رها  , pariokh

رها

         دلا معاش چنان کن گر بلغزد پای         فرشته ات به دو دست دعا نگه دارد
رها  , pariokh

رها

مطالب تصاویر 80دوستان 2
cloobid
pariokh
، 10 سال و 11 ماه
زن 79 ساله مجرد
ليسانس ،

دوستان

آلبوم تصاویر

80 تصویر ...

morebox img

رسانه ها

  • کلبه دوستی , cottagelove
  • هیا هوو , hayaahoo
  • 371 رسانه

    morebox img


تبلیغات

رها  , pariokh
مرحوم شیخ رجبعلی خیاط میفرمود:
بطری وقتی پر است و می‌خواهی خالی اش کنی، خمش می‌کنی.
هر چه خم شود خالی تر می‌شود. اگر کاملا رو به زمین گرفته شود سریع تر خالی می‌شود.
دل آدم هم همین طور است، گاهی وقت‌ها پر می‌شود از غم، از غصه،از حرف‌ها و طعنه‌های دیگران.
قرآن می‌گوید: "هر گاه دلت پر شد از غم و غصه ها، خم شو و به خاک بیفت." این نسخه‌ای است که خداوند برای پیامبرش پیچیده است: "ما قطعا می‌دانیم و اطلاع داریم، دلت می‌گیرد، به خاطر حرف‌هایی که می‌زنند."
"سر به سجده بگذار و خدا را تسبیح کن"
سوره حجر آیه ۹۸
ادامه
99
38
7
25
رها  , pariokh
رها اطلاعات اصلی خود را بروز کرد. 2 ماه پیش
درباره من : جواب ندادنِ پیام را مغرور بودنشان تلقی میکنیم و زود جواب دادن ها را هم میگذاریم به پایِ بیکار بودن... به کسی که با همه گرم میگیرد انگِ بیش از حد آزاد بودن میزنیم، و کسی که حریمش را حفظ میکند متهم میکنیم به گوشه گیر بودن... کسی که تار مویش یا مچ دستش معلوم است را بی بند و بار میدانیم و با حجاب ها را خشکِ مذهب... به کسی که از خودش زیاد عکس میگذارد لقبِ خود شیفته میدهیم و وقتی کسی عکسی از خودش نگذارد میگوییم لابد خیلی زشت است... عکس از بیرون رفتن و خوش گذرانی بگذاریم اسمش میشود شو آف و تفریح هایمان را برای خودمان نگه داریم میشویم بیچاره و افسرده است... زیاد که بخندیم میشویم بی غم و ناراحتیمان را که بروز بدهیم میشویم تو هم که همیشه حالت بد است... عکسِ چشم و ابرو بگذاریم میگویند لابد هنوز نرفته زیر دست جراح و عکس از صورت میگذاریم میگویند لابد هیکلش نتراشیده است... آهنگ خارجی گوش بدهیم میشویم متظاهر و آهنگ فارسی که پخش کنیم بی کلاس... ازدواج که نکنیم میشویم لابد عیب و ایرادی داشته و بله که بدهیم میشویم عجله داشت انگار... ما آدمها تکلیفمان با خودمان معلوم نیست اصلا ملاک برای خوب و بد بودن آدم ها نداریم انگار... بعد با همین ملاک های نصفه نیمه که هر روز هم عوضشان میکنیم می افتیم به جان آدمها و اندازه گیری و برچسب زدن بهشان... ----------------------------------------------------------------------------------------------------- گاهی جواب پیام نمیدم چون دلم نمیخواد کسیم ادد نمیکنم,بازم چون دلم نمیخواد جواب پیام دادم,عاشق چشم ابروت نیستم. از اقبال بلندت بوده. هرچقدر دوست داری مسخره کن, پشیزی اهمیت نداره. اینجا پیج منه,هرجور دلم بخواد مطلب میذارم,هرعکسی که دوست داشته باشم استفاده میکنم, چون نظرت برام اهمیتی نداره,کامنتم و درخواستم بستست. پیامام بازه برای چند نفر ادم مهمی که در ارتباط هستیم بدون هیچ چشم داشتی.. درجواب این انسان نماهای احمق عرض کنم, دنبال هرجیزی هستم دنبال اون چیز مفتی که دنبالش هستی تو این فضا من نیستم, پس کاسه کوزتو جمع کن جای دگ پهن کن. و من الله توفیق.

رها  , pariokh
ادامه
رها  , pariokh
در حال خرید بودم که صدای پیرمرد دوره گردی به گوشم رسید؛
_آقا این بسته نون چند؟
فروشنده با بی حوصلگی گفت: هزار و پونصد تومن!
پیرمرد با نگاهی پر از حسرت رو به فروشنده گفت:
نمیشه کمتر حساب کنی؟!!
توی اون لحظات توقع شنیدن هر جوابی رو از فروشنده داشتم جز این که شنیدم!؛
_نه، نمیشه!!
دوره گرد پیر، مظلومانه با غروری که صدای شکستنش گوشمو کر کرده بود بسته ی نون رو سر جاش گذاشت و از مغازه خارج شد!
درونم چیزی فروریخت...هاج و واج از برخورد فروشنده به دوستم چشم دوخته بودم.
از نگاه غمگینش فهمیدم اونم به چیزی فکر میکنه که من فکر میکنم!
یه لحظه به خودم اومدم، باید کاری میکردم.
این مبلغ بینهایت ناچیز بود اما برای اون پیرمرد انگار تمام دنیا بود!
به دوستم گفتم تا دور نشده این بسته نون رو بهش برسون!
پولش رو حساب کردم و از مغازه خارج شدم.
پیرمرد بینوا به قدری از دیدن یه بسته نون خوشحال شده بود که انگار همه ی دنیا توی دستاشه!
چه حس قشنگی بود...
.
اون روز گذشت...
شب پشت چراغ قرمز یه دختر بچه ی هفت، هشت ساله
با یه لبخند دلنشین به سمتم اومد؛
ازم فال میخری؟
با لبخند لپشو گرفتمو گفتم چند؟
_فالی دو هزار تومن!
داخل کیفمو نگاه کردم اما دریغ از حتی یه هزار تومنی!
با ناراحتی نگاش کردمو گفتم عزیزم اصلا پول خرد ندارم!
و با جوابی که ازش شنیدم درون خودم غرق شدم...
_اشکال نداره، یه فال مهمون من باشید!!
بی اختیار این جمله چند بار توی ذهنم تکرار شد؛
_یه فال مهمون من باش!!

از اینهمه تفاوت بین آدمها به ستوه اومدم!
صبح رو به خاطر آوردم، یه فروشنده ی بالغ و به ظاهر عاقل
که صاحب یه مغازه ی لوکس توو بهترین نقطه ی شهر تهران بود
از هزار و پونصد تومن ناقابل نگذشت
اما
یه دختر بچه ی هفت، هشت ساله ی فال فروش دوست داشت یه فال مهمونش باشم و از دو هزار تومنش گذشت......
.
همین تلنگرای کوچیک باعث میشه ما آدما بهمون ثابت بشه که
"مرام و معرفت" نه به سنه، نه به داراییه، نه به سطح سواد آدما!
معرفت یه گوهر نابه که خدا نصیب هر آدمی نمیکنه
ادامه
350
43
165
رها  , pariokh
گــل نــرجــس 3 ماه پیش
ادامه
546
52
225