نرم افزار اندروید کلوب مجله کلوب
ویژه , Especially

ویژه

ویژه , Especially

ویژه

135,467نــــفــــــر
عضو شده اند
135,467نفر عضو شده اند
【۩ بـ‗‗ـم الله الرحمـ‗ن الرحیـ‗‗م ۩】▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀┘◄ لطفـا درصـورت پسندیدن مطـالب را پست مجدد كنیـد تا دوستـانتـان هم ببینند. ⇧ ☘️☺☺☺☘️⇧ ⇦✘ رسانه ی ویــــژه تبادل لینک ندارد. ✘لطفا هر گونه انتقاد به محتوای رسانه ویژه را با آیدی مدیریت رسانه در میان بگذارید . ✔ با تشكر ♡❤【۩ بـ‗‗ـم الله الرحمـ‗ن الرحیـ‗‗م ۩】▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀┘◄ لطفـا درصـورت پسندیدن مطـالب را پست مجدد كنیـد تا دوستـانتـان هم ببینند. ⇧ ☘️☺☺☺☘️⇧ ⇦✘ رسانه ی ویــــژه تبادل لینک ندارد. ✘لطفا هر گونه انتقاد به محتوای رسانه ویژه را با آیدی مدیریت رسانه در میان بگذارید . ✔ با تشكر ♡❤مشاهده کامل مشخصات
11 مرداد 1391
اجتماعی
┘◄ رسانه ویژه در مناسبتهاے خاص بــہ ارسال مطالب آن مناسبت ها می پردازد.

اعضاء

  • ساره عاشق 14معصوم , mohamadi_a66
  • حمید صالحی , hamid.s.d.8990
  • مریم صدوقی  پیام خصوصی وچت بسته س , kh_sad
  • داود محمدیها , mohammadiha
  • 135467 نفر

    morebox img

آلبوم تصاویر

  • تک گل زیبا
  • گل رز سفید
  • گلهایی زیبا
  • گل ختمی
  • دو گل زیبا
  • تک گل زیبا
  • چند گل زیبا
  • گلدان گل

350 تصویر ...

morebox img
وبلاگ میهن بلاگ
ویژه , Especially
ما معتقدیم كه امام زمان (علیه‌السلام) از كارهاى امت، به ویژه شیعیان آگاه است. در كتابهاى روایى ما بابى به نام عرض الاعمال وجود دارد. طبق برخى از روایات، تمام كارهاى ما، هر هفته یك روز یا دو روز، و طبق بعضى دیگر از روایات، هر روز، و مطابق روایاتى دیگر، هر صبح بر امام عصر (ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء) عرضه مى‌شود.
چنین اعتقادى باید تاثیر مهمى در زندگى ما داشته باشد؛ چه در زندگى فردى و چه در زندگى اجتماعى، هر یك از ما باید فرض كنیم همان كارى را كه روزانه انجام مى‌دهیم، هنگام شب در معرض اطلاع شخص بزرگى كه به او فراوان احترام مى‌گذاریم، قرار مى‌گیرد. هر كسى در زندگى خود براى كسى شخصیت و احترام قائل است و دوست دارد آبرویش در مقابل او محفوظ باشد.
اگر شخصى كه دائم توجهش به وجود مقدس ولى عصر (علیه‌السلام) است و همواره از اعمال بد مى‌پرهیزد، به طور تصادفى اشتباهى مرتكب شد، وقتى نامه عملش را خدمت ولى عصر (ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء) مى‌برند، حضرت براى او دعا و استغفار مى‌كند و از خدا مى‌خواهد كه او را ببخشاید؛ اما اگر خداى ناكرده، ارتكاب گناه، رفتار همیشگى فرد باشد، لیاقت ولایت حضرت را از دست مى‌دهد كه از چنین وضعى به خدا پناه مى‌بریم .
ادامه
99
96
12
91
محمدعلی  آرمیون , armion
جمعه 17 دی ، 15:47
السلام علیک یا بقیة الله
ادامه
مریم صبوری , sima735
جمعه 17 دی ، 16:35
کاری به این حرفا ندارم فقط میدونم این خانواده کانون اخلاق معصومیت واخلاص ومعنویت هستن
ادامه
منصوره مُرگان  ازغدی , m_morgan
جمعه 17 دی ، 17:12
+++
ادامه
ویژه , Especially
34
2
15
محمدعلی  آرمیون , armion
سه شنبه 28 اردیبهشت ، 07:32
+++
ادامه
سمیه   , somayeh_27
سه شنبه 28 اردیبهشت ، 10:49
******
ادامه
ویژه , Especially
22
4
10
محمدعلی  آرمیون , armion
دوشنبه 27 اردیبهشت ، 23:20
عجب عروسی ، آیا حریف مادر شوهر و خواهر شوهر می شود ؟؟؟
ادامه
شادی  , shaaaaad
دوشنبه 27 اردیبهشت ، 23:27
ادامه
شادی  , shaaaaad
دوشنبه 27 اردیبهشت ، 23:28
طفلی هنوز نمی دونه با کیا طرفه
ادامه
ویژه , Especially
من عاشق خودش بودم و کُل خانواده‌اش؛ لعنتی‌های دوست‌داشتنی، همه‌شان زیبا و خوش‌تیپ و شیک‌پوش.
به خانه ما که می‌آمدند، حالم عوض می‌شد.
نه که عاشق باشم نه، بچه ده یازده ساله از عشق چه می‌فهمد؟

