| عنوان خاطره | طبقه بندی | تاریخ ایجاد | |
|---|---|---|---|
|
1
|
سایر
|
28 آبان 1387 ساعت 22:45
|
|
|
2
|
طنز
|
28 آبان 1387 ساعت 17:32
|
|
|
3
|
طنز
|
28 آبان 1387 ساعت 16:58
|
|
|
4
|
سایر
|
28 آبان 1387 ساعت 16:53
|
|
|
5
|
سایر
|
28 آبان 1387 ساعت 16:31
|
|
|
6
|
آموزنده
|
28 آبان 1387 ساعت 16:17
|
|
|
7
|
سایر
|
28 آبان 1387 ساعت 15:40
|
|
|
8
|
سایر
|
28 آبان 1387 ساعت 15:18
|
|
|
9
|
سایر
|
28 آبان 1387 ساعت 12:56
|
|
|
10
|
طنز
|
27 آبان 1387 ساعت 23:56
|
متن یك چت دلنشین (( خدایی آخرشه )) 13 مهر 87 - 21:44 |
طبقه بندی: طنز پسر : سلام.خوبی؟مزاحم نیستم؟ دختر: سلام. خواهش می کنم.?asl pls پسر : تهران/وحید/۲۶ و شما؟ دختر: تهران/نازنین/۲۲ پسر: اِ اِ اِ چه اسم قشنگی!اسم مادر بزرگ منم نازنینه. دختر: مرسی!شما مجردین؟ پسر: بله. شما چی؟ازدواج کردین؟ دختر: نه. منم مجردم. راستی تحصیلاتتون چیه؟ پسر: من فوق لیسانس مدیریت از دانشگاه MIT اَمِریکا دارم. شما چی؟ دختر : من فارغ التحصیل رشته گرافیک از دانشگاه سُربن فرانسه هستم. پسر: wow چه عالی!واقعا از آشناییتون خوشحالم. دختر : مرسی. منم همین طور. راستی شما کجای تهران هستین؟ پسر: من بچه تجریشم. شما چی؟ دختر : ما هم خونمون اونجاس. شما کجای تجریش می شینین؟ پسر: خیابون دربند. شما چی؟ دختر : خیابون دربند؟ کجای خیابون دربند؟ پسر : خیابون دربند. خیابون…… کوچه……پلاک….شما چی؟ دختر: اسم فامیلی شما چیه؟ پسر: من؟ حسینی! چطور؟ دختر: چی؟وحید تویی؟ خجالت نمی کشی چت می کنی؟تو که گفتی امروز با زنت می خوای بری قسطای عقب مونده خونه رو بدی.!مکانیکی رو ول کردی نشستی چت می کنی؟ پسر : اِ عمه ملوک شمائین؟چرا از اول نگفتین؟راستش! راستش!دیشب می خواستم بهتون بگم امروز با فریده…. آخه می دونین……….. دختر : راستش چی؟ حالا آدرس خونه منو به آدمای توی چت میدی؟می دونم به فریده چی بگم! پسر: عمه جان ! تو رو خدا نه! به فریده چیزی نگین!اگه بفهمه پوستمو میکّنه!عوضش منم به عمو فریبرز چیزی نمی گم! دختر: او و و و م خب! باشه چیزی بهش نمیگم.دیگه اسم فریبرزو نیاریا!راستی من باید برم عمو فریبرزت اومد. بای پسر: باشه عمه ملوک! بای…… |








