تبلیغات


__
طنز تصویری مراحل پست ریاست جمهوری احمدی نزاد
14 مهر 87 - 18:05

طبقه بندی: طنز

از کودکی علاقه به علم و دانش داشت. در خانواده¬ای فقیر، زاده شده بود.

ahmagh (31).jpg

می شد حدس زد که اعتقادات دینی محکمی دارد.

ahmagh (33).jpg

جنگ شد با دوستانش به جنگ رفت. دوستانی که بعدها هر کدامشان زنده ماند، به قدرت رسید.

Doktor2.JPG

یک روز ساده که مثل همیشه خواب بود،

ahmagh (35).jpg

کسی صدایش کرد و او با روی خوش، از خواب بیدار شد.

ahmagh (36).jpg

صبحانه اش را خورد،

ahmagh (37).jpg

ورزش روزانه اش را کرد.

ahmagh (38).jpg

و کفش هایش را پوشید که به مسجد محل برود.

ahmagh (39).jpg

سر نماز بود که کسی او را صدا زد.

ahmagh (38).jpg

گفت : الان می آیم و سریع از مسجد بیرون آمد و کفش هایش را پوشید.

ahmagh (40).jpg

با لبخند همیشگی پرسید: چه کسی ممکن است با آدمی مثل من کار داشته باشد؟

ahmagh (41).jpg

گفتند : مهم شده ای و باید بروی و خودت را در رادیو تلویزیون به مردم معرفی کنی.

 

ahmagh (43).jpg

چون کسی او را نمی شناخت، مجبور شد وقتی برسد، خودش را با صدای بلند معرفی کند.

ahmagh (44).jpg

وقتی او را شناختند، او را بردند پیش آقای حیاتی.

ahmagh (45).jpg

و کمی که گذشت، توانست با ضرغامی هم دیدار کندو طبق معمول با شوخی و خنده او را سر ذوق بیاورد.

ahmagh (46).jpg

قرار شده بود که رییس جمهور شود و مشت محکمی به دهان یاوه گویان شرق و غرب و مخصوصن اصلاح طلبان بزند.

ahmagh (47).jpg

او در دو مرحله مشت هایش را گره کرد.

ahmagh (48).jpg

برای اولین بار که جلوی دوربین و میکروفون خبرنگاران قرار گرفت، کمی گیج شده بود.

20g1uzq.jpg 

و حرکات ضد فرهنگی می¬کرد و علامت گروه متال را به مردم نشان می داد!

ahmagh (50).jpg

 مردم از این ساده گی او لذت می بردند و به چشم آدمی ساده دل نگاه می کردند.

ahmagh (51).jpg

که گاهی ابراز احساسات شدیدی می کند.

ahmagh.jpg

و گاهی در هجوم ابراز احساسات مردم، کارش به جاهای باریک می کشد!

ahmagh (1).jpg

 از خدا کمک خواست و

ahmagh (2).jpg

شناسنامه اش را برداشت و به پای صندوق رای رفت تا به خودش رای بدهد.

ahmagh (3).jpg

مسیر از اول مشخص بود.

ahmagh (4).jpg

فقط کافی بود او دوباره کفش هایش را به پا کند.

ahmagh (5).jpg

 و لباس رزم بپوشد

ahmagh (6).jpg

و از قوی ترین مردان جهان کمک بگیرد

ahmagh (7).jpg

تا به حلقه ی قدرت، وارد شود.

ahmagh (8).jpg

تا بتواند به پشتوانه ی قدرت نظامی،

ahmagh (9).jpg

و محبوبیتی که در بین نیروی مسلح داشت،

ahmagh (10).jpg

و کمک «هوگو»ی خوبش،

ahmagh (12).jpg

 راه امامش را ادامه دهد.

ahmagh (13).jpg

 البته در این راه، دعای معلم کلاس اولش هم، بسیار کارساز بود.

ahmagh (14).jpg

توانایی های خودش نیز به کمکش آمدند

ahmagh (15).jpg

تا با نیرویی الهی و غیبی، در هاله ای از نور فرو برود.
 

ahmagh (16).jpg

و در هنگام عبادت، کفش های کذایی را به پا کرد

ahmagh (17).jpg

تا به سمت قدرت، حرکت کند

ahmagh (18).jpg

 و شیوخ کوچک منطقه را در تسلط قدرت بگیرد .

ahmagh (19).jpg

گاهی رفتگر شهرداری ست،

ahmagh (20).jpg

گاهی یک بلوچ

ahmagh (22).jpg

گاهی یک لرستانی غیور

ahmagh (23).jpg

گاهی یک تاجیک شش آتشه

ahmagh (24).jpg


گاهی یک روستایی شاد

ahmagh (25).jpg

گاهی یک عرب تمام عیار

و گاهی نمی داند که دیگر کیست؟

ahmagh (27).jpg

 اما همیشه کفش های آهنینش را به پا دارد

ahmagh (28).jpg

 و با اتکا به خدا در هرجایی

ahmagh (29).jpg

 ولو در خانه ی خدا

ahmagh (21).jpg

برای رسیدن به حق مسلم مردمش، دل سوزی می کند.

او از خودش چنین سیاست مداری را به تصویر کشیده است:

ahmagh (11).jpg


خدا عاقبت او را به  خیر کند. ان شاءالله

__