نرم افزار اندروید کلوب
امیر راد , amir9388

امیر راد

 وقتی کسی اندازه‌ت نیست، دست به اندازه‌ی خودت نزن!!
امیر راد , amir9388

امیر راد

مطالب
cloobid
amir9388
، 8 سال و 4 ماه و 3 روز
مرد 34 ساله مجرد
دکتري و بالاتر ، ph.D of medical science
وبلاگ میهن بلاگ - Buy Real Traffic
امیر راد , amir9388
کلوب دات کام 4 ماه پیش
صبح جمعه اونایی که قبل ساعت 12 خوابیده بودند!!!!
ادامه
99
امیر راد , amir9388
یک دفعه از خواب بیدار شدم اتاق نور خاص داشت دیدم ساعت 3:30 دقیقه صبح هست که یک دفعه دیدم نصف دستم داخل دیوار است
دستم را زود از دیوار کشیدم بیرون و با ترس زیاد نگاه میکردم!!!
دوباره دستم رفت داخل دیوار!!!!!!!!!!!
صدای خنده شنیدم
نشستم دیدم برادرم کنارم خوابیده!!
از تخت بلند شدم رفتم که صداش کنم
اما جواب نمی داد!
رفتم اتاق مادرم
سعی کردم پدرم را بیدار کنم
هرچقدر صدا زدم کسی جواب نمی داد
رفتم مادرم را بیدار کنم که یک مرتبه از خواب پرید!!!!
خودش از خواب پرید اما بامن صحبت نکرد
بسم‌الله الرحمن الرحیم میگفت و هی تکرار میکرد
پدرم را از خواب بیدار کرد برایش گفت بیدار شو بیدار شو
میخواهم بروم از بچه ها مطمئن شوم
پدرم با تعجب برایش جواب داد حالا وقتش نیست بگزار بخوابم صبح خبر میگیرم
اما با اصرار مادرم،با تعجب بیدار شد
جیغ میزدم پدر مادر
ولی کسی جواب نمیداد!!!!
لباسای مادرم را گرفتم که صدایم را بشنود اما حس نمیکرد!!!
پشت سر پدر مادرم میرفتم تا رسیدم به اتاق خوابم
وارد اتاق که شدن چراغ هارا روشن کردن
اما فرقی برای من نداشت چون دنیا از همان اول برایم نور خاصی داشت
اما تعجب کردم از چیزی که دیدم
جسم خودم را دیدم!!!
در حال منفجر بودم چی شده چی گپ است خدایا
چرا صدایم را کسی نمیشنود
خودم را نگاه میکردم، من دوتا شدم؟؟
گفتم این کیست؟
چطور اینقدر شبیه من است!!؟؟
خودم را میزدم که از این خواب بیدار شوم از این کابوس بیدارشوم
اما بیدار نشدم
پدرم گفت ؛بیا دیدی بچه ها خوابن بیا بریم
اما مادرم آرام نشد رفت سمت آن کسی که جای من خواب بود
گفت محمد بیدار شو محمد جواب بده
اما ان شخص جواب نمیداد!!!
بیشتر از چند بار آن کسی که شبیه من بود را لرزاند و صدا کرد اما هیچ جوابی نمیداد!
یکدفه اشکای پدرم شروع کرد به ریختن
پدرم خیلی قوی بود پدر خودم که درطول عمرم غم و اشکش را ندیده بودم اشک هایش را میبینم
جیغ و گریه همه جا را پر کرد،،،،،، برادرم از خواب پرید گفت چی شده؟؟؟؟
مادرم با حالت گریه و جیغ گفت برادرت مرده است محمد مرده در حالی که گریه مادرخون شده بود
جیغ و گریه بیشتر شد
رفتم پیش مادرم برایش گفتم مادر گریه نکن من اینجا هستم نگاه کن!!
اما کسی مرا حس نمیکرد
چراااااااااااااااااااااااااااااااااااا
شروع کردم به جیغ زدن من اینجا هستم ببینید
اما کسی جواب نمیداد
شروع کردم ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااا بگزار این خواب تمام شود
