نرم افزار اندروید کلوب مجله کلوب
محمدعلی  آرمیون , armion

محمدعلی آرمیون

 دو کس رنج بیهوده بردند و سعی بی فایده کردند یکی آن که اندوخت و نخورد و دیگر آن که آموخت و نکرد ( سعدی )
محمدعلی  آرمیون , armion

محمدعلی آرمیون

مطالب تصاویر 235دوستان 582
cloobid
armion
، 10 سال و 2 ماه و 30 روز
مرد 62 ساله متاهل
ليسانس ، فرهنگی

دوستان

  • علی احمدی , ali_m12
  • حامد  , taranombad
  • میلاد هدایتی , miladhb1
  • حال خوب        , mehdikhani20
  • 582 نفر

    morebox img

آلبوم تصاویر

  • گل نرگس سفید،
  • گل و گلدان ،،
  • گلهای لاله
  • گل و گلدان

235 تصویر ...

morebox img

رسانه ها

  • یاران امام موسی صدر , yaraneimamsadr
  • شبکه قرآن , qurantv_ir
  • 222 رسانه

    morebox img
وبلاگ میهن بلاگ
محمدعلی  آرمیون , armion
ادامه
99
محمدعلی  آرمیون , armion
محمدعلی  آرمیون , armion
محمدعلی  آرمیون , armion
یکی ازعلمای اهل بصره می گوید:
روزگاری به فقر وتنگدستی مبتلا شدم تا جایی که من وهمسر وفرزندم چیزی برای خوردن نداشتیم
خیلی بر گرسنگی صبر کردم پس تصمیم گرفتم خانه ام را بفروشم و به جای دیگری بروم.
درراه یکی از دوستانم به اسم
ابانصررا دیدم و او را از فروش خانه باخبرساختم
پس دوتکه نان که داخلش حلوا بود به من داد و گفت :
برو و به خانواده ات بده
به طرف خانه به راه افتادم
در راه به زنی و پسر خردسالش برخورد کردم به تکه نانی که در دستم بود نگاه کرد و گفت : این پسر یتیم و گرسنه است و نمی تواند گرسنگی را تحمل کند چیزی به او بده خدا حفظت کند
آن پسر نگاهی به من انداخت که هیچگاه فراموش نمی کنم .
گفتم : این نان را بگیر و به پسرت بده تا بخورد .
بخدا قسم چیز دیگری ندارم و درخانه ام کسانی هستند که به این غذا محتاج ترند .
اشک از چشمانم جاری شد و درحالی که غمگین و ناامید بودم به طرف خانه برمی گشتم .
روی دیواری نشستم و به فروختن خانه فکر می کردم .
که ناگهان ابانصر را دیدم که ازخوشحالی پرواز می کرد و به من گفت : ای ابا محمد چرا اینجا نشسته ای !
در خانه ات خیر و ثروت است !
گفتم: سبحان الله !
از کجا ای ابانصر؟
گفت : مردی از خراسان از تو و پدرت می پرسد . و همراهش ثروت فراونی است
گفتم : او کیست؟
گفت : تاجری از شهر بصره است پدرت سی سال قبل مالی را نزدش به امانت گذاشت اما بی پول و ورشکست شد .
سپس بصره را ترک کرد و به خراسان رفت و کارش رونق گرفت و یکی از تاجران شد و حالا به بصره آمده تا آن امانت را پس بدهد همان ثروت سی سال پیش به همراه سودی که بدست آورده خدا را شکر گفتم و به دنبال آن زن و پسر یتیمش گشتم و آنان رابی نیاز ساختم.
درثروتم سرمایه گذاری کردم و یکی از تاجران شدم مقداری از آنرا هر روز بین فقرا و مستمندان تقسیم می کردم
ثروتم کم که نمی شد زیاد هم می شد
کم کم عجب و خودپسندی و غرور وجودم را گرفته بود و خوشحال بودم که دفترهای ملائكه را از حسناتم پر کرده بودم و یکی از صالحان درگاه خدا بودم .
شبی از شب ها در خواب دیدم که قیامت برپا شده و خلایق همه جمع شده اند
و مردم را دیدم که گناهان شان را بر پشت شان حمل می کنند تا جایی که شخص فاسق ، شهری از بدنامی و رسوایی را برپشتش حمل می کند .
به میزان رسیدم که اعمال مرا وزن کنند
گناهانم را در کفه ای و حسناتم را درکفه دیگر قرار دادند ، کفه حسناتم بالا رفت و کفه گناهانم پایین آمد
سپس یکی یکی از از حسناتی که انجام داده بودم را برداشتند و دور انداختند چون در زیر هرحسنه (شهوت پنهانی) وجود داشت .
از شهوت های نفس مثل ریاء ، غرور ،
دوست داشتن تعریف و تمجید مردم
چیزی برایم باقی نماند و درآستانه هلاکت بودم که صدایی را شنیدم .
آیا چیزی برایش باقی نمانده؟
گفتند : این برایش باقی مانده !
و آن همان تکه نانی بود که به آن زن و پسرش بخشیده بودم .
سپس آنرا در کفه حسناتم گذاشتند و گریه های آن زن را بخاطر کمکی که بهش کرده بودم ، در کفه حسناتم قرار دادند ،کفه بالا رفت و همینطور بالا رفت تا وقتی صدایی آمد و
گفت : نجات یافت
ادامه
محمدعلی  آرمیون , armion
گناه ، اثر دارد ؛ دیر یا زود

امام باقر علیه السلام فرمودند :

روزی جوانى در مدینه با زنى رو در رو شد .
جوان ، در حالى كه زن به سوى او مى آمد ، به او نگاه كرد .
وقتى زن از كنار جوان گذشت ، جوان ، همان طور که راه مى رفت ، وارد كوچه ای شد و از پشت سر به آن زن مى نگریست .
ناگهان صورتش به استخوانی كه از دیوار بیرون زده بود ، خورد و شكاف برداشت .
وقتى زن رفت ، جوان متوجّه شد خون بر سینه و لباسش مى ریزد .
با خود گفت : به خدا قسم ، نزد پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله خواهم رفت و داستان را به ایشان خواهم گفت .
سپس نزد ایشان آمد .
پیامبر خدا از او پرسیدند : این چه وضعى است؟
جوان ، داستان را گفت .
آن گاه ، جبرئیل علیه السلام نازل شد و این آیه را آورد :

« قُل لِلْمُؤْمِنینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِکَ أَزْکی‏ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبیرٌ بِما یَصْنَعُونَ *
به مردان با ایمان بگو : دیده فرو نهند و پاك دامنى ورزند كه این ، براى آنان ، پاكیزه تر است؛ زیرا خدا به آنچه مى كنند ، آگاه است . »

سوره نور ، آیه ۳۰

منبع : كافی ، ج ۵ ، ص ۵۲۱
ادامه