نرم افزار اندروید کلوب مجله کلوب
حسنعلی  ابراهیمی سعید , hasanaliogab

حسنعلی ابراهیمی سعید

 سلام دوستان  دعوت تان می کنم به    http://kohne_sarbaz_iran.rozblog.com/Forum/
حسنعلی  ابراهیمی سعید , hasanaliogab

حسنعلی ابراهیمی سعید

مطالب تصاویر 121دوستان 59
cloobid
hasanaliogab
، 10 سال و 7 ماه و 25 روز
مرد 61 ساله متاهل
ديپلم دبيرستان ، بازنشسته

دوستان

  • شهادت  , paradise186
  • 1 2 , zinhari
  • هادی علیخانی , hadialikhani
  • احسان تنها , essiziba
  • 59 نفر

    morebox img

آلبوم تصاویر

  • ح
  • ح

121 تصویر ...

morebox img

رسانه ها

  • گروه جهادی،محمد رسول الله (ص) , the_mohammad_rasoul_allah_group
  • نسل آفتاب , naslaftab
  • 17 رسانه

    morebox img
وبلاگ میهن بلاگ
حسنعلی  ابراهیمی سعید , hasanaliogab
مرتضی خسرو تاش، شهیدی که شهادتش با فتح خرمشهر هماهنگ است،

فتوحات او و همرزمانش خوزستان را هستی بخشید.

شهید راه وطن، سرهنگ مرتضی خسرو تاش

زندگینامه شهید مرتضی خسرو تاش

مرتضی خسرو تاش در سال 1316 در خانواده مذهبی و ارتشی، به دنیا آمد و از همان کودکی با روحیه نظامی آشنا شد.

تحصیلات آن مرحوم در دوران ابتدایی در شهرستان های مختلف و در دوران متوسطه در مدرسه دارالفنون تهران سپری شد. شهید مرتضی خسرو تاش پس از گرفتن دیپلم وارد دانشکده افسری شد..

خلاصه ای از زندگی امیر تیمسار شهید مرتضی خسروتاش (از زبان همسر: فاطمه مافی دبیر بازنشسته آموزش و پرورش)

«در سال 1345 با شهید مرتضی خسروتاش در تهران ازدواج کردیم و در سال 1346 اولین فرزند ما به دنیا آمد. (مصادف با روز تولد حضرت محمد)، در سال 1348 دومین فرزندمان به دنیا آمد. سومین فرزند ما در سال53 و در سال 58 خدا دختری به نام مریم به ما داد

مرتضی خسروتاش صدیق و درستکاربود.

افسری پاک و شریف با رشادت و شجاعت بی نظیر ،با قلبی پر از محبت نسبت به خانواده و امام و میهن و هم میهنانش بود.

فرزندی مهربان برای پدر و مادر، برادری مهربان؛ پدری دلسوز و فداکار برای فرزندان شایسته و لایق ترین همسر بود.

شهید راه وطن، سرهنگ مرتضی خسرو تاش

با شروع جنگ از همان ابتدا به جبهه رفت.
اواخر اسفند سال شصت بود که برای مرخصی چند روزه به تهران آمد.

پس از گذشت یک روز از مرخصی از جبهه تلفن شد .

برای آغاز عملیات فتح الفتوح فتح المبین به جبهه احضار شد.

و در این رفتن بازگشتی نبود. در سوم خرداد سال 61 که خبر شهادتش را آوردند.»

شهید راه وطن، سرهنگ مرتضی خسرو تاش

عملیات فتح الفتوح
اول فروردین 61 عملیات فتح الفتوح آغاز شد. در این عملیات بنا به فرمایشات امیر سرتیپ حسنی سعدی (فرمانده لشگر بیست و یک حمزه)، مرتضی خسرو تاش فرمانده گرد ان 141 ، با گردان خود جلوتر از همه در منطقه ای که باید حمله آغاز می شده حضور داشته است.

سربازی که برای نیل به درجه شهادت خاک عطرآگین خوزستان را درنوردید و با اعتقاد کامل به مبانی اسلامی در بیابان های شوش مسجد ساخت، عباس وار در دشت عباس جنگید و تا مرز دوسلک پیش رفت و افتخار آفرید و پس از فتح شوش و دزفول برای آزاد سازی جاده خونین شهر، اهواز از دارخوین حسین وار جنگید. با آب کارون وضو گرفت و در خرمشهر فتح شده نماز خواند.

