نرم افزار اندروید کلوب جستجوی مطالب
علی فتح آبادی , farhang_o_andishe

علی فتح آبادی

 فرصتی برای اندیشه در هنر و تاریخ و فرهنگ
علی فتح آبادی , farhang_o_andishe

علی فتح آبادی

مطالب
cloobid
farhang_o_andishe
، 1 سال و 6 ماه و 2 روز
مرد 63 ساله متاهل
فوق ليسانس ،

رسانه ها

  • کلوب دات کام , recreation
  • خوش آمدید , welcome
رسانه فروردین - سرویس وبلاگ

Buy Real Traffic
علی فتح آبادی , farhang_o_andishe
نشانه های مقابله ی جهان صلیبی با دین اسلام ، در زمان بعثت پیامبر اسلام و بویژه پس از هجرت پیامبر به مدینه و جدی شدن تشکیل حکومت اسلامی در این شهر ، دیده می شود . ماجرای مباهله ی حضرت محمد با رهبران سیاسی و مذهبی نجران عربستان ، یکی از حوادثی است که ناگفته های بسیار دارد . معمولا عنوان مباهله ، و حضور پر معنای خانواده ی رسول اکرم در مقابله ای شگفت انگیز با نماینده ی مسیحیت آنروز در عربستان که خود نماینده ی مسیحیت روم بود ، ابعاد دیگر این ماجرا را تحت الشعاع قرار می دهد . پیامبر اسلام ریاست سیاسی و مذهبی مسیحیت در عربستان را به اسلام دعوت می کند ، و چون نمی پذیرند ، آنها را به مباهله می خواند ولی در عین حال می گوید که اگر اسلام نپذیرند یا باید اطاعت کنند و جِزیه دهند و یا آماده ی جنگ باشند ؛ سوال این است که چرا رسول خدا از جنگ سخن گفته است ؟ و پاسخ جز این نیست که خطر حضور نمایندگی مسیحیت روم در نجران ، به حدی است که از نظر پیامبر باید به نوعی برطرف گردد .
استیون رانسیمان در کتاب تاریخ جنگ های صلیبی می نویسد :" بنا بر عقیده ی بیزنطیان ، امپراطور بیزانس در راس عالم مسیحی جای داشت . او ایالت های مسیحی شرق را جزئی از میدان نفوذ خویش می پنداشت . ارتودکسان قلمرو خلفا در پرتو حمایت او می زیستند .
مفسر بزرگ قرآن علامه سید محمد حسین طباطبائی به نقل از تفسیر "الدّرّالمنثور" و نیز " بیهقی " در کتاب دلائل و به استناد روایتی که سلسله وار از طریق سَلَمة بن عبد یشوع ، و از پدر او ، و از جدّ او می رسد ، می نویسد : قبل از نزول سوره ی نَمل ، رسول خدا صلی اللّه علیه و آله ، نامه ای به اهل نجران به این مضمون نوشت : به نام اللّه که معبود ابراهیم و اسحاق و یعقوب است ، این نامه ای است از محمد ، فرستاده خدا به سوی اُسقف نَجران و تمام اهل نجران ، اگر اسلام بیاورید من هم اکنون ثنا و شکرگزاریم را به سویتان می فرستیم ، ثنای اللّه را که معبود ابراهیم و اسحاق و یعقوب است ، بعد از حمد خدای تعالی ، اینک من شما را که دچار بنده پرستی شده اید ، به سوی پرستش اللّه می خوانم و شما را که به ولایت و حکومت بندگان تن در داده اید ، به سوی ولایت اللّه دعوت می کنم ، حال اگر زیر بار نرفتید ، باید جزیه بپردازید و اگر این را هم نپذیرفتید ، اعلان جنگ به شما می دهم و السلام . به دنبال این نامه ی پیامبر که بنا به روایتی حاکم نجران ابتدا آن را پاره کرد ، در نهایت تصمیم گرفتند هیاتی را برای مذاکره به مدینه فرستادند .
هیئت های نجران ، در سال دهم هجری همراه با شصت تن از بزرگان و دانایان آن دیار، به سرپرستی سه پیشوای مذهبی به نام های ابوحارثة بن علقمه اُسقف اعظم نجران و نماینده رسمی کلیساهای روم در حجاز، عبدالمسیح رئیس هیئت های نمایندگی که به عقل و تدبیر معروف بود ، و اِیهَم که فردی کهنسال و شخصیتی بود که ملجأ و تکیه گاه مردم در کارها به شمار می رفت ، به سمت مدینه آمدند تا با پیغمبر اسلام به گفتگو بنشینند و دلایل پیامبری ایشان را بشنوند .
