آزیتا یه نفر , solama

آزیتا یه نفر

 محمدم..عزیزم...هفت سال از روزی که تنهام گذاشتی گذشت و من هنوز هم عاشقانه دوستت دارم
آزیتا یه نفر , solama

آزیتا یه نفر

مطالب تصاویر 38
90/01/22 12:26

با ما به از این باش که با خلق جهانی !...

با ما به از این باش که با خلق جهانی !!!
بعد از یکسال و سه ماه دوباره یکی گفت : با ما به از این باش که با خلق جهانی !!! وقتی این جمله به گوشم رسید عین یه سیگنال که از گذرگاه های داده ای رد میشه ..تندی  رفت و نشست رو لبهای عشق کوچولوم ... همیشه میگفت : خانومی  با ما به از این باش که با خلق جهانی ! اما خودش با خلق جهان بهتر از من شد ! راستی خانم مارپل شدم یوهویی... نمیدونم چرا اونروز یهو کشیده شدم به سمت خونه اشون ... نمیدونستم کجاست فقط میدونستم طاهری  پیروزی پ10 همین .... نمیدونم چرا امید داشتم بتونم ببینمش ... 6 تا خیابون طاهری بود .. یکی شرق یکی غرب .... حسین و حسن و احمد و جعفر و ..... انقدر گشتم و پرسیدم تا اولشو پیدا کردم ... و دومی و بعدی و... اما حسم میگه همون اولی ...  خودش بود .... همین خیابون

همین خونه که همه ی شوق زندگیم رو می بلعید

همین در پارکینگی  که با شنیدن صداش غصّه ام میگرفت که دیگه باید قطع کنم و البته با توجه به صدای ضامن در ، و سنگینی در هنگام باز شدنش ...   و از همه مهمتر گل فروشی سر کوچه که دیگه پدر و پسر رو میشناسه از بس رو انتخاب و تزئین گلهاشون  وسواس دارند .... احتمالاً همین گلفروشی لاله است...!   اما خرابکاری ...خونه بغلی داشت می ساخت داشتم فکر میکردم پلاک 10 قدیم یا جدید  و کلی هم غر میزدم شهرداری هم بیکار بوده قدیم و جدید و جدیدتر راه انداخته ....که یهو یه خانوم چادری از خونه اومد منم چشم تو چشمش شدم و یه آن رومو کردم به سمت ساختمان نیمه ساز و شدم دانشجوی عمران و بادقت به میله ای فلزی نگاه میکردم !به به چه فنداسیونی ... هاهاهاهاها یا شایدم این یکی طاهری باشه ...