بعد از رسیدن به آرزوی دیرینه خود یعنی فتح خرمشهر با ترکش کاتیوشا در خاک خونین شهر بخون خود غلتید و همزمان با سالروز ولادت سرور شهیدان در خاک بهشت زهرا آرمید و مصیبتی بزرگ با افتخار شهادت در راه میهن اسلامی بجا گذارد.

شهید راه وطن، سرهنگ مرتضی خسرو تاش

وصیت نامه شهید

ستایش می کنم خدای را که رشته آفرینش و امور هستی بر منوال تدبیرش صورت گرفته.

شهادت می دهم به یگانگی خدا چون داوری جز او نیست گواهی می دهم، سرور ما محمد مصطفی (ع) بنده و فرستاده اوست و پیکر شریفش به زیور خاتم النبیین آراسته است.

این چند خط وصیت نامه را زیر یک پل؛ نزدیک خرمشهر و در زیر آتش شدید دشمن تهیه می کنم.

شهید راه وطن، سرهنگ مرتضی خسرو تاش

از اینکه تا کنون وصیت نامه من تأخیر افتاده حقیقت این است که موازنه قدرت بین این جنگ نمی بینم.

و ترس از آن داشتم در مقابل ملت ایران شرمنده شوم، نظر به اینکه من یک سرباز در کسوت افسری هستم و یکی از تعهدات من در مقابل ملت؛ شهادت برای پیروزی می باشد.

اکنون با اینکه دشمن پنجاه درصد آمادگی جنگی بیشتر دارد، ولی او را شکست خورده می بینم.

با اینکه شراره های آتش صدامیان امان نمیدهد و این گردان ارتش و سپاهی و بسیجی ادغام گردیده و ایمان به خدا و عشق به ولایت و فرمان رهبری؛ باعث گردیده یکی پس از دیگری در آتش دشمن می سوزند یا در اثر ترکش شهید می شوند، ولی پیشروی بسیار عالی است، چون کلیه عوامل دشمن، بیگانه از عقل و ایمانند.

شجاعت در مقابل این رزمندگان، سرافکنده و چرخ دنده معکوس می زند، زیرا چهره پرسنل در جنگ برافروخته و دید امیدشان به سوی پروردگارشان دوخته است.

آرزو دارم بعد از من فرزندانم بخوبی تربیت شوند، انسان هایی کامل و معتقد به مبانی اسلام، پاک و متقی، پرهیزکار و صدیق و همگی دارای تحصیلات عالی گردند و زود تشکیل زندگی مشترک دهند.

شهید راه وطن، سرهنگ مرتضی خسرو تاش

دل نوشته ای در وصف شهید مرتضی خسروتاش

در آن هنگام که اذان را بر سر گلدسته بلندترین ارتفاع خرمشهر گفتند، در پی تکبیرة الاحرام صدای توپ و بدنبال قد قامت صدای هواپیماها که دیوار صوتی می شکنند تو نیز مثل تمام رادمردان عاشق دنیای جنگ به نماز ایستادی، و هنگامی که قامت پرچم الله اکبر را بر خونین شهر فتح شده برافراشتی خود در محراب عشق سجده شهادت کردی و ترکش کاتیوشایی بر جانت نشست شاید خیال می کرد که نمازت شکست، غافل از اینکه تو خود عمیق ترین صلاة مصلای عشق گشتی.

زمانی که وضو به خون خود گرفتی، چون پیکر لباس رزمت به خون آغشته گشت، ارتش ایران به عزا در نشست.

سرداری در استحکام چون کوه، در سادگی چون سرباز، در جنگ جزئی از حسین، در مروت شمه ای از علی او مرتضی بود که به سوی خرمشهر رفت، پس از فتح بوسه بر حجرالاسود زد و در عمیق ترین صلاة مصلای ابدیت گشت.

شهید راه وطن، سرهنگ مرتضی خسرو تاش

https://www.uplooder.net/img/image/20/c51e3f559c22708b2036fd9f4fc35f64/img001.jpg
ادامه
99
حسنعلی  ابراهیمی سعید , hasanaliogab
بانوی شهید خان زاده احمدی در 23 تیر ماه سال 1361 در خرم آباد به شهادت رسید.
نام: خان زاده
نام خانوادگی: احمدی
تاریخ شهادت: 23/4/1361
محل شهادت: خرم آباد
مادری به همراه پنج فرزند فداکار و با دو نوه خردسال با لبانی تشنه بسوی دیدار سالار شهیدان شتافتند.

