دریا    , darya_sh45

دریا

 نمیدانم چرا در قلب من پاییز طولانیست...
دریا    , darya_sh45

دریا

مطالب
cloobid
darya_sh45
، 10 سال و 5 ماه و 4 روز
زن 50 ساله مجرد
ديپلم دبيرستان ، محصل


تبلیغات

دریا    , darya_sh45
[https://www.aparat.com/v/eSw6E]
من جایی از دیروز جا ماندم
که دستهایم را
زیر باران شستم از «عشق»...

ادامه
99
دریا    , darya_sh45
چون ابری سرگردان
میگرید چشم من در تنهایی
ای روز شادیها کی باز آیی
امشب حال مرا تو نمیدانی
از چشمم غم دل تو نمیخوانی
تنها با گلها گویم غمها را
چه کسی داند
ز غم هستی
چه به دل دارم
به چه کس گویم
شده روز من
چو شب تارم
ادامه
دریا    , darya_sh45
جوان زیبایی هر روز به کنار دریاچه می رفت تا زیبایی خویش را در آب تماشا کند. او آنچنان مجذوب تصویر خویش می شد که روزی به آب افتاد و در دریاچه غرق شد. در مکانی که به آب افتاده بود، گلی رویید که آن را نرگس نامیدند.
پس از مرگ نرگس ، پریان جنگل به کنار دریاچه آب شیرین آمدند اما آن را لبالب از اشک های شور یافتند. پریان پرسیدند: چرا گریه می کنی؟
دریاچه جواب داد: من برای نرگس گریه می کنم
پریان گفتند: هیچ جای تعجب نیست، چون هر چند که ما پیوسته در بیشه ها به دنبال او بودیم تنها تو بودی که می توانستی از نزدیک زیبایی او را تماشا کنی.
آنگاه دریاچه پرسید: مگر نرگس زیبا بود؟
پریان شگفت زده پرسیدند: چه کسی بهتر از تو این را می داند؟ او هر روز در ساحل تو می نشست و به روی تو خم می شد!
دریاچه لحظه ای ساکت ماند و سپس گفت: من برای نرگس گریه می کنم ، اما هرگز متوجه زیبایی او نشده بودم . من برای نرگس گریه می کنم زیرا هر بار که به روی من خم می شد ، می توانستم در ژرفنای چشمانش بازتاب زیبایی خویش را ببینم...
ادامه
دریا    , darya_sh45
عشق، دروغیست کثیف...
به کثیفی دروغ هایی که معشوقه ام به من میگفت
و من ابلهانه میخندیدم
و او میپندارید
که باورشان دارم

#من او را دوست داشتم
ادامه
دریا    , darya_sh45
می دانستم ماتیلد دروغ می گوید
کور که نبودم ! خوب می دانستم دروغ می گوید
چرا این طور دروغ می گفت ؟! چرا دروغ گفته بود ؟
آدم حق ندارد چنین دروغ هایی بگوید!...
به هق هق افتاده بودم دلم می خواست به او بگویم ...
صندلی اش را عقب کشید، گفت (ماتیلد):
تنهایت می گذارم، من گریه هایم را کرده ام. بسیار گریه کرده ام

-بعد چه شد؟
-بعد من هم رفتم...
-منظورم ماتیلد چه شد؟
-دیگر هیچ. آخر قصه بود.
-تمام شد؟
تمام...

مدت ها ساکت ماندیم

#من او را دوست داشتم
ادامه