اردیبهشت 1971 , ordibeheshte1971

اردیبهشت 1971

 دردی که انسان را  به سکوت وا می دارد ،  بسیار سنگین تر از دردیست که  انسان را به فریاد وا می دارد ... ! و انسانها  فقط به فریاد هم میرسند ،
اردیبهشت 1971 , ordibeheshte1971

اردیبهشت 1971

مطالب
94/06/1 18:13

داستان مدیریتی فیل سفید در حکایتی از گذشته معروف...


داستان مدیریتی
فیل سفید

در حکایتی از گذشته معروف است که پادشاه یک کشور به پادشاه یک کشور دیگر یک فیل سفید هدیه می دهد، کسی که هدیه را پذیرفته، هزینه های زیادی را صرف نگهداری و خوراک این فیل سفید می کرد، نسل های مختلف بدون آن که بدانند این فیل سفید به چه درد می خورد هزینه های زیادی را برای آن متحمل میشدند و دلشان هم نمی آمد که آن را کنار بگذارند یا رها کنند زیرا می گفتند:
"حیف است تا کنون هزینه زیادی برای آن شده است و نمیتوان آن را رها کرد!".

فیل سفید در مدیریت استعاره از موضوعیست که هزینه زیادی برای آن شده است و هیچ خاصیت مفیدی ندارد! و از آن جهت کنار گذاشته نمیشود که صرفاً برای آن هزینه شده است.
در نظر بگیرید کسی وارد دانشگاه میشود و متوجه میشود استعدادی در آن رشته ندارد اما آن را رها نمیکند به خاطر هزینه هایی که برای قبولی آن داده است و زمانی که صرف کرده است و میداند در آینده نیز آن رشته منبع درآمد او نخواهد شد، به آن رشته دانشگاهی و آن مدرک میتوان فیل سفیدآن فرد گفت. در مورد کسب و کار هم همینطور است. شاید محصولی آنقدر ارزش ندارد که برای آن هزینه بیشتر صرف گردد.
در زندگی فیلهای سفید زیادی داریم و بدون آن که خاصیتی داشته باشند برای آنها هزینه میکنیم!
فیلهای سفید زندگیتان را رها کنید...
99
کامنت بنویسید...
آخرین مطالب اردیبهشت 1971
یک قانونی هست که میگه تا قبل اینکه پرواز کنی هر چقدر... بیخیال را می شناسی؟... آنهایی که ما را ترک می کنند، از خودشان جنازه‌ای باقی‌... برسد به دست آقای کلاه قرمزی جان عزیز کلاه قرمزی جان... بزرگ فکر کن "تقدیر " تقویم افراد عادی ست و " تغییر... زندگی من فلسفه ای ندارد نه سقراط نه أفلاطون نه هگل... هیچگاه کسی را معطل دوست داشتن های دمِ دستی خود نکنید!... روزی خواهم آمد، وپیامی خواهم آورد در رگها، نور خواهم... ترسم از آدم هاییه که مثل تاکسی باهات برخورد می کنن!... یک قانون نانوشته وجود دارد که میگوید هر وقت خبری... دوستی میگفت قحطی رو راستی است همه زرنگ شدن ولی من... ما آخرین نسل بازی های کوچه ایم!... لابد زمان های قدیم اینطور بوده، که دلشان به چشمشان... کاغذ سفید را هر چقدر هم که تمیز و زیبا باشد، کسی... ترجیح می دهم هوای رابطه ام با بعضی آدم ها همیشه ابری... به قیمت سفید شدن موهایم تمام شد ولی اموختم که ناله... می‌ٺرسم از آدم‌هاییِ ڪہ مثڸ ٺاڪسی باهاٺ برخورد می‌ڪنڹ!... دبیر ادبیاتی می گفت: این روزها بد جوری از این نسل... دوست عجب امنیت خوبی ست … میتوانی با او خودِ خودت... یادمان نرود در دفتر دیكته فردایمان بنویسیم: انسان... همه چیز درست خواهد شد بالاخره انعکاسِ چاقو را فراموش... من یقین دارم که برگ کاین چنین خودرا رهاکردست درآغوش... نامه ای سرگشاده به خودم: سلام.... من خودم مشکل روانی داشتم ده جلسه رفتم پیش روانشناس... استاد نازنینی داشتیم در دوران دانشجویی.... حرف‌های ما هنوز ناتمام .... فقط چون دلت برای کسی تنگ شده دلیل نمیشه که نیاز داشته... زل زده بودم به یک مرد اروپایی و با خودم می گفتم چه... الان دو روزه از سر صلاة صبح تو رادیو، تا اخبار پس... گر باده حرامست، به فردوس چرا هست آن ساغر کوثر به...