شهید خانزاده احمدی مادری دل سوخته که ثمره تمام زندگی سخت اش را به همراه جان خویش در راه اعتلای توحید نثار نمود دخترانی را که فاطمه گونه تقدیم بانوی اسلام نمود،

دخترانی به نامهای

مهری پانزده ساله،

معصومه هفده ساله

، طیبه بیست و یک ساله،

طاهره بیست و هفت ساله،

به همراه دو طفل عاشق ک فرزندان طاهره بودند

به نامهای سارا رشنو هجده ماهه

و علی رشنو چهارساله

و در آخر شیرمرد راه خدا، جوانی بیست و یک ساله که در اولین ساعت ورودش به منزل پس از اتمام دو سال خدمت وظیفه در شدیدترین جبهه حق علیه باطل به نام مصطفی،

همگی به ندای پروردگار لبیک گفته و به شهادت رسیدند و در ساعت دوازده و پنج دقیقه ظهر 23/4/61 و در ایام مبارک رمضان با دهان روزه همانند سالار شهیدان خاک میهن را گلگون نمودند.

پدر خانواده، حاج عباس سپهوند با دیدن پسرش مصطفی که از خدمت مقدس سربازی ترخیص شده بود و با بدنی ضعیف، و صورتی که از آفتاب داغ خوزستان سوخته بود اشکهای شوق از دیگانش می چکید و پسر رزمنده اش را در آغوش گرفته و با اشتیاق می بوسد.

بله منزل حال و هوایی عجیب داشت، پدر به شکرانه بازگشت پسر، قرآن قدیمی اش را زیربغل گرفت و راهی مسجد شد و مصطفی را در میان گریه شوق مادر و خواهران واگذاشت، انگار حال و هوای منزل دوباره جان گرفته بود.

زنگ خانه به صدا در می آید، واقعاً چه کسی پشت در است؟

در را باز می کنند، طاهره است که طفل هیجده ماهه اش سارا را در بغل گرفته و دست کودک خردسالش علی را در دست، با دیدن برادر عزیزش انگار دوباره زنده می شود، بی اختیار مصطفی را به آغوش می کشد و بازگشتنش را خوش آمد می گوید.

طاهره زنی مسئولیت پذیر و شجاع بود. یاد دارم که هنگامی که اولین فرزندش علی را به دنیا آورده بود مصادف بود با روزهای پرالتهاب قبل از انقلابف حس مسئولیت این زن فداکار تا حدی بود که هنوز ده روز از به دنیا آمدن نوزادش نگذشته این طفل شیرخوار را با بدنی ضعیف در آغوش می کشید و در مبارزه علیه عوامل ستم شاهی همیشه در صف اول قرار می گرفت، اوج احساس مسئولیت را ببینید، از بانویی که عملش در تاریخ جاودانه خواهد ماند.

حالا او به منزل آمده و خوشحال از دیدار برادر قهرمانش.

مهری بی قرار تلفن را به دست گرفته و ورود برادر را به خواهر بزرگشان فاطمه و دیگر برادران می دهد.

مهری و معصومه دو خواهر بودند که از لحاظ سنی اختلاف کمی با هم دارند.

در روزهای قبل از انقلاب و در پرحادثه ترین روزها یاد دارم که مهری یازده ساله و معصومه سیزده ساله بودند.

ایمان این دو خواهر در این سنین باورنکردنی بود.

آنها در آن روزهای پرحادثه انقلاب در خیابانها بودند و جوانان زخمی را تا در منزل راهنمایی کرده و برای اینکه دست دژخیمان به آنها نرسد با هر وسیله ممکن آنها را مداوا می کردند.

آیا این دو خواهر نوجوان الهی نیستند! بله بانویی دیگر در منزل چهره اش سرمست اشتیاق است.

طیبه،طیبه ای که با مصطفی دوقلو بوده، زندگی خویش را وقف توحید و خداپرستی نموده، به عنوان فردی مؤمن و متعهد چه در قبل و چه در بعد از انقلاب فعالیت می نمود.

غرش هواپیماهای بعثی فضای جمع عرفانی خانواده را که با آمدن مصطفی گرم شده و هنوز ساعتی از ورودش نگذشته بود شکست و لحظه ای بعد، هشت انسان مظلوم هشت کبوتر بهتش بسوی دیدار یار پرواز کردند.

یکایک آنها بدنهای پاره پاره شان را تقدیم انقلاب نمودند.

روحشان شاد و راهشان پر رهرو باد.

https://www.uplooder.net/img/image/34/8def11b9fce1b39856c1b27aa39cc528/hasan_ali_ebrahimi_said_____931123_(6).jpg

منبع: دلیری، فریده: یاس های سپید (زندگی نامه شهدای زن لرستان)، تهران، انتشارات کامیاب، 1385

ادامه
حسنعلی  ابراهیمی سعید , hasanaliogab
از خلبانان بالگرد جنگنده هوانیروز بود

که شهادتش یک هفته قبل از شروع جنگ ایران و عراق می‌باشد.