علامه محمدحسین طباطبائی در توضیح اوضاع و شرایط آن روز عربستان در تفسیر سوره ی آل عمران می نویسد :" سوره آل عمران ، این مقصود را دنبال می کند که مؤمنین را به توحید کلمه بخواند ، تشویقشان کند تا هر چه زودتر یک پارچه شوند، و خود را برای مقابله با دشمنان یعنی یهود و نصارا و مشرکین آماده سازند ، باید در مقابل ناملایماتی که می بینند صبر کنند ، زیرا موقعیتی بس خطرناک دارند، چون دشمنان مشغول جمع آوری نیرو هستند و در خاموش کردن نور خدا ، با دست و دهان خود یکدل و یک جهت شده اند.
از یک طرف در اثر فتنه جوئی های یهود و نصارا در داخل جمعیت خود ، با درگیری ها و فتنه و آشوبها روبرو بودند ، فتنه هائی که تشکل آنان را سست می کرد، باید برای خاموش کردن آشوبهای آنان قسمت عمده ای از وقت خود را صرف احتجاج و بگومگوی با آنان کنند ، و از سوی دیگر با مشرکین درگیر بودند، و باید با آنها بجنگند ، و همیشه در حال آماده باش بوده و لحظه ای امنیت نداشته باشند، چون در آن ایام اسلام در حال انتشار بوده و آوازه اش همه جا را پر کرده بود، و مردم دنیا چه یهودی و چه مسیحی و چه مشرک همه علیه اسلام قیام کرده بودند. از پشت سر این سه طایفه ، دو امپراطوری بزرگ آنروز دنیا یعنی روم و ایران و غیره نیز، چنگ و دندان نشان می دادند .
ادامه
99
علی فتح آبادی , farhang_o_andishe
در شرایطی که صلیبی ها در امور سیاسی و نظامی حکومت معاویه و یزید نفوذ کرده بودند ، علاوه بر تاثیر گذاری سیاسی آن ها در دربار بنی امیه و یزید ، باید به دنبال نشانه های خطرناکتری گشت که مربوط به مبارزه ی فرهنگی با اسلام و قرآن است . طبیعی است که وقتی کسی مثل سرجون ، یزید را به تعیین ابن زیاد برای فرمانداری بصره و کوفه مجاب می کند ، می تواند مدیریت جعل حدیث ، تحریف فرهنگ قرآنی ، و وارد کردن اسرائیلیات و خرافات و اندیشه های مخرب به جوامع اسلامی را نیز انجام دهد . از جمله ی این توطئه های فرهنگی طرح و تبلیغ جبرگرایی برای توجیه حکومت ، و تحریف محتوایی موضوع قضا و قدر است . ترویج جبری گرایی در اواخر دوران خلافت امام علی ع و همزمان با شروع خلافت معاویه در جوامع اسلامی آغاز شد و شدت گرفت و مقوله ی قرآنی قضا و قدر به صورت "جبر" معنا شد . آیت الله جعفر سبحانی در دروس "ملل و نحل" با تاکید بر این واقعیت می گویند : قضا و قدر معنای اصلی خود را از دست داد و حکومت های اموی پایه گذار جبری گرایی شد و برای تحکیم حکومت از این مساله بیشترین بهره برداری را کردند . برای این که مردم را قانع کنند که حکومت الهی است و نباید وضع را به هم زد و علیه حکومت بر هاست قضا و قدر را تبلیغ ، و به آن استدلال می کردند. بعد ها مساله ی قضا و قدر موضوع قضا و قدر داغ شد و زبان مخالفین را بریدند ."
