دِل وآره , Del_vareh

دِل وآره

دِل وآره , Del_vareh

دِل وآره

704نــــفــــــر
عضو شده اند
704نفر عضو شده اند
بیشتر
97/10/1 00:29

داشتم یه ریز غر میزدم و عین خیالش نبود همینجور میگفتم...

دِل وآره
داشتم یه ریز غر میزدم و عین خیالش نبود
همینجور میگفتم و میگفتم
وقتی میگم خُله،
خنگِ خداست بیراه نمیگم
دهنم کف کرد و دریغ از یه قربون صدقه که بند بیاره این سیلِ غر زدنایِ منو
هنوز بعدِ یه قرن رگِ خوابم دستش نیست که با یه قربون صدقه،
یه ماچِ محکمِ آبدار،
یه بغلِ سفت، چارپایِ دراز گوش میشه این دلِ الاغِ من
داشت غر غرام به جاهایِ باریک و
فحشایِ رکیک میرسید
دست کشید رو ترقوه امُ چشماشو بست و یه لبخند کوچولویِ دلبر زد
حرصم گرفت از اینهمه بی خیالیش
سرشُ چسبوند به گوشمُ گفت: شکر میونِ غرغراتون عیال، این برآمدگیِ استخونِ زیرِ گلوتون، عشق ترین پَستی بلندیِ زندگیِ منه
ما هیچ
ما فشرده شدن در آغوشش...

#فاطمه_صابری_نیا
99
45
6
10
  , yousof.dariush.717
شنبه 1 دی ، 12:58
ادامه
 پرواز  , anarestan60
شنبه 1 دی ، 10:11
♡☆♡
ادامه
محمود حیدری , mahmoodheidari7
شنبه 1 دی ، 07:02
Like
ادامه
عادل شکیبا , 0731jf
شنبه 1 دی ، 01:15
بامزه بود و دلنشین عالی
ادامه
مرداب  , anastaran
شنبه 1 دی ، 00:37
⚘⚘⚘⚘⚘
ادامه
ســــــایــــه   , 499994
شنبه 1 دی ، 00:29
ادامه
آخرین مطالب دِل وآره
با لبهایم نه ؛ من همیشه تو را با چشمهایم می‌بوسم... تو اردیبهشت منی.... برخی آدم ها تو را خوب بلدند. گر ز مسیح پرسدت ، مرده چگونه زنده کرد!... یک مشت کودک اند به دور درخت سیب  انگشت های کوچک تو... به چه عضو تو زنم بوسه؟... گرمای تنت ، پخته کند خامیِ من را بی تجربه ام ، میوه... مرجعم واجب شمرده در حریم كعبه ات نرم صحبت، سخت آغوش،... غمے ڪہ چشم را خیس نڪند ، اسـتخوان سـوزتر اسـت .... همیشه در خدمت مادر و پای بند او باش چون بهشت زیر... «زهرا به خاک کرب و بلای تو پا گذاشت» یعنی بهشت زیر... هر که شد گمنام تر، زهرا خریدارش شود بر درِ این خانه... آتش بر آشیانه ی مرغی نمی زنند گیرم که خانه،خانه ی... بزرگ بانوی شهر باورت میشد؟... برف هم دلیلِ عاشقانه ای ست برای سفر به آغوشت ؛ عشق... ازش پرسیدم: این زخما کی خوب میشن؟... فراموشی بی معنیه.... لازم نیست حتما به زبان بیاوری دوستت دارم را.... میدونی رفته جان.... دگر برای كسی درد دل نخواهم كرد دگر ز دست خودم دردسر... خاموشی لبم نه ز بی دردی و رضاست از چشم من ببین که... کاش ‌همچون شعری که سالها پیش‌ نیمی اش را از بَر کرده... تو را نمی‌دانم اما من همانا از تـــوام و به تو بر... تو را در ارتفاعات دلم جستجو میڪنم در آنجا ڪہ پاے... زن بدبخت دل افسرده ببر از یاد دمی او را این خطا بود... دلخسته ام، از اینهمه دیوار ِ بی در که .... مرا آتش صدا کن تا بسوزانم سر و پایت مرا باران صلا... آدم ها با گذر روزها و رفتن صفحه های تقویم بزرگ‌میشن... مثل ِ زخم های من . ...