نرم افزار اندروید کلوب
کویــــــــر , kaavir

کویــــــــر

کویــــــــر , kaavir

کویــــــــر

1,781نــــفــــــر
عضو شده اند
1,781نفر عضو شده اند
90/05/12 22:23

زندگینامه پنج زن خواننده قدیمی ایران زندگینامه پوران...

کویــــــــر
زندگینامه پنج زن خواننده قدیمی ایران


زندگینامه پوران
  فرح دخت عباس طالقانی (پوران) خواهرزاده روح بخش خواننده سر شناس اواخر دهه ۱۳۲۰ و اوایل دهه 30 است و به واسطه او جذب خوانندگی شد    او ابتدا با نام بانوی ناشناس و سپس با شهرت همسر اولش (عباس شاپوری) با نام بانو شاپوری و سرانجام با عنوان پوران به كارش ادامه داد. او موسیقی را از شاگردی استاد شاپوری شروع كرد. پوران فعالیت در سینما از ۱۳۳۹ آغاز كرد، برخی از فیلم هایی كه او در آن ها نقش آفرینی كرده عبارتند از: ستارگان می درخشند، عمو نوروز، طلای سفید، گرگهای گرسنه، لاله آتشین، آقای قرن بیستم، اشكها ولبخندها، دنیای پول، حاتم طائی، گدایان تهران و توفان بر فراز پاترا همسر دوم پوران آقای روشن زاده بود كه ایشان و آقای بهمنش از بهترین مفسران ورزشی ایران بودند، پوران از ایشان دارای 2 فرزند به نام های امید و آرزو شد. مشهورترین ترانه بهاری را او خواند. شاید هم معروف ترین ترانه نوروزی را. گل اومد، بهاراومد، من ازتو دورم...  نوروز ایران، با ترانه او آغاز شد و یا ادامه یافت: .       برای یك دهه كامل و شاید هم بیشتر، بی رقیب ترین خواننده شاد ایران- به سبك خود - بود. در سال های غمگین پس از 28 مرداد، اگر با مرا ببوس می گریستند، با صدای پوران از غم فاصله می گرفتند.   پوران در دهه 1330 مشهورترین خواننده روز ایران شد و در دهه 40 نیز این شهرت را برای خود حفظ كرد. او این راه بلند را خیلی كوتاه طی كرد. از سال 1330 خواند و از سال 1331 با نام مستعار بانو ناشناس وارد رادیو ایران شد. بخت و استعداد خود را در چند فیلم هم آزمایش كرد، از جمله فیلم اول هیكل. بدرستی، كس ندانست چرا از شوهرش شاپوری ویلونیستی كه آهنگساز ترانه های او نیز بود جدا شد، اما با روشن زاده تا آخرین لحظات مرگ ناگهانی اش ماند   كمتر می شد حدس زد پوران روزی از فیلتر تنگ برنامه گل ها نیز عبور كند و صدایش برای گلها ضبط شود، كه شد! آنها كه دستی توانا در ترانه سرائی و آهنگسازی داشتند و دارند، هركجا از خاطرات خود گفته و نوشته اند، وقتی به پوران رسیده اند بدون لحظه ای تردید از استعداد كم نظیر او برای اجرای تصنیف و ترانه، گوش تیز او برای گرفتن سیلاب های ترانه و آهنگ و آشنائی كامل او به ضربآهنگ ها یاد كرده اند. ریتم را خوب می شناخت و استادانه نیز مراعات می كرد.   از او كه در آغاز دهه 60 گرفتار بیماری بی درمان سرطان شد و برای بستن چشم بر جهان، خود را به ایران رساند تا در وطن به خاك سپرده شود، اجرای ترانه های بسیاری باقی مانده است، اما حیف است اگر از ترانه ای یاد نشود كه می گویند تا آخرین دورانی كه هنوز می توانست زمزمه كند، هرگاه می شد و می خواست آن را با نفسی كه بیرون می آمد و كوتاه بود زمزمه می كرد:   چشمای من میل به گریه داره   می خواد بباره   دل نمی دونی كه چه حالی داره   چه حالی داره   غصه بجز گریه دوا نداره   خدا نداره                                         هرچی تو دنیا غمه   مال منه   روزی هزاربار   دل من میشكنه   دل دیگه او طاقتا رو   نداره   خدا، نداره   پشت سرهم   داره بد می آره   خدا می آره   از این اجرا، می گویند ضبطی وجود دارد كه پوران دیگر نفس خواندن بلند آن را ندارد، اما چنان مسلط آن را می خواند كه به گله ای آهنگین می ماند. پوران در سال 1369 زمانی كه برای دیدن نوه اش به ایران آمده بود به علت ابتلا به بیماری سرطان درگذشت و در امام زاده طاهر كرج به خاك سپرده شد.             