علامه شهید مطهری در مورد تأثیرپذیری یزید از مسیحیان به بحث مفصلی پرداخته‌اند که بخشی از آن به این قرار است: " یزید عموماً عمر خود را در دیرهای نصاری‏ که آن روز حکم ستون پنجم را داشت به سر می‏‌برد و در لهو و لعب روزگار می‏‌گذرانید و قهراً از ارباب دیرها تعلیمات و دستورات می‏‌گرفت ؛ و عجب این است که این مراکز عبادت و انزوا سبب رواج فحشاء و شراب در جهان اسلام شد. یکی از قرائن بر اینکه یزید تحت تأثیر افکار مسیحی بوده است همان شعر معروف وی است که می‏‌گوید:
شُمَیسَةُ کرْمٍ بُرْجُها قَعْرُ دَنِّها
وَ مَشْرِقُهَا الساقی وَ مَغْرِبُها فَمی
اذا نَزَلَتْ مِنْ دَنِّها فی زُجاجَةٍ
حَکتْ نَفْراً بَینَ الْحَطیمِ وَ زَمْزَمِ
فَانْ حُرِّمَتْ یوْماً عَلی‏ دینِ احْمَدٍ
فَخُذْها عَلی‏ دینِ الْمَسیحِ بْنِ مَرْیمِ
ترجمه شعر:
خورشید من از انگور است که بر مدار ته خمره شراب است . از مشرق دست ساقی طلوع می کند و در مغرب دهان من غروب می‏ کند ؛ وقتی از سبو در جام ریخته می شود غلغله ها و حباب ساختنش ، همچون از حاجیانی است که بین دیوار کعبه و چاه زمزم مشغول هروله اند . پس اگر شراب بر دین احمد حرام است تو آن را بر دین عیسی بگیر و سرکش.
ابوالفرج اصفهانی در کتاب اغانی می نویسد که سـرجـون هـنـگـام شـرابخواری یزید ، ندیم او بود . بـنـابـراین او در مجالس عشرت نیز مستشار و رازدار و کاردار و ندیم یزید بـود ؛ و هـمـه ی رجـال سـرشـنـاس شـاخـه مـنـافـقـان اهـل کتـاب بـه هـمـیـن شیوه در دستگاه های حکومتی نفوذ می کردند.
ادامه
علی فتح آبادی , farhang_o_andishe
شهید قاضی طباطبائی در کتاب تحقیق درباره ی اولین اربعین ، پس از نقل ماجرای عاشورا و انتقال اسیران کربلا به شام و مقر حکومت یزید ، با بیان اینکه نگهبانان زندان های شام ، رومی بوده و به زبان رومی صحبت می کرده اند ، نتیجه می گیرد که ارتباط بنی امیه با مسیحی ها ، ارتباطی کاملا ویژه بوده و موضوعی مهمتر از سرجون مسیحی مطرح می کنند . شهید قاضی طباطبائی می نویسند : "
در بصائرالدرجات از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام روایت کرده که علی بن الحسین علیهما السلام را با همراهان نزد یزید بن معاویه بردند و آنها را در خانه ی ویران مسکن دادند ؛ یکی از آنها گفت: ما را در این خانه منزل دادند که سقف فرو افتد و ما را بکشد . پاسبانان به زبان رومی می گفتند : اینها را بنگرید از خراب شدن خانه می ترسند ، با آن که فردا آنها را بیرون میبرند و می کشند . علی بن الحسین ع فرمود: هیچ کس از ما زبان رومی را نیکو نمیدانست جز من . از این روایت استفاده میشود که پاسبانان دولت بنی امیه ، در زندان و آنهائی که به اسراء اهلبیت ع گمارده بوده اند ، با زبان رومی تکلم می نموده اند و ظن قوی آنست که اصلا رومی باشند ، چون دولت بنی امیه با روم ارتباط داشت و دولت روم در دربار بنی امیه و معاویه و یزید نفوذ داشته است . چنانچه شیخ مفید ره در ارشاد و دیگران نقل کرده اند ، ارتباط روم با دربار بنی امیه به جهت تمایل نژادی بنی امیه به آنها بوده و معاویه در زمان جنگ صفین با روم صلح کرد و عظمت اسلام را از نظر آنها انداخت ". شهید محمدعلی قاضی طباطبائی با اشاره به اینکه بنی أمیه از نژاد اصیل عربی نبودند .
