نرم افزار اندروید کلوب مجله کلوب

کلوب تعطیل شد


کاربران و همراهان سایت کلوب، سلام


از اینکه مجبور هستیم از شما خداحافظی کنیم متاسفیم.


بدلایل متعدد فنی و غیر فنی مانند قدیمی شدن نرم افزار سایت، عدم وجود دلیل و انگیزه کافی جهت سرمایه گذاری مجدد برای خرید زیرساخت های جدید و دشواری نظارت بر محتوا ، پست ها و نظرات ، سایت کلوب تعطیل خواهد شد .


از همراهی شما در این 17 ساله ارائه خدمات سایت کلوب متشکریم و امیدواریم سایر سرویس های ایرانی پاسخگوی نیاز کاربران عزیز ما باشند.


در ضمن از کاربران عزیز خواهشمندیم در صورتیکه اطلاعات خود در این سایت احتیاج دارند ظرف 1 ماه آینده نسبت به برداشتن اطلاعات خود اقدام نمایند.


سایت کلوب

۱۵ مرداد ماه ۱۴۰۰

رامین خزایی , rezakhazai135

رامین خزایی

رامین خزایی , rezakhazai135

رامین خزایی

مطالب
cloobid
rezakhazai135
، 8 سال و 6 ماه و 16 روز
مرد 48 ساله متاهل
ليسانس ، مهندس تکنولوژی نرم افزار، پژوهشگر و نویسنده
وبلاگ میهن بلاگ
رامین خزایی , rezakhazai135
2 ماه پیش
مشاعره
و تلمذ در کلاس درس حافظ جان در ادامه مشاجره شعرا بر سر شعرمعروف
"اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را"

"اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را"
"به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را"؟!!!
"هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد"
به حرفت صائبم جانا که گفتی دست و پاها را
"نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را"
"و یا استاد تبریزی تمام روح و اجزا را"
اگر حافظ که می بخشد زِ مستی ، الکلش ناب استُ
و، گر میری ببخشاید عَلَم کردی گروسی را
نه چون بازیچه ی رندی که شاید هم نبخشاید
و چون دکتر که همچون او، تمام روح و معنا را
و همچون فاضلی رعنا، که یاوه چرت گوید یا
همان دم بچه میمونی که می بخشد غذاها را
سخاوت هم حدودی دارد ای جانا چه می گوید
که می بخشم به یک خالش امریکا و اروپا را
عجب آشفته بازاری، خریداران به مستی با
فروشش آن گشادستی که ارزان داده کالا را
اگر آن مهوش فومن که هر شب دست یازی می
کند بر من، بداند من نه املاکم نه عیارا
منم مفلس ترین مضطر چه دارم من از این عالم
که بخشم خال زیبا یا همان دنیا و عقبا را
خزائی یک هنر دارد که آن هم از پری چهرش
که هر شب بی تکلف حل کنم من این معما را

شعر از: رامین خزائی

.
.

