نرم افزار اندروید کلوب
آبتین خ , abtin57

آبتین خ

 مهمتر از شکستن دل اعتمادی است که از بین می رود
آبتین خ , abtin57

آبتین خ

مطالب
cloobid
abtin57
، 10 سال و 20 روز
مرد 80 ساله مجرد
ليسانس ، كارشناس ابزار آلات

رسانه ها

  • پادشاه کلوب  , king_of_cloob
  • کتاب غذای روح , book_online
  • 16 رسانه

    morebox img
وبلاگ میهن بلاگ - Buy Real Traffic
آبتین خ , abtin57
واقعا چه حقیر و کوچک است آن که به خود مغرور است
چراکه نمی داند بعد از بازی شطرنج
شاه وسرباز را دریک جعبه می گذارند...
انسانیت و تقواست که سرنوشت ساز است ...
جایگاه شاه و گدا و دارا و ندار همه " قبر "است...
مواظب باشیم که «تقوا»بایک «تق» «وا» نرود!!!!!
برای رسیدن به کبریا باید نه "کبر"داشت نه"ریا"!!!!
ادامه
99
کامنت بنویسید...
نازنین بانو , nazi.mt
شنبه 9 فروردین ، 23:30
احسنت
ادامه
آبتین خ , abtin57


برای کسی که میفهمد
هیچ توضیحی لازم نیست
و
برای کسی که نمیفهمد
هر توضیحی اضافه است
آنانکه میفهمند
عذاب میکِشند
و
آنانکه نمیفهمند
عذاب می دهند
مهم نیست که چه "مدرکی" دارید
مهم اینه که چه "درکی" دارید..
خدایا!
راهی نمیبینم! آینده پنهان است...
اما مهم نیست!
همین كافیست كه تو راه را می بینی و من تو را...
ادامه
آبتین خ , abtin57
اگه یه روزی فرزندی داشته باشم،بیشتر از هر اسباب بازی دیگه ای براش بادكنك میخرم! بازی با بادكنك خیلی چیزها رو به بچه یاد میده؛ بهش یاد میده كه باید بزرگ باشه اما سبك،تا بتونه بالاتر بره... بهش یاد میده كه چیزای دوست داشتنی میتونن توی یه لحظه،حتی بدون هیچ دلیلی و بدون هیچ مقصری از بین برن... پس نباید زیاد بهشون وابسته بشه! ومهم تر ازهمه، بهش یاد میده كه وقتی چیزی رو دوست داره،نباید اونقدر بهش نزدیك بشه وبهش فشار بیاره كه راه نفس كشیدنش رو ببنده،چون ممكنه برای همیشه از دستش بده... و اگه کسی رو دوس داشت رهاش نکنه چون ممکنه دیگه نتونه به دستش بیاره.. و اینکه وقتی یه نفر و خیلی واسه خودت بزرگ کنی در اخر میترکه و تو صورت خودت میخوره... میخوام ببینه بادکنک با این که تمام زندگیش بسته به یه نخ اما بازم توی هوا میرقصه...
ادامه
کامنت بنویسید...
  , romix
سه شنبه 29 بهمن ، 15:49
قشنگ بود ،اما هیچ وقت نباید امید رو از کسی گرفت حتی بچه
ادامه
نازنین بانو , nazi.mt
دوشنبه 28 بهمن ، 17:19
بسیار عالی
ادامه
آبتین خ , abtin57
در گیر تو بودم که نمازم به قضا رفت***در من غزلی درد کشید و سر زا رفت
سجاده گشودم که بخوانم غزلم را *** سمتی که توئی عقربه قبله نما رفت
بیرون زدم از خانه یکی پشت سرم گفت ***این وقت شبی شاعر دیوانه کجا رفت
در محفل شعر آمدم و رفتم و گفتند *** ناخوانده چرا آمد و ناخوانده چرا رفت
من بودم و زاهد به دو راهی که رسیدیم *** من سمت شما آمدم و او سمت خدا رفت
می خواست بکوشد به فراموشیت این شعر***سوزاندمش آن گونه که دودش به هوا رفت
ادامه
کامنت بنویسید...
محمود حیدری , mahmoodheidari7
چهارشنبه 16 بهمن ، 16:22
عالی
ادامه
آبتین خ , abtin57
سرسبزترین بهار تقدیم تو باد آوای خوش هزار تقدیم تو باد

گویند لحظه ایست روئیدن عشق آن لحظه هزار بار تقدیم تو باد
ادامه