صدف بانو , sadaf_njdi

صدف بانو

 ز خود جدا شدگان پرس دردِ تنهایی*** که هر که دور ز مردم فتاده، تنها  نیست!     #صائب (:
صدف بانو , sadaf_njdi

صدف بانو

مطالب
cloobid
sadaf_njdi
، 1 سال و 7 ماه و 7 روز
زن 79 ساله مجرد
ديپلم دبيرستان ، :)


تبلیغات

صدف بانو , sadaf_njdi
صدف 3 هفته پیش
ز خود جدا شدگان پرس دردِ تنهایی*** که هر که دور ز مردم فتاده، تنها نیست! #صائب (:
99
کامنت بنویسید...
سامان اصل , net35
شنبه 25 اسفند ، 12:36
♥=♥= ☼ لایک ☼ =♥=♥
ادامه
صدف بانو , sadaf_njdi
دوشنبه 13 اسفند ، 14:56
ممنون اقا سعید
ادامه
  , saeedsmart
دوشنبه 13 اسفند ، 14:50
لایک
اد لطفا
ادامه
صدف بانو , sadaf_njdi

بی وقفه زنده بوده ام
این همه سال
بی وقفه
بی مکث
بی درنگ
باز هم می خواهی از من بپرسی
که چرا خسته ام ؟

خسته ام
هرچند هنوز
نشستن مه روی جنگل های انبوه را دوست دارم...

#رویا_شاه_حسین_زاده
___________
پ.ن۱:

داشت میگفت؛
+تهش میشه ی نگاه، ی لبخند، ی سر تکون دادن و بعد شروع دوباره پروسه ی فراموش کردن ! ب همین راحتی...
گفتم؛
_ حتی اگر توی ظاهرت، بی تفاوت ترین نقابت رو فیکس فِیست کرده باشی، من میفهمم که...
حرفمو قطع میکنه، چتریهای مشکیش رو مرتب میکنه و با لبخند همیشگیش دستاشو میذاره زیر چونه ش، زل میزنه ب طاقچه ی اتاقم. با بی تفاوتیِ ی دختر بچه حرف میزنه؛
+ راستی، اون کاکتوس اخریه...
_ خب؟!
+ میگما، مثل اینکه هنوز وقتش نشده سیرابش کنی... شاید خودش نفهمه نه؟!
چاییش رو برمیداره. منم فنجونمو بر میدارم و عمیق خیره ش میشم
ب نظرم هربار یه گردی میشینه رو چشماش،
انگار ک داره خسته میشه...

Sadaf_njdi#

_________________

پ.ن ۲:
بودنت هنوز مثل بارونه تازه و خنک و ناز و آرومه
حتی الان از پشت این دیوار که ساختن تا دوستت نداشته باشم
اتل و متل، بهار بیرونه، مرغابی تو باغش می‌خونه
باغ من سرده، همه گلاش، پژمرده دونه دونه
بارون بارونه، بارون بارونه…

دلم تنگه پرتقال من! گلپرِ سبزِ قلبِ زار من
منو ببخش از برای تو، هر چی که بخوای میارم
اتل و متل، نازنین دل، زندگی خوب و مهربونه
عطر و بوش همین غم و شادیِ کوچیک و بزرگمونه
آهای زمونه، آهای زمونه! این گردونه‌تو کی داره می‌چرخونه؟

بودنت هنوز مثل بارونه، مثل قدیما پاک و روونه
از پشت این دیوار بی‌رحمی که بین‌مونه
هاچین و واچین، عسل شیرین قصه‌مون هنوز ناتمومه
از اینجا به بعد کی می‌دونه که چی سرنوشتمونه؟
بارون بارونه، بارون بارونه…
#طاهر_قریشی

ادامه
کامنت بنویسید...
صدف بانو , sadaf_njdi
دوشنبه 13 اسفند ، 14:46
ممنون اقا امیر
ادامه
امیر عبادی , class_exam2006
دوشنبه 13 اسفند ، 14:46
لایک+++
ادامه
صدف بانو , sadaf_njdi
سه شنبه 7 اسفند ، 10:37
سپاس ^_^
ادامه
صدف بانو , sadaf_njdi
نفس از سینه ام از بـس بـه خون آغشتـه می آید
سخن از لب مرا بیرون چو خون از کشته می آید

ز اشــک و آه مـگـســل گـردل روشـن طـمـع داری
که نبـض آن گهر در کـف ازین سـررشـتـه می آید

