علی محمودی , alimahmodi43

علی محمودی

 خیابان نیست ...كه از همان جایی که آمدی بروی.... بفهم.... این "احساس "است..
علی محمودی , alimahmodi43

علی محمودی

مطالب تصاویر 120
cloobid
alimahmodi43
، 5 سال و 10 ماه و 27 روز
مرد 37 ساله متاهل
ديپلم دبيرستان ، آزاد

آلبوم تصاویر

120 تصویر ...

morebox img


تبلیغات

علی محمودی , alimahmodi43
دختر کوچولوی من سدنا عشق من/////یک ماهگی
ادامه
99
کامنت بنویسید...
دیبی ایرانی , nagin_negin
چهارشنبه 23 آبان ، 08:58
نگید صندل رو با جوراب میپوشن که باور نمیکنم . کفش تابستونه رو باید بدون جوراب پوشید
ادامه
دیبی ایرانی , nagin_negin
سه شنبه 22 آبان ، 23:11
دوست عزیز غربی ها با کفش جوراب میپوشن . بعضی کفش ها رو باید با جوراب پوشید برخی رو بدون جوراب . اونا این نکته رو رعایت میکنند ولی اینجا بارها دیدم کفش اسپورت رو بدون جوراب میپشن . پس هرچیزی رو به غرب نسبت ندید
ادامه
مائده بانو , dokhtareziba_1994
دوشنبه 21 آبان ، 22:20
خدا حفظش کنه
ادامه
علی محمودی , alimahmodi43
[https://www.aparat.com/v/MfvmC]
می بینمت ،

می بویمت ،،

می بوسمت ،،،

در خواب و بیداری ؛
عاشق نبودی حالِ عاشق را نمی فهمی...!؟

تقدیم به همه دل های عاشق و
تقدیم به همسرم

قلبتان آرام
لبتان خندان
روز و روزگار بر شما خوش

آرامــش"
ادامه
کامنت بنویسید...
سونیا م , s.m.26
5 ساعت پیش
سلام ودرود آقا علیرضا خاهش میکنم
ادامه
علیرضا  , sokote_khakestari
سه شنبه 22 آبان ، 23:31
عرض ادب و سپاس سرکار خانم سونیا.....
ادامه
سونیا م , s.m.26
سه شنبه 22 آبان ، 23:24
قربون

Y
O
U
ادامه
علی محمودی , alimahmodi43
گاهی فقط گوشِ شنوایِ هم باشیم .
باور کنید همه ی مشکلاتِ جهان ، معطلِ نصیحت هایِ من و شما نیست ...
بعضی سوال ها ، جواب نمی خواهند ، و بعضی اشک ها بدونِ مقصر می ریزند !
آدم ها گاهی دلشان می گیرد ؛ نه اینکه حتما مشکلِ بزرگی داشته باشند ، نه اینکه حتما جنایتی در کار باشد .
آدم ها از شنیده نشدن ها ، دلشان می گیرد ...
باورت که کردند ، پناه می آورند ، دردِ دل می کنند و از زمین و زمان گله دارند .
بغض می کنند ، اشک می ریزند ، حرف می زنند ، آرام می شوند ...
می روند و سکانسِ بودنشان را با انگیزه ی بیشتری ادامه می دهند .
به همین سادگی ...
بیایید نظر ندهیم ، سرزنش نکنیم ، دنبالِ مجرم نباشیم ، و ژستِ آدم هایِ فهمیده و کامل را به خود نگیریم !
فقط "گوش" باشیم ، گوشی شنوا برایِ حرف هایِ مانده در گلویِ یخ زده شان ...
خوب کردنِ حالِ دیگران ، فقط کمی "درک" می خواهد .
آدم ها آنقدرها هم سخت و پیچیده نیستند !
گاهی تمامِ مشکلاتشان ، با یک شنیدنِ ساده حل می شود .
و دنیایِ خسته شان ؛ جایِ زیباتری می شود ، برایِ زیستن ...
سلام سلام دوست گرامی
صبح و عاقبتتون بخیر،
زندگی تان آرام و وفق مراد،
شادباشیدودلی را شادکنید
دیدم و ندیدم ...

