نرم افزار اندروید کلوب جستجوی مطالب
ویانا  , hamzad4958

ویانا

 تو چنان زی که بمیری , برهی ***  نه چنان چون تو بمیری برهند .
ویانا  , hamzad4958

ویانا

مطالب
cloobid
hamzad4958
، 6 سال و 4 ماه و 4 روز
زن 80 ساله مجرد
يک سال کالج ، شیرینی پزی
رسانه فروردین - سرویس وبلاگ

Buy Real Traffic
ویانا  , hamzad4958

یک دفعه از خواب بیدار شدم اتاق نور خاص داشت
دیدم ساعت 3:30 دقیقه صبح هست که یک دفعه
دیدم نصف دستم داخل دیوار است
دستم را زود از دیوار کشیدم بیرون و با ترس زیاد نگاه میکردم!!!
دوباره دستم رفت داخل دیوار!!!!!!!!!!!
صدای خنده شنیدم
نشستم دیدم برادرم کنارم خوابیده!!
از تخت بلند شدم رفتم که صداش کنم
اما جواب نمی داد!
رفتم اتاق مادرم
سعی کردم پدرم را بیدار کنم
هرچقدر صدا زدم کسی جواب نمی داد
رفتم مادرم را بیدار کنم که یک مرتبه از خواب پرید!!!!
خودش از خواب پرید اما بامن صحبت نکرد
بسم‌الله الرحمن الرحیم میگفت و هی تکرار میکرد
پدرم را از خواب بیدار کرد برایش گفت بیدار شو بیدار شو
میخواهم بروم از بچه ها مطمئن شوم
پدرم با تعجب برایش جواب داد حالا وقتش نیست بگزار
بخوابم صبح خبر میگیرم
اما با اصرار مادرم،با تعجب بیدار شد
جیغ میزدم پدر مادر
ولی کسی جواب نمیداد!!!!
لباسای مادرم را گرفتم که صدایم را بشنود اما حس نمیکرد!!!
پشت سر پدر مادرم میرفتم تا رسیدم به اتاق خوابم
وارد اتاق که شدن چراغ هارا روشن کردن
اما فرقی برای من نداشت چون دنیا از همان اول برایم
نور خاصی داشت
اما تعجب کردم از چیزی که دیدم
جسم خودم را دیدم!!!
در حال منفجر بودم چی شده چی گپ است خدایا
چرا صدایم را کسی نمیشنود
خودم را نگاه میکردم، من دوتا شدم؟؟
گفتم این کیست؟
چطور اینقدر شبیه من است!!؟؟
خودم را میزدم که از این خواب بیدار شوم از این
کابوس بیدارشوم
اما بیدار نشدم
پدرم گفت ؛بیا دیدی بچه ها خوابن بیا بریم
اما مادرم آرام نشد رفت سمت آن کسی که جای من خواب بود
گفت محمد بیدار شو محمد جواب بده
اما ان شخص جواب نمیداد!!!
بیشتر از چند بار آن کسی که شبیه من بود را لرزاند و
صدا کرد اما هیچ جوابی نمیداد!
یکدفه اشکای پدرم شروع کرد به ریختن
پدرم خیلی قوی بود پدر خودم که درطول عمرم غم
و اشکش را ندیده بودم اشک هایش را میبینم
جیغ و گریه همه جا را پر کرد،،،،،، برادرم از خواب پرید
گفت چی شده؟؟؟؟
مادرم با حالت گریه و جیغ گفت برادرت مرده است
محمد مرده در حالی که گریه مادرخون شده بود
جیغ و گریه بیشتر شد
رفتم پیش مادرم برایش گفتم مادر گریه نکن من اینجا
هستم نگاه کن!!
اما کسی مرا حس نمیکرد
چراااااااااااااااااااااااااااااااااااا
شروع کردم به جیغ زدن من اینجا هستم ببینید
اما کسی جواب نمیداد
شروع کردم ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااا بگزار این خواب تمام شود
صدایی شنیدم که داشت از دور می امد و کم کم زیاد میشد