زندگینامه  پروین       پروین زهرایی منفرد   پروین زهرایی منفرد (1317–) خواننده ایرانی است.   پروین در سال 1317 در تهران متولد شد، وی در ابتدا کارمند بانک بازرگانی(شاهنشاهی)بود و توسط همایون خرم و به کمک یکی از بستگان خود پا به عرصه هنر نهاد، وی یکی از بهترین خوانندگان موسیقی ایرانی می باشد.که با خواندن بیش از 300 ترانه وآواز در دهه 30 و 40 کارنامه درخشانی از بهترین آهنگها و ترانه ها دارد.وی همچنین در برنامه های گلها از جمله یک شاخه گل گلهای رنگارنگ   اجراهای قابل توجهی دارد، در یکی از مجلات قدیمی آمده است که پروین یکی از بستگان نزدیک محمد نوری می باشد، پروین در طول فعالیت هنری خود همکاری مستمری با آهنگسازانی همچون همایون خرم(بیش از 120 ترانه برای پروین ساخته است)، حسین صمدی، مرتضی حنانه، رضا ناروند، مرتضی محجوبی، جواد لشکری، انوشیروان روحانی و.. و همچنین ترانه سرایانی همچون پرویز وکیلی، کریم فکور، معینی کرمانشاهی، پرویز خطیبی، دکتر هدایت اله نیرسینا، عبداله الفت، تورج نگهبان، مهدی سهیلی، بهادر یگانه و... داشته است بانو پروین در سال 1353 از کار خوانندگی کناره گیری کرد و دیگر هرگز نخواند.از وی بعد از انقلاب هیچگونه خبری در دسترس نیست.     غوغای ستارگان یا امشب در سر شوری دارم ترانهای است با شعر کریم فکور و آهنگ‌سازی همایون خرم در مقام وصال. این ترانه با صدای پروین اجرا شد و اجراهای جدیدتر این ترانه نیز توسط خوانندگانی چون محمد اصفهانی  خوانده شده‌است                               زندگینامه الهه (خواننده)     الهه اطلاعات هنرمند نام اصلی       بهار غلامحسینی نام مستعار    الهه تولد    ۱۳۱۳ اصل/ملیت    ایرانی مرگ   چهارشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۸۶ بیمارستان پارسیان , تهران فعالیت(ها)    خواننده   بهار غلامحسینی معروف به الهه (۱۳۱۳ - ۲۴ مرداد ۱۳۸۶) از خوانندگان ایرانی دهه هفتاد میلادی بود. وی نزدیک به پنجاه سال در عرصه موسیقی ایران فعال بود و بیش از یکصد قسمت از مجموعه قدیمی و مشهور برنامه گل‌ها را در رادیو ایران اجرا کرد.   اولین پخش رسمی صدای الهه با نام پریچهر در فیلم "مردی که رنج می‌برد" بود.   الهه در طول دوران خوانندگی خود با آهنگسازانی مثل پرویز یاحقی و همایون خرم و نیز تعداد زیادی از شاعران و ترانه سازان مشهور همکاری کرد.   وی پس از انقلاب از ایران خارج شد و در کالیفرنیای آمریکا اقامت کرد.
  وی سه ماه قبل از مرگ به ایران بازگشت، و در روز چهارشنبه ۲۴ مرداد ماه ۱۳۸۶ در بیمارستان پارسیان تهران به علت ابتلا به سرطان کبد در گذشت.         زندگینامه  روح پرور  
          مریم روح‌پرور (بیشتر روحپرور نوشته شده) یکی از خوانندگان آهنگ‌های عامه‌پسند ایران در دهه ۱۹۶۰ میلادی بود.     نخستین بار که صدای او از رسانه‌ها پخش شد توسط یکی از رادیوهای تهران به نام رادیوی نیروی هوایی بود و به این خاطر مردم او را تا مدت‌ها به نام روحپرور نیرو هوایی می‌شناختند.     روح‌پرور بعدها از خواننده‌های لاله‌زاری شد و به او لقب ام کلثوم ایران داده شد.     