کهنه سرباز ایرانی
ادامه
99
رامین خزایی , rezakhazai135
گفتی به فتح شامی، بغداد ما رها شد
تبریز ناله هایم، گلریز لاله ها شد
جائی که پیش از این من، در اوج بی نهایت
دستی گرفته بودم، دستی که زار ما شد
از تیغ آن نگاهش، تیری کمانه ها شد
بر قلب ما نشت و، درانه ها سوا شد
بر جویبار کویش، نامی نشانه هائی
از شکِّ ناشکیبا، قرعه به نام ما شد
پیکی به دستم اما، با سطل من بنوشم
عرق سگی درگز، درمان ماجرا شد
عرق اگر خوری تو، باشد سگی بنوشی
شاید وفای سگ هم، در بازی ات نما شد
گوئی که شاعرم من، شعری به عمق نامش
گفتم برای آنش، چونان سری سوا شد
وافور بوسه هایش، لب ها گرفته از ما
تریاک و سُوسِه هایش، معتاد ما چرا شد
آتش گرفته جانم، آشَش به دِیرِ ما شد
خاک سری به سر شد، خاکستری هوا شد
گل می خری برایم، وقتی فتاده باشم
این گل برای من گل، تیغی ز تیغه ها شد
حالا که مست هستی، بی ترمزی و رَستی
ما در خراب مستی، مادر به آن خطا شد
قصه دراز باشد، طولانی و طویل است
اما به عبرتی بس، رامین قصه ها شد
ادامه
رامین خزایی , rezakhazai135
یاد باد آن شب که من کوس اناالحق بزدم
خمره بر زیر بغل، یک حرف ناحق بزدم
پچ پچی در گوش معشوقم نمود و من ولی
واژه ها را گفتم و صَرف محقق بزدم
گفتمش این ره که تو پیمودی اش ره نَبوَد
جذرِ کسرِ خَلَف و یک قدرمطلق بزدم
گفت: شمع من پروانه می خواهد و او سوزدم
خوشگلیها همه در طرح معرّق بزدم
گفت: من گنجشکم او بال و پرِ محکمِ من
او گنج در گنجه بگذاشت و من لق بزدم
اینهمه ارجاف بگفت و حوضچه ی اشی مشی
عین آن حدائقش، رنگی که بر حق بزدم
حوضچه و رنگ و خزائی همه اش خواب بوَد
با فکر تو در خواب، بُر نزدم، ورق بزدم

شعر از: رامین خزایی

کهنه سرباز ایرانی

ادامه
رامین خزایی , rezakhazai135
سایه سار درختی که زیرش پا گذاشته ایم
حاصل بذری است که آن روزها جا گذاشته ایم
با ذکر الله و اکبری خفن در کوچه ها
بنائی نیز در زیر پای روس ها گذاشته ایم
نیمه ی اسفند روز درختکاری ما باشد
آخر پول را برای کار خفا گذاشته ایم
بودجه ای برای درختکاری مُصَوّب شود؟!
مگر بودجه ای برای این کار ما گذاشته ایم
حرف از آبادانی شهر ها که میان آمد گفت
حزب الله را برای همین چیزها بنا گذاشته ایم
برو پِیِ کارَت رامین تو را چه این حرفها
ما تو را برای اقوای شهلا گذاشته ایم

.

شعر از: رامین(رضا) خزایی

کهنه سرباز ایرانی

.

www.rezakhazai.ir

.
.
.
.

وام گرفته از شعر زیبای استاد خوب و فرهیخته ام مسلم حسن شاهی عزیز

@rezakhazai135
rezakhazai
رامین خزائی
رضاخزایی
رضاخزائی
رضا خزایی
رضا خزائی
رامین خرایی
رامین خزائی
شاعرانه
دوبیتی
رباعی
کهنه سرباز
IRANIAN VETERAN
IRANIAN VETERAN
ادامه
رامین خزایی , rezakhazai135
در جامه ی ما به جز آلت مردی خبری هست
از هرچه بخواهی دو سه تائی بشمارش اثری هست
سی سخت و خراسان و بلوچ و کردستان ی و لری بود
زلزله و سیل و موشک و تیر و قضا و قدری هست
در آن خانه به غیر از زن و فرزند و عبالات خری بود
انگار نه انگار که در کاشانه ی ما شاید پدری هست
در زیر عبای آن پدرجان همه لابد حذری بود
در جامعه ی لَخت پدرسوختگی ما ددری هست
این همه همت به شعارش برای زن و زور زری بود
از زیر و زبر این ماشین زمان در چرخ هدری هست
در خرقه ی پشمینه ی آن شیخ ریاکار ضرری بود
این من ابله که نفهمیدم کباب نِی، بوی خری هست
در پی پوشیدن خود باش خزائی که جامه دران بود
روزی که سجاده ی اوهام تو در تاب و تبی هست

.

شعر از: رامین(رضا) خزایی
کهنه سرباز ایرانی

.

www.rezakhazai.ir

.
.
.
.
.
.
.
.

@rezakhazai135
rezakhazai
رامین خزائی
رضاخزایی
رضاخزائی
رضا خزایی
رضا خزائی
رامین خرایی
رامین خزائی
شاعرانه
دوبیتی
رباعی
ایرانی
کهنه سرباز
IRANIAN VETERAN
IRANIAN VETERAN
ادامه