تا صدار را واضح شنیدم
((لقد کنت فی غفله من هذا فکشفنا عنک غطاءک فبصرک الیوم حدید))
یکدفعه دو نفر دست هایم را گرفتن اما آدم نبودن
ترسیدم!!
جیغ میزدم به من دست نزنید
شما از کجا امدید؟؟؟ چی میخواهید؟،،
گفتن ما نگهبانان تو تا قبر هستیم
گفتم من خو نمرده ام من زنده هستم
چرا من را میبرید به قبر
من هم میبینم هم میشنوم هم حس میکنم
با لبخند برایم جواب دادن::؛
شما انسان ها عجیب هستید فکر میکنید مرگ پایان زندگی
هست آیا نمیدانید زندگی که شما میکردید خواب کوتاهی
بود و وقتی میمیرید این خواب تمام میشود؟؟!!
اما هنوزم مرا به سمت قبر میکشیدن
در راه که من را میکشیدن مردمی را میدیدم که گریه
میکردن بعضیا میخندیدند بعضیا چیغ میزدن
و هر نفر همراه دوتا نگهبان بود
از نگهبانا پرسیدم چرا این انسانها اینطور هستند؟؟
گفتن؛؛این مردم مسیر خود را دیدن،،
بعضیا گمراه بودن
حرف شان را قطع کردم گفتم یعنی میروند جهنم؟؟؟
گفتن؛؛بله
و این هایی که میخندند میرن بهشت
من زود جواب دادم::من کجا میرم؟؟؟؟؟
گفتن؛؛تو یک کمی راه راست میرفتی توبه میکردی بعدا
کمی گناه میکردی وضعیت شما با خود تو مشخص نبود
و همینطور خواهی ماند
حرف شان را قطع کردم با ترس پرسیدم،،، یعنی من
میرم جهنم؟؟؟؟؟؟؟ جواب دادن؛؛::خدا رحمان و رحیمه
و سفر ما طولانی،
سرم را برگرداندم پدر، برادرم، عموم و کل فامیلم را دیدم
من را با تابوت داشتن میبردن دویدم سمتشان گفتم ؛؛
برایم دعا کنید ؛؛
اما کسی جوابم را نداد بعضی ها گریه میکردن بعضی
ها ناراحت بودن
رفتم سمت برادرم برایش گفتم برادر متوجه خودت در
دنیا باش و بازی دنیا و زیبایی ها را نخور
ای کاش صدای من را میشنید
نگهبانایی که همراهم بودن من را کشیدن و بالای جسد خودم
خواب دادن
پدرم را دیدم که بالایم خاک میریخت
برادرام را دیدم که رویم خاک میریخت
همه رویم خاک میریختن
آرزو کردم ای کاش من در دنیا می بودم توبه میکردم
نماز دیروز صبح را میخواندم
نماز دیروز ظهر را میخواندم
نماز دیروز مغرب و عشا را میخواندم
هرروز خدایم را صدا میکردم و همراه خداوند رازو نیاز میکردم
هرروز توبه خودم را تجدید میکردم و پابند تر میشدم
گناهایم را کاملاً ترک میکردم
شروع کردم به چیغ زدن
ای مردم متوجه باشید دنیا شما را بازی ندهد
ای کاش یکی صدایم را میشنید
اما تو که حالا متن را میخوانی صدایم را شنیدی !!
درسته ؟؟؟
پس متوجه دنیا و آخرت باش ...
اگه دوست داشتید پخش کنید شاید کسی از غفلت خودش بیدار شود.
ادامه
99
25
4
17
ویانا  , hamzad4958
خدای خوبی داریم ...
آنقدر خوب که با هر مقدار بار سنگین گناه ، اگر پشیمان شویم و توبه کنیم باز هم مهربانانه ما را می بخشد ...
و آنقدر بخشنده است که باز فرصت جبران را در اختیارمان می گذارد ...
آری خدای خوبی داریم ...
خدایی که مشتاقانه ما را می نگرد،
با چنین خدای بخشنده و مهربانی ؛ ناامیدی از درگاهش معنایی ندارد ...