محمدحسن اعتمادالسلطنه می نویسد :" معاویه به راهنمایی وزیر خود سرجیوس بن منصور ، رومی که از بطارقه و مردی فاضل و از دانشمندان آن زمان به شمار می آمد ، پیمانی با امپراطور روم شرقی بست .... نام سرجیوس بن منصور، سرژیوس بوده و اعراب سرجوس کرده اند و او بعد از معاویه ، وزارت یزید را نیز کرده است . او رومی است ، اما معلوم نیست از کدام شهر روم است . رتبه ی پاتریکی یعنی کشیشی داشته و پاتریک را اعراب ، بطریق کرده اند . سرژیوس که یکی از آن بطارقه است ، اگرچه به ظاهر قبول دین مبین اسلام نموده ، اما در باطن عیسوی و نسبت به مذهب اولی خود در اعلا درجه ی تعصب بوده و هیچوقت صلاح و صرفه ی امپراطور های قسطنطنیه را از دست نمی داده و به قدر امکان جهد می کرده که فتنه ای در اسلام برپا نماید و شریعت سیدالمرسلین ص را ضعیف کند و تسلط امپراطور ها را در ممالک از دست رفته ی آنها ، اعاده دهد ، چنانچه معاویه در ابتدای خلافت امیر مومنان ع خیال طغیان و عصیان نداشت و وسوسه ی سرژیوس او را بر این کار واداشت . حتی عقیده ی بعضی از مورخین مسلمان این است که بعد از فوت معاویه ، چون وزارت یزید نیز به سرژیوس رسید ، او یزید را به قتل امام حسین ع و واقعه ی جانسوز کربلا ، و غارت مدینة الرسول و محاصره ی خانه ی خدا تحریک نمود و مقصودش وهن و سستی اسلام ، و انقلابات داخله در ممالک مسلمین بود و می خواست از این راه ، سرزمین هایی را که اعراب از رومی ها گرفته بودند ، دوباره به تصرف آنها بدهد ".
به نوشته ی مورخان ، مادر یزید زنی به نام "مِیسون" دختر " بَجدَل بن اَنیف کلبی" است . مِیسون پس از ازدواج با معاویه ، و هنگامی که ، یزید شیرخواره بود ، او را به نزد قبیله ی خود برد . بَجدَل بن سُلَیم کلبی از لشکریان عمر بن سعد در واقعه کربلا است که به قصد دزدیِ انگشتر امام حسین ع ، انگشت آن حضرت را برید . یزید کودکی خود را در قبیله میسون و در کنار مادرش گذراند مردمان آن قبیله از قبایل حُوّارین در منطقه حِمص شام با پیشینه ی مسیحیت در زمان پیش از اسلام و اهل فصاحت و شعر عربی بودند و یزید نیز تحت تأثیر آنان ، سخن‌پرداز و شاعر شد. در این باره می توان به کتاب های جواهرالتّاریخ، کورانی ، ج 3، ص 401 و 403 ؛ تاریخ مدینه دمشق، ج 20 ، ص 161 نیز مراجعه کرد .
ابن اثیر مورخ بزرگ مسلمان در کتاب الکامل در‌ باره ی نقش سرجون یا همان سرجیوس در دربار بنی امیه نوشته است : " چون نامه ‌‏ها به یزید رسید ، سرجون را احضار کرد و نامه‏‌ها را به او داد که بخواند و با او مشورت کرد که چه شخصی را امیر کوفه کند. سرجون به یزید گفت: آیا فکر می‌کنی اگر معاویه دوباره زنده شود و با او مشورت کنی آیا به عقیده او عمل خواهی کرد ؟ گفت: آری . سرجون فرمان انتصاب عبیدالله بن زیاد را به امارت کوفه که در زمان معاویه نوشته ‌شده درآورد و به او نشان داد. یزید هم امارت کوفه و بصره را باهم به نام عبیدالله صادر نمود. آن فرمان را ‌توسط مسلم بن عمرو باهِلی پدر قتیبه که بعد ها به منزله شاهی رسید ، فرستاد و به او امر کرد که مسلم بن عقیل را بکشد یا تبعید کند ".
در باره ی حکمی که سرجون ادعا کرده است که از طرف معاویه در انتصاب عبیدالله بن زیاد به حکومت سوال هایی مطرح می شود : اینکه چرا معاویه در زمان حیات خود عبیدالله را والی کوفه نکرده بود؟ چرا خود معاویه این حکم را به یزید نداده بود ؟ چرا لااقل معاویه حتی به صورت شفاهی چنین چیزی را به یزید سفارش نکرده بود؟ چرا سرجون مسیحی بیش از خود یزید ، امین و مورد اعتماد و حافظ اسرار معاویه بود ؟ توجه به مقاصد صلیبی ها در تقابل با اسلام ، به پاسخ این سوال ها کمک می کند و ذهن را متوجه این نکته می کند که اهل بیت پیامبر ، از زمان مباهله درگیر جنگ صلیبی بوده است . بی جهت نیست که یزید به جنگ مسیحیان نمی رفت و به گفته ی ابن خلدون ، لشکر مسلمانان را از روم برگردانید
ابن اثیر به نقل از منبع خود به نام سکسکی می نویسد :" سرجون رازدار و دبیر معاویه بود ".
