محمد سلطان , soltansa

محمد سلطان

  بر هر كسی كه می‌نگرم در شكایت اسـت در حیرتم که گردش ِ گردون به کام کیست؟                 طایر شیرازی
محمد سلطان , soltansa

محمد سلطان

مطالب
94/07/23 13:16

دیر بازیست در این شهر شلوغ, هر کجا می نگرم غنچه ها...

نوشته الهام برای محمد
دیر بازیست
در این شهر شلوغ,
هر کجا می نگرم
غنچه ها پژمرده اند...
چهره ها افسرده اند
نفسی هست ولیکن
همه دل ها مرده اند
هدفی هست اگر,
نیست به جز لقمه نانی
شرفی هست اگر
در گرو جاه و مقامی.
همه افسرده و غمگین
همه سرخورده از این دین
همه تسلیم به تقدیر
همه محکوم به تحقیر
نه امیدی است به ماندن
ونه شوقی است به رفتن
همه مغروراز ان چیز که بودیم
و از ان کار که کردیم
همه ازکوروش و جمشید چه مستیم
غافل از این سخن تلخ که
" امروز"
در اندیشه تاریخ
کجائیم ؟
چه هستیم ؟
که هستیم؟
99
کامنت بنویسید...
محمد سلطان , soltansa
شنبه 25 مهر ، 08:18
بسیار زیبا بود ممنونم دوست عزیز
ادامه

تبلیغات

آخرین مطالب محمد سلطان
قهقهه هایی آسمانی و آرامش زلال زندگی را برایت آرزو... شب میلاد تو ای دوست برای دل من شب میلاد همه خوبی... صدای یک پرواز فرود یک فرشته آغاز یک معراج و شروع... گفته بودم که اگربوسه دهی توبه کنم !... گــذشـت پــائــیـز آمـــد فـصــل سرمـــا ســـر آغـــازش... نی بزن چوپان که امشب بیقرارم نی بزن خسته جان از بازی... شمیم عاطفه در کوچه ها رها شده است دوباره هر شب من... با نام علی به عرش پرواز کنیم صدها گره از خلق خدا... روسری وا می كنی، خورشید عینك می زند!... چـــای دَم کـــن خســــته ام از "تلخـــیِ نســـکافــه... عشق ما را پی کاری به جهان آورده است ادب این است که... برد دزدی را سوی قاضی عسس خلق بسیاری روان از پیش و... این ساحل خسته را تو پیدا کردی این موج نشسته را تو... گوهر مخزن اسرار همان است که بود حقه مهر بدان مهر... به یک پلک تو می بخشم تمام روز و شب ها را که تسکین... جواب نامه ام از بس ، ز جانان دیر می آید جوان گر می... نم باران، لب دریا، غم تو، تنگ غروب دل من تنگ تو شد،... گر ز بی مهری مرا از شهر بیرون می کنی دل که در کوی... نیمه ی خالی لیوان مرا پر نکنید دل من عاشق این گونه... عشق دانشکده ی تجربه ی انسان هاست گرچه چندی ست پر... قت است که بنشینی و گیسو بگشایی تا با تو بگویم غم... صفایی بود، دیشب با خیالت ،خلوت ما را ولی ، من باز... هر چه «به جز خیالِ او» قصد حریمِ دل کند در نگشایمش... یا مرا ، با خود ببر آنجا که هستی. گفت: احوالت چطور است؟... عشق ما را پی کاری به جهان آورده است ادب این است که... مطربا ، آن ساز طنّاز پر آوازت چه شد ؟... صد هزاران جان فدای لحظه های دیدنت غنچه ی طبعم شکوفا... چند وقتی است به چشمان ِ تو معتاد شدم عاشق تفرقه اندازیِ... تولدتون مبارک ببخشید دوم خرداد من نبودم و نمیدونستم...