و این خونه
و این در...
و شایدم اونای دیگه ! نمیدونم دلیل کارم چی بود اما حس اینکه اون همین نزدیکی هاست یا حتی از اینجاها رد شده یه دنیا برام لذت بخش بود .... یهو یاد مهسا افتادم که شماره یه خانم ساداتی رو تو نیروی هوائی داده بود که فال قهوه میگیره ! یه ماه یه ماه هم وقت میده ! شانسمو امتحان کردم و زنگ زدم و کلی سین جیمم کرد و  گفت قبل اولین نفر بیا! باورتون نمیشه ..  مطمئن بودم که اون منو نمی شناخت ... کمی از خودم و حالات روحیم و چیزهایی که برام خوب یا بده گفت .... یوهویی گفت محمد چه نسبتی باهات داره ؟ هنگ کردم با خجالت گفتم : دوستش داشتم ولی ........... گفت: بهت فکر میکنه و خیلی دوستت داره اما یه زن جلوشو میگیره که بهت نزدیک شه ! دیگه نمیشنیدم چی میگه ! همه اش تو ذهنم می چرخید آخه کی ؟ مادر و خواهرهاش؟  اونا که منو نمیشناسند،چیزی از من نمیدونند. ندیده چه نظری میتونند داشته باشند ؟ بعد یاد عشق ورژن جدیدش افتادم .. خوب معلومه دیگه ... ای بابا .... یهو دیدم چند بار صدام کرد که بابا کجائی ؟؟ عذر خواهی کردم و گفت : معصومه می شناسی ؟ دستاش رو به آسمونه ... خیلی به خدا نزدیکه .. ازش بخواه خیلی برات دعا کنه ...گفتم : معصومه اسم مادرمه ! گفت :  بدی تو دلت نیست  ... خوبی میکنی بدی میبینی اما باز راه خودتو میری در زمینه ی تحصیلی موفق میشی ... یه سفر تو ذهنته که خیلی داری براش تلاش میکنی ... طلب داری از کسی ... یه خانمه که الان خیلی مشکل داره اما پولتو میده ! تو دوستات و آشناهات کسانی هستند که با حرف ن اسمشون شروع میشه ... مثل ندا و نرگس و نسیم یا شبیه اینها ... برات مشکل سازند رفیق و دوست نیستند .. ازشون دوری کن ... عمر طولانی داری ... بیشتر بچه هات پسرند ... آخی .همه ی کاپیتانهای  من !:D و یه خواستگار که به این زودی ها میاد  ..... فاطمه  تو طالعت افتاده برای باز شدن گره های زندگیت نذر خانوم فاطمه کن .. یه لحظه خنده ام گرفت .. چون جدیداً هر موقع هر چی میشه به شوخی  میگم یا خانوم فاطمه زهرا ... اونم از دهن نرگس افتاده تو دهن من ! خلاصه واقعاً جالب بود  و تا خونه همه اش به این فکر میکردم ...کدوم زن؟ یاد فیلم همیشه پای یک زن در میان است افتادم !!!! واینکه وقتی دلش هنوز با منه و اگه واقعاً باشه .... تو این دنیا  هیچکی که به حرفمون گوش نمیده  اگه نخواهیم به حرف دلمون هم گوش بدیم دیگه این چه زندگی ای میشه !!!؟؟؟ خیلی دنیای مسخره ای هست  حتی به عنوان دو تا دوست معمولی هم نتونستیم و فرصت ندادیم  کنار هم باشیم ! هر کدوممون این همه دوست داریم ..این همه رفیق! دوستای خودش بهرام و مجتبی و کیانی و ...من عکسای همه اشونم دیدم  ..آدمیم دیگه ...فرقی ندار ه!   ما هم برای هم میشدیم یکی از همون دوستهای همدیگه ! یه دوستی که میگفت : با من دوست میشی ؟ ترسناک ترین جمله ای هست که به کسی که دوستش داری میتونی بگی ...! و از نظر من ترسناک تر از اون جوابی هست که در مقابل این پرسشت از کسی که دوستش داری ممکنه بشنوی !!!!! اما با تمام ترسی که داشت من این سوال رو پرسیدم!  دوست یعنی کسی که وقتی هست آروم باشی و وقتی نیست چیزی توی زندگیت کم باشه  دوست یعنی اون جمله های ساده و بی منظوری که می گی و خیالت راحته که ازش هیچ سوء تعبیری نمی شه دوست یعنی یه دل اضافه داشتن برای اینکه بدونی هر بار دلت می گیره یه دل دیگه هم دلتنگ غمت می شه دوست یعنی وقت اضافه ... یعنی تو همیشه عزیزی حتی توی وقت اضافه دوست یعنی تنهایی هامو می سپرم دست تو چون شک ندارم می فهمیش ...       دوست یعنی یه راه دو طرفه .. یه قدم من یه قدم تو ...اما بدون شمارش و حساب و کتاب دوست یعنی من از بودنت سربلندم نه سر به زیر و شرمنده ما که همه ی اینها رو بودیم! اونوقت حتی  از شنیدن صدای  همدیگه  هم خودمونو محروم کردیم ... البته من به حرف دلم گوش میدم و قبل عید صداشو شنیدم!  یه جوری رفتار میکنیم  انگار که پدر کشتگی با هم داشتیم !!!!! چی بگم واله .. خدایا بنویس ... تا هر جا که قلمت جون داره  بنویس ... هر چی می خوای بنویس ... سرنوشتمو بنویس ...... اونجوری که دوست داری بنویس ...منم اجراش میکنم ... مو به مو... صحنه به صحنه ...  .... بنویس ... بنویس از سر خط..... حالا هم که گل وجودم رو به دل کسی نشوندی .... کاری کن قلب کسی رو  نشکنم ..خدایا  اینجا رو با دقت  بنویس ...قلب شکسته  خیلی درد داره ... کشیدم و میدونم .... خدایا با دقت بنویس... با احتیاط .. کلمه به کلمه برام هجی کن و بنویس ....
***********************************************  اونی که میخواستم دلمو شکستو به پای یک عشق جدید نشستو چشم روی آرزوم همیشه بستو پشت مه پنجرمون رها شد... اونی که میخواستم مثه اشک چکید و تو طول راه باز یه کسی رو دید و به آرزوش انگار دیگه رسید و به خاطر هیچی ازم جدا شد ... اونی که میخواستم دل ازم برید و بین گلا یک گل تازه چید و به اونی که دلش میخواست رسید و با غم وغصّه منو آشنا کرد... اونی که میخواستم منو برد بهشتو اسم منو رو سر درش نوشتو بهونه کرد بازی سرنوشتو تو شهر رویاها منو رها کرد... اونی که میخواستم منو برد از یاد و رفت پیش اونکس که دلش میخواد و   زد زیر عشقش که یادش نیاد و مثه همه آدما بی وفا شد ...! اونی که میخواستم منو تنها گذاشت رفت اونی که میخواستم چرا تنهام گذاشت رفت؟؟؟؟؟؟ آزیتا
99
کامنت بنویسید...
آزیتا یه نفر , solama
دوشنبه 22 فروردین ، 14:48
حافظ غم دل با كه بگویم كه درین دور
جز جام نشاید كه بود محرم رازم
ادامه
من همان سیپانم همین , maryam91362
دوشنبه 22 فروردین ، 14:20
این نوشته یک شاهکار ادبی نیست
متنش هم شاید پر باشه از اشتاباهت ادبی
شاید بعضیجاهاشبچه گانه نوشته شده باشه
الفاظ عامیانه
...
همه ی اینها می تونن ایرادی باشن بر این متن
ولی می دونی چرا هیچ کدومشون مانع از نوشتن و خوندن و فهمیدن این جور نوشته ها نمی شه؟!
تمامی این جمله ها تمامی واژه ها همه و همه از یه جا میان!
از یه دل تنگ و تنگ و تنگ و تنگ
اونوقت به بعضی ها می گی چه خبر؟ می گن از بس دلمون تنگ که حرفی برای گفتن نداره!
دل تنگ دل تنگ دل تنگ دل تنگ
همین
ادامه
آزیتا یه نفر , solama
دوشنبه 22 فروردین ، 13:33
در پس آیینه طوطی صفتم داشته اند

