نرم افزار اندروید کلوب
خمینی شهر , homayoonshahr

خمینی شهر

خمینی شهر , homayoonshahr

خمینی شهر

422نــــفــــــر
عضو شده اند
422نفر عضو شده اند
89/03/22 19:19

دشمن ما و آرمان ما یکی از ارمغان های بیست و سوم خرداد...

خمینی شهر
دشمن ما و آرمان ما
یکی از ارمغان های بیست و سوم خرداد برای ما ایرانیان، زنده شدن دوباره همبستگی بی نظیری بود که سالها از آن محروم بودیم. آنچه در این میان به عنوان نقطه اشتراک گروههای مختلف مردمی و سیاسی مطرح شده و در اعتراض به عملکرد طیف حاکم در سرکوب مردم و معترضان عینیت یافته، از نظر اینجانب تنها نقابی ست بر مشکل اصلی و دشمن واقعی مردم و گروههایی که در دوران های مختلف مورد ستم قرار گرفته اند.

چه بسا کسانی که این روزها در کنار هم در تجمعات معترضین خارج از کشور شرکت کردند و یا در داخل کشور به نماز جمعه هاشمی رفتند، اما سالها پیش از این در مقابل یکدیگر قرار داشتند و یکی مورد ظلم و تعدی دیگری قرار می گرفت. چنین است که عبارت «زندانبانان دیروز و زندانیان امروز» معنایی بس عمیق و تکان دهنده می یابد.

برای دیدن دشمن واقعی، ورای حزب ها و گروه ها و حکومت ها، بد نیست نگاهی به گذشته نزدیک کشورمان بیندازیم:


پیش از انقلاب

شاه پهلوی تمام تلاش خود را به کار برد تا کشور ایران را از یک مملکت سنتی و توسعه نیافته به کشوری مدرن تبدیل کند. او غافل از آن بود که دموکراسی یکی از لوازم غیر قابل چشمپوشی یک جامعه مدرن است. کسانی که به دربار او نزدیک بودند، قدرت تمام عیار را در دست داشتند و مخالفان و دگر اندیشان یا محکوم به پیگرد و زندان ساواک بودند و یا مجبور به تبعید.



لباس شخصی ها پیش از انقلاب



انقلاب

سه دهه پیش از این بسیاری از مردم ایران با دیدگاههای متفاوت سیاسی دست به دست یکدیگر دادند و حکومتی که به باور آنان دیگر ظرفیتی برای تغییر و اصلاح نداشت را سرنگون کردند. آنان بیش از آن خشمگین و هیجان زده بودند که به وعده های شاپور بختیار مبنی بر برقراری دموکراسی و پاسداشت عدالت توجهی کنند. آنان که با انقلاب مخالف بودند یا از کشور گریختند و یا توسط انقلابیون و در جریان محاکمه های پنج دقیقه ای به جوخه اعدام سپرده شدند و اموالشان به غارت رفت و مصادره شد.


یکی از اولین قربانیان انقلاب




پس از انقلاب

مردمان خوشحال بودند و شاد از اینکه بوی خوش سوسن و یاسمن آمده و امیدوار بودند به فردای روشنی که در آن دولت انقلاب، فقر و محرومیت را ریشه کن نموده و حقوق پایمال شده آنان را باز می گرداند. دیری نگذشت که صدام تکریتی بی وجدان به طمع این آب و خاک و با خیال اینکه ارتش شاهنشاهی توسط انقلابیون تار و مار شده و دفاع از این بوم و بر دیگر ممکن نیست، به ایران زمین لشکر کشید. ایرانیان جنگیدند و رشادت کردند و از میهنشان دفاع کردند.

آنچه اما در این دوران رخ داد، تصفیه بخشی از نیروهای شرکت کننده در انقلاب بود توسط گروهی از نزدیکان آیت الله خمینی که وجود اندیشه های دیگری که تا دیروز هم دوش آنان بر علیه حکومت شاه مبارزه کرده بودند را بر نتافتند و سهم خواهی این گروهها را از انقلاب با خشونت پاسخ دادند. بار دیگر گروهی به زندان افتادند و تحت همان شکنجه ها قرار گرفتند که ساواک بکار می گرفت و بیشترشان هم در سالهای پایانی جنگ در زندانهای ایران طبق دستور مستقیم آیت الله خمینی بصورت دست جمعی به قتل رسیدند.



