکان است. توی فیلم، جوانکی می‌خواهد سیب‌زمینی‌ها را با خاک بفروشد. خاکی که کناری ریخته، و مشت مشت می‌ریزد توی مشمای پیرمرد مشتری.

من این فیلم را بارها دیده‌‌ام. چندباری زوم کرده‌ام روی صورت پسرک، و خوب به‌چشم‌هایش، نگاه کرده‌ام. بعد، با پیرمرد رفته‌ام توی آلونک گونی‌پیچ شده‌، به مرد دیگری خیره شده‌ام که خاک روی سیب‌زمینی‌ها می‌ریزد تا وزنش درست شود و بعدتر، با دل شکستگی پیرمرد، کیسه را رها کرده‌ام همانجا که خاک را نمی‌شود خورد.

من، توی این تصویر ترامپ را نمی‌بینم حضرات. شمربن ذی‌الجوشن را، صدام حسین کافر و یا بنیامین اسرائیلی‌ها را که شب‌ها خواب تورقوزآباد می‌بیند. توی این تصویر، ماییم. خود ما آدم‌های معمولی... اما بی‌رحم. ما که ترکیبی هستیم از دوگانگی‌ای دلهره‌آور. فحش می‌دهیم از بالا را تا پایین، و بعد توی فروشگاه، دیکتاتورتر می‌شویم از قذافی با سبدهای پر از روغن، رب و نوار‌ بهداشتی؛ که تصویر واضحی‌است از ایدئولوژی احمقانه‌ی کارشناسی آن ور مرزی که نه من را می‌شناسد و نه تو را.
ما این روزها، داریم به خودمان می‌بازیم. به دلارهای پنهان توی بالشت‌های خانه، به سکه‌های چیده شده توی گاوصندوق قدیمی و گونی‌های برنج آماده‌ی کرم گذاشتن توی انباری‌های شش متری‌خانه‌ها. و بدتر از آن، تصور غلط‌یکه هر کس باید گلیم خودش را از آب بیرون بکشد.

بیایید حالا یک بار به این فکر کنیم که شاید منظور از کشیدن جنگ‌ها به داخل ایران، فقط بمب و موشک و ترور بی‌گناهان نیست. که شاید آن‌ها، صدای بیشتری داشته باشند، خون‌های فراوانی بریزند و مادرهای زیادی را داغدار کنند،

اما، به گمانم، این بی‌رحمی ما نسبت به هم، جنگ دلهره آور‌تری است. چرا که بعد از شروع این جنگ، همه‌ی ما از هم خواهیم ترسید. از نگاه‌های هم. از کلام هم و حتا از محبت‌های هم. آن وقت دیگر، مادر، فرزند، رفیق و وطن، چه معنایی خواهد داشت؟

و باید بگویم که هنر این روزها، نه چیدن حسادت برانگیز کلمات است، نه ساخت فیلم‌هایی درخشان یا کشیدن نقاشی‌هایی غریب. که هنرمند واقعی کسی است که نیازهای مردم را انبار نمی‌کند یا دلار نمی‌خرد که نقدینگی بالاتر برود.

کسی است که به آینده فکر می‌کند و به جامعه و دوست ندارد همه را غرق ویرانی ببیند و خودش در خشکی باشد. چرا که ما یک ملتیم. ترسیده و دلخور و آسیب خورده. اما واحد. با هم غرق می‌شویم و با هم رستگار.... ان شالله.
اگه ایرانی هستید احساس مسئولیت کنید در حد یک پست مجدد شاید چند نفر به لطف شما دست از اشتباه کردنهای امروز بکشند و کمی به خود بیاند
ادامه