نرم افزار اندروید کلوب
محفل ادبی گلستان , mahfeladabi

محفل ادبی گلستان

محفل ادبی گلستان , mahfeladabi

محفل ادبی گلستان

مطالبدوستان 1
cloobid
mahfeladabi
، 4 سال و 27 روز
مرد 34 ساله مجرد
ديپلم دبيرستان ،

دوستان

رسانه ها

  • کلوب دات کام , recreation


تبلیغات

محفل ادبی گلستان , mahfeladabi
مردن کفافم را نخواهد داد مادرجان!
این وادی الاموات هم دارالشفایم نیست
غمگینم و مشروب هم کاری نخواهد کرد
تریاک هم دیگر حریف دردهایم نیست

یاران جانی جان به در بردند و در رفتند
من ماندم و ذکر و طوافِ جوجه کرکس ها
دیدی چگونه اتفاق از اتفاق افتاد؟
نان را به نرخ خونمان خوردند ناکس ها!

من باردار ِ زخم های کهنه ام مادر!
مردی که در زخمش فرو رفته ست تا گردن
هرگز نه میزایم نه اینکه سقط خواهم کرد
ماییم و این برزخ به نام زندگی کردن

من که دلیل روشنی خانه ات بودم
از هر دری هر روزنی رفتم به شب خوردم
هی فرض کردم زندگی بد نیست بدتر شد
هی سعی کردم زنده باشم بیشتر مرُدم!

مادر! دعا کن مرگ چیز بهتری باشد
اینجا کسی درد مرا جدی نمی گیرد
با هر چه می شد خودکشی کردم ولی افسوس
با تیر مشقی دشمن فرضی نمی میرد!

این زخم های کهنه را سگ هم نمی لیسد
سگ هم نمی گیرد به دندان استخوانم را
هرچند می دانم که تاثیری نخواهد داشت
پر می کنی یکبار دیگر استکانم را؟

میلاد روشن
ادامه
99
محفل ادبی گلستان , mahfeladabi
بانوی دل گرفته ی شب های کاغذی
بانو‌ بدون تو واژه ها منو می خورن
باید چه جوری این ترانه رو تموم کنم
وقتی تموم قافیه ها از تو دلخورن

بانوی تن سپرده به طوفان بی کسی
بانوی یخ زده تو قرن سایه و سکوت
معشوقه ی مجازی ِ قلّه های فریب
راحت شو از ارتقاع سی ساله ی سقوط

از من نمونده چیز با ارزشی جز خودت
این جسم گِل گرفته برای خودم که نیست
تاریخُ از گوشه ی چشمت شروع کن، نذار
ثابت کنه من عاشق کسی شدم که نیست

دنیا همیشه یک طرفش فکر توطئه ست
با زندگی بین گرگای گرسنه بساز
هر بردنی که معنی ِبردن نمی ده و
گاهی واسه بردای بزرگ پشت هم بباز

بانوی کم حواسِ هوای تنفّسم
تا کی نفس نفس نفسامو حروم کنم
وقتی بدون تو من خیلی دورم از خودم
باید چه جوری این ترانه رو تموم کنم

بهروز ایرانی
ادامه
محفل ادبی گلستان , mahfeladabi
آمدی بغض گلو قسمت باران بكنی
بارش ابر غمی سهم بیابان بكنی
آمدی تنگ تر از پیش دلم تنگ شود
خانه ی دنج دلم كُنج خیابان بكنی

آمدی تلخ ترین قصّه شود قصّه ی من
غصه ها در دل این غم زده مهمان بكنی
آمدی آمدنت لذّت دیدار نداشت
نیتّت زلزله ای بود پریشان بكنی

اینکه با آمدنت كفر من ایمان بشود
اینکه شمشیر بگیری و مسلمان بكنی
اینکه ساز دل ناكوك ببینی بروی
زخمه از حنجره ی عاطفه پنهان بكنی

بی خداحافظی آماده ی رفتن بشوی
کاخ رویایی این سلسله ویران بكنی
شاعری درد بدی بود چه می فهمیدی
آمدی شعر شدی یکسره عصیان بكنی

علی نیاکوئی لنگرودی
ادامه
محفل ادبی گلستان , mahfeladabi
می ایستد روی سکوت شعر
"انگشت های نازک و سردم"
مانند یک پروانه ی محبوس
اطراف شیشه، گیج می گردم

اطراف آوازی که خارج بود
از گوش من در نیمه های راه
اطراف پرچم های خون آلود
در کوچه های پُشتِ دانشگاه

در کوچه ی پنهان شدن هامان
از دست مرگی افتخار آمیز!
همخوانی "یار دبستانی"
با شعرهای نیمه ی پاییز

ما درد را در خود فرو خوردیم
ما آرزو را سر نگون کردیم
ما عشق را از ریشه خشکاندیم
ما زندگی را واژگون کردیم

یک عمر از آیینه ترسیدیم
وقتی خیانت پیشه ی ما شد
وقتی که لذت های درد آلود
یک قسمت از اندیشه ی ما شد

دیوانه های کوچکی بودیم
در داد وُ فریاد خیابان ها
هر روز ما را شهر می چرخاند
با ماجرایش دور میدان ها

گنجشک های در قفس بودیم
ترسیده از رگبارِ خردادی
هر منظره از آسمان می ریخت
در غربت میدان آزادی

محکوم به آزادی و غربت
در کافه ها خود را هدر کردیم
هی گریه نوشیدیم وُ پنهانی
هر شب درون خود سفر کردیم

ما شاعران ساده ای بودیم
برخاسته از عصر نادانی
سطل زباله ،شعله ی آتش
از ماجراهای خیابانی

صنم نافع
- ترکیب داخل گیومه از فروغ نازنین است .
ادامه
محفل ادبی گلستان , mahfeladabi
زیر ِ باران مستم از رقصیدنت امشب عزیز!
از کش و قوس ِ بلورین ِ تنت امشب عزیز !
دعوتم کن کلبه ای آن سوی ِ جنگل های ِ مه
چـــای دم کن با گل ِ آویشنت امشب عزیز !

حبه ی ِ انگور ِ خیام است یا لبهای ِ توست؟
آااااای می چسبد رباعی خاندنت امشب عزیز !
مهربانی کن پذیرا بـــــــاش آغـــــوش ِ مرا
زحمت ِ دستم میافتد گردنت امشب عزیز !

دلبرانه شانه می خاهند از من چون نسیم
خوشه های ِ مو طلای ِ خرمنت امشب عزیز !
شرمگین من را ببر آهسته تا باغ ِ انــــــــار
دکمه دکمه باز کن پیراهنت امشب عزیز !

این من این تو هرچه میخاهی مرا آتش بزن
در میان ِ شعله های ِ دامنت امشب عزیز !
خوش درآورده دمار از روزگـــــــار ِ این پلنگ
خوشخرام آهوی ِ دشت ِ ارژنت امشب عزیز !

صبح ِ فردا نطفه می بندد غزل چون آفتــــاب
بس که بوسیدم دو چشم ِ روشنت امشب عزیز !

شهراد میدری
ادامه