پروردگارا...
امروز برای دوستان و عزیزانم
شادی،سلامتی
وآرامش خواستارم عطا کن برایشان هر آنچه خیر است
با سر آغاز بهترین ها دوست مهربان
ادامه
کامنت بنویسید...
بانوی فایل ها   , banoo.64
چهارشنبه 23 آبان ، 10:15
قربونت خواهری
ادامه
  , babajundusetdaram
چهارشنبه 23 آبان ، 10:14
عالیه جاری جون
ادامه
بانوی فایل ها   , banoo.64
چهارشنبه 23 آبان ، 10:05
بازاریابی دیجیتالی بانو
بزرگترین مرکز خرید و دانلود فایل های الکترونیکی اورجینال با نازل ترین قیمت در کشور
http://filebano.ir
ادامه
علی محمودی , alimahmodi43
می گفت :
فلانی را ندیدی ؟! هر چند ماه یکبار دکوراسیون داخلی خانه را عوض می کند
می گفت :
دلم برای خودم می سوزد ...! فلانی دست به سیاه و سفید نمی زند ، آقای خانه مگر می گذارد رخت چرکها را ، همسرش بشوید و اتو بزند ؟! ... کُلفت خانه رخت چرکها را که شست و اتو کرد ، خانه را که تمیز کرد ، غذاها را که پخت ، یک چیزی بیشتر می گذارند کف دستش و می رود ! ...
می گفت :
خسته شدم از بس رفتیم شمالِ لعنتی ! ... فلانی هر چند ماه یکبار دست زن و بچه اش را می گیرد می روند کشورهای اروپایی ! ...
یک روز ، همینطور که در حالِ غُر زدن بود رفتم و دستهایش را گرفتم ، کلمات از فرطِ بغض از زبانم جاری نمی شد و به سختی گفتم :
"عشق مگر بیشتر از این بود که " هر صبح کروباتم را تو باید می بستی ؟! باید زیرزیرکی نگاهت می کردم ، باید حتی شده مصنوعی برایم می خندیدی ... و من برای اینکه از دستان تو لقمه ی صبحانه بگیرم باید می گفتم " دیرم شده صبحانه نمی خورم " ...
" عشق مگر بیشتر از این بود که " 1 ساعت زودتر از سرِ کار برگردم تا 1 ساعت زودتر ببینَمَت ؟! ... و تا زنگ خانه به صدا در می آمد چنگ به گونه هایت می انداختی ، لبهایت را گاز می گرفتی ، و ابروهایت را با آب دهان صاف می کردی ...
" عشق مگر بیشتر از این بود که " هر شب ناخنک های من نثارِ دیگِ شامِ تو می شد ؟!
" عشق مگر بیشتر از این بود که " بارانی ام همیشه روی شانه های تو بود ؟!
" عشق مگر بیشتر از این بود که " تا سحر حتی برای چشمهای به خواب فرو رفته ی ناز تو شعر می خواندم ؟!
" عشق مگر بیشتر از این بود که " اگر قرار بود بمیرم
بــرای تو بمیرم
بــخاطر تو بمیرم
بــجای تو بمیرم ؟!

دلنوشته : آرمـان مـیـلـادی
ادامه
کامنت بنویسید...
آرمان میلادی , aromobiseda
4 ساعت پیش
پریماه خانم مرسی ازت
ادامه
پــریــماه  , parsa707
6 ساعت پیش
فوق العاده
ادامه
آرمان میلادی , aromobiseda
چهارشنبه 23 آبان ، 10:12
شیدای مهربان

آرام وُ روان وُ نرم وُ سنجیده رَوَد
ما ناله کُنان وُ یار نشنیده رَوَد

یک عمر گذشت وُ عاقبت فهمیدیم
از دل نرود هر آنکه از دیده رَوَد...!
ادامه
علی محمودی , alimahmodi43
❤ توی کافه نشسته بودیم و مشغول حرف زدن بودیم از پنجره بیرون رو نگاه کردم بارون آروم میبارید و بوی نم خاک به مشامم میرسید نفس عمیقی کشیدم و دستم گذاشتم روی فنجون چایی بخارش میخورد به دستم و انگار گرماش رخنه میکرد توی تمام جونم... ازش پرسیدم چرا پاییز رو دوست داری؟ یهویی گفت به خاطر بوی انار و گلپر منم خندیدم لبخندی زدی با آرامش چای دارچینش رو سر کشید میدونستم جوابش این نیست میدونستم چقدر با بقیه فرق داره نگاش کردم و گفتم راستش رو بگو سرش رو تکون داد دستاش رو گرفت جلوی چشماش از کارش خنده م گرفت با مهربونی همیشگی نگاهم کرد و گفت به چی میخندی؟ اصلا بگو خودت چرا پاییز رو دوست داری؟ رفتم تو فکر چی باید میگفتم؟ رنگ قشنگ آسمون پاییز با چشات ست میشه یا همین که میشینی روبروی من و با آرامش چای دارچینت رو سر میکشی و گاه گاهی لبخند ملایمی تحویلم میدی باید بگم تو خود پاییزی همون قدر قشنگ و دوست داشتنی اصلا تو نفسی نفس❤
ادامه
کامنت بنویسید...
الناز   , elnaz_roseee
دوشنبه 14 آبان ، 13:06
ای جان رها عزیزم
ادامه
رها  , raha.darya
دوشنبه 14 آبان ، 11:39
دلم یه کافه و یه گوشه دنج میخواد
ادامه
الناز   , elnaz_roseee
دوشنبه 14 آبان ، 09:45
آقا علی گرامی تشکر از محبت زیباتون
ادامه