آنه شرلی , 874360012

آنه شرلی

 باز این چه شورش است كه در جان واژه هاست....
آنه شرلی , 874360012

آنه شرلی

مطالب تصاویر 29
cloobid
874360012
، 6 سال و 2 ماه و 13 روز
زن 33 ساله مجرد
ليسانس ، -

آلبوم تصاویر

29 تصویر ...

morebox img

رسانه ها

  • حافظ , hafeza
    معاونحافظ
  • امام رضا(ع) , imam_reza
  • 10 رسانه

    morebox img


تبلیغات

آنه شرلی , 874360012
یک دوراهی در جنگل بود

من بین آن دو راه

راهی را انتخاب کردم که کم‌تر پا خورده بود

همۀ تفاوت‌ها از آنجا آغاز شد.

تکه‌ای از یک شعر رابرت فراست .
از این لینکی که برچسب خورده کپی شده .
ادامه
99
آنه شرلی , 874360012
آنه 1 سال پیش
باز این چه شورش است كه در جان واژه هاست....
آنه شرلی , 874360012
مردم به دو دسته‌ی خیلی نامساوی تقسیم می‌شوند: عوام و خواص. نسبت این دو با هم، نسبت ۹۹ به ۱ است. یعنی از هر ۱۰۰ نفر، ۹۹ نفر عوام‌اند – عین خودمان – و یک نفر خواص است. و هیچ آدم عاقلی، ۹۹ را نمی‌گذارد، یک را بردارد. پس خواص را در شمار هیچ‌یک از اعضای بدن خود به حساب نیاورید و در صورت لزوم، فقط به جلب رضایت عوام فکر کنید. چرا که:
اولاً: جلب رضایت عوام، بسیار آسان‌تر از خواص است.
ثانیاً: رضایت عوام را فله‌ای می‌شود جلب کرد ولی خواص را یکی یکی؛ آن هم اگر بشود.
ثالثاً: عقل عوام به چشمشان است ولی عقل خواص، هر کدام، یک جایشان است که با زحمت هم نمی‌توان جایش را پیدا کرد.
و از همه مهم‌تر، در انتخابات و رأی‌گیری، رأی خواص و عوام یک‌اندازه است. رأی آدم خاص که بیشتر یا بزرگ‌تر از آدم عوام نیست. پس آدم باید مغز خر خورده باشد که خواص را با همه‌ی مشکلات‌شان جدی بگیرد.
خلاصه این که: این عوام‌اند که سرنوشت و تقدیر خواص را رقم می‌زنند. پس خود خواص را نباید جدی گرفت، ولی خطر خواص را چرا. خیلی باید مراقب بود. این خواص، موجودات پلید و ناشناخته‌ای هستند که اگر ازشان غافل شوید، کار دست‌تان می‌دهند.
عوام، هزارتایش کم است و خواص یک‌دانه‌اش زیاد. اگر توانستید سرشان را زیر آب بکنید، بکنید وگرنه لااقل مراقب باشید که یکی‌شان دوتا نشود.
ادامه
آنه شرلی , 874360012
1 سال پیش
...با شدتی وحشیانه و جنون آمیز

آن چنان که قلبم را سخت به درد آورد

آرزو کردم ای کاش هم اکنون همچون مسیح

بی درنگ آسمان از روی زمین برم دارد

یا لااقل همچون قارون زمین دهان بگشاید

و مرا در خود فرو بلعد اما …

نه من نه خوبی عیسی را داشتم

و نه بدی قارون را

من یک “متوسط” بی چاره بودم

و ناچار محکوم که پس از آن نیز

” باشم و زندگی کنم “

نه ، باشم و زنده بمانم

و در این “وادی حیرت”

پر هول و بیهودگی سرشار، گم باشم

و همچون دانه ای

که شور و شوق های روییدن دردرونش خاموش می میرد

در برزخ شوم این “پیدای زشت “

و آن “ناپیدای زیبا” خرد گردم

که این سرگذشت دردناک و سرنوشت بی حاصل ماست

در برزخ دو سنگ این آسیای بی رحمی که …

“زندگی ” نام دارد.

هبوط در کویر- علی شریعتی
ادامه
کامنت بنویسید...
 دو دلبر  , delneshan
دوشنبه 20 اردیبهشت ، 13:44
درد داشت .. برای من ه خرد شده ..
ادامه
آنه شرلی , 874360012
چهارشنبه 2 دی ، 10:08
ادامه
آنه شرلی , 874360012
همین؛ آس و پاس های پاریس و لندن .
ادامه