نرم افزار اندروید کلوب جستجوی مطالب
موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج) , valiasr_aj

موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)

موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج) , valiasr_aj

موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)

276نــــفــــــر
عضو شده اند
276نفر عضو شده اند
بیشتر
96/06/27 18:24

منزل به منزل تا کربلا (از مکه تا کربلا)

موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)
روز بیست و هفتم از ماه ذیحجه، امام علیه‏السلام واردمنزل ذو حسم شدند و دستور داد ندکه خیمه‏ها را در این مکان بر پا کردند.
حر بن یزید با هزار سوار هنگام ظهر از گرد راه فرا رسید و برابر امام علیه‏السلام با لشکریانش قرار گرفت، امام رو به اصحاب خود کرد و فرمود: این گروه را سیراب کنید و اسبابن آنان را نیز آب دهید!
یاران امام علیه‏السلام فرمان بردند و لشکریان دشمن حتى اسباب آنان را نیز سیراب کردند!
على بن طعان مى‏گوید: من از جمله یاران حربن یزید بودم که در آخرین لحظات به او پیوستم، امام چون تشنگى من و اسبم را مشاهده کرد، فرمود: «انخ الروایه» و راویه نزد ما مشگ آب را گویند، و من مراد حضرت را متوجه نشدم، سپس فرمود: شتر را بخوابان ، پس من آن شتر که مشگ آب را حمل مى‏کرد، خواباندم. امام فرمود: آب بنوش، من چون خواستم آب بنوشم، آب از دهانه مشگ مى‏ریخت و نمى توانستم به راحتى آب بیاشامم. امام فرمود: دهانه مشگ را جمع کن، من نتوانستم، ناگهان امام از جاى بر خاست و دهانه مشگ را جمع کرد تا من و اسبم آب نوشیدیم!
هنگام نماز ظهر فرا رسید. اما به حجاج بن مسروق جعفى دستور داد تا اذان بگوید، او اذان گفت، و چون هنگام اقامه نماز شد امام حسین علیه‏السلام در حالى که ردائى بر دوش به پیراهنى بر تن داشت از خیمه بیرون آمد و پس از حمد و ثناى الهى فرمود: اى مردم! با معذرت به پیشگاه پرودگار شما، من بسوى شما نیامدم تا اینکه نامه‏هاى شما به من رسید و فرستادگان شما نزد من آمدند و از من خواستند که به نزد شما آیم و گفتید که ما امام ندایم، باشد که بوسلیه من خدا شما را هدایت کند، پس اگر بر سر عهد و پیمان خود هستید من به شهر شما مى‏آیم و اگر آمدنم را ناخوش مى‏دارید، من باز گردم. آن گروه همچنان در سکوت معنى دار خود فرو رفته بودند، پس امام به مؤذن دستور داد که اقامه بگوید، او اقامه نماز ظهر را گفت، و امام علیه‏السلام به حر فرمود: تو با اصحاب خود نماز مى‏گزارى ؟ حر در پاسخ گفت: خیر! ما به شما اقتدا خواهیم کرد!
پس امام حسین علیه‏السلام نماز ظهر را خواند و به جایگاه خود باز گشت، و حر بن یزید به خیمه‏اى که برایش افراشته بودند وارد شد.
در آن آفتاب سوزان، هر سوارى لجام اسب خود را گرفته و در سایه آن به زمین نشست تا هنگام عصر شد و امام دستور داد که اعلان نماز عصر نمودند و نماز عصر را بجاى آورد و روى به مردم کرده و پس از حمد ثناى الهى فرمود: اى مردم! اگر تقوى را پیشه سازید و حق را براى کسانى که اهلیت آن را دارند بشناسید، خدا را خشنود مى‏سازید، ما اهل بیت سزوارتر به ولایت بر شما هستیم از مدعیانى که ادعاى حقى را مى‏کنند که مربوط به آنها نیست و رفتارشان با شما بر اساس عدالت نیست و در حق شما جفا روا مى‏دارند، اگر شما براى ما چنین حقى را قائل نیستید و تمایلى به اطاعت از ما ندارید و نامه‏هاى شما با گفتارتان و آرائتان یکى نیست، من از همین جا باز خواهم گشت. حر بن یزید گفت: من از این نامه هایى که شما فرمودید، اطلاعى ندارم!
امام حسین علیه‏السلام به عقبه بن سمعان فرمود: آن دو خورجین که نامه‏هاى اهل کوفه در آن است بیاور.
عقبه آن دو خورجین را که پر از نامه بود آورد و نامه‏ها را بیرون آورده و نزد حر گذاشت. حر گفت: ما از جمله نویسندگان نامه‏ها نبودیم، و ما مأموریت داریم به محض روبرو شدن، شما را به نزد عبیدالله بن زیاد ببریم.
امام حسین علیه‏السلام فرمود: مرگ به تو از این پیشنهاد، نزدیکتر است . سپس به یارانش فرمود: برخیزید و سوار شوید، پس آنها سوار شدند و اهل بیت نیز سوار گشتند، پس امام به همراهانش فرمود: باز گردید! و چون خواستند باز گردند، حر و همراهانش مانع شدند. امام حسین علیه‏السلام به حر فرمود: مادرت به سوگت بگرید! چه مى‏خواهى ؟
حر گفت: اگر جز شما در این حال با من چنین سخنى مى‏گفت در نمى گذشتم! ولى بخدا سوگند که نمى توانم نام مادر شما را جز به نیکى ببرم. امام علیه‏السلام باز فرمود: چه مى‏خواهى ؟ حر گفت: شما را باید نزد عبیدالله بن زیاد ببرم! امام فرمود: بخدا سوگند به دنبال تو نخواهم آمد. حر گفت: بخدا سوگند هرگز شما را رها نکنم. و تا سه مرتبه این سخنان رد و بدل گردید.
حر گفت: من مأمور به جنگ با شما نیستم ولى مأمورم از شما جدا نگردم تا شما را به کوفه برم، پس اگر شما از
آمدن خوددارى مى‏کنید راهى را انتخاب کنید که به کوفه ختم نشود و به مدینه هم پایان نیابد، تا من نامه‏اى براى عبیدالله بنویسم و شما هم در صورت تمایل نامه‏اى به یزید بنویسید! تا شاید این امر به عافیت و صلح منتهى گردد و در پیش من این بهتر است از آنکه به جنگ و ستیز به شما آلوده شوم.
امام حسین علیه‏السلام از ناحیه چپ راه «عذیب» و «قادسیه» حرکت کردند در حالى که فاصله آنها تا «عذیب» سى و هشت میل بود، و حر هم با آن حضرت حرکت مى‏کرد.

