نرم افزار اندروید کلوب مجله کلوب
رَها  , 136459

رَها

رَها  , 136459

رَها

مطالب
cloobid
136459
، 14 سال و 7 ماه و 25 روز
زن 36 ساله متاهل
ليسانس ، ヅ
وبلاگ میهن بلاگ
رَها  , 136459
عادتی دارم توی غذا خوردن،باید لقمه‌ی آخر پُرمَلات باشه.یه جور که طعمش بشینه به دهنم، و چشم و دلم رو سیر کنه.تا وعده‌ی بعد! چند روز پیش بعد از مدت‌ها رفتیم جگرکی چهار سیخ سَردل سفارش دادن با یه سیخ جگر،من جگر-دوستم!خسیس بود صاحب مغازه! تو هر سیخ، سه تکه‌ی کم جون گذاشته بود.
سَر دل خوردم به ناچار، لقمه‌ی آخر رو اما جوری تنظیم کردم که جگر باشه.یه نصفه لیموی تازه رو هم نگه داشتم زیرِ تکه‌ای لواش تا انتها. چسبید.
پدربزرگم به فاصله‌ی دو هفته عمرش رو داد به شما. قبراق بود،یا لااقل تا وقتی که ما متوجه خرچنگ‌های تنیده شده توی شکمش نبودیم، سیاه‌ چاله‌های زیر چشمش رو هم نمی‌دیدیم.
یه ماهِ قبلش یه پیتزا گرفته بود دستش و اومده بود خونمون.همیشه برای شکمش ارزش زیادی قائل بود خدابیامرز،نبودنش رو باور نمی‌کردم.این به گمونم اولین تجربه‌ی مرگ توی عزیزانِ نزدیکم بود.
توی پارچه‌ی سفید که پیچوندنش، به چاله‌ی بتنی که بردنش همه اصرار داشتن به دیدنش برای آخرین بار.می‌گفتند رسمه. دیدیم و زار زدیم.حالا نزدیک به چهار سال از اون زمون می‌گذره،حاج‌آقا هنوز برام اون جسمِ بی‌جونِ پیچیده شده تو پارچه و برده شده به چاله و دور شده با مگسه.
چقدر دوست داشتم اون آخرین‌بار نبود. چقدر دوست داشتم میشد این چهارسال پیتزا به دست و خندون یادش بیفتم.
دوستای گلم،توی هر مدل پایانی،لقمه‌ی آخر، صحنه‌ی آخر، دیدار آخر رو به هیچ‌ قوم و رسم و بایدی نفروشید.
بذارید پرملات باشه، یه جور که چشم و دلتون سیر بشه. تصویری که جونِ مقابله با سال‌ها دلتنگی‌تون رو داشته باشه.
همین......

آهنگ عاااالی
ادامه
99
کامنت بنویسید...
شهرام  , shahram_49
7 ساعت پیش
مطلب و عکسها خیلی خوب بود.
و اما ،هیچوقت لحظه اخر رو دوست نداشتم .
ادامه
ببری   , mahdi7383
9 ساعت پیش
رها گوشت آهویه؟
ادامه
امیر  , amirali9494
پنجشنبه 3 تیر ، 18:29
Like
ادامه
رَها  , 136459
گاهی با شنیدن یک آهنگ،به خاطره ای دور میرویم
خاطره ای که در آن نبوده ایم ...
خاطره ای که خیلی کم به ذهنمان میآید
خاطره ای در حد چند تصویر ...
خاطره ای غریب و پر استرس , اما دلنشین
خاطره ای که پریشان است , ولی آراممان میکند
خاطره ای که هیچگاه گفته نمیشود،فقط به یاد خودمان میآید
دوستش داریم و گاهی شاید آرزو میکنیم که این خاطره،همیشه یک خاطره نماند
خاطره ای مثل بوی خوش نارنگی،که وقتی یادش می افتیم نا خود آگاه چشم میبندیم و آه میکشیم.....
وچه بسیارند کسانی که با خاطره ای زندگی میکنند.

عکس هارو ورق بزنید و آهنگ رو پلی کنید....
ادامه
کامنت بنویسید...
  , sadafsadafi1378
4 ساعت پیش
لایک
ادامه
امیر  , amirali9494
پنجشنبه 3 تیر ، 18:30
Like
ادامه
امیر بیصدا , amir734
پنجشنبه 3 تیر ، 16:42
عالی
ادامه
رَها  , 136459
بچه که بودم دنیا زیباتر و محدودتر بود.تموم دغدغه ام این بود که زودتر ظرفا رو بشورم تا بذارن رها بشم و تو کوچه مون با نخود چه های دیگه دوچرخه سواری کنم و گهگاهی هفت سنگی بزنیم به بدن
با تموم کودکیم منتظر سر برجی که وعده اش رو میدادن می موندم تا حقوق بگیرن و چیزای کوچیکی که میخواستم رو برام بخرن
از همون سالا یاد گرفتم که باید منتظر موند و خودمونیم چقدر به دست آوردنشون لذت بخش بود.با برادرم کیم دوقلو می خریدیم و قُل به قُل قسمت میکردیم قُلک پر میکردیم و قول میدادیم شکسته که شد دُنگ ها یکی باشه.تو حیاط خونه مون برای ماهیا استخر درست میکردیم و تیله ها جایزه میدادیم به هر کسی که تندتر بدوه.صندل و کفش و لباس سایز بزرگتر میپوشیدیم و غلت به غلت میخندیدیم کف اتاق و کوچه و.....
بچه که بودم بد و خوب عرف رو کمتر میفهمیدم و راحت تر قبول میکردم.درست یادمه، همه چیز روزی سرم خراب شد که گفتن دیگه نمیتونی سر کوچه بازی کنی و جوابشون در مقابل این سوال که چرا بردارم میتونه؟؟؟! تنها یه چیز بود ، اون  پسره.....
این یکی رو نمیفهمیدم،روزا از پشت پنجره غبطه میخوردم به بچه هایی که بی خیال از همه لِی لِی میکردن و میخندیدن و لذت میبردن.سالا میخواستم منش پسرونه داشته باشم شاید این جبر رو بردارن.
حالا اما از اون روزا دور شده ام ، دیگه همه چیز رو قبول کرده ام.دیگه دنیا برام اونقدرا زیبا نیست.دیگه بهونه ایی برای شستن ظرفا ندارم،دوچرخه سواری نمیکنم،هفت سنگ به کلی یادم رفته،دیگه به وعده های کسی دلخوش نمیکنم،تیله ایی ندارم ، ماهیا رو گم کردم،دیگه کیمای دوقلو که نصف میشن ، یه قُل کامل نصیب من نمیشه،قلکا که میشکنن ، دُنگا یکی نیستن،صندلای بزرگ اون روزا برام کوچیک شدن و به اونا نمیخندم....
حالا تاریخ ها خوندم از زنده به گور شدن دخترا،داستان ها شنیدم از داس ها،تصویرا دیدم از تجاوز ها....
اما ، اما دخترای زیادی دیدم که دست روی زانو هاشون گذاشتن و بلند شدن،دخترا دیدم که دکتر شدن ، نقاش شدن ، مهندس شدن ، معلم شدن ، مادر شدن،دخترا دیدم که خوندن،دیدن ، رفتن و رسیدن،دخترا دیدم که قله ها فتح کردن،دخترا دیدم که پرواز کردن،دخترا دیدم که پر بـــــــــاز کردن،بزرگ تر که شدم بد و خوب عرف رو بهتر میفهمم و سخت تر قبول میکنم،دنیا بی رحم تر شده و زندگی عجیب تر من اما از دختر بودنم راضیم

پ.ن:
تقدیم به تموم دخترای جدید و قدیم سرزمینم که با تموم سختی ها یاد گرفتن شاد زندگی کنن تقدیم به خواهر کوچولوی خودم که تموم آرزوی قلبیم اینه روزی پرواز کنه و به اوج برسه
خواهر کوچولوی قشنگم به امید روزی که  پر باااااااز کنی عزیز دوست داشتنی من

ادامه
کامنت بنویسید...
رَها  , 136459
چهارشنبه 2 تیر ، 15:04
❤️
ادامه
ساناز  , s.a.n.a.z
چهارشنبه 2 تیر ، 15:02
فداتون
عزیزمید
ادامه
رَها  , 136459
چهارشنبه 2 تیر ، 15:00
جان منی ساناز جان نبینم دلت گرفته باشه
ادامه
رَها  , 136459
باید یه نفر بشینه دست بذاره روی شونت
از ته دل بگه: چه مرگته دیوونه جون؟!
بعد سفت بغلت کنه و تموم خوب نبودنات از چشمات بزنه بیرون.....

پ.ن:
چشماتو ببندو آهنگ رو پلی کن اندازه چند دقیقه دور شو از دنیا و تمام مشغله هاش...
ادامه
کامنت بنویسید...
حسن آقا  بقال سر کوچه , hasan_agha_baghal
6 ساعت پیش

درضمن ، بزرگان یه چیزِ دیگه هم فرموده بودن ، الان یادم افتاد ، فرموده بودند : خداوند کسانی را که جای بزرگان تصمیم می گیرند خیلی دوست ندارد .
ادامه
حسن آقا  بقال سر کوچه , hasan_agha_baghal
پنجشنبه 3 تیر ، 18:37
حتماً شما داشتی که روش حرف زدی دیگه !
( شکلکِ سر تکون دادن به نشانه ی تاسف )
ادامه
رَها  , 136459
پنجشنبه 3 تیر ، 02:31
کی جرات داره رو حرف بزرگون حرف بزنه؟
ادامه
رَها  , 136459
رَها 4 روز پیش
با هم بشنویم؟ uupload.ir/view/donyami_jg6z.mp3
کامنت بنویسید...
رَها  , 136459
چهارشنبه 2 تیر ، 14:40
ممنون میترا جان از حضورت
ادامه
میترا راد , nersi400
چهارشنبه 2 تیر ، 08:55
لایک..
ادامه
رَها  , 136459
چهارشنبه 2 تیر ، 01:54
ممنون از حضورتون نازنین عزیز،رهای قشنگم،آقا صادق،گلی جانم،آقا طاها،آقا فرهاد،امیر آقا
ادامه