نرم افزار اندروید کلوب مجله کلوب
 جمال خانلو , hsdh

جمال خانلو

 اعتقاد به خدا زندگی را زیباتر میکند.
 جمال خانلو , hsdh

جمال خانلو

مطالب
cloobid
hsdh
، 8 سال و 6 ماه و 4 روز
مرد 48 ساله متاهل
ليسانس ،
وبلاگ میهن بلاگ
 جمال خانلو , hsdh
جمال 7 ساعت پیش
اعتقاد به خدا زندگی را زیباتر میکند.
99
کامنت بنویسید...
  , tamanna47
4 ساعت پیش
چه جمله ی زیبایی....
ادامه
 جمال خانلو , hsdh
ما مردم، صبح که سر از بالین برمی‌داریم تا شب که کـپه مرگمان را می‌گذاریم، مدام همدیگر را می‌گـَزیم!
بخیلیم؛ بخیل! خوشمان می‌آید که سر راه دیگران سنگ بیاندازیم؛ خوشمان می‌آید که دیگران را خوار و فلج ببینیم.
اگر دیگری یک لقمه نان داشته ‌باشد که سق بزند، مثل این است که گوشت تن ما را می‌جوَد! تنگ نظریم ما مردم. تنگ نظر و بخیل! بخیل و بدخواه. وقتی می‌بینیم دیگری سر گرسنه زمین می‌گذارد، انگار خیال ما راحت تر است. وقتی می‌بینیم کسی محتاج است، اگر هم به او کمک کنیم، باز هم مایه خاطر جمعی ما هست. انگار که از سرپا بودن همدیگر بیم داریم!
کلیدر
محمود دولت بادی
ادامه
کامنت بنویسید...
  , tamanna47
4 ساعت پیش
متن و عکس نوشته عالی و قابل تامل
ادامه
 جمال خانلو , hsdh
5 ساعت پیش
مرتضی سپاس
نیما ممنونم
ادامه
  , nimaqashqai
6 ساعت پیش
Like
ادامه
 جمال خانلو , hsdh
فراعنه نمیتوانند برده رﺍ به وجود آورند. زیرا برده ها هم تعدادشاﻥ زیاد است هم قدرتشان. ﺩر نتیجه این خود برده ها هستند که فرعون ها رﺍ میسازند.

ادامه
 جمال خانلو , hsdh
یکی از ویژگی‌های ما آدم‌ها مرز گذاشتن است.

بدیهی است که اولین مرزی که به ذهن می‌آید، مرز جغرافیایی است. اگر دو متر این طرف‌تر دنیا بیایی می‌شوی ایرانی و دو متر آن طرف‌تر می‌شود ترک یا عراقی یا ...
اما ای کاش مرزهای انسانی، همین مرزها بود. ما بین خیلی چیزها مرز می گذاریم.
مرز بین رییس و کارمند
مرز بین پدر و فرزند
مرز بین صاحب خانه و نگهبان
مرز بین پولدار و بی پول ها
مرز بین لر و ترک

خب ممکن است بپرسید که چه ایرادی دارد؟

بزرگ ترین ایرادش این است که ما زندانی می شویم.
ما آزادی خود را از دست می دهیم. بگذارید مثال بزنم: چون من ثروتمندم پس نمی توانم، ساندویچی معمولی و ارزان بخرم و بنشینم لب جوب و آن را بخورم.

چون من رییس اداره هستم نمی شود که ماشین من ساده باشد و ماشین تمام کارمندان من های کلاس!

چون من صاحب خانه ام نمی توانم با نگهبانم سر یک سفره بنشینم و با هم کلی بخندیم. او به تنهایی غذا می خورد و من به تنهایی! چرا؟ چون قرار است مرزها شکسته نشود.

من تشنه ام می شود به بوفه دانشجویان نمی روم و آن جا نمی نشینم، چرا؟ چون قرار است مرزها رعایت شود. شان استادی چه می شود؟

و بدین ترتیب قواعد، پروتکل ها، مرزها، باید و نبایدها آنقدر دور و بر ما هستند که ما دیگر خودمان نیستیم.

ما می شویم یک زندانی که باید درون "چهارمتری مرزهای مصنوعی" فقط قدم بزنیم. خندیدن، خوردن، پوشیدن، حتی فکر کردمان، بسته، تکراری و مصنوعی شده است.

تجویز راهبردی:
مرزها را ما گذاشته ایم. خودمان هم می توانیم برداریم. برای رهایی از این چهارمتری مصنوعی راهش این است که از "چهار کلمه قدرتمند" استفاده کنیم.
"چرا؟"و "چرا که نه؟ "
بعضی واژه ها قدرت تخریب گری بالایی دارند مانند "چرا؟ "
بگذارید با یک مثال آنرا تشریح کنم:
از خودتان بپرسید چرا من به عنوان مدیر انتظار دارم که همیشه افرادی که در چارت سازمانی در رده پایین تر هستند به دیدن من بیایند؟
و تصور کنید که شما به اتاق آن ها بروید و از خود بپرسید "چرا که نه؟"
پس این مرزها را بشکنید

ادامه
 جمال خانلو , hsdh
تو چه غذایی را بیش از همه دوست داری پدر بزرگ؟
همه‌‌‌ی غذاها را پسرم، همه را
این گناه بزرگی است که آدم بگوید این غذا خوب است و آن یک بد..

چرا؟ مگر آدم حق ندارد انتخاب کند؟
البته که نه، حق ندارد..!
آخر چرا..؟
-برای اینکه کسانی هستند که گرسنه‌اند.
من شرمنده شدم و سکوت کردم
هرگز قلب من نتوانسته بود به این درجه از بزرگواری و شفقت برسد.
ادامه