عتبه بن ابى العیزار گوید: امام حسین علیه‏السلام در «ذو حسم» ایستاد و پس از حمد و ثناى الهى و درود بر پیامبر فرمود:
انه قد نزل من الامر ما قد ترون و ان الدنیا قد تغیرت و تنکرت و ادبر معروفها و استمرت جدا فلم یبق منها الا صبابه کحصبابه الاناء و خسیس عیش کالمرعى الوبیل، الا ترون ان الحق لا یعمل به و ان الباطل لا یتناهى عنه، لیرغب المؤمن فى لقاء الله محقا فانى لا ارى الموت شهاده و لا الحیاه مع الظالمین الا برما.
آنچه را که روى داد و پیش آمده است مى‏بینید، و دنیا دگرگون شد، آنچه نیکو بود از آن روى گردانده و از آن نمانده است مگر ته مانده‏اى همانند آن آب که در ته ظرفى بماند و آن را دور ریزند؛ و زندگى پست و ناچیز است مثل چرا گاه ناگوار، مگر نمى بینید که به حق عمل نمى شود و از باطل پرهیز نمى کنند، مؤمن باید حق طلب و مایل به لقاى پرودگار باشد؛ مرگ را من جز شهادت نمى یابم و زندگانى با ستمگران را غیر از ننگ و خفت نمى دانم. پس از ایراد خطبه فوق که در غایت فصاحت است، زهیر بپاخاست و روى به یاران کرد و گفت: شما مى‏گویید یا من بگویم ؟ گفتند: تو سخن آغاز کن.
پس زهیر خدا را حمد و ثنا گفت و به امام عرض کرد: یا بن رسول الله! ما فراز و بلندى که در گفتار شما بود، شنیدیم ؛ اى پسر رسول خدا! بخدا سوگند که اگر ما مى‏توانستیم براى همیشه در این دنیا زندگى کنیم و تمام دنیا و امکانات آن را در اختیار داشتیم، باز هم شمشیر زدن در رکاب تو را انتخاب مى‏کردیم.
امام علیه‏السلام در حق او دعا کرد و او را پاسخى نیکو داد.
حر بن یزید ریاحى پیوسته همراه امام حسین علیه‏السلام رکاب مى‏زد و هنگامى که مجال مى‏یافت به امام عرض مى‏کرد: از براى خدا حرمت جان خویش را پاس دار که من بر این باورم که اگر گرم ستیز شوى، کشته گردى.
امام علیه‏السلام فرمود: مرا از مرگ مى‏ترسانى ؟ آیا اگر مرا بکشید، دیگر مرگ گریبان شما را نمى گیرد ؟ من همان را مى‏گویم که آن مرد از قبیله اوس با پسر عم خود گفت هنگامى که مى‏خواست رسول خدا را یارى کند:
سامضى و ما بالموت عار على الفتى
اذا ماترى حقا و جاهد مسلما
و واسى الرجال الصالحین بنفسه
و فارق مثبورا و خالف مجرما
فان عشت لم اندم و ان مت لم الم
کفى بک ذلا ان تعیش و ترغما
چون حر این اشعار را از امام شنید، کناره گرفت و با همراهان خود با فاصله کمى از امام، مسیر دیگرى را انتخاب کرد.