صدایی شنیدم که داشت از دور می امد و کم کم زیاد میشد
تا صدار را واضح شنیدم
((لقد کنت فی غفله من هذا فکشفنا عنک غطاءک فبصرک الیوم حدید))
یکدفعه دو نفر دست هایم را گرفتن اما آدم نبودن
ترسیدم!!
جیغ میزدم به من دست نزنید
شما از کجا امدید؟؟؟ چی میخواهید؟،،
گفتن ما نگهبانان تو تا قبر هستیم
گفتم من خو نمرده ام من زنده هستم
چرا من را میبرید به قبر
من هم میبینم هم میشنوم هم حس میکنم
با لبخند برایم جواب دادن::؛
شما انسان ها عجیب هستید فکر میکنید مرگ پایان زندگی هست آیا نمیدانید زندگی که شما میکردید خواب کوتاهی بود و وقتی میمیرید این خواب تمام میشود؟؟!!
اما هنوزم مرا به سمت قبر میکشیدن
در راه که من را میکشیدن مردمی را میدیدم که گریه میکردن بعضیا میخندیدند بعضیا چیغ میزدن
و هر نفر همراه دوتا نگهبان بود
از نگهبانا پرسیدم چرا این انسانها اینطور هستند؟؟
گفتن؛؛این مردم مسیر خود را دیدن،،
بعضیا گمراه بودن
حرف شان را قطع کردم گفتم یعنی میروند جهنم؟؟؟
گفتن؛؛بله
و این هایی که میخندند میرن بهشت
من زود جواب دادم::من کجا میرم؟؟؟؟؟
گفتن؛؛تو یک کمی راه راست میرفتی توبه میکردی بعدا کمی گناه میکردی وضعیت شما با خود تو مشخص نبود
و همینطور خواهی ماند
حرف شان را قطع کردم با ترس پرسیدم،،، یعنی من میرم جهنم؟؟؟؟؟؟؟ جواب دادن؛؛::خدا رحمان و رحیمه و سفر ما طولانی،
سرم را برگرداندم پدر، برادرم، عموم و کل فامیلم را دیدم
من را با تابوت داشتن میبردن دویدم سمتشان گفتم ؛؛برایم دعا کنید ؛؛
اما کسی جوابم را نداد بعضی ها گریه میکردن بعضی
ها ناراحت بودن
رفتم سمت برادرم برایش گفتم برادر متوجه خودت در دنیا باش و بازی دنیا و زیبایی ها را نخور
ای کاش صدای من را میشنید
نگهبانایی که همراهم بودن من را کشیدن و بالای جسد خودم خواب دادن
پدرم را دیدم که بالایم خاک میریخت
برادرام را دیدم که رویم خاک میریخت
همه رویم خاک میریختن
آرزو کردم ای کاش من در دنیا می بودم توبه میکردم
نماز دیروز صبح را میخواندم
نماز دیروز ظهر را میخواندم
نماز دیروز مغرب و عشا را میخواندم
هرروز خدایم را صدا میکردم و همراه خداوند رازو نیاز میکردم
هرروز توبه خودم را تجدید میکردم و پابند تر میشدم
گناهایم را کاملاً ترک میکردم
شروع کردم به چیغ زدن
ای مردم متوجه باشید دنیا شما را بازی ندهد
ای کاش یکی صدایم را میشنید
اما تو که حالا متن را میخوانی صدایم را شنیدی!!
درست؟؟؟
پس متوجه دنیا و آخرت باش
اگه دوست داشتید پخش کنید شاید کسی از غفلت خودش بیدار شد.
ادامه
امیر راد , amir9388
واعظی پرسید از فرزند خویش
هیچ میدانی مسلمانی به چیست؟
صدق و بی آزاری و خدمت به خلق
هم عبادت هم کلید زندگیست
گفت؛زین معیار اندر شهر ما
یک مسلمان هست آن هم ارمنیست!

ادامه
امیر راد , amir9388
اینجا_ایران_است

پل سنگی طبیعی

دشت بیاض روستای خضری شهرستان قائن استان خراسان جنوبی
ادامه