خاوران، آرامگاه بی نشانان



عده ای نیز موفق به فرار شدند و به جمع غربت نشینان دیگری پیوستند که با خشم و کینه، یا به انتظار معجزه ای بودند که آنان را به کشورشان بازگرداند و یا سرخوردگی خویش را با جنگهای رسانه ای (و بیشتر بین خودشان) تسکین می دادند. بعضی گروه ها مانند سازمان مجاهدین خلق هم که پیش از آن راه دیگری برگزیده بودند و یا در کشور عراق پادگان و قشون پدید آورده بودند و یا بصورت پراکنده ترور را راهکار خود قرار داده بودند.

حکومت اسلامی که اکنون جنگ را پشت سر گذاشته بود و پیشوای کاریزماتیک خود را نیز از دست داده بود، هر روز بیش از پیش ثبات می یافت و آنان که در ساختار درونی قدرت باقی مانده بودند می رفتند تا حاکمیت سیاسی را در قالب آنچه چارچوب نظام نامیده می شد و بر مبنای پیروی از آرمانهای خمینی و وفاداری به جانشین او سید علی خامنه ای تعریف شده بود، بین خود تقسیم کنند.


اصلاحات

در این میان بسیاری از مردم ایران کماکان به انتظار تحقق وعده های انقلاب و برقراری عدالت اجتماعی و آزادی موعود نشسته بودند. دوم خرداد هفتاد و شش و انتخابات مجلس ششم فرصتی بود برای بخشی از دولتمردان درون نظام که باور به تحول آرام در ساختار سیاسی داشتند و بقای نظام را در گرو باز شدن فضای چند صدایی و اجازه ابراز وجود به برداشت های مترقی تری از دین و حکومت، البته کماکان در همان چارچوب نظام، می دیدند.

یک بار دیگر تمامیت خواهان درون نظام به تکاپو افتادند و با بستن روزنامه ها و قتل روشنفکران و انواع دیگر سرکوب که اوج آن را در واقعه کوی دانشگاه دیدیم، بخشی از نیروهای «درون نظام» را که منادی تغییر و اصلاح بودند، طرد نموده و تحت پیگرد قرار دادند. باز هم عده ای زندانی شدند و عده ای دیگر مجبور به جلای وطن. بعضی هم ماندند و سکوت پیشه کردند تا شاید روزی دیگر صبح دولتشان بدمد.

اما کسانی که تندرو و راستگرا نامیده می شدند، بار دیگر نهاد های انتخابی را در دست گرفتند و با در پیش گرفتن روشهای خود محورانه و به باور بسیاری عقل گریزانه، چنان کردند که فریاد از کارشناسان و صاحبنظران و دود از دمار مردم ایران بر آمد.


در نهایت اصلاحات را اصلاح کردند



کودتای هشتاد و هشت

باقیمانده اصلاح طلبان و نیروهای میانه رو درون حاکمیت برای آخرین بار تمام توان خود را بکار گرفتند تا با شرکت در انتخابات دور دهم ریاست جمهوری، آنچه از ظرفیت های قانونی و به نص صریح قانون اساسی در جهت یک فرایند هرچند نیم بند دموکراتیک موجود بود را در جهت به قدرت رسیدن دوباره مورد استفاده قرار دهند و به اصطلاح نوبت بازی خودشان حاکم شوند. این بار نیروهای تمامیت خواهی که بزودی معلوم شد به دور سید علی خامنه ای جمع شده اند، با توسل به عملیاتی که بی شباهت به یک کودتای تمام عیار نبود، آنان را از بازی خارج نمودند.



تا کی؟



جمع بندی

آنچه پس از انتخابات خرداد امسال شاهد آن بودیم، به باور اینجانب ادامه همان سیاست و روش تمامیت خواهانه ای است که ریشه ای دیرین در نظام سیاسی ما دارد. اگر به خیل ایرانیانی که امروزه در کشورهای خارجی به سرکوب حکومتی در ایران معترضند نگاهی بیاندازیم، در میان آنان طیفهای گوناگونی را می بینیم از سلیقه های مختلف سیاسی که نقطه مشترک آنان به واقع تنها یک چیز است: همه آنها در دورانهای مختلف و در مراحل مختلف از فرایند تصمیم گیری برای سرنوشت کشورشان و مشارکت در روند سیاسی آن محروم شده اند.