مقتل الحسین-تاریخ طبرى-ابصار العین
99
    آخرین مطالب موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)
    منشا نود درصد از کسانی که جذب گروهک ها و فرقه های... پشت پرده مهدویت های دروغین بدون متن بدون متن بدون متن فاطمیه ویژگی هایی دارد که عاشورا این ویژگی ها را ندارد....! نقد مهمترین ادعای #احمد_بصری در مورد نسبت وی به امام زمان (عجل الله) اعتقاد اهل سنت درمورد برتری مدینه همه بر درِ خانه امام حسین علیه السلام هستند بیچاره ترین انسان ها ناگفته هایی از زندگانی پیامبر صلی الله علیه و آله (2) ناگفته هایی از زندگانی پیامبر صلی الله علیه و آله یادگاری از زائران کربلا امام حسین علیه السلام احیاگر اسلام پاداش زیارت امام حسین علیه السلام تفاوت تربیت کودک در دو مکتب شیعه و وهابیت قدر این کتاب را بدانید مذهبی که علمای آن مخالفت با حاکم فاسق و فاجری چون یزید را حرام می‌داند اخلاص، مقدمه موفقیت چرا برخی اوقات، حال مناسبی برای عبادت خداوند نداریم چرا برخی اوقات، حال مناسبی برای عبادت خداوند نداریم چرا برخی اوقات، حال مناسبی برای عبادت خداوند نداریم توهین به نوامیس شیعه توسط مولوی هتاک مرادزهی آیا یزید بعد از شهادت امام حسین علیه السلام توبه کرد زیارت جامعه ی کبیره، لازمه ی طلبگی گریه کردن امام رضا علیه السلام در عزای سیدالشهداء عیله السلام نماینده شیطان تلاش کنید هر روز بعداز نماز صبح مقید به خواندن زیارت آل یاسین باشید اهانت به مقدسات شیعه و اهل سنت حرام است اهانت های متعدد برخی از علمای اهلسنت به مقدسات شیعه