خلبان شهید: سرتیپ 2 عباس صفایی

تاریخ تولد: 1331

تاریخ شهادت: 24/6/1359

یگان: هوانیروز (کرمان)

محل تولد: شیراز

محل شهادت: غرب

محل دفن: شیراز

بریدیم و به نام عشق رفتیم

از اینجا تا مقام عشق رفتیم

شبی همراه با یک ترکش سرخ

به پابوس امام عشق رفتیم

«سیدرافع موسوی بهار»

در سال 1331 در شیراز متولد شد و پس از گذراندن تحصیلات دبیرستان در هوانیروز استخدام گردید.

حضور او در هوانیروز در سال 1353 می‌باشد.

دوره آموزش نظامی را در تهران گذراند و دروس یادگیری زبان و فن پرواز با بالگرد را در پایگاه شهید وطن‌پور اصفهان آموخت.

تخصص اصلی خلبان صفایی پرواز با بالگرد و جنگنده کبری بود.

اولین درجه‌اش ستوان سومی و اولین واحد خدمتی او پایگاه هوانیروز کرمان بود.

خلبان صفایی از تیزپروازان باایمان و شجاع هوانیروز بود که حضور او را پس از انقلاب به کرات در مناطق آشب‌زده غرب مشاهده کرده‌اند.

آخرین پرواز و مأموریت این خلبان جنگنده هوانیروز در تاریخ 24/6/59 در منطقه غرب رقم خورده است.

در آن تاریخ او و هم‌پروازش خلبان مسعودنژاد حسینی همراه با دوفروند بالگرد دیگر پشتیبانی هوایی از یک ستون نظامی را که به سوی مرزهای غرب در حرکت بودند به‌عهده می‌گیرد که بالگرد آنها در مسیر 5 مایلی شرق مهاباد به میاندوآب هدف گلوله کالیبر 50 قرار می‌گیرد و سقوط می‌کند.

در آن سانحه هر دو خلبان به شهادت می‌رسند.

خلبان عباس صفائی با درجه سرتیپ دومی در آمار شهدای هوانیروز منظورشده و مزارش در وادی رحمت شیراز می‌باشد.
https://www.uplooder.net/img/image/12/9c8509f82f9d6f3bfa2dcd694e84e65f/hasan_ali_ebrahimi_said_____931123_(5).jpg
ادامه
حسنعلی  ابراهیمی سعید , hasanaliogab
مروری بر زندگی شهید براتعلی نمایان

شهید براتعلی نمایان از خلبانانی بود که در عرصه جنگ درخشید و خواب را از چشمان دشمن ربود.

خلبان شهید: سرتیپ 2 براتعلی نمایان

تاریخ تولد: 1332

تاریخ شهادت: 24/7/1359

یگان: هوانیروز

محل تولد: مشهد

محل شهادت: جنوب (غرب دزفول)

محل دفن: ساری

مپندارید که شهیدان راه خدا مردند، بلکه زنده به حیات ابدی شدند و در نزد پروردگارشان متنعم خواهند بود.

(سوره آل عمران ـ آیه 169)

تولد این خلبان شهید هوانیروز در روستای قوش عبدالله از توابع خراسان بزرگ است.

تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در مشهد و ساری به پایان رسانده و در سال 1352 در هوانیروز استخدام گردیده است.

بعد از گذراندن دوره‌های آموزش نظامی، زبان انگلیسی و فن پرواز با درجه ستوانیاری در هوانیروز به انجام وظیفه می‌پردازد.

تخصص اصلی خلبان نمایان پرواز با بالگرد کبری بود.

این خلبان دلیر هوانیروز در عمر کوتاه نظامی خود منشاء انجام مأموریت‌های خطیری در جبهه‌های حق علیه باطل شد.

او خلبان مؤمنی از هوانیروز بود که شلیک توفنده موشکهایش در عرصه جنگ خواب را از چشمان دشمن ربوده بود.

شرکت در عملیات‌های مختلف منظقه غرب نیز نشان از حس وطن‌پرستی و مسئولیت او دارد.

آخرین مأموریت این تیزپرواز هوانیروز در تاریخ 24/7/1359 رقم خورده است.

در بیست و چهارمین روز شروع جنگ تحمیلی او به اتفاق خلبانی دیگر با نام سلطانعلی صلاحلو در جبهه‌ جنوب عازم مأموریت می‌شود.

