نرم افزار اندروید کلوب
افسانه  , afsaneh_95

افسانه

 مظلوم هموطنانم تسلیت...ایرانم تسلیت..به همه ی دردهای گفته و ناگفته ام تسلیت....
افسانه  , afsaneh_95

افسانه

مطالب
cloobid
afsaneh_95
، 8 سال و 3 ماه و 28 روز
زن 41 ساله متاهل
فوق ليسانس ، مهندس شیمی

رسانه ها

  • کلوب دات کام , recreation
  • ملکه ی برفی , snoow_quen
  • 28 رسانه

    morebox img
رسانه فروردین - مجله علم و فن - سرویس وبلاگ

Buy Website Traffic
  , mr_fazel
نوشته piTer برای افسانه 3 روز پیش
سلام خوبی؟؟؟؟؟؟؟
:D
راسته که شما به بخاری میگین بخاری؟؟bekhari manzorame:D
ادامه
99
کامنت بنویسید...
  , mr_fazel
شنبه 28 دی ، 10:17
فدا مدا
ادامه
افسانه  , afsaneh_95
پنجشنبه 26 دی ، 10:03
سلاام دادا پیتررجان..بابای جاناانخوبی؟مماخ مازنی مگه وونه چاق نووهه
ادامه
  , mr_fazel
چهارشنبه 25 دی ، 13:12
سلام حاج خانم خوبی؟؟؟؟دل ما برای شما تنگولید مماخ چاقه ایا؟؟؟
ادامه
افسانه  , afsaneh_95
افسانه 1 هفته پیش
مظلوم هموطنانم تسلیت...ایرانم تسلیت..به همه ی دردهای گفته و ناگفته ام تسلیت....
کامنت بنویسید...
افسانه  , afsaneh_95
چهارشنبه 25 دی ، 13:06
کارم از گریه گذشته س که له آن می خندم...
ادامه
  , mr_fazel
چهارشنبه 25 دی ، 10:42
دیگه کار از تسلیت گفتن گذشته
ادامه
افسانه  , afsaneh_95
ماری کوری ترجیح داد لباس عروسیش راحت و تیره رنگ باشد تا بتواند بعدها در آزمایشگاه نیز از آن استفاده کند

او سال ها از آن لباس آبی نفتی در آزمایشگاه استفاده کرد!

ادامه
  , mr_fazel
دستت كه بلرزد اشتباه مینویسی .پایت كه بلرزد اشتباه میروی .
اما وای به روزی كه دلت بلرزد . . . .
دلت كه بلرزد . . . .
.
.
.
.
.
.
.
.
.
اسهال داری میفهمی ؟!
اســــــــــــــــــــــــهـــــــــــــــــــــــــال !!!!
الكی فاز عشقی برندار :D:)))))))))))))))))))))))))))))
ادامه
کامنت بنویسید...
مهدی ف , kevin_star
چهارشنبه 4 دی ، 08:54
ادامه
  , mr_fazel
دوشنبه 2 دی ، 14:32
ادامه
افسانه  , afsaneh_95
دوشنبه 2 دی ، 12:37
تو رووحت فضیلت
ادامه
افسانه  , afsaneh_95
ارغوان،
شاخه همخون جدا مانده من
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابی‌ست هوا؟
یا گرفته‌است هنوز؟
من در این گوشه که از دنیا بیرون است
آفتابی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
آنچه می‌بینم دیوار است
آه این سخت سیاه
آن چنان نزدیک است
که چو بر می‌کشم از سینه نفس
نفسم را بر می‌گرداند

ره چنان بسته که پرواز نگه
در همین یک قدمی می‌ماند
کورسویی ز چراغی رنجور
قصه پرداز شب ظلمانی‌ست
نفسم می‌گیرد
که هوا هم اینجا زندانی‌ست
هر چه با من اینجاست
رنگ رخ باخته است
آفتابی هرگز
گوشه چشمی هم
بر فراموشی این دخمه نینداخته است.
اندر این گوشه خاموش فراموش شده
کز دم سردش هر شمعی خاموش شده
باد رنگینی در خاطرمن
گریه می‌انگیزد
ارغوانم آنجاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد می‌گرید...
چون دل من که چنین خون آلود
هر دم از دیده فرو می‌ریزد
ارغوان
این چه رازی‌ست که هر بار بهار
با عزای دل ما می‌آید؟
که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است
وین چنین بر جگر سوختگان
داغ بر داغ می‌افزاید؟
ارغوان پنجه خونین زمین
دامن صبح بگیر
وز سواران خرامنده خورشید بپرس
کی بر این درد غم می‌گذرند؟
ارغوان خوشه خون
بامدادان که کبوترها
بر لب پنجره باز سحر غلغله می‌آغازند
جان گل رنگ مرا
بر سر دست بگیر
به تماشاگه پرواز ببر
آه بشتاب که هم پروازان
نگران غم هم پروازند
ارغوان بیرق گلگون بهار
تو برافراشته باش
شعر خونبار منی
یاد رنگین رفیقانم را
بر زبان داشته باش؛
تو بخوان نغمه ناخوانده من
ارغوان شاخه همخون جدا مانده من...
ادامه
کامنت بنویسید...
رضا م , dashthava
سه شنبه 24 دی ، 09:31
عالی
ادامه
جابر  , jaber1998
یکشنبه 10 آذر ، 08:20
خا ببخشید
ادامه
جابر  , jaber1998
یکشنبه 10 آذر ، 08:20
افسانه
ادامه