آلبوم دورنگی از آلبوم‌های مشهور او است. بقول یکی از دوستان روحپرور در زمان خود هایده کوچه و بازاری ها بوده که طرفدران بسیار زیادی داشته . مریم روحپرور حدود ۱۰ آلبوم دارد. و سرانجام او را در اثر اصابت موشک به خانه اش در زمان جنگ با عراق در گذشت       زندگینامه ملوک ضرابی             بیوگرافی - ملوک ضرابی   کمتر کاسبی در بازارچه مروی واقع در خیابان بوذرجمهری بود که ملوک (کوتوله) را نشناسد او به این نام معروف شده بود آنها در مورد ارتباط ملوک با اقبال السلطان حرفهایی میزدند. اقبال السلطان مجاور منزل ملوک زندگی میکرد و هر وقت در منزل شروع به خواندن میکرد، ملوک هم به وجد می آمد و با باز نمودن پنجره با آواز به او جواب میداد، تا اینکه بالاخره ملوک با مشورت خواهران و در خفا اقبال السلطان را به استادی برگزید و از این نظر بود که بازاریها حرفهایی میزدند، و بعد که در کار خود ورزیده شد مسئله را آفتابی کرد و خواندن را برای مردم شروع نمود. ولی پدرش حاج حسین فرش فروش بسیار متعصب بود بطوریکه وقتی شنید دخترش صفحه ای بنام ( عاشقم من منعم نکنید دردم برسید) را پر کرده و میخواهد این تصنیف را در اختیار مردم بگذارد تصمیم گرفت دخترش را بگناه این ( جرم) معدوم کند. من با ملوک ضرابی در ارتباط مستقیم بودم و مرتبا به منزلش میرفتم و سر سفره ناهارهایش حضور داشتم همیشه تعداد زیادی سر میز بودند هنرمند، تاجر، دانشگاهی، موسیقیدان و خود او بالای یک میز که مستطیل بلند بود می نشست، بعضی ها بدون دعوت میآمدند و میگفتند ما از اینطرف رد میشدیم گفتیم سلامی بکنیم. او همیشه ضرب خودش را پشت صندلی گذارده بود و بلافاصله بعد از صرف غذا صندلی را عقب میزد و با نواختن ضرب یک یا چند قطعه ضربی میخواند، به کسی مهلت صحبت کردن نمیداد از سیاست، هنر، موسیقی و تعریف حکایات و اتفاقات جالب و شنیدنی همه را میگفت و کاری میکرد که لذت غذا چند برابر شود. شیرین زبان بود و گفتنی های زیادی داشت. میگفت خرید برای منزل من یک وقه یک کیلو یا دو کیلو معنی ندارد باید یک بار انگور یک بار هندوانه و یک بار برنج بیاورند. وقه بدرد من نمی خورد و به جایی نمیرسد. روزی در سر ناهار تعریفی می کرد که شنیدنی است. او در جوانی دختری بود خوش پوش، خوش رو و خوش بیان، جوانان آرزومند بودند که با او هم صحبت شوند. او میگفت جوانی خیلی مزاحم میشد و ول کن معامله نبود و من نمیدانستم چه کنم. بفکرم رسید که او را عاجز کنم تا دست از سر من بردارد. به او گفتم بسیار خوب من تو را فلان روز ساعت 3 بعد از ظهر تابستان ( زمانیکه آفتاب تهران سرسام آور است) در وسط میدان .... می بینم و به او می گفتم اگر درست وسط میدان نه ایستی چون من تو را ندیده ام و نمیشناسم تو را پیدا نخواهم کرد حتما وسط میدان بایست و تکان نخور. شکی نبود که من نمیرفتم و آن بیچاره در وسط آفتاب سوزان می سوخت. فردای آنروز با من تماس میگرفت و من با عذر خواهی و اظهار تاسف میگفتم تو خودت مسائل خانوادگی ما را می دانی و فردا باز همان ساعت یعنی ساعت 3 بعد از ظهر در وسط میدان باش و تکرار میکردم درست وسط میدان بایست تا من تو را با دیگری اشتباه نکنم. این متد مرا از مزاحمین راحت کرده بود و همه این ابتکار را میدانستند و میگفتند امروز نوبت کیست ؟ او زنی بود نسبت به زندگی بسیار خوشبین و به عقیده او در این دو روز هستی به غیر مستی و عشق به هر چه رو کنی آخرش پشیمانی است. ولی او عاشق نیکوکاری و احسان به هم نوعان بود و چون از داشتن فرزند محروم بود آنچه میتوانست برای کودکان یتیم انجام میداد و آنها را نزد خود میبرد و به پرورش و تربیت آنان همت می گماشت. ملوک ضرابی علاقه ای به تحصیل نداشت و تا کلاس چهارم ابتدایی بیشتر نخواند و میگفت من استعداد درس خواندن ندارم او تعریف میکرد که ما اصلا یک فامیل کاشانی هستیم و صدا و خواندن ارث فامیلی ماست، او اضافه میکرد که پدرش صبح ها بعد از نماز، دعای دوازده امام را با صدای بلند و رسا میخواند، اگر یکروز نمی خواند همسایه ها میگفتند چه شده ؟ و به آن صدا عادت کرده بودند. میگفت من وارث این صدا هستم و از طاهرزاده متشکر بود که او را خیلی هدایت کرده بود و از معلم ضرب خود حاج خان عین الدوله که علاوه بر ضرب آهنگهای ضربی را هم به او یاد داده بود همیشه سپاسگزار بود. ملوک ضرابی اطلاعاتی در مورد ردیفهای موسیقی ایرانی نداشت و خیلی علاقه مند بود که شاگردانی داشته باشد ولی داوطلبی پیدا نشد. اولین کنسرت او در دبیرستان فیروز بهرام انجام گرفت که شروع فعالیت های هنری اوشد و شهرت او از این دبیرستان آغاز شد. مرحوم احمد دهقان برای شهرت ملوک ضرابی خیلی فعالیت کرد و بیستمین سال خوانندگی او را جشن گرفت و به او یک نشان فرهنگ اهداء نمودند. او در اکثر مجالس مهم در حضور سیاستمداران خارجی برنامه های جالبی اجرا میکرد و چون تنها به خواندن اکتفا نمیکرد و گه گاهی با نواختن ضرب و لطیفه و جوک گویی جلسات را بسیار گرم می کرد از این نظر در میهمانیهای رسمی کاخ گلستان هم او را دعوت میکردند. او طبع و نظر بالایی داشت بطوریکه علاقه مند بود که اسمش فقط در ردیف صبا، قمروزیری و سایر استادان بزرگ موسیقی ذکر شود. او اثراتی از خود بجا گذاشت چون ،"عاشقم  من" ، "تو رفتی و عهد خود شکستی" ، "چه خوش صید دلم کردی" که اکثر آنها مورد توجه مردم قرار گرفت. او میگفت قمر دوازده سیزده سال بزرگتر از من است و اضافه میکرد که روزی در منزل یکی از دوستان ( شیخ الملک اورنگ) قمر الملوک وزیری بود و شروع به خواندن کرد بعد از من هم خواستند که بخوانم من هم مطابق معمول یک قطعه ضربی خواندم که خیلی گرفت ولی دل تو دلم نبود. ملوک ضرابی اعتقاداتی داشت که به آن ها احترام می گذاشت. مثلا درب های زیر زمین خانه اش را خیلی کوتاه ساخته بود بطوریکه برای رفتن به اطاق باید بکلی خم شد و از او سوال شد چرا اینکار را کردید به خنده گفت همه باید تعظیم کنند تا نزد من بیایند. او به شهرستانها برای کنسرت هم نمی رفت و نرفت و سفرهای کوتاهی هم خارج از جمله پاریس کرد. زنی بود بیش از حد خیر جسور و روشن فکر بطوریکه در اوائل قرن یکی از اولین هنرپیشه های زنی بود که روی صحنه تأتر ظاهر شد و صحنه هایی چون خسرو شیرین،عدالت و لیلی و مجنون را اجرا کرد. مرحبا به این جسارت و استعداد روحش شاد       نرمک نرمک از لب چشمه می آید، رعنا خندان خندان ناز و کرشمه می آید، رعنا مه رو، رعنا سیه مو، رعنا مایه نازی، عمر درازی، گل مایی، رعنا چه بلایی، رعنا     اندک اندک در سر کویت افتادم، رعنا لنگان لنگان راه وصالت پیمودم، رعنا دلبر، رعنا   ستمگر، رعنا بانگ امیدی، صبح سپیدی، گل مایی، رعنا چه بلایی، رعنا     دریا دریا در شب هجرت خون گریم، رعنا یک دم بازآ تا که ببینی چون گریم، رعنا باز آ، رعنا خدا را، رعنا باد بهاری، صبر و قراری، گل مایی، رعنا چه بلایی، رعنا               چه خوش صید دلم کردی،       بنازم چشم مستت را       که کس آهوی وحشی را،        ازین خوشتر نمی گیرد       خدا را رحمی ای لیلی،       که مجنونِ سر کویت                          درِ دیگر نمی داند رهِ دیگر نمی گیرد       ما عاشقان بی دل، تا چند ناز و عشوه                                    بر بی دلان مسکین تا کی جفا و زاری       از عشقت ای نگارم در سوز و التهابم                                     گر حال من بدانی دانم که رحم و آری       من هم به عشقت ای دل، پا بند و بی قرارم       خون شد دلم خدایا زین صبر و بی قراری
99
3