در همین راستا است که یولیوس ولهاوزن مستشرق آلمانی که در سال ۱۸۴۴ متولد شده و در سال پایان جنگ جهانی اول یعنی سال ۱۹۱۸ درگذشته است ، در کتاب " تاریخ حکومت عرب و سقوط آن" ، که سال 1902 در شهر برلن آلمان نوشت است ، از حکومت بنی امیه تعریف و طرفداری می کند و تمامی اقدامات آنها را توجیه می کند .
ادامه
علی فتح آبادی , farhang_o_andishe
آیت الله شهید قاضی طباطبائی در کتاب تحقیق درباره ی اولین اربعین ، می نویسند : " سرجون بن منصور رومی که معرّب سرژیوس است ، از زمان معاویه تا دوره ی عبدالملک ، کاتب و وزیر مشاور در دربار اموی بوده و تدبیر قتل سیدالشهداء علیه السلام به دست ابن زیاد را ، او به یزید پیشنهاد نمود و همچنین او حکومت بصره و کوفه را برای ابن زیاد پیشنهاد و او را والی آنها کرد و به محاربه ی سیدالشهداء علیه السلام وادار نمود و سرجون قبلا عهدی از معاویه اخذ نموده و نگه داشته بود . چون روابط یزید با ابن زیاد خوب نبود ، بعد از مشاوره با سرجون و پیشنهاد وی که ولایت عراقین را به ابن زیاد بدهد و به جنگ امام علیه السلام بفرستد ، چون سرجون عهدنامه را به یزید نشان داد ، او نیز قبول کرد.
یکی از مدارک این موضوع ، تاریخ طبری ، تاریخ الکامل ابن اثیر ، و اسناد تاریخی دیگر مانند دُرَر السِمط فی خبر السَبط است . محمد بن جریر طبری در کتاب تاریخ طبری می نویسد : " عوانه گوید وقتی گزارش های مربوط به بیعت مردم کوفه با مسلم بن عقیل که فاصله ی آن بیش از دو روز نبود ، پیش یزید فراهم شد ، او سرجون مشاور معاویه را پیش خواند و گفت : رای تو چیست ؟ حسین سوی کوفه حرکت کرده و مسلم بن عقیل در کوفه برای حسین بیعت می گیرد . آنگاه نامه ها را به سرجون داد تا بخواند . و گفت : به نظر تو چه کسی را به کار کوفه بگمارم ؟ و چنان بود که یزید از عبیدالله بن زیاد آزرده خاطر بود .اما سرجون گفت : اگر معاویه زنده شود ، مطابق رای او کار می کنی ؟ یزید گفت بله . سرجون فرمان عبیدالله را درباره ی ولایتداری کوفه در آورد و گفت : رای معاویه چنین بود و وقتی می مرد ، دستور این نامه را داد . یزید به رای وی عمل کرد و فرمان دو شهر را برای عبیدالله یکجا صادر کرد ".
قدرت نفوذ سرجون در یزید به حدی بود که به رغم عدم تمایل یزید به انتخاب ابن زیاد ، در نهایت انتخاب ابن زیاد را به او تحمیل کرد . در مقتل خوارزمی می نویسد :" سرجون به یزید گفت پیشنهادی دارم که خوش نداری . یزید گفت : بگو هرچند که خوش نداشته باشم . سرجون گفت : ابن زیاد را بر کوفه حاکم کن . یزید که نسبت به ابن زیاد بغض داشت گفت : سودی در این کار نیست ". ولی به رغم این مخالفت یزید ، پیشنهاد سرجون عملی شد و یزید فرمان حکومت ابن زیاد را امضا کرد .
آیت الله شهید محمدباقر صدر می گوید :" سرجون از مسیحیان شام بود که معاویه او را تربیت کرد و به عنوان مشاور به کار گرفت . آیا معاویه نمی دانست که این مرد بر اهل او نظر دارد ؟ بله آگاه بود و از روی آگاهی و عامدانه سرجون را به کار گرفت ... سرجون که با مشاوره ی تعیین ابن زیاد امام حسین را کشت ، مامور و کارگزار امپراطوری بیزانس بود . پس دولت بیزانس امام حسین را کشته است .