محل مقابله با دشمن غرب دزفول و در ارتفاعات گودرز بوده است. خلبان نمایان و خلبان صلاحلو بعد از به آتش کشیدن بیش از 10 دستگاه تانک و خودروهای دشمن،
و به هلاکت رساندن بیش از 50 نفر از نیروهای بعثی هدف موشک قرار گرفته و سقوط می‌کنند.

هر دو خلبان در همان لحظات اول به درجه رفیع شهادت نائل می‌گردند.

خلبان نمایان از نادر تیزپروازان هوانیروز بود که نام و یادش در کتاب شهدای هوانیروز ثبت شده است.

براتعلی نمایان با درجه سرتیپ دومی در آمار شهدای هوانیروز و جنگ منظور شده و مزارش در بهشت‌ شهدای ساری می‌باشد.
https://www.uplooder.net/img/image/17/58f3c170036cc32469904446bd74d175/hasan_ali_ebrahimi_said_____931123_(4).jpg
ادامه
حسنعلی  ابراهیمی سعید , hasanaliogab


بعضی از شهدای هوانیروز به القاب مقدسی همانند(حر ـ مالک اشترو ...) افتخار یافته‌اند.

خلبان قاسمی نیز از جمله تیزپروازان هوانیروز بود که به شهید نماز معروف شد.

سرهنگ حسین قاسمی

تاریخ تولد: 1333

تاریخ شهادت: 13/2/1362

یگان: هوانیروز

محل تولد: آمل (طاهرآباد)

محل شهادت: غرب (زندان دولتو)

محل دفن: آمل

من مقلد امام هستم و اکثریت مردم ایران هم مقلد امام هستند.

امام تنها رهبری است که می‌تواند ما را از چنگال شرق و غرب نجات دهد.

(خلبان شهید حسین قاسمی)

در بهمن‌ماه 1353 با تحصیلات چهارم متوسطه برای خلبانی بالگرد در هوانیروز استخدام شد.

دوران آموزش نظامی را در پادگان حر تهران گذراند و دوره‌های یادگیری زبان انگلیسی و پرواز را در پایگاه مرکز آموزش هوانیروز اصفهان طی کرد.

با درجه ستوان‌یار سومی و تخصص پرواز بالگرد در پایگاه پشتیبانی هوانیروز به انجام وظیفه پرداخت و بعد از مدتی به مرکز آموزش منتقل گردید.

خلبان قاسمی از هوش بالایی سرشار و دیده‌ای بصیرت‌بین داشت.

او در مدت کوتاهی تحصیلات ناتمام را کامل و با اخذ دیپلم درجه ستوان سومی گرفت.

دومین موفقیت او در دانش نظامی رسیدن به درجه استاد خلبانی بود.

بعضی از شهدای هوانیروز به القاب مقدسی همانند(حر ـ مالک اشترو ...) افتخار یافته‌اند.

خلبان قاسمی نیز از جمله تیزپروازان هوانیروز بود که به شهید نماز معروف شد.

او خلبانی جان بر کف بود که ایمان و رشادت و علم در حرفه‌اش حرف اول را می‌زد.

در ایام انقلاب از دوست‌داران مخلص امام (ره) بود که فعالیت‌های بسیاری در پیروزی انقلاب از خود نشان داد.

خلبان قاسمی در مقابله با مزدوران و اجانب غرب کشور هم مبارزی شاخص بود.

در تاریخ 25/8/61 درحین نبرد با دشمن و وطن‌فروختگان بالگردش مورد اصابت قرار گرفت و پس از سقوط اسیر شد.

او مدت‌ها سخت‌ترین شکنجه‌ها را در زندان دولتو تحمل کرد.

بازجویان در برابر آزادی او تنها می‌خواستند که به انقلاب و رهبر عزیزش اسائه ادب کرده و از خواندن نماز در زندان خودداری کند.

او با قامتی استوار و روحی تسخیرناپذیر شکنجه‌ها را تحمل و از مقتدایش دفاع می‌کند.

مزدوران طاقت نیاورده و پس از 6 ماه اسارت در حالی‌که حکم اعدام وی را روی سینه‌اش گذاشته بوند در تاریخ 13/2/62 خلبان شجاع هوانیروز را تیرباران کردند.

او لقب شهید نماز را از همان زمان به خود اختصاص داد.

https://www.uplooder.net/img/image/61/7accfe3160b94642181a8e559acbd435/hasan_ali_ebrahimi_said_____931123_(2).jpg
ادامه