حامیان حکومت شاهنشاهی، مخالفان انقلاب و ملیون غیر مذهبی، وابستگان گروههایی که در دهه شصت از چرخه قدرت طرد شدند، اصلاح طلبان و روزنامه نگارانی که در دوران اصلاحات مورد تعقیب قرار گرفتند و به خارج پناه آوردند و بسیاری دیگر، همه بیش و کم در کنار یکدیگر ایستاده ایم و این بار هم اگر صاحبان فعلی قدرت و حاکمیت سرکوبگر موفق به مهار جنبش مردمی شوند، دیری نیز نخواهد گذشت که ما شاهد پناه آوردن موجی جدید، این بار آخرین بازماندگان اصلاح طلبی، به کشورهای خارجی خواهیم بود.

باز هم تکرار می کنم، وجه مشترک همه ما، چه چپ گرا باشیم و چه راست گرا، چه مسلمان باشیم و چه بی دین و چه مشروطه خواه باشیم و چه جمهوری خواه، تنها در یک مساله است: همه ما را از حق مشارکت در سازو کار سیاسی و تعیین سرنوشت کشورمان محروم کرده اند. دایره خودی های نظام روز به روز تنگ تر می شود. عده ای محدود با بینش سیاسی خاص، خود را مالک بر جان و مال و ناموس مردم و سرمایه های کشورمان ساخته اند و در این راه از بکار گیری خشونت و نیروی نظامی ابایی ندارند.

نباید هرگز فراموش کنیم که آنچه ما را بیش از پیش در یک جبهه قرار می دهد، مفهومی بیش از یک دشمن مشترک است: این دردیست مشترک. خامنه ای و احمدی نژاد و مصباح و یزدی مشکل اصلی ما نیستند، همانطور که شاه و خمینی نبودند و عمرشان که به سر رسید، رفتند و اینها هم دیر یا زود می روند. مشکل اصلی روحیه تمامیت خواهی است که سالهای سال ما را به جان هم انداخته و در تمام مناسبات ما ریشه دوانده. آنجا که به تخریب یکدیگر می پردازیم و برای از میدان به در کردن دیگری از دروغ و افترا مدد می جوییم، خواسته یا ناخواسته قدم در مسیری نهاده ایم که آخر آن کودتای نظامی و زندان و شکنجه و اعدام و محرومیت مخالف از حق مشارکت در تصمیم گیری و بیان انتقاداتش است.

اکنون که تحولات سیاسی و اجتماعی ما را یک بار دیگر در راه مطالبه حقوق پایمال شده خود در کنار هم قرار داده، بیایید هشیار باشیم و این بار اجازه ندهیم تا اهریمن استبداد و تمامیت خواهی وجدان ما را به خواب ببرد. حاکمیت این دیکتاتور هم مانند بقیه دیکتاتورهایی که پیش از او آمدند فانی ست، اما روح تمامیت خواهی و زورگویی همواره در کمین خواهد ماند تا در فرصتی مناسب یک دیکتاتور دیگر و ستم پیشه ای دیگر را زیر نام و بیرقی دیگر بر ما حاکم کند.

بیایید قدر این فرصت تاریخی را بدانیم و مطالبات خود را نه در حاشیه و بلکه در متن و اصل موضوع متمرکز کنیم. بیایید همه با هم خواهان نظامی دموکراتیک و چند صدایی شویم که در آن برای همه ما جایی وجود داشته باشد. نظامی که در آن افراد شایسته و لایق، فارغ از دین و عقیده و گروهبندی ها، به انتخاب ما مردم در مصدر کار بنشینند و آنان که در اقلیتند نیز بتوانند با بیان و ارائه آرای خود، حقوق اقلیت همراه با خود را پاس بدارند. نظامی که در آن حقوق و وظایف افراد در چارچوبی جز انسان بودن و ایرانی بودن آنان تعریف نشوند. نظامی که در فرهنگ لغت آن واژه هایی چون «خودی و غیر خودی» وجود نداشته باشند و هیچکس را نتوان با هیچ تعریفی «دشمن نظام» خطاب کرد. نظامی که مشروعیت خود را از مردم بگیرد و دولتمردان انتخابی در آن همواره زیر ذره بین سنجش افکار عمومی و رسانه های مستقل و منتقد قرار داشته باشند تا دیگر هیچ سیاستمداری نتواند خودسر و مستبد شود و به خود جرات دهد که با رای مردم بازی کرده و به شعور و وجدان عمومی توهین کند. نظامی که در آن هیچ ایرانی، تلخی مفهوم «پناهنده سیاسی بودن» را با گوشت و پوست خود احساس نکندـ
99