به نوشته ی عبدالرزاق مُقرّم ، نامه ی یزید به ولید بن عقبه فرماندار مدینه مبنی بر بیعت گرفتن از سه شخصیت اسلامی ساکن مدینه ، با پیشنهاد سرجون مسیحی نوشته شد : "از حسـین بن علی ، عبدالله بن عمر و عبد الرحمـن بن ابی بکر و عبـدالله بن زبیر بـا شـدت بیعت بگیر و هر کدام که خـودداری کردنـد گردنش را بزن وسـرش را برای من بفرست ".
آیا سرجون غلام بود ؟ ابن اثیر می نویسد :" چون نامه های مردم کوفه را نزد یزید آوردند ، او سرجون برده ی معاویه را به رایزنی خواند ".
در عبارت عربی ( فلما وصل الکتب الی یزید ، دعا سرجون مولا معاویة ) برخی از مورخان مثل نویسنده ی الفتوح ، سرجون را با کلمه ی غلام وصف کرده و برخی از مترجمین نیز با بی دقتی و عجله ، این کلمه را به برده ترجمه کرده اند . در صورتی که واقعیت ، چیز دیگری است . عبدالرزاق مُقرّم می نویسد :" یزید ، فرسـتاده ای نزد سرجون فرستاد که دوست ، مشـاور ، کاتب و أنیس وی بـود .
تاریخ طبری او را با کلمه ی مولی ، دوست و همدم و انیس مجالس خصوصی و شرابخواری یزید معرفی می کند :" سرجون بن منصور الرومی و قیل : سرحون ، اسمه معرّب سرژیوس ، أبوه منصور، کان عاملًا علی الأموال ، وکان مولی معاویه کاتبه ، وابنه یزید وعبدالملک " . اما مترجم ، کلمه ی مولی را به غلام ترجمه کرده و نوشته است : " سِرجون بن منصور رومی و گفته شده سرحون ، نامش تعریب شده سرژیوس است و پدرش منصور، کارگزار اموال بود. سرجون، غلام معاویه و کاتب او و پسرش یزید و عبد الملک بود. او مسیحی بود و به وی سرحه گفته می شد. او کلیسایی در بیرون باب فرادیس داشت که پس از فتح دمشق برایش ساخته شده بود. او اسلام آورد ولی کلیسا باقی ماند . وی همدم یزید در می گساری بود و او بود که وقتی خبر مسلم بن عقیل به یزید رسید ، به یزید توصیه کرد ابن زیاد را بر کوفه بگمارد. سرجون ، کاتب بنی امیه تا زمان عبد الملک بن مروان بود. عبد الملک ، او را سرپرست تمام دیوان های عرب و عجم قرار داد و چون از دنیا رفت ، منصب کتابت ، به عرب های مسلمان رسید". ؟؟؟؟
تاریخ طبری در شرح ماجرای مشورت یزید با سرجون ، این عبارت را با کلمه ی مولی به کار برده است :" فدعا مولی له یقال له: سرجون ، و کان یستشیره . یعنی یزید ، دوست خود سرجون را که مشاورش بود ، دعوت کرد " . و در جای دیگر نوشته است :" دعا یزید بن معاویة سرجون مولی معاویة فقال: ما رأیک؟ " .
در مقتل مُقرّم نیز ، موضوع به همین صورت بیان شده است :" یزید فرسـتاده ای نزد سرجون فرستاد که دوست ، مشـاور، کاتب و أنیس وی بـود
ابوالفرج اصفهانی در کتاب اغانی می نویسد که سـرجـون هـنـگـام شـرابخواری یزید ، ندیم او بود . ابوسعید عبدالحی بن ضحاک بن محمود گـَردیزی نویسنده کتاب ارزشمند زَین‌الاخبار یا تاریخ گـَردیزی نیز ، آنجا که یزید بن معاویه را معرفی می کند ، سِرجون را کاتب و دبیر معاویه و یزید ، و پس از او معاویة بن یزید و پس از وی مروان بن حکم دانسته است و این ، بیانگر عمق نفوذ صلیبی ها در بدنه ی حکومت اموی است که یکی از عواملش ، توانسته بود دبیر و مشاور و محر راز چهار حکمران بنی امیه باشد. ویل دورانت می نویسد :" سرجون پدر یوحنای دمشقی است و دردوره عبدالملک بن مروان هم خزانه دار دولت بنی امیه بوده است ". یوحنای دمشقی هم که ویل دورانت از او سخن می گوید ، کشیشی است که با بنی امیه همکاری می کرد و به عنوان کسی که مبارزه ی فکری با اسلام را پایه گذاری کرده شناخته شده است . . یوحنای دمشقی ، مسیحی پولدار اهل دمشق ، در دستگاه خلافت معاویه ، خزانه دار خلیفه بود و بنیانگذار نشر آرای ضد اسلامی و عقاید علیه اسلام بود . به نوشته ی ویل دورانت ، یوحنای دمشقی آخرین فرد از پدران روحانی کلیسای یونانی به حساب می آید که ریاست انجمن دولتی دمشق را نیز بر عهده داشت . ویل دورانت می گوید :"در قلمرو بنی امیه ، صد ها مسیحی کارمند رسمی دولت بودند و کثرت مسیحیانی که به مقامات معتبر دولتی رسیده بودند ، موجب شکایت مسلمانان شده بود".
