نرم افزار اندروید کلوب جستجوی مطالب
هادی م , ngr11

هادی م

 «چون جان تو را به سینه می‌فشارم تنگ...»
هادی م , ngr11

هادی م

مطالب
cloobid
ngr11
، 2 سال و 2 ماه
مرد 80 ساله مجرد
،

رسانه ها

  • کلوب دات کام , recreation
رسانه فروردین - مجله علم و فن - سرویس وبلاگ

Buy Website Traffic
هادی م , ngr11

مرا با چشم هایت ببوس
با دست هایت ....
مرا با صدایت لمس کن
با لب هایت به پیله های تنیده ی
آغوشت راه بده
با کلماتت حرف دیگری بزن
از رگ هایم بالا برو
با شورابه های دهانت تصاحبم کن
پروانه شو
رها در من....
بر شانه ی عشق بنشین"
ادامه
99
هادی م , ngr11
1 هفته پیش
☘" زل " زدیم به هم . اما ۳۰ سال نتونستیم بگیم دوس داریم همدیگه رو !

بعد از عقد رفتیم برای شام ! شام ما دوتا را توی یک اتاق تزئین شده گانه گذاشته بودند!چند نفری آمدند و برایمان آرزوی خشبختی کردند و رفتند!

تنها که شدیم..به چشمانش نگاه کردم,چشمان سیاه و ابروان کشیده ای داشت!به دقت تمام اجزای صورتش را نگاه کردم!جزئیات صورتش زیبا بود...او هم با دقت فراوانی , مثل اینکه بخواهد ببیند چیزی که خریده سالم است یا ایراد و خراش دارد به من خیره بود!!به تمام اجزای صورتم...

لبخند ملیحی زدم.لب های بهم چسبیده اش را باز کرد و لبخندم را با لبخند پاسخ داد..!زمانش بود یکی مان چیزی بگوید;اما هیچ حرفی برای گفتن نمی یافتیم!او هم در درونش چیزی را جست و جو میکرد که در آن لحظه باید زده میشد,اما چیزی نبود!

نمیتوانست بگوید بالاخره مال من شدی ,چون ما به سادگی چند روز پس از مراسم خاستگاری به عقد هم در آمده بودیم تا قبل از آن غریبه ای بیش نبودیم!
نتوانستم بگویم بالاخره به تو رسیدم,چون بالاخره ای وجود نداشت!نتوانست بگوید دوستت دارم...نتوانستم بگویم عاشقتم...زیرا هنوز عشقی شکل نگرفته بود و قرار بود بعد از ازدواج کم کم شروع شود!!

انگشتان سردم را روی دست های مردانه اش کشیدم... اما موهای تنم سیخ نشد,اوهم هیچ تغییری نکرد و چشمان سیاهش از ذوق گرد نشد...!
ترسیدم !مانند کسی که در جایی کاملا تاریک گرفتار شده باشد و وقتی بخواهد تنها چراغ موجود را روشن کند ببیند چراغ کار نمیکند... هر چه کلید برق را بزند چراغ روشن نشود...ما داشتیم تمام تلاشمان را میکردیم در آن لحظه جرقه ی لعنتیه عشق بینمان روشن شود...
اما ما نمیدانستیم چه موقع ؟شاید حتی سالها بعد!ما هر دو...منتظر شروع عشقی بودیم که نمیدانستیم در کدام روز از "بعد از ازدواجمان" قرار بود بوجود بیاید.....
ادامه
هادی م , ngr11
در من کوچه‌ای‌ است
که با تو در آن نگشته‌ام
سفری است
که با تو هنوز نرفته‌ام
روزها و شب‌هایی است
که با تو به‌سر نکرده‌ام
و عاشقانه‌هایی که با تو هنوز نگفته‌ام
ادامه
هادی م , ngr11
هادی 1 هفته پیش
«چون جان تو را به سینه می‌فشارم تنگ...»
هادی م , ngr11
گر سر برود فدای پایت
دست از تو نمی‌کنم رها من!
ادامه