نرم افزار اندروید کلوب مجله کلوب
رضا خزایی , rezakhazai135

رضا خزایی

رضا خزایی , rezakhazai135

رضا خزایی

مطالب
cloobid
rezakhazai135
، 7 سال و 4 ماه و 10 روز
مرد 80 ساله متاهل
ليسانس ، افسر بازنشسته ارتش- محقق، و نویسنده آزاد
وبلاگ میهن بلاگ
رضا خزایی , rezakhazai135
المنة بر تو ، که الله، یه راز است
یک خوابِ بدِ پریشانکرِ ناز است
بابی که گشاید نشانِ دَرِ زحمت
نی آنکه در خَمِ نیایشگرِ تاز است
تازی که بر تازِشِ شقیِّ تازَش،
ویرانگر دیر و میکده و کعبه راز است
آری، همه مستی و غرور است و تکبر
آری، همه بیچارگی و عجز و نیاز است
لشگر پیروز مهلب، یادآور نان و
خونریز عرب، همان جلاد حجاز است
احکام شریعت ، خَم ابروی لیلای من
و خُمِ شراب نابم، که چاره ساز است
گر میکده و رامشگهِ تو را ببستند
عشرتکده ی دزدان دهکده باز است
خوان ایاز و محرم راز و صدای جاز
حسرت چشم شهناز ، چه دلنواز است
شاعر دیوانه به خیالش شعر سرود و
خزائی در پیچ و خم جاده هراز است
ادامه
99
رضا خزایی , rezakhazai135
گاه اشرف مخلوقات، خود، دردسر شود
گاه سجده به معبود و گاه خیره سر شود
یک شب داروغه وار حرمی به عصیانش
روز دگر مصلح وزیر و تاج سر شود
شبی دگر، اوج مستی و، گنده کند غثیانش
فردا که شود، او، عمامه به سر شود
روزی اسیر غمزه ی دخت کدخدا
شبش پای منبر ، کتابی به سر شود
روزی سخنوری مشتی و بامرام
آن شب دژخیم یک 3کودک و همسر شود
یک روز برای خدایش دلبری کند
روزی فدای اختر و گوهر و افسر شود
سالها گذشت تا شاعر دیوانه بفهمد
این شیخ بی ریا، گاه، دیو دو سر شود
سری به کوی و موی و طره ی ریحانش
این سو، نزار گلو و تیر سه سر شود
کرشمه برای شیخ و آن شراب ناب
سهم خزائی چماق و اره دوسر شود

.
.
.

شعر از رضاخزایی
ادامه
رضا خزایی , rezakhazai135
عدالت فرضیه ای ناکام در رحم دختری نابالغ است که به حکم شرع و قانون ، در اوج شقاوت ، فوج فوج ، جمعیت نسل بعدی را قربانی یک نفر میکند.
و تو در توهم موعودی ؛

و به قول دزموند توتو :
اگر در بیعدالتی ها بیطرف هستید، بدانید که طرف ستمگر را گرفته اید.
ادامه
رضا خزایی , rezakhazai135
پدرم! دلواپس آینده ی برادرم است!
اما حتی یک بار هم اتفاق نیفتاده که با هم به کافی شاپ بروند، در خیابان قدم بزنند و گاهی بلند بخندند.
برادرم نگران فشار کاری پدرم است!?
اما حتی یکبار هم نشده خواسته‌هایش را به تعویق بیندازد تا پدر برای مدتی احساس راحتی کند.
مادرم با فکر خوشبختی من خوابش نمی‌برد اما حتی یکبار هم نشده که با من در مورد خوشبختی‌ام صحبت کند و بپرسد: فرزندم چه چیزی تو را خوشحال می‌کند؟
من با فکر رنج و سختی مادرم از خواب بیدار می‌شوم، اما حتی یکبار نشده که دستش را بگیرم با او به سینما بروم، باهم تخمه بشکنیم، فیلم ببینیم و کمی به او آرامش بدهم.
روانشناسان به این حالت، آلکسی تایمی یا * فقر کلمات در بیان احساسات می‌گویند *
در فرهنگ ما این مریضی یک رسم مرسوم است!
احساساتت را پنهان کن و نشان نده …
از یک طرف در خلوت خود، دلمان برای این و آن تنگ می‌شود، از طرف دیگر وقتی به هم می‌رسیم ! انگار نیرویی نامرئی، فراتر از ما وجود دارد که دهانمان را بسته تا مبادا چیزی در مورد دلتنگی‌مان بگوییم!
تکلیفمان را با خودمان روشن نمی‌کنیم .
یکدیگررا دوست می‌داریم اما آنقدر شهامت نداریم که دوست داشتن‌مان را ابراز کنیم!
ما آدم‌های فقیری هستیم!
البته فقیری که در کلماتش احساسات را پنهان می‌کند.
آنقدر در بیان احساساتمان آلکسیتایمیک (فقیر در بیان احساسات و ابراز علاقه) هستیم که صبر می‌کنیم تا وقتی عزیزی از دست رفت، آن‌وقت تا آخر عمر برایش شعر بگوییم.
از یک جا به بعد باید این سکوت خطرناک را شکست و راه افتاد.
از یک جا به بعد باید پدر به پسرش بگوید که چقدر دوستش دارد.
از یک جا به بعد باید پسر دست پدر را بگیرد و با هم قدم بزنند.
از یک جا به بعد باید مادر پسرش را به یک شام دونفره دعوت کند.
از یک جا به بعد باید پسر در گوش مادرش بگوید: چقدر خوب است که تورا دارم.
از یک جا به بعد باید کسی که دوستش داریم بداند که چقدر با بودنش حال ما را خوب کرده است.
و چه خوب است،
از یک جا به بعد،
همینجا باشد!
از همین جا که این نوشته تمام شد …
ادامه
رضا خزایی , rezakhazai135
شما صاحب دو زندگی هستید
دومی زمانی شروع میشود که میفهمید
یک زندگی بیشتر نداشته اید
ادامه