ادامه
علی فتح آبادی , farhang_o_andishe
حضور سرجون صلیبی در دربار معاویه و یزید ، که به نقل مورخان ، تاثیر مستقیم در تحریک یزید برای قتل امام حسین ع داشت ، نفوذ صلیبی ها در دستگاه بنی امیه است .
به نوشته ی همه ی مورخین ، اسلام در حکومت یزید ، از صحنه خارج شده بود . علی اکبر غفاری در مقدمه ی کتاب بررسی تاریخ عاشورا ، تالیف محمد ابراهیم آیتی می نویسد :" یزید ، سخت در شهوات فرورفته بود و همّش ، جز عیاشی و خوشگذرانی و فحشا چیز دیگری نبود و عموماً عمر خود را در دِیرهای نصاری ، که آن روز حکم ستون پنجم را داشت به سر میبرد و در لهو و لعب روزگار میگذرانید ، به حدی که حتی معاویه پدرش به او نامه می نویسد و او را بدین کار سرزنش میکند". آیا این اسلام گریزی و اسلام ستیزی ، فقط و فقط ریشه در عیاشی و میمون بازی یزید داشت و یا اینکه دست های پشت پرده ای وجود داشت ؟
شهید آیت الله محمدعلی قاضی طباطبائی با اشاره به اینکه بنی أمیه از نژاد اصیل عربی نبودند ، ضمن ارجاع به تفصیل این موضوع در کتاب التدوین مرحوم اعتمادالسلطنه و کتاب جنة المأوی ، سرجون را فردی مرموز معرفی کرده و تاکید می کند که در باره ی این شخص باید تحقیق شود . ایشان می نویسند : " راجع به این مرد مرموز رومی ، که از بَطارقه یعنی از پاتریک ها است و نصرانی بوده و چه خوش بینی به ابن زیاد داشته که قبلا از معاویه ، عهدی گرفته که یزید را بعد از معاویه قانع نموده و حکومت عراقین را به او بدهد . لابد ، با معاویه نسبت به سیدالشهداء علیه السلام مذاکره کرده که بعد از معاویه حاضر بیعت کردن به یزید نخواهد شد ؛ باید درباره ی این مرد مرموز نصرانی بیشتر به تحقیق پرداخت " .
آیت الله جوادی آملی در کتاب حماسه و عرفان با استناد به کتاب عقد الفرید می گوید :" سرجون بن منصور رومی ، کاتب معاویه ، یزید بن معاویه ، مروان بن حکم ، و نیز عبدالملک بن حکم بوده است ". و به نقل از کتاب المنجد می نویسد :" سرجون مسیحی اهل دمشق ، مستشار مالی معاویه بوده است . فرزندان او مناصب مالی و اداری به دست گرفتند و تا آمدن ولید بن عبدالملک ، بر سر کار بودند ".
ابن خلدون در کتاب تاریخ خود ، در این مورد نوشته‌ است : "معاویه نخستین کسی بود که برای خود نگهبانان گماشت . حاجب او ، غلامش سعد بود و کاتبش و صاحب امر او ، سرجون بن منصور رومی بود".
