نرم افزار اندروید کلوب
احمد یساری , ahmadyar1361

احمد یساری

 تنهاترین تنها منم
احمد یساری , ahmadyar1361

احمد یساری

مطالب تصاویر 34
cloobid
ahmadyar1361
، 7 سال و 6 ماه و 27 روز
مرد 41 ساله متاهل
ليسانس ، كارمند

آلبوم تصاویر

34 تصویر ...

morebox img
وبلاگ میهن بلاگ - Buy Real Traffic
احمد یساری , ahmadyar1361
http://s6.picofile.com/file/8388555126/pooster.jpg
ادامه
99
احمد یساری , ahmadyar1361
گوله نمک 3 ماه پیش
احمد یساری , ahmadyar1361

یک دفعه از خواب بیدار شدم اتاق نور خاص داشت
دیدم ساعت 3:30 دقیقه صبح هست که یک دفعه
دیدم نصف دستم داخل دیوار است
دستم را زود از دیوار کشیدم بیرون و با ترس زیاد نگاه میکردم!!!
دوباره دستم رفت داخل دیوار!!!!!!!!!!!
صدای خنده شنیدم
نشستم دیدم برادرم کنارم خوابیده!!
از تخت بلند شدم رفتم که صداش کنم
اما جواب نمی داد!
رفتم اتاق مادرم
سعی کردم پدرم را بیدار کنم
هرچقدر صدا زدم کسی جواب نمی داد
رفتم مادرم را بیدار کنم که یک مرتبه از خواب پرید!!!!
خودش از خواب پرید اما بامن صحبت نکرد
بسم‌الله الرحمن الرحیم میگفت و هی تکرار میکرد
پدرم را از خواب بیدار کرد برایش گفت بیدار شو بیدار شو
میخواهم بروم از بچه ها مطمئن شوم
پدرم با تعجب برایش جواب داد حالا وقتش نیست بگزار
بخوابم صبح خبر میگیرم
اما با اصرار مادرم،با تعجب بیدار شد
جیغ میزدم پدر مادر
ولی کسی جواب نمیداد!!!!
لباسای مادرم را گرفتم که صدایم را بشنود اما حس نمیکرد!!!
پشت سر پدر مادرم میرفتم تا رسیدم به اتاق خوابم
وارد اتاق که شدن چراغ هارا روشن کردن
اما فرقی برای من نداشت چون دنیا از همان اول برایم
نور خاصی داشت
اما تعجب کردم از چیزی که دیدم
جسم خودم را دیدم!!!
در حال منفجر بودم چی شده چی گپ است خدایا
چرا صدایم را کسی نمیشنود
خودم را نگاه میکردم، من دوتا شدم؟؟
گفتم این کیست؟
چطور اینقدر شبیه من است!!؟؟
خودم را میزدم که از این خواب بیدار شوم از این
کابوس بیدارشوم
اما بیدار نشدم
پدرم گفت ؛بیا دیدی بچه ها خوابن بیا بریم
اما مادرم آرام نشد رفت سمت آن کسی که جای من خواب بود
گفت محمد بیدار شو محمد جواب بده
اما ان شخص جواب نمیداد!!!
بیشتر از چند بار آن کسی که شبیه من بود را لرزاند و
صدا کرد اما هیچ جوابی نمیداد!
یکدفه اشکای پدرم شروع کرد به ریختن
پدرم خیلی قوی بود پدر خودم که درطول عمرم غم
و اشکش را ندیده بودم اشک هایش را میبینم
جیغ و گریه همه جا را پر کرد،،،،،، برادرم از خواب پرید
گفت چی شده؟؟؟؟
مادرم با حالت گریه و جیغ گفت برادرت مرده است
محمد مرده در حالی که گریه مادرخون شده بود
جیغ و گریه بیشتر شد
رفتم پیش مادرم برایش گفتم مادر گریه نکن من اینجا
هستم نگاه کن!!
اما کسی مرا حس نمیکرد
چراااااااااااااااااااااااااااااااااااا
شروع کردم به جیغ زدن من اینجا هستم ببینید
اما کسی جواب نمیداد
شروع کردم ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااا بگزار این خواب تمام شود
صدایی شنیدم که داشت از دور می امد و کم کم زیاد میشد
تا صدار را واضح شنیدم