شبتون بخیر و دلتون پر از امید
ادامه
کامنت بنویسید...
  , tamanna47
پنجشنبه 19 دی ، 19:51
نوش نگاهتون جناب خلیلیِ بزرگوار
ادامه
بهرام خلیلی , 12987
پنجشنبه 19 دی ، 19:48
زیبااا
ادامه
  , tamanna47
پنجشنبه 19 دی ، 19:24
بهار جانم نوش نگاه نازنینتون عزیزدلم❤❤
ادامه
ویانا  , hamzad4958
جای خدا نباشیم!

روزی در نماز جماعت موبایل یه نفر زنگ خورد.
زنگ موبایل آن مرد ترانه ای بود.
بعد از نماز همه او را سرزنش کردند
و او دیگر آنجا به نماز نرفت.

همان مرد به کافه ای رفت و ناگهان قلیان از دستش افتاد و شکست.
مرد کافه چی با خوشرویی گفت اشکال نداره، فدای سرت...
او از آن روز مشتری دائمی آن کافه شد.

حکایت ماست:
جای خدا مجازات میکنیم،
جای خدا میبخشیم،
جای خدا...

اون خدایی که من میشناسم
اگه بنده اش اشتباهی بکنه، اینجوری باهاش برخورد نمیکنه.
شما جای خدا نیستی اینو هیچوقت یادت نره.

