نرم افزار اندروید کلوب مجله کلوب
رامین خزایی , rezakhazai135

رامین خزایی

رامین خزایی , rezakhazai135

رامین خزایی

مطالب
cloobid
rezakhazai135
، 8 سال و 2 ماه و 7 روز
مرد 48 ساله متاهل
ليسانس ، مهندس تکنولوژی نرم افزار، پژوهشگر و نویسنده
وبلاگ میهن بلاگ
رامین خزایی , rezakhazai135
گفتی به فتح شامی، بغداد ما رها شد
تبریز ناله هایم، گلریز لاله ها شد
جائی که پیش از این من، در اوج بی نهایت
دستی گرفته بودم، دستی که زار ما شد
از تیغ آن نگاهش، تیری کمانه ها شد
بر قلب ما نشت و، درانه ها سوا شد
بر جویبار کویش، نامی نشانه هائی
از شکِّ ناشکیبا، قرعه به نام ما شد
پیکی به دستم اما، با سطل من بنوشم
عرق سگی درگز، درمان ماجرا شد
عرق اگر خوری تو، باشد سگی بنوشی
شاید وفای سگ هم، در بازی ات نما شد
گوئی که شاعرم من، شعری به عمق نامش
گفتم برای آنش، چونان سری سوا شد
وافور بوسه هایش، لب ها گرفته از ما
تریاک و سُوسِه هایش، معتاد ما چرا شد
آتش گرفته جانم، آشَش به دِیرِ ما شد
خاک سری به سر شد، خاکستری هوا شد
گل می خری برایم، وقتی فتاده باشم
این گل برای من گل، تیغی ز تیغه ها شد
حالا که مست هستی، بی ترمزی و رَستی
ما در خراب مستی، مادر به آن خطا شد
قصه دراز باشد، طولانی و طویل است
اما به عبرتی بس، رامین قصه ها شد
ادامه
99
رامین خزایی , rezakhazai135
یاد باد آن شب که من کوس اناالحق بزدم
خمره بر زیر بغل، یک حرف ناحق بزدم
پچ پچی در گوش معشوقم نمود و من ولی
واژه ها را گفتم و صَرف محقق بزدم
گفتمش این ره که تو پیمودی اش ره نَبوَد
جذرِ کسرِ خَلَف و یک قدرمطلق بزدم
گفت: شمع من پروانه می خواهد و او سوزدم
خوشگلیها همه در طرح معرّق بزدم
گفت: من گنجشکم او بال و پرِ محکمِ من
او گنج در گنجه بگذاشت و من لق بزدم
اینهمه ارجاف بگفت و حوضچه ی اشی مشی
عین آن حدائقش، رنگی که بر حق بزدم
حوضچه و رنگ و خزائی همه اش خواب بوَد
با فکر تو در خواب، بُر نزدم، ورق بزدم

شعر از: رامین خزایی

کهنه سرباز ایرانی

ادامه
رامین خزایی , rezakhazai135
سایه سار درختی که زیرش پا گذاشته ایم
حاصل بذری است که آن روزها جا گذاشته ایم
با ذکر الله و اکبری خفن در کوچه ها
بنائی نیز در زیر پای روس ها گذاشته ایم
نیمه ی اسفند روز درختکاری ما باشد
آخر پول را برای کار خفا گذاشته ایم
بودجه ای برای درختکاری مُصَوّب شود؟!
مگر بودجه ای برای این کار ما گذاشته ایم
حرف از آبادانی شهر ها که میان آمد گفت
حزب الله را برای همین چیزها بنا گذاشته ایم
برو پِیِ کارَت رامین تو را چه این حرفها
ما تو را برای اقوای شهلا گذاشته ایم

.

شعر از: رامین(رضا) خزایی

کهنه سرباز ایرانی

.

www.rezakhazai.ir

.
.
.
.

وام گرفته از شعر زیبای استاد خوب و فرهیخته ام مسلم حسن شاهی عزیز

@rezakhazai135
rezakhazai
رامین خزائی
رضاخزایی
رضاخزائی
رضا خزایی
رضا خزائی
رامین خرایی
رامین خزائی
شاعرانه
دوبیتی
رباعی
کهنه سرباز
IRANIAN VETERAN
IRANIAN VETERAN
ادامه
رامین خزایی , rezakhazai135
در جامه ی ما به جز آلت مردی خبری هست
از هرچه بخواهی دو سه تائی بشمارش اثری هست
سی سخت و خراسان و بلوچ و کردستان ی و لری بود
زلزله و سیل و موشک و تیر و قضا و قدری هست
در آن خانه به غیر از زن و فرزند و عبالات خری بود
انگار نه انگار که در کاشانه ی ما شاید پدری هست
در زیر عبای آن پدرجان همه لابد حذری بود
در جامعه ی لَخت پدرسوختگی ما ددری هست
این همه همت به شعارش برای زن و زور زری بود
از زیر و زبر این ماشین زمان در چرخ هدری هست
در خرقه ی پشمینه ی آن شیخ ریاکار ضرری بود
این من ابله که نفهمیدم کباب نِی، بوی خری هست
در پی پوشیدن خود باش خزائی که جامه دران بود
روزی که سجاده ی اوهام تو در تاب و تبی هست

.

شعر از: رامین(رضا) خزایی
کهنه سرباز ایرانی

.

www.rezakhazai.ir

.
.
.
.
.
.
.
.

@rezakhazai135
rezakhazai
رامین خزائی
رضاخزایی
رضاخزائی
رضا خزایی
رضا خزائی
رامین خرایی
رامین خزائی
شاعرانه
دوبیتی
رباعی
ایرانی
کهنه سرباز
IRANIAN VETERAN
IRANIAN VETERAN
ادامه
رامین خزایی , rezakhazai135
عین من با شور و مستی قله قافش مشو
عین و شور و قله را برگیر، خامش مشو
این سه را دارا شوی عشق و تب جانسوز تو
این تب تو را وحشی کند رامش مشو
ادامه