آنچه اسـتاد ازل گفت بگو میگـویم
ادامه
آزیتا یه نفر , solama
دوشنبه 22 فروردین ، 13:31
شعله
به عریانی
فتیله قهقهه میزند
وقتی
آبروی فتیله
در گرو
قطره ای
نفت است
چراغ نگران نیش و کنایه ها
و دلش میسوخت ....
ادامه
رضا دی دی اس اچ , zromina2004
دوشنبه 22 فروردین ، 12:34
خدای من به ما هم این همه عشق عطا كن . عشقی زلال و پاك مثل عشق آزیتا.
ادامه
آخرین مطالب آزیتا یه نفر
مردانگی ات را با شکستن دل دختری که دیوانه ی توست... زیـبـاتـریـن چـشـم انــداز تـنـدیـس نـگـاه تـوسـت... ﺗﻌﻬﺪ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺗﻌﻬﺪ ﺩﺍﺷﺘﻦ  ﻋﻤﯿﻖﺗﺮﯾﻦ ﺣس ﺩﻧﯿﺎﺳﺖ.... ﯾک ﺭﻓﯿﻖِ ﺷﺶ ﺩﺍﻧﮓ ﺩﻟﻢ ﻫﻮﺱ ﯾﮏ ﺩﻭﺳﺖ ﻗﺪﯾﻤﯽ ﮐﺮﺩﻩ ﯾک ﺭﻓﯿﻖِ... بلا تکلیف مانده ام میان آدمها آدمند یا بازیگر .... از یه جایی به بعد .... گویند مرا چو زاد مادر، پستان به دهن گرفتن آموخت /... ساده كه می‌شوی ساده که میشوی همه چیز خوب میشود  ... میـدونی بن بست زنـدگی کـجـاست ؟... آموخته ام که .... تو لبانتبه ظرافت شعرشهوانی ترین بوسه ها را به شرمی... از ما که گذشت !... آدم ها برای هم سنگ تمام می گذارند.... نیمی از عمر را به تمسخر آنچه دیگران به آن اعتقاد... نیمی از عمر را به تمسخر آنچه دیگران به آن اعتقاد... میگن تو جهنم وقتی خدا عذاب الهی رو نازل میکنه، ایرانى... شیرین ترین لحظات از نظر چارلی چاپلین   ∞ آنقدر بخند... تو می تونی به خاطر بلاهایی که سرت اومده مثل یه حیوونه... اگه از من بپرسید خوابُ بیشتر دوست داری یا بیداری,... ناراحتی را نبلعید   حرص نخورید.... هیچگاه مجبور نیستید برای حذف آدم های سمی از زندگی... کــوتــاه که بــیایـی ، از رویـت .... سه راه آسان برای زود مردن: هر روز حداقل یک پاکت سیگار...