چقدر خوبه که اگه کسی اشتباهی میکنه با خوشرویی باهاش برخورد کنیم نه این که با خشم تحقیرش کنیم و باعث ترک اعمال خوب بشیم
ادامه
کامنت بنویسید...
  , tamanna47
چهارشنبه 18 دی ، 11:04
عالی بود
ادامه
مهسا  , mahsa_1212
چهارشنبه 13 آذر ، 19:11
احسنت احسنت همینه
ادامه
دختر بارون              , nazyyyyyyy
سه شنبه 12 آذر ، 17:35
+++
ادامه
ویانا  , hamzad4958
باریک اندامی
  1 "لاغرى" و باریک اندامی از ارزش هاى مدرنیته متأخر است.مى توان گفت كه لاغری یكى از مهمترین شاخصه هاى سبك زندگى درنیم قرن اخیر است.ارزش رو به افزونی لاغری در میان طبقه متوسط ایران نیز در چند سال اخیر و تشدید اهمیت گفتمان پزشکان تغذیه ـ در قالب نشانه ی دکتر کرمانی ـ و جراحان لاغری که چربی ها را از بدن تخلیه می کنند، در رسانه های رسمی و مطبوعات و همچنین گفتگوهای هر روزه، به وضوح قابل مشاهده است. گروگن با ارجاع به تحقیقى از پیر بوردیو مى نویسد: «در جوامع غربى، باریک اندامی صفت با ارزشى براى زنان تلقى مى شود كه جذابیت، كنترل بر نفس، مهارت اجتماعى، موفقیت شغلى و جوانى را تداعى مى کند.» [۱] اما روایت هاى باقى مانده از گذشته نشان می‌دهد كه اساسآ چنین تأكیدى بر "لاغرى" درکار نبوده است. مثلا در آثار چارلز دیكنز، نویسنده انگلیسى، تمام قهرمانان خوب و نیكوكار افراد چاق و تنومندند و برعكس، افراد لاغر مردمانى جنایتكارند. در تراژدی ژولیوس سزار شكسپیر نیز وضع ظاهرى كاسیوس، سزار را ناراحت مى كند اما آنتونیوس كه مى خواهد به او اثبات كند كه ترس و واهمه اش بى اساس است، به او مى گوید كه اگر او از این چاق تر هم بود، همین اخلاق را می داشت.عكس زنان حرمسراهاى پادشاهان ایران، بى شك، صریح ترین نشان قبح لاغرى و ارزشمندى زیباشناختی چاقى در گذشته بوده است.  2 بدن زنان در طول تاریخ، محدود و كنترل شده تا از طریق لباس هاى تنگ و مخصوص و اخیرآ از طریق رژیم هاى غذایى وحشت‌آفرین، با معیارهاى زیباشناختى همخوان شود. به تعبیر فوكو، بدن زنان به عنوان سرمایه‌اى اجتماعى، تحت تأثیر فشار اجتماعى كه ارزش و شکل آن را تعیین مى كند، تغییر شكل می‌دهد و این تغییر شكل به منزلت یا وضع اجتماعى آنان، كمكى شایان توجه مى كند.[۲] فوکو با این تز متداول که درجوامع سرمایه داری وبورژوازی، قدرت، بدن را به نفع روح، آگاهی وکمال مطلوب انکارکرده است، مخالفت می کند و معتقد است که هیچ چیزبه اندازه اعمال قدرت ،مادی، جسمانی وفیزیکی نیست.تاکید او براین نکته است که باید دید چه نوع سرمایه گذاری بدنی دریک جامعه سرمایه داری،ضروری وکارآمد است.اومعتقداست که ازقرن هجدهم تا اوایل قرن بیستم فرض غالب این بود که سرمایه گذاری بدنی قدرت،سنگین وشدید،دشوارومداوم است.رژیم های رعب آورانضباطی درمدارس، بیمارستان ها، پادگان ها، کارخانه ها، شهرها، منازل وخانواده ها نمونه بارزآن بودند. تبارکاوی فوکو نشان می دهد که رفته رفته ناکارآمدی اشکال سخت ودست وپاگیر قدرت آشکارترشد وجوامع صنعتی دریافتند که می توانند ازصورملایم تر اعمال قدرت بربدن استفاده کنند.ازاین رو، بر آن شدند که با بهره گیری ازتدابیرجدید، کنترل بدن ها را با روش های نامحسوس تری انجام دهند.بی شک یکی ازمهمترین این روش ها حاکم شدن ارزش "لاغری" درجامعه جدید، بالاخص برای زنان، است.  