ذاکرین اهل بیت , zakerin_ahle_bit

ذاکرین اهل بیت

ذاکرین اهل بیت , zakerin_ahle_bit

ذاکرین اهل بیت

283نــــفــــــر
عضو شده اند
283نفر عضو شده اند
سلام..از تمامی ذاکرین و مداحان اهل بیت دعوت میکنم که برای هماهنگی بیشتر و تبادل نظر این کلوب را انتخاب کنند..یا علی مددسلام..از تمامی ذاکرین و مداحان اهل بیت دعوت میکنم که برای هماهنگی بیشتر و تبادل نظر این کلوب را انتخاب کنند..یا علی مددمشاهده کامل مشخصات
24 فروردین 1384
www.velayatiha.parsiblog.com بر و بچه های پیروان ولایت (حامد.پ)

اعضاء

  • تربت بهشت رامسر  , izadyar_milad
  • علی عبدالزهراء , dearaliabdozzahra
  • کامی کاتلر , kevin55
  • سیدعلی شهرستانی , shahrestanizade
  • محمد همت , moontazer
  • ندا مدیر , p30neda
  •  امیر حسین ترابی موحد , helalihg
  • میثــــ ـ ـ ـــــم نوکــــــــــر 14 معصـــــــوم , mmmrrr1364
  • سیدجواد  حلالم کنید , zaker1388
  • مـهـدی کیانفر , mehdi_bala40
  • محمد  , khosravim47
  • محمد  احمدی , omidabadan89
  • ستاره زنبورچی بازاریاب شرکت موبایل ستاره , s_atare
  • سید عمار حسینی , s_ammar
  • عباس121  , amirentezar
  • 283 نفر

    morebox img

کلوبهای مشابه

  • تنهائی , tanhayeeclub
  • مناجات حضرت امیر , monajat_emam_ali
  • خانواده ایرانی , Irani_Life
  • جانباز , janbazclub
  • وبلاگ های قرآنی , webloghayeghoraani
  • یا علی گفتیم , yaaliclub



تبلیغات

ذاکرین اهل بیت , zakerin_ahle_bit
تشخیص هویت
اولی

گفتم: که هستی و از کدام نسلی؟ گفت: آزاده ای از مکتب حسین
گفتم: نامت چیست؟ گفت: نام مهم نیست.
گفتم: پس چه چیز مهم است؟ گفت: انجام تکالیف و رضای محبوب.
گفتم: کدام تکلیف؟ گفت: آن که غایت هستی است.
گفتم: غایت هستی چیست؟ گفت: ذبح نفس و خودسازی.
گفتم: اعتکاف و گوشه نشینی؟ گفت: هرگز! مقصود جهاد در دو جبهه است.
گفتم: از فرهنگ بگو. گفت: آیینه تمام نمای تعالی و رشد یک ملت.
گفتم: فرهنگ ایرانی یا اسلامی؟ گفت: امتزاج نار و نور.
گفتم: از شیخ اشراق چه می دانی؟ گفت: آواز پر جبرییلش را شنیده ام.
گفتم: جلال آل احمد را می شناسی؟ گفت: در غربزدگی شناختمش و خسی در میقاتش مرا به میقات برد.
گفتم: از فرهنگ غرب بگو! گفت: معنویت زدایی, ابتذال و فساد.
گفتم: علم و تکنولوزی چطور؟ گفت: همه در خدمت مادیت انسان.
گفتم: در آنجا انسان چگونه است؟ گفت: همه چیز دارد الا خدا.
گفتم: پس خدای مسیح کجاست؟ گفت: با دستان انسان در کلیسا محبوس شده
گفتم: یعنی چه؟ گفت: خدا در غرب فقط روزهای یکشنبه و برای ساعتی ظهور می کند!
گفتم: از قبل از انقلاب چه میدانی؟ گفت: می گویند رفاه بود اما حجب و حیا مرده بود.
گفتم: می گویند مردم آزاد بودند. گفت: آری آزاد از دین و گرفتار در بند شهوات.
گفتم: از انقلاب بگو. گفت: عرصه آزمون عظیم الهی.
گفتم: با مادیات مخالفی؟ گفت: با مادیات پرستی مخالفم با تکاثر, تجمل و تفاخر.
گفتم: از جنگ بگو؟ گفت: دانشگاه غیرت و شجاعت و ایثار و شهادت.
گفنم: از جبهه بگو. گفت: بیشه شیران روز و زاهدان شب.
گفتم: از خودت بگو. گفت: چیزی ندارم.
گفتم : کجا جانباز شدی؟ گفت: دستانم را به فرات سپردم و پایم را به شلمچه.
گفتم: و چشمت را؟ گفت: در قله های بلند قلاویزان هنوز دیده بانی می کند.
گفتم: وقت آن نیامده که استراحت کنی؟ گفت: ما زنده بر آنیم که آرام نگیریم!
گفتم: هدفت در زندگی چیست؟ گفت: خدمت.
گفتم: به چه کسی؟ گفت: به اسلام و مردم.
گفتم: چگونه؟ گفت: با حضورم و با فکر و اندیشه ام.
گفتم: از ازدواج بگو. گفت: مسیر تکامل است.
گفتم: از خانواده. گفت: کانون صفا و صمیمیت.
گفتم: پدر.مادر. گفت: سرچشمه های عشق و عاطفه.
گفتم: از هنر بگو. گفت: شبنمی از جمال الهی.
گفتم: برترین هنر کدام است؟ گفت: چگونه زیستن و چگونه مردن.
گفتم: از ورزش بگو. گفت: باید تجلی گاه ارزش باشد.
گفتم: در غرب چگونه است؟ گفت: مرکب راهواری برای سیاست, تبلیغات و اغفال جوانان.
گفتم: بزرگترین آرزویت چیست؟ گفت: هجرت.
گفتم: از کجا به کجا؟ گفت: از خود به خدا.
گفتم: هدفت؟ گفت: وصال.
گفتم: تا کی؟ گفت تا ابد.

