نرم افزار اندروید کلوب
سهیلا  , soheilrasoli

سهیلا

 وقتی خوشحالم دوستانم مراخواهند شناخت و زمانیکه ناراحت و غمگینم من دوستانم را خواهم شناخت....
سهیلا  , soheilrasoli

سهیلا

مطالب
cloobid
soheilrasoli
، 9 سال و 3 ماه و 27 روز
زن 41 ساله مجرد
فوق ليسانس ،


تبلیغات

سهیلا  , soheilrasoli
ㄎԾん乇リレム :

درود بر شما
سال جدیده ،
سال 98
این متن را برای تمام همراهان‌ عزیزم مینویسم
چه کسانی که در سال گذشته یادم کردند چه اونهایی که همیشه یادشون کردم و به هر علتی خبری از من نگرفتند ،
آرزو میکنم در سال جدید,
دفترچه های بیمه ای پر از ورق سفید, جیبها وکیفهایی پر از پول, کارتهای عابربانکی پر از گردش حساب, ماشینهایی با باکهایی پر از بنزین و کلی برنامه ریزی خوب برای مسافرتهایی شاد، لبهایی پراز تبسم و قهقهه,
خانه هایی پر از آرامش و صلح و صفا, سفره هایی پر از برکت
دنیایی غرق در صلح و ارامش
و خلاصه مجموعه ای از هرچه خوبیهاست, روزی شما باشد
روح تمام درگذشتگان و عزیزانی که سال پیش کنارمون بودند و امسال اسمانی شدند شاد و غرق در ارامش و سایه تمام عزیزانی که در کنارمون هستند مستدام
عیدتون مبارک و دلتون همیشه خوش

ارادتمند : سهیلا
ادامه
99
علی  , judoyaali
کوچک که بودیم تنها کار غلطمان بستن بندهای کفشمان بود

الان که بزرگ شدیم تنها کار درستمان همین بستن بند کفشهایمان

است.....
ادامه
کامنت بنویسید...
علی  , judoyaali
سه شنبه 30 بهمن ، 08:33
ممنون
ادامه
یگانه بهاری , yegane_baharei
سه شنبه 30 بهمن ، 08:01
لایک..
ادامه
علی  , judoyaali
آدم رؤیایی،
خاکستر رویاهای گذشته‌اش را
بیخودی بهم می زند،
به این امید که در میانشان
حداقل جرقهٔ کوچکی پیدا کرده و فوتش کند
تا دوباره جان بگیرند،
تا این آتش احیا شده
قلب سرمازدهٔ او را گرم کند
و همهٔ آن‌هایی که برایش عزیز بودند،
برگردند.............
ادامه
کامنت بنویسید...
یگانه بهاری , yegane_baharei
پنجشنبه 25 بهمن ، 08:30
لایک...
ادامه
علی  , judoyaali
یه وقتـایی هـم هســت

که مزه ی بودن یکی
یه جوری رفته زیر دنـــدونت که
وقتی ازش دوری و كنارت نیست

همه چی میشه زهرمــــار!

ادامه
کامنت بنویسید...
یگانه بهاری , yegane_baharei
پنجشنبه 25 بهمن ، 08:30
دقیقا...
ادامه
سهیلا  , soheilrasoli
تلنگر

منتظر آسانسور ایستاده بودیم، سلام و احوالپرسی که کردم انگار حواسش پرت شد و موبایل از دستش افتاد. تازه متوجه شدم دو تا گوشی دارد، آن که بزرگتر بود و جدیدتر به نظر می‌آمد، سفت و محکم بین انگشتانش خودنمایی می‌کرد، آن یکی که کوچکتر بود و قدیمی‌تر، روی زمین افتاده بود و بند بندش از هم جدا شده بود، باتری‌اش یک طرف، در و پیکرش طرف دیگر!

از افتادن گوشی ناراحت نشد، خونسرد خم شد و اجزای جدا شده را از روی زمین جمع کرد، لبخند به لب باتری را سر جایش گذاشت و گفت: «خیلی موبایل خوبی است، تا به حال هزار بار از دستم افتاده و آخ نگفته!»

موبایل جدید را سمتم گرفت و ادامه داد: «اگر این یکی بود همان دفعه‌ی اول سقط شده بود. این یکی اما سگ جان است!» دوباره موبایل قدیمی را نشانم داد.

گفتم: «توی زندگی هم همین کار را می‌کنیم، همیشه مراقب آدم‌های حساس زندگی‌مان هستیم، مواظب رفتارمان، حرف زدنمان، چه بگویم چه نگویم هایمان، نکند چیزی بگوییم و دلخورش کنیم، نکند ناراحت شود نکند بربخورد و‌.‌‌‌...

اما آن آدمی که نجیب است، آن که اهل مدارا است و مراعات، یادمان می‌رود رگ دارد، حس دارد، غرور دارد، آدم است!
حرفمان، رفتارمان، حرکت‌مان چه خطی می‌اندازد روی دلش...»

چیزی نگفت، فقط نگاهم کرد. سوار آسانسور که شدیم حس کردم موبایل شکسته را محکم توی مشتش فشار می‌دهد...

ادامه
کامنت بنویسید...
یگانه بهاری , yegane_baharei
پنجشنبه 25 بهمن ، 08:31
قابل تامل...
ادامه