ساخته شدن اجتماعى "بدن"، بی شک، فرآورده قدرت و دانشى است كه بر ذهن و بدن فرد اعمال مى شود. جالب آن كه این اعمال قدرت براى تغییر بدن در جهت ارزش اجتماعى حاكم و عدم تخطى ازآن، برعهده خود "زن" است. در جامعه، زنان بعد از مدتى، خود اصلى ترین  سوژه مراقبت از خویش (سلطه بر خود) مى شوند، چرا كه مراقبت دایم از بدن ها به نحوى كه حتى اگر مراقبت كننده (نگرنده مرد) دیده نشود، آن چنان درونى می شود كه آنان خود به بهترین مراقبان خود براى عدم تخطى از لاغرى و "خوش اندام" بودن، تبدیل می شوند؛ یا به قول فروید:"استقرارعاملی خاص دربطن – نفس – برای نظارت برآن،همچون پادگانی مستقر درشهری تسخیرشده" [۳]. این دقیقا همان روش نامحسوسی است که فوکو بدان اشاره می کند. 3 به نظر برایان ترنر، رشد نظریه‌هاى "رژیم غذایى" و جلوگیرى از "چاقى" كاملا همسو با رواج این تلقى است كه "بدن" نوعى "ماشین" است كه باید منظم كار كند و داراى بدنه‌اى زیبا باشد.[۴]  فرد در دوره جدید، آگاهانه، رژیم غذایى مى گیرد و رابطه اى برقرار مى كند میان بدن، هویت شخصى (تشخص) و غذا. هرگاه كه غذا مى خورد یا خوردنى را مى بیند، اولین چیزى كه به یاد می‌آورد "بدن" و "رژیم غذایى"اش است ، نه لذت احتمالى از طعم آن خوراكى. اولین نتیجه تداوم این رابطه سه سویه، شكل گیرى "وسواس خوردن" است. افراد وقتى احساس مى كنند بیش ازآنی که دررژیم غذاییشان آمده است مى خورند، "احساس گناه" مى كنند و افسرده مى شوند. دوره مدرن،چیزی ازتصور انسان به مثابه موجودی گناهکارنکاسته است. این پروژه عظیم که انسان را ازبند بسیاری ازترس ها و وحشیگری ها رهانیده، نتوانسته او را ازبند گناهانش برهاند؛ لیکن معنای گناه راعمیقا متحول کرده است.در دوران جدید، گناه ازسلطه احکام دینی جداشده وصورت های دیگری جایگزین صورت های سنتی آن شده اند. بنیامین درمقاله ای باعنوان «سرمایه داری به مثابه دین»[۵] به این شباهت وتفاوت اشاره می کند. او یکی از وجوه تشابه دین وسرمایه داری را درمواجهه با "گناه" می داند. بنیامین می نویسد که سرمایه داری نیزمرحله ای ازتاریخ است که درآن تثبیت تصویر انسان به مثابه گناهکار، یکی ازروندهای درونی عمیق وموثرآن است .درجهان مدرن، تعداد احکامی که فردرا گناهکار تشخیص می دهند کم تر می شود، ولی درازای این کاهش ، احساس پیچیده، مبهم، مجهول وکلی گناه می نشیند. درواقع، دردوران جدید احساس "گناه" ازبین نرفته بلکه شکلی پیچیده به خود گرفته است. گناهکاران دوران جدید، همچون "راسکولنیکف"[۶] بیش تر قربانی اند تامجرم، قربانیانی که دربرابرنظام ارزشی جدید، هرروز نحیف تروهماهنگ ترمی شوند. مدرنیته متأخر و بدن آگاهى، انسان هایى تولید كرده است كه در دریایى از محصولات و خوردنى ها گرسنگى مى كشند تا ماشین بدنشان بدنه‌اى جذاب داشته باشد. امین بزرگیان پی نوشت ها: ۱. Grogan, S. (1999), Body Image: Understanding Body Dissatisfaction in Men, Women and Children, London and New York, Rutledge. ۲ . فوکو،میشل/اراده به دانستن/ترجمه افشین جهاندیده/نشرنی/1385 ۳. فروید،زیگموند/تمدن وناخرسندی هایش/ترجمه امیدمهرگان/انتشارات گام نو/1386 ۴.  Turner, Bryan (1992), Regulating Bodies: Essay in Medical Sociology, London and New York, Rutledge. ۵. Benjamin, Walter (1999), Selected Writings, ed. by Marcus Bullock and Michael W. Jennings, Cambridge Harvard University Press ۶.شخصیت اصلی در رمان جنایت ومکافات داستایوسکی
ادامه
کامنت بنویسید...
امیر علی مهدوی , amiro.1369
چهارشنبه 25 دی ، 10:46
خیلی زیاده حوصلم نرسید بخونم . ببخشید
ادامه
بهانه  بهار , baran_5774
سه شنبه 3 دی ، 09:15
ادامه
سپیده م , sepid.sepid
پنجشنبه 28 آذر ، 13:53
جالب بود
ادامه
ویانا  , hamzad4958
ریشه که داشته باشی؛
به لبه پرتگاه میایی
اما سقوط نمیکنی،
ریشه شعور، تربیت،
شخصیت و انسانیت
و شرف واقعی یک انسان است
و ربطی به پول و تحصیلات ندارد...

.❤▂▃▄▅▆▇█▓▒░ĄⱢĄƇĦƗǦĦ ⱾƟⱩƟƟƮ░▒▓█▇▆▅▄▃▂❤
ادامه