شـود صـاحـب بـصـیرت هر کـه پـوشـد دیده از دنیا
گشاد این حبـاب از چشم بـر هم هشته می آید

بــلــای آســمـان را از کــه مـی آیـد عــنـان داری؟
کـه پـر زورسـت سـیلـی کـز فـراز پـشـتـه می آید

مـظـفـر می شـود هر کـس ز دنیا روی گـردان شـد
درین پـیکـار فـتـح از لـشـکـر بـرگـشـتـه مـی آیـد

کدامین شاخ گل دامن کشان زین بزم بیرون شد؟
کـه بـوی گـل بـه مغـزم از چـراغ کـشـتـه می آید

کدامین دل ز پـیچ و تـاب گردیده اسـت خـون یارب؟
که بـاد امروز از زلفش بـه خـون آغشـتـه می آید

چـه نـقـش تـازه ای بـر آب زد بـیرحـمـیش صـائب؟
کـز آن کـو، نـامـه بـر بـا نـامـه نـنـوشـتـه مـی آید

صائب تبریزی
____________

پ.ن:
کسی چ میداند شاید سالها بعد، بر روی پیشانی م گلی بروید
و همانطور ک ممکن است من بر روی دستهای دایناسوری قدم زده باشم،
دستهایی ک اینچنین من را ب آغوش میکشند،
مقدم مورچه ای باشند؛
بدون اینکه بداند
چقدر تشویش، چقدر ترس، چقدر اندوه
در لا ب لای سلولهایی ک دیگر متعلق ب من نخواهند بود،
کز کرده است...
سلولهایِ همین استخوان هایِ خسته ای ک انگاری میله هایِ زندان اند!!!

SADAF_NJDI#
_________
+ ی ذره، فقط ی ذره هوای خودتونو بیشتر داشته باشید... وقتی تهش مشخص نیست، پس از الان حرص چیو میخورید؟! ببخیال بابا! (:
نام ببرم مخاطبین رو؟ م، ح، د، ی، م ، ا، آ، م و ... همینقدر واضح!!!! -_-
با ارزوی بهترینها براتون ... (;
ادامه
کامنت بنویسید...
صدف بانو , sadaf_njdi
دوشنبه 6 اسفند ، 02:13
مهدیس بانو ممنون همچنین عزیز بانو
رضوان جانم همچنین عزیزم
ادامه
رضوان سادات  , rezvanolhossein
شنبه 20 بهمن ، 00:54
عالی
حالت خوب دوست خوبم
ادامه
مهدیس  , maryam_abadi
جمعه 19 بهمن ، 16:57
دلت بی غم عزیزم
ادامه
صدف بانو , sadaf_njdi

زندگی شاید آن لحظه مسدودیست
که نگاه من ، در نی نی چشمان تو خود را ویران میسازد
ودر این حسی است
که من آن را با ادراک ماه و با دریافت ظلمت خواهم آمیخت
در اتاقی که به اندازه ی یک تنهاییست
دل من
که به اندازه ی یک عشق است
به بهانه های ساده ی خوشبختی خود مینگرد
به زوال زیبای گل ها در گلدان
به نهالی که تو در باغچه ی خانه مان کاشته ای
و به آواز قناری ها
که به اندازه ی یک پنجره میخوانند...
سهم من اینست
سهم من اینست
سهم من ،
آسمانیست که آویختن پرده ای آن را از من میگیرد
سهم من پایین رفتن از یک پله متروک ست
و به چیزی در پوسیدگی و غربت و اصل گشتن
سهم من گردش حزن آلودی در باغ خاطره هاست
#فروغ_فرخزاد (:
_______

+ رفیق!
اندوهِ کوهستانی که "بهمن"،
رد پای تنها رهگذرش را بلعیده است،
نوک انگشتانم گز گز میکند...
Sadaf_njdi#

_______

و در آخر، ب قولِ سهراب :

دیدم که درخت هست
وقتی که درخت هست،
پیداست که باید بود... (:
ادامه
کامنت بنویسید...
صدف بانو , sadaf_njdi
چهارشنبه 10 بهمن ، 11:53
یگانه بانو، بهار بانو، اقا وحید، کژال بانو و معصومه جان ممنون از حضورتون دوستان
ادامه
معصومه  , masommm222
چهارشنبه 10 بهمن ، 02:52
زیبا
ادامه