باید دید این بطریق سرجون ، کیست که در حکومت معاویه اینچنین نفوذی داشته است ؟ و هیچ کس در دربار معاویه ، جز او ، حامل و یا شاید تعیین کننده ی چنین انتخابی نبوده است . او کیست که یزید پیام او و حرف او را بی تردید و بی کم و کاست می پذیرد و به آن عمل می کند ؟ سوال این است که بطریق ها چه کسانی اند ؟ آیا بطریق ، عنوانی صرفا مذهبی است ؟ و این عنوان پس از ظهور اسلام و در دوران جنگ های صلیبی چه ماهیت و عملکردی داشته است ؟ پس از تحقیق در باره ی این سوال ها ، باید به این نکته پرداخت که آیا بطریق سرجون ، برده یا خادم دربار معاویه بوده است ؟ و این چه خادمی بوده است که یزید برای تعیین فرماندار بصره و کوفه رای او را می خواهد و او در حساس ترین زمان ، که زمان حرکت و قیام امام حسین است ، نظر قاطع می دهد ؟ و یزید را که بنا به نوشته ی تاریخ طبری با ابن زیاد موافق هم نبود ، وادار به انتخاب او به فرمانداری دو شهر مهم کوفه و بصره می کند ؟
مرحوم دهخدا در لغتنامه ، ذیل لغت جاثَلیق می نویسد :" جاثَلیق ، مهترِ ترسایان در بلاد اسلام است به بغداد . و او ، زیر دست بطریق انطاکیه است . و بعد از جاثلیق ، مطران است و بعد از آن ، اسقف ، که زیر دست مطران است در هر شهر . بعد از آن قِسّیس ، و بعد از آن شَمّاس .
با در نظر گرفتن این نکته که در قرون وسطای صلیبی ، حکومت در سرزمین های اروپایی به طور مستقیم یا غیر مستقیم در اختیار پاپ و ماموران کلیسا بود ، مشخص است که افرادی که در کلیسا بودند ، اختیارات سیاسی و حتی نظامی نیز داشتند . این مساله در دوران جنگ های صلیبی و حمله ی اروپا به سرزمین های اسلامی ، چهره ی مشخص تری داشت .
استیون رانسیمان به نقل از ابن اثیر می نویسد : " بطریق برنارد ( بطریق انطاکیه ) برای مسیحیان در حکم امام برای مسلمین بود ". و ابن اثیر خود به این جمله افزوده است که " کسی با او مخالفت نمی کرد " . استیون رانسیمان در کتاب تاریخ جنگ های صلیبی در مورد همین برنار می نویسد :" زنگی از قلاع مرز شرقی انطاکیه یعنی دژ های کفرتاب و مَعَرّةُ النعمان ، و زَردَنا و آثارب گذشت و یک یک را به تصرف در آورد . این رویداد ها فولک را به شمال کشید . او هنوز اسما نیابت حکومت انطاکیه را داشت ولی قدرت در کف بطریق شهر برنارد بود . برنارد ، زمامداری چیره دست و مردی شجاع بود ".
عنوان داران کلیسا ، نه تنها تحریک کننده ی جنگ بودند ، بلکه جزو فرماندهان جنگ نیز بودند . استیون رانسیمان می نویسد :" بالدوین اسباب جنگ را به دقت کافی فراهم آورد و در راس تمام جنگجویان کشور ، گرد عَسقلان بر آمد . پیشوایان دو فرقه ی نظامی ، همراه با نخبه ترین سواران خویش ، و بطریق اورشلیم و اسقف های اعظم صور و قیصریه و ناصره ، با اسقفان بیت لحم و عکا ، همه در التزام شاه بودند ".
شاه ، اگرچه قدرت اجرایی و سیاسی داشت ، اما در سایه ی عنوان داران کلیسا بود . استیون رانسیمان می نویسد :" بنا بر رسم دیرین ، شاه در روز تاجگذاری ، ناگزیر از بیعت با بطریق بود ، ولی در عین حال در پی دریافت تاییدنامه ی پاپ نیز بود . این بیعت ظاهری بود و برای جلوگیری از تند روی بطریق اورشلیم ، می شد قدرت و نفوذ پاپ را بکار گرفت . کلیساهای فلسطین فرمانبردار بطریق اورشلیم بودند ، اما پس از سودا های خام دیمبرت ، کلیسا عملا خدمتگزار مقام سلطنت شد ".
به نوشته ی رانسیمان در شرح ماجرای نبرد عمادالدین ؟؟؟ زنگی در طرابلس که منجر به پیروزی او و اسارت کنت طرابلس شد ،:" ویلیام ، بِطریق اورشلیم ، آنچه سرباز در فلسطین مانده بود ، گرد آورد و در حالی که صلیب مقدس را پیشاپیش آنها حرکت می داد ، عازم طرابلس شد ".
او در جای دیگری می نویسد :" شخص بِطریق و شورای روحانیان آرامگاه مقدس ، هرکدام تامین پانصد سرباز ، اسقف بیت لحم دویست سرباز ، اسقف صور و راهبان اعظم سنت مری ژزافات و کوه صهیون ، هر یک تامین 150 سرباز را به عهده داشتند ".
ادامه