نرم افزار اندروید کلوب جستجوی مطالب
کـــــمند  , maryam.2016

کـــــمند

کـــــمند  , maryam.2016

کـــــمند

مطالب
cloobid
maryam.2016
، 4 سال و 4 ماه و 7 روز
زن 80 ساله متاهل
زير ديپلم ،
رسانه فروردین - سرویس وبلاگ

Buy Real Traffic
کـــــمند  , maryam.2016
مال تو ام
مثل هوای عصر تابستان
آغشته به عطر غنچه‌های زیزفون

مثل کوهِ درخشانی از برف
در نور ماه

بی تو من درختی بی‌برگم
زخمی تندبادِ بی‌بهار

عشق توست هوای هستی‌ام
چیست جزیره بی‌دریا ؟

دانیل هافمن
مترجم : جاوید ثقفی
ادامه
99
کامنت بنویسید...
سونات   , qazwsx111
سه شنبه 29 بهمن ، 08:20
روی شانه های من
دستهایم را بالا می آورم ، یک پایم را .

چشمهایم را می بندم .

تفاوتی نیست بین من و درخت ؛

بیا لانه ات را روی شانه ام بساز !



مرضیه احرامی
ادامه
سونات   , qazwsx111
سه شنبه 29 بهمن ، 08:20
تو هم؟!
شده است

در گذشتن از خاطرات دیروز

آنقدر در خودت بپیچی

که توان بازگشت به امروزت را

از دست بدهی ...؟!
ادامه
سونات   , qazwsx111
سه شنبه 29 بهمن ، 08:19
ذره ذره ات
در دستهای چه کسی اسراف می شوی تو،

اکنون که من به ذره ذره ات محتاجم؟!



(ییلماز اردوغان)
ادامه
کـــــمند  , maryam.2016
ای خاطره پیش آی
و نت هایت را هم ساز کن
و آنگاه که بر فراز باد
موسیقی تو شناور است
من در جویباران خیره خواهم شد
آنجا که دلدادگان آه می کشند
و در رویا فرو می روند
من به شکار اوهام ، که در گذرند خواهم نشست
و در آینه ، آبی از جویبار زلال خواهم نوشید
و آواز مهر را خواهم شنید
و سرتاسر روز را خواهم غنود
و در رویا فرو خواهم رفت
چون شب فرا رسد
خواهم رفت به همانجا که درخور اندوه است
گام زنان بر کنار دره تاریک
با سودای خاموش

ویلیام بلیک
اشعار دیگر شاعران خارجی
ادامه
کامنت بنویسید...
سونات   , qazwsx111
سه شنبه 29 بهمن ، 08:21
خسته ام
کاش خانه­ام بودی؛

صبحها ترکت می­کردم،

شبها خسته توی آغوشت می­خوابیدم!
ادامه
سونات   , qazwsx111
سه شنبه 29 بهمن ، 08:21
رهایم نمی کند
همه چیز انگار خوب است ،

اندوه اما

خودش را به گلویم گره زده .

دوست خوبی است ،

رهایم نمی کند !
ادامه
سونات   , qazwsx111
سه شنبه 29 بهمن ، 08:21
تکه ای از توجایی کنار شانه امجا مانده .

دلم که می گیرد

سرم را روی شانه خودم می گذارم ،

تو می گویی :

-آرام باش عزیزم !

...

من می شنوم !






مرضیه احرامی
ادامه
کـــــمند  , maryam.2016
مادر خوابهای طلایی
آی عشق
ملکه‌ی فرخنده ‌ی لذات کودکی
چه کس تو را هدایت می‌کند به رقص های آسمانی ؟
به هم رکابی تو که دلخواه پسران است و دختران
و به دلبری‌ها و افسون‌های بی پایان ؟
من زنجیرهای جوانی ‌ام را می ‌گسلم
بیش از این پای‌ نمی ‌نهم در دایره ی پر رمز و راز تو
و قلمرو حکمرانی‌ ات را
به خاطر این حقیقت ترک می‌گویم

هنوز برون‌‌ آمدن از رویاها سخت است
رویاهایی که به ارواح خوش‌ گمان
بسیار آمد و شد می ‌کنند
آنجا که هر حوری زیبا ، الهه ای را می ‌ماند
که چشم هایش از میان تابش نور ، تلالویی جاودان دارد
آن گاه که خیال به حکمرانی بی‌ انتهایش دست می‌ یازد
و هر چیز ، چهره ‌ای دیگر به خود می‌گیرد
آن هنگام که باکرگان دیگر غرور نمی‌ ورزند
و لبخند زنان خالصانه است و حقیقی

آیا سزاست که خویش را به تمامی به تو وانهیم جز نامی از خود ؟
و آنگاه از گنبد ابرگون تو فرود آییم
بی یافتن پریزادی در میان تمام زنان و همراهی بین همه یاران ؟
آیا سزاست به ناگاه دست کشیدن از قلمرو آسمانی‌ات
و گرفتار آمدن در زنجیر پریان افسونگر ؟
و آنگاه اعترافی منصفانه به فریبکاری زن
و خودخواهی و خویش انگاری یاران ؟

شرمناک اقرار‌ می ‌کنم
که سلطه ‌ات را درک کرده ام
حالیا حکمرانی ‌ات رو به پایان است
بیش از این بر فرمان تو گردن نخواهم نهاد
بیش از این بر بال های خیال انگیز تو اوج نخواهم گرفت
ابلهی دیگر بیاب برای عشق ورزیدن به چشم های درخشان
تا گمان ببرد که آن چشم از آنِ محبوبی است حقیقی
و ایمان بیاورد به افسوس این جسارتِ زود گذر
و بگدازد در زیر اشک های حسی سرکش

