| عنوان خاطره | طبقه بندی | تاریخ ایجاد | |
|---|---|---|---|
|
1
|
اینترنتی
|
4 آبان 1387 ساعت 10:12
|
|
|
2
|
اینترنتی
|
4 آبان 1387 ساعت 10:08
|
|
|
3
|
اینترنتی
|
4 آبان 1387 ساعت 09:40
|
|
|
4
|
اینترنتی
|
4 آبان 1387 ساعت 09:35
|
|
|
5
|
اینترنتی
|
4 آبان 1387 ساعت 09:32
|
|
|
6
|
اینترنتی
|
4 آبان 1387 ساعت 09:28
|
|
|
7
|
غم انگیز
|
4 آبان 1387 ساعت 09:20
|
|
|
8
|
اینترنتی
|
4 آبان 1387 ساعت 09:13
|
|
|
9
|
آموزنده
|
4 آبان 1387 ساعت 08:59
|
|
|
10
|
اینترنتی
|
19 مهر 1387 ساعت 15:31
|
این زن، هرزه نیست 11 مهر 87 - 14:15 |
طبقه بندی: اینترنتی این زن هرزه نیست. ناموس مردم را میگویم، زن
امروز را میگویم. این زن شاید جرمش این است كه هنوز بند اساطیر آدم وحوا
و آن درخت ممنوعه خیالی، دست و پایش را بسته است.
در چشمهایش اگر خوب ببینی برق محبت میدرخشد، اگرچه بیقراریها و دلواپسیها و تقلاهایش برای دوباره یاد گرفتن و دوباره شعر خواندن و دوباره آواز خواندن و نقاشی كردن و اندیشیدن و نوشتن و بودن و شدن در بیشتر مواقع نادیده گرفته شده است. سایهای كه آنقدر روی دیوارهای پوسیده و كهنه مانده و تاریكی كشیده حالا دارد جان میگیرد و میرود و طغیان میكند. میخواهد همچون پیچك رشد كند، ریشه بدواند و بزرگ شود. او میخواهد یاد بگیرد كه دیگر در هیچ مسابقهای كه بر اساس جهل ابتدایی و بدوی انسانها شكل میگیرد و تنها یك بازیگر و یك تماشاگر و یك برنده دارد شركت نكند. او میخواهد وقتی پای دار قالی نشسته، خودش طراح نقشی باشد كه دارد میزند. او میخواهد سر كلاس درس بنشیند. او میخواهد بلد باشد مقاله بنویسد، بلد باشد سخنرانی كند. او میخواهد تیغ جراحی در دستهایش نلرزد. او میخواهد یاد بگیرد كه به جای اشك میشود روی خیلی چیزهای دیگر هم حساب كرد. او میخواهد یاد بگیرد كه در ازدحام سنگین نگاهها و حرفها راه برود و زمین نخورد. او میخواهد نمایانتر از پیش و از ورای كیف نارنجی و رژ كبود و روسری گل منگولیاش دیده شود؛ با تمام خودش دیده شود. او میخواهد بخواند، ببیند، بشنود. او میخواهد خوانده شود، دیده شود، شنیده شود. او میداند كه سلطه زن بر مرد همانقدر مفتضح است كه سلطه مرد بر زن و باید از ظهور فاجعهای دیگر جلوگیری كند. او میخواهد و میتواند اما آیا تاریخها و داستانها و قانونها و قضاوتها میخواهند و می گذارند؟ یادت نره یادت نره که داغش کنی ها!! |






