نرم افزار اندروید کلوب مجله کلوب
شاهین  , shahinfelakat

شاهین

 ﻣــــﺮﺩﻡ ﺍﯾــــﻦ ﺷـــﻬﺮ ﭼﻘـــﺪﺭ ﺧﻮﺑﻨـــﺪ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﺒﯿﻨﻦ ﻛـــﻔﺶ ﻧـــﺪﺍﺭﯼ ﺑﺮﺍﯾـــــﺖ ﭘﺎﭘــــﻮﺵ ﺩﺭﺳـــﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ
شاهین  , shahinfelakat

شاهین

مطالب
cloobid
shahinfelakat
، 12 سال و 9 ماه و 12 روز
مرد 36 ساله مجرد
ليسانس ،
وبلاگ میهن بلاگ
شاهین  , shahinfelakat
دستش را بگیر …
با عشق نوازشش کن
دعوتش کن به یک رقص
بگذار با قدم‌هایی‌ که به سویِ تو می‌‌آید
از خودش دور شود .
شاید نمی‌‌دانی‌
آغوش یک مرد
گاهی‌
دنیایِ زنی‌ را خراب می‌‌کند !
گاهی‌ ، آباد
… دستش را بگیر
نوازشش کن
دعوتش کن به یک رقص
حواست باشد
دنیای یک زن هیچ وقت خبرت نمی‌‌کند

” به مردی که زبانِ سکوت زن را بفهمد ، باید گفت خدا قوت “
ادامه
99
کامنت بنویسید...
محمد عیسی     , eshghbekhoda
پنجشنبه 28 اسفند ، 10:04
محمد رسول الله
ادامه
شاهین  , shahinfelakat
5 ماه پیش
زن ….جنس عجیبی ست!
چشم هایش را که می بندی, دیدِ دلش بیشتر…
دلش را که میشکنی, باران لطافت از چشم هایش سرازیر…
انگار درست شده تا…روی عشق را کم کند!
ادامه
شاهین  , shahinfelakat
تو یک زنی…
لباس خوب بپوش !
برای خودت غذای خوب بپز !
خودت را به صرف قهوه ای در یک خلوت دنج میهمان کن !
برای خودت گاهی هدیه ای بخر !
وقتی به خودت و روحت احترام می گذاری ..
احساس سربلندی می کند
آنوقت دیگر از تنهایی به دیگران پناه نمی بری و اگر قرار است انتخاب کنی
کمتر به اشتباه اعتماد می کنی یادت باشد ….
برای یک زن عزت نفس غوغا میکند!
ادامه
کامنت بنویسید...
محمد عیسی     , eshghbekhoda
سه شنبه 26 اسفند ، 10:10
محمد رسول الله
ادامه
شاهین  , shahinfelakat
دستانت دور کمرم قفل می شود ...

نفس هایت را روی شانه هایم ، گردنم ، حس می کنم ...

انگشتانت که آرام آرام روی کمرم بازی می کنند ....

گویی با مهره های کمرم عشق بازی می کنند ...



می دانی ... عطر تنت را دوست دارم ...

صدای نفس هایت را ...

دستانت دورم حلقه شده ... و من را به سمت خود می کشی ...

می خواهی من را با خودت یکی کنی ...

گردنم را می بوسی .... گونه هایم ... لبهایم ..... چه حس شیرینی ....

گرمای تنت ... دستانت ... وجودت ... تمام وجودم را در بر می گیرد ...

تو من را در آغوشت جای می دهی ...

من از هر لحظه نفس کشیدن با تو لذت می برم ...

و در وجودت غرق می شوم ....
ادامه
شاهین  , shahinfelakat
آنچه که گفتم نپذیرفت ، رفت

خاطره هایم همگی رُفت ، رفت

گفت : “ندارم به تو حسی ، برو

گفت : برو !

……….گفت : برو !

…………….گفت ! …..رفت !
ادامه