آی عشق
منزجر از فریب
به دور از بارگاه رنگارنگ تو پرواز می ‌کنم
آنجا که کبر و ناز بر مسند خویش نشسته است
و این حس بیمارگون
اشک های ابلهانه اش جاری نمی شود
مگر به دردی از تو
و از پریشانی‌های حقیقی روی می ‌تابد
برای خیساندن آنها در شبنم‌های معبد پر زرق و برق تو

اکنون با جامه ی سیاه عزا
بپیوند به کاج تاجدار ایستاده در میان علف های هرز
همو که همراه تو همدلانه آه می کشد
و سینه اش با هر در آغوش گرفتنی به خون می نشیند
و زنان آواز خوان جنگلِ تو را فرا می خواند
به سوگواری عاشق سرسپرده ای که برای همیشه رفته است
همان که می تواند به ناگاه همسان آتشی رخ بیفروزد
و بر تو تعظیم کند ، پیش از آنکه بر تخت بنشینی

های حوریان نکو مشربی که اشک های در آستینتان
هر وهله به چابکی روان می شود
شما که آغوشتان با ترس های موهوم
با شعله های خیال انگیزو تابشی شوریده وارانباشته می شود
بگویید آیا بر شهرت از دست رفته ام خواهید گریست ؟
منِ مطرود از سلسله نجیب زادگی خویش ؟
باشد که دست کم ، طفلی خنیاگر
سرود واره ای به همدردی من از شما طلب کند

بدرود ، ای تباران شیفته ! بدرودی طولانی
ساعت تقدیر، شب را مردد نگاه داشته است
آنک فراق پیش روست
آنجا بیارامید که اندوهی در آن نهفته نیست
برکه ی تیره گون فراموشی پیش چشم است
و هر آینه با تندبادهایی می آشوبد
که شما را تاب آن نیست
آنجا که
افسوس
شما همراه با ملکه نجیب زاده خویش
ناچارید به فنا سپرده شوید

لرد بایرون
مترجم : گلاره جمشیدی
اشعار دیگر شاعران خارجی
ادامه
کامنت بنویسید...
مهناز  , rytm4880
سه شنبه 29 بهمن ، 08:44
اهنگشم قشنگع
ادامه
سونات   , qazwsx111
سه شنبه 29 بهمن ، 08:23
شب هایم بو میدهند
من بیخواب شدم
بوی دلتنگی
بوی عطر تن تو
جا مانده بر بالشتم
ادامه
سونات   , qazwsx111
سه شنبه 29 بهمن ، 08:22
بگذار
ببوسمت
ای بهانه ی
شیرین شدن
صبح های من
ادامه
کـــــمند  , maryam.2016
زندگی من از روزی آغاز شد
که تو را دیدم
و بازوانت ، راهِ دهشتناک جنون را
بر من سد کرد
و تو سرزمینی را نشانم دادی
که در آن تنها بذر نیکی می‌پاشند
تو از قلب پریشانی آمدی
تا تسکین دهی تب و دردم را
و من درختی بودم که در جشن انگشتانت
می‌سوختم از اشتیاق
من از لب‌های تو متولد شده‌ام
و زندگی‌ام از تو آغاز می‌شود

لویی آراگون
ترجمه : سارا سمیعی
اشعار دیگر شاعران خارجی
ادامه
کامنت بنویسید...
سونات   , qazwsx111
سه شنبه 29 بهمن ، 08:24
برایش نوشتم:

" زیر نور این آباژور

در ازدحام این قرص خواب های لعنتی

جایی در وسعت سرد این تختخواب

شب بخیر هایت گم شده است "

برایم نوشت:

" بخواب

عادت به هیچ چیز صلاح نیست "

و این منطقی ترین لالاییِ نیمه شب های من شد...!
ادامه
سونات   , qazwsx111
سه شنبه 29 بهمن ، 08:23
گاهی

یک پیراهن چهارخانۀ مردانه هم حتی

می تواند خانۀ آدم باشد

که دلتنگی هایت را در جیبش بریزی

و دکمه هایش را

برای همیشه ببندی
ادامه
کـــــمند  , maryam.2016
دوشنبه 28 بهمن ، 23:15
ادامه
کـــــمند  , maryam.2016
اگر متوجه مقصودم نمی‌شوی
بیا با هم سکوت کنیم
بگذار رازِ من
رازِ تو را لمس کند
شاید سکوتت
شبیه سکوتِ من باشد

ژول سوپرویل
اشعار دیگر شاعران خارجی
ادامه
کامنت بنویسید...
سونات   , qazwsx111
سه شنبه 29 بهمن ، 08:24
کاش من و تو
دو جلد از یک رمان عاشقانه بودیم.
تنگ در آغوش هم
خوابیده در قفسه های کتابخانه ای روستایی!
گاهی تو را،
گاهی مرا،
تنها به سبب
تشدید دلتنگی هایمان
به امانت می بردند.
ادامه
کـــــمند  , maryam.2016
دوشنبه 28 بهمن ، 23:06
بانو جان
هر شعر
میل به گم‌نامی دارد
و مرگ نیز
ادامه
بانو  , yahoo2019
یکشنبه 27 بهمن ، 23:38
گــَنــج هــایم کــو...؟؟
چــَنـد روزیـســت ، نــَدیــدَمت
نــگاهم کــُـن ،
فـَقیــــرانه
بـــراهــَـتـــــ، مــانده ام...
ادامه