((لقد کنت فی غفله من هذا فکشفنا عنک غطاءک فبصرک الیوم حدید))
یکدفعه دو نفر دست هایم را گرفتن اما آدم نبودن
ترسیدم!!
جیغ میزدم به من دست نزنید
شما از کجا امدید؟؟؟ چی میخواهید؟،،
گفتن ما نگهبانان تو تا قبر هستیم
گفتم من خو نمرده ام من زنده هستم
چرا من را میبرید به قبر
من هم میبینم هم میشنوم هم حس میکنم
با لبخند برایم جواب دادن::؛
شما انسان ها عجیب هستید فکر میکنید مرگ پایان زندگی
هست آیا نمیدانید زندگی که شما میکردید خواب کوتاهی
بود و وقتی میمیرید این خواب تمام میشود؟؟!!
اما هنوزم مرا به سمت قبر میکشیدن
در راه که من را میکشیدن مردمی را میدیدم که گریه
میکردن بعضیا میخندیدند بعضیا چیغ میزدن
و هر نفر همراه دوتا نگهبان بود
از نگهبانا پرسیدم چرا این انسانها اینطور هستند؟؟
گفتن؛؛این مردم مسیر خود را دیدن،،
بعضیا گمراه بودن
حرف شان را قطع کردم گفتم یعنی میروند جهنم؟؟؟
گفتن؛؛بله
و این هایی که میخندند میرن بهشت
من زود جواب دادم::من کجا میرم؟؟؟؟؟
گفتن؛؛تو یک کمی راه راست میرفتی توبه میکردی بعدا
کمی گناه میکردی وضعیت شما با خود تو مشخص نبود
و همینطور خواهی ماند
حرف شان را قطع کردم با ترس پرسیدم،،، یعنی من
میرم جهنم؟؟؟؟؟؟؟ جواب دادن؛؛::خدا رحمان و رحیمه
و سفر ما طولانی،
سرم را برگرداندم پدر، برادرم، عموم و کل فامیلم را دیدم
من را با تابوت داشتن میبردن دویدم سمتشان گفتم ؛؛
برایم دعا کنید ؛؛
اما کسی جوابم را نداد بعضی ها گریه میکردن بعضی
ها ناراحت بودن
رفتم سمت برادرم برایش گفتم برادر متوجه خودت در
دنیا باش و بازی دنیا و زیبایی ها را نخور
ای کاش صدای من را میشنید
نگهبانایی که همراهم بودن من را کشیدن و بالای جسد خودم
خواب دادن
پدرم را دیدم که بالایم خاک میریخت
برادرام را دیدم که رویم خاک میریخت
همه رویم خاک میریختن
آرزو کردم ای کاش من در دنیا می بودم توبه میکردم
نماز دیروز صبح را میخواندم
نماز دیروز ظهر را میخواندم
نماز دیروز مغرب و عشا را میخواندم
هرروز خدایم را صدا میکردم و همراه خداوند رازو نیاز میکردم
هرروز توبه خودم را تجدید میکردم و پابند تر میشدم
گناهایم را کاملاً ترک میکردم
شروع کردم به چیغ زدن
ای مردم متوجه باشید دنیا شما را بازی ندهد
ای کاش یکی صدایم را میشنید
اما تو که حالا متن را میخوانی صدایم را شنیدی !!
درسته ؟؟؟
پس متوجه دنیا و آخرت باش ...
اگه دوست داشتید پخش کنید شاید کسی از غفلت خودش بیدار شود.
ادامه
احمد یساری , ahmadyar1361
احمد 6 ماه پیش
تنهاترین تنها منم
کامنت بنویسید...
ستاره بی فروغ , setareh_biforoogh
پنجشنبه 2 آبان ، 15:05
تنهایی میتونه خیلی هم لذتبخش باشه!
ادامه
علی احمدی , ali_m12
پنجشنبه 18 مهر ، 10:56
خدا شما رو بیامرزه چون تنهای دور از جونتون مث مرگ میمونه
ادامه
احمد یساری , ahmadyar1361
7 ماه پیش
ادامه
کامنت بنویسید...
علی وفادار , gholam1358
چهارشنبه 21 آذر ، 07:12
ها والا فدای مادر
ادامه
امین احسانی , amin_tanha70
دوشنبه 12 آذر ، 16:41
لایک
ادامه
محمد  , novin123456
جمعه 26 آبان ، 11:49
مادر یعنی زندگی
ادامه