سهیلا استار , soheyla1

سهیلا استار

 آدم ها امروز مثل دیروز نیستند وقتی با کسی سلام می کن معلوم نیست که از واقعیت و از صمیم قلب حالت رو میپرسه یا . . .
سهیلا استار , soheyla1

سهیلا استار

مطالب
cloobid
soheyla1
، 9 سال و 10 ماه و 15 روز
زن 78 ساله مجرد
ليسانس ، گرافیست


تبلیغات

سهیلا استار , soheyla1
3 روز پیش
خدایا....
امشب آغوشت را به من میدهی؟
برای گفتن..... چیزی ندارم!
اما برای شنفتنِ حرفهای تو ، گوش بسیار...!
میشود من بغض کنم؟
تو بگویی: مگر خدایت نباشد که اینگونه بغض کنی!!!
میشود من بگویم : خدایاااا؟
وتو بگویی : جانِ دل....
میشود بیایی؟؟؟
تمنا میکنم
ادامه
99
9
1
7
سیــــــــجُغد بینوا , esnepo
شنبه 11 بهمن ، 03:10
میشور بیایی؟
ادامه
سهیلا استار , soheyla1

یک‌وقت‌هایی در زندگی انگار که هیچ‌کس نیست.
انگار همه خواب‌اند و تو را نمی‌بینند | خودت هم بی‌حوصله‌ و خسته‌ای | نه نای آمدن داری و نه نای رفتن | فقط می‌توانی بنشینی و خیره شوی | همه‌جا تاریک است | همه‌جا ساکت است | خودت هم حرف‌ات نمی‌آید.

آدم‌های شب زنده‌دار به خوبی می‌دانند که این‌ها نشانه‌هایِ دمِ صبح‌است.
بنابراین هر وقت آدم در زندگی‌اش دچار این حال شد | باید خوشحال باشد که صبح در یک قدمی‌ست و در صبح همه‌چیز روشن و بهتر است.....

كیومرث مرزبان

خوبه كه یه چیزی هست به اسم "امید"....
ادامه
7
1
2
مسعود تهرانی , 25masuod
سه شنبه 7 بهمن ، 01:09
زیبا
ادامه
سهیلا استار , soheyla1
حاکمی هر شب در تخت خود به آینده دخترش می اندیشید ...که دخترش را به چه کسی بدهد مناسب او باشد ..
در یکی از شبها وزیرش را صدا زد و از او خواست که شبانه به مسجد برود تا جوانی را مناسب دخترش پیدا کند که مناجات و نماز شب را بر خواب ترجیح دهد ...
از قضا آن شب دزدی قصد دزدی در آن مسجد را کرده بود تا هرچه گیرش بیاید از آن مسجد بدزدد...پس قبل از وزیر و سربازانش به آنجا رسید ...در را بسته یافت و از دیوار مسجد بالا رفت و داخل مسجد شد ..
هنگامی که به دنبال اشیاء بدرد بخورش می گشت وزیر و سربازانش داخل شدند و دزد صدای در راشنید که باز شد بنابراین راهی برای خود نیافت الا اینکه خود را به نماز خواندن مشغول کرد ..
سربازان داخل شدند و اورا در حال نماز دیدند ،
وزیر گفت : سبحان الله ! چه شوقی دارد این جوان برای نماز....
و دزد از شدت ترس هرنماز را که تمام می کرد نماز دیگری را شروع می کرد ..
تا اینکه وزیر دستور داد که سربازان مراقب باشند از نماز که تمام شد نگذارند نماز دیگری را شروع کند و او را بیاورند ،
و اینگونه شد که وزیر جوان را نزد حاکم برد .
و حاکم که تعریف دعا ها ونمازها ی جوان را از وزیر شنید ، به او گفت : تو همان کسی هستی که مدتهاست دنبالش بودم و می خواستم دامادم باشد ، اکنون دخترم را به ازدواج تو در می آورم و تو امیر این مملکت خواهی بود ...
جوان که این را شنید بهت زده شد و آنچه دیده و شنیده بود را باور نمی کرد، سرش را از خجالت پایین آورد و با خود گفت: خدایا مرا امیر گرداندی و دختر حاکم را به ازدواجم در آوردی، فقط با نماز شبی که ازترس آن را خواندم ! اگر این نماز از سر صداقت و خوف تو بود چه به من می دادی و هدیه ات چه بود اگر از ایمان و اخلاص می خواندم
ادامه
22
6
6
یحیی تنها , yahya60
شنبه 24 آذر ، 22:54
ابجی یلدا تشکراز لایک
ادامه
یلدا  , ghasedac92
شنبه 24 آذر ، 22:29
لایک
ادامه
یحیی تنها , yahya60
شنبه 24 آذر ، 20:44
منمون از همه دوستان گل بخاطر لایک
ادامه
سهیلا استار , soheyla1
ادامه
12
4
15
سهیلا استار , soheyla1
گاهی
مرا به یاد آر
آن زمانی که
چشمانت خواب را نوازش می کند
و آغوشت عشق را نفس می کشد
به یاد آر
که زنی در من
دیوانه وار تو را 
دوست داشت
اماناگهان
عشق را از روزهایش گرفتند
و درد را به شب هاے تنهایی اش 
سنجاق کردند
او 
نیمه شبی 
با جهان بدرود گفت
و من سالهاست 
سنگینی جنازه ے زنی را 
به دوش می کشم 
که حتی استخوان هایش 
هنوز بوے عطر تو را می دهند ....
فقط
گاهی 
مرا به یاد آر....

"سارا_قبادے"

❤❤ ✾✾✾(¯`✫•.¸✾♬ ♫ ░ ░░░░ ░Åsɛℳoøηɛ░░░░░░░ßÅʀoøηi░ ♬ ♫❤❤
ادامه
17
2
1