نرم افزار اندروید کلوب
دلنوشته  , _delnaveshte_

دلنوشته

دلنوشته  , _delnaveshte_

دلنوشته

13,959نــــفــــــر
عضو شده اند
13,959نفر عضو شده اند
98/07/20 00:48

من نه خود می روم ، او مرا می کشد کاو سرگشته را کهربا...

دلنوشته
من نه خود می روم ، او مرا می کشد
کاو سرگشته را کهربا می کشد

چون گریبان ز چنگش رها می کنم
دامنم را به قهر از قفا می کشد

دست و پا می زنم می رباید سرم
سر رها می کنم دست و پا می کشد

گفتم این عشق اگر واگذارد مرا
گفت اگر واگذارم وفا می کشد

گفتم این گوش تو خفته زیر زبان
حرف ناگفته را از خفا می کشد

گفت از آن پیش تر این مشام نهان
بوی اندیشه را در هوا می کشد

لذت نان شدن زیر دندان او
گندمم را سوی آسیا می کشد

سایه ی او شدم چون گریزم ازو؟
در پی اش می روم تا کجا می کشد
99
آخرین مطالب دلنوشته
عشق تو به باد می‌ماند!... من در شلوغیِ این خیابان‌ها، در عبور و مرورهایی که... تو طلوع می کنی من گرمایت را از دور می چشم وشهر من... اما امروز در محاصره پنجره‌های پاییز می‌خواهم تو را... در ازل بست دلم با سر زلفت پیوند تا ابد سر نکشد و... من در این خلوت خاموش سکوت اگر از یاد تو یادی نکنم... من هرجمعه منتظر دلبری هستم که گفته بود می رود و یک... پاییـز بود آذر بود هوا کمی تا قسمتی دلگیـر بود !... درماندگی یعنی تو اینجایی من هم همین جایم ولی دورم.... غم جمعه عصر و ی دنیا سوالو تو سینم گذاشتی. #جمعه باشد تو نباشی و خزان باشد و من .... هَر چه بیشتر بی ‌اعتنایی می‌کردم، بیش‌تر عاشقش می‌شدم... مُردنم میگیرد آن زمانی که دلم وز نبودن هایت به ستوه... ولی من میگم ادم باید تنها بودنو بلد باشه که سر تنها... قلم که داری کاغذ هم که هست !... ‏همیشه بینِ کسی که دوسِش دارین و کسی که بهتون توجه... زنــــدگــی مثل چــای درست کـردن میـمانـــد: خـــودبینی... تو حرف تازه ای بزن … چیزی که از جنس ابراز علاقه های... کلمات قدرت عجیبی دارند.... وقتی از درون زلال باشی، خداوند به تو نوری می‌بخشد،... زندگی شما نتیجه انتخاب های شما تا این لحظه است.... از یک جایی به بعد آدم یک چیز بیشتر دلش نمی‌خواهد.... ... ای ظریف‌ترین درد که بر سمت چپ سینه‌ام نشسته‌ای این‌چنین... دنیا هم که مال تو باشد، تا زمانی که درون قلب یک زن... گیرم اصلا که وصال تو شود نقش بر آب تو همانی که تو... نزدیکت می شوم بوی دریا می آید دور که می شوم صدای... پاییز به مهرش مینازد و من به تویی که ندارمت میدانی... چه بیهوده اختراع شد سَم، شکنجه، تیغ، چوبه ی دار .... آدمابرای هَم مثْل یک کِتابن وقتی به آخرِش میرسن میرن...