دومی

گفتم: که هستی و از کدام نسلی؟ گفت: جوانی از نسل آزاد!
گفتم: اسمت چیست؟ گفت: تو شناسنامه حسین, اما مایکل صدام می کنند.
گفتم: چرا مایکل؟ گفت: دوست دارم، جدیده، امروزیه
گفتم: نام حسین را کی برات انتخاب کرده؟ گفت: مادر بزرگم، خیلی پیره.
گفتم: نام حسین تو را به یاد چه چیزی می اندازد؟ گفت: گریه و زاری و دو روز تعطیلی!
گفتم: حقیقت حسین همین است ؟ پس چرا سیاه پوشیدی؟! گفت: دوستانم همه سیاه پوشیدن!
گفتم: چطور عزاداری می کنید؟ گفت: من ارگ می زنم!
گفتم: از اسلام چی می دونی؟ گفت: چیزایی مثل مسجد و روضه و گریه
گفتم: نشانه اسلامت چیست؟ گفت: تو شناسنامه ام با خط زیبایی نوشتن.
گفتم: مذهب چی؟ گفت: یعنی چی، مسلمونم دیگه!
گفتم: از فرهنگ چی می دونی؟ گفت: منظورت آثار باستانیه!
گفتم: و خیلی چیزای دیگه! گفت: فرهنگ ما خیلی قدیمیه.ما چیزای جدیدی می خواهیم.
گفتم: چه چیزهای جدیده؟ گفت: رمانهای عشقی, جاز و رپ....
گفتم: جلال آل احمد کیست؟ گفت: نمی دانم شاید یکی از میادین میوه فروشی در تهران.
گفتم: از فرهنگ غرب چی می دونی؟ گفت: خیلی چیزها، آزادی روابط دختر و پسر و مد لباس و مو.
گفتم: دیگه چی؟ گفت: فیلمهای جذاب، شوهای خارجی و محبت به حیوانات.
گفتم: علم و تکنولوژی چی؟ گفت: با پول میشه تکنولوژی را خرید اما عشق رو نه!
گفتم: از قیل از انقلاب چی می دونی؟ گفت: می گن مردم تو رفاه کامل بودن!
گفتم: چه کسانی اینها رو می گن ؟ گفت: بابام، مامانم، دایی هام، همه...!
گفتم: دیگه چی می گن؟ گفت: می گن مردم خیلی آزاد بودن!
گفتم: دیگه چی می گن؟ گفت: از جنسهای آمریکایی، از خود آمریکایی ها و محبتهایشان!
گفتم: از کاپیتولاسیون، مستشارهای نظامی چی؟ گفت: برای خدمت کردن به ما اومده بودن!
گفتم: از فسادها , مشروب فروشیها...چی؟ گفت: فساد یعنی چی، مردم آزاد بودن!!
گفتم: از شکنجه ها, اعدامها, تبعیدها چی؟ گفت: خیلی هاش دروغه, اگر هم بوده برای کسب قدرت بوده.
گفتم: از انقلاب چی می دونی؟ گفت: منظورت میدون انقلابه، نوار و عکس جدید، از اونجا می گیرم.
گفتم: از جنگ، شهدا چی؟ گفت: شلوغی، ویرانی، کشتار
گفتم: از رزمندگان چی می دونی؟ گفت: می گن جزوات کنکورش عالیه!
گفتم: حرفت تو زندگی چیه؟ گفت: این دو روز دنیا را باید عشق کنیم، باید خوش بگذره.
گفتم: چه وقت به آدم خوش می گذره؟ گفت: وقتی آدم آزاد باشه!
گفتم: آزادی یعنی چی؟ گفت: یعنی اینکه من هر کاری که عشقم کشید انجام بدم!
گفتم: هر کاری حتی قتل و تجاوز؟ گفت: البته کمتر پیش میاد ولی ممکنه!
گفتم: چرا گفتی دو روز دنیا؟ گفت: خب هر چی هست تو همین دو روزه دیگه.
گفتم: پس آخرت چی؟ گفت: کی اومده از اونجا!
گفتم: نظرت در مورد ازدواج چیه؟ گفت: نیازی نیست خودم رو زندانی کنم همه چیز فراهمه!

گفتم: چرا زندانی؟ گفت: خوب آدم محدود میشه، ولی بعد از چهل سالگی بد نیست!
گفتم: در مورد خانواده، پدر، مادر چی میگی؟ گفت: فقط تا هیجده سالگی!
گفتم: بعد از اون چی؟ گفت: رهایی.
گفتم: از هنر بگو. گفت: فقط سینما آن هم نوع هالیودیش!
گفتم: از ورزش بگو! گفت: فقط فوتبال اون هم بایرن مونیخ
گفتم: دیگه چی؟ گفت: از تیپ باتیستوتا خوشم می یاد.
گفتم: بزرگترین آرزوت توی دنیا چیه؟ گفت : هجرت!
گفتم: از کجا به کجا؟ گفت: از اینجا به اروپا یا آمریکا!
گفتم: هدفت؟ گفت: عشق و حال
گفتم: تا کی؟ گفت: تا ابد.
ادامه
99