فقط مثلا یادم هست یک بار مدادرنگی بیست و چهار رنگی را که دوست پدرم از آلمان برای سال تحصیلیم آورده ‌بود نوی نو نگه داشتم تا عید، که آنها آمدند و هدیه کردم به او؛ که جا گذاشت و برگشت به شهر قشنگ خودشان ....

یک بار هم کفشهای پدرش را در راه پله پشت‌بام پنهان کردم تا دیرتر بروند و دخترک بتواند کارتون - فکر کنم - نِل را تا انتها ببیند.

این بار اما داستان فرق می‌کرد.
دیشب به من - فقط به من - گفته بود برای صبحانه حلیم و نان بربری دوست دارد و بی‌وقت هم آمده بودند، وسط زمستان؛ زمستان برفی اوایل دهه شصت.
من یازده ساله بودم یا کمی بیشتر و کمتر؛
او، دو سال از من کوچک‌تر
هرکاری که کردم خوابم نبرد، دست آخر چهارصبح بلند شدم و یک قابلمه کوچک برداشتم - قابلمه جان راستی هنوز با ماست ! - و زدم به دل کوچه، به سمت فتح حلیم و بربری

هوا تاریک بود هنوز؛ اما کم نیاوردم. رفتم تا رسیدم به حلیمی، بسته بود. با خودم گفتم حالا تا بروم نان بگیرم باز می‌شود.
بچه یازده دوازده ساله شعورش نمی‌رسید آن وقتها که نانوایی و حلیم دیرتر باز می‌شوند! خلاصه، در صبح برفی با دستهای یخ زده از سرما آنقدر راه رفتم تا ساعت شد هفت !
نان و حلیم بالاخره مهیا شد ، و برگشتم . وقتی رسیدم خانه ، رفته‌بودند .
اول صبح رفته‌بودند که زودتر برسند به شهر و دیار خودشان . اصلا نفهمیده‌بودند من نیستم . هیچکس نفهمیده‌بود .

خستگیش به تنم ماند .
خیلی سخت است که محبت کنی ، سختی بکشی ، دستهایت یخ کند ، پاهایت از سرما بی حس شود ، قابلمه داغ را با خودت تا خانه بیاوری ، نان داغ را روی دستانت هی این رو آن رو کنی تا دستت نسوزد ...ولی نبیند آن که باید .

وقتی تلاش می‌کنی برای حال خوب کسی و نمی‌بیند ،
خستگیش به تنت می‌ماند ....
همین .
ادامه
770
112
343
آرام  احمدی , ghasrebaran30
یکشنبه 15 فروردین ، 13:24
ادامه
شین فریاد  , mshima652
یکشنبه 15 فروردین ، 13:37
فوق العاده بود
زیبا
ادامه
آریا ملکی , earyaa
یکشنبه 15 فروردین ، 13:38
وقتی تلاش میكنی ونمی بینند ............
ادامه
ویژه , Especially
44
7
25
محمدعلی  آرمیون , armion
یکشنبه 26 اردیبهشت ، 18:31
+++
ادامه
شادی  , shaaaaad
یکشنبه 26 اردیبهشت ، 18:44
لاااایک✔
ادامه
سمیه   , somayeh_27
دوشنبه